
فقط یک قلُپ
آب نهر خیلی بالا آمده بود. خاله لیلا تندتند رختها را میشست و توی لگن بزرگی میانداخت. مادر بزرگ که از شدت گرما صورتش گل انداخته بود گفت: بهبه زیر آفتاب داغ این آب خنک و تمیز زلالتر از اشک چشم راستی راستی که نعمت است. خدایا هزاران هزار بار




























