پادشاه و دیوانه

پادشاه و دیوانه

پادشاهي به داراالمجانيني رفت و در آنجا ديوانگان را تماشا ميكرد.در ميان آنها جوان خوش سيمايي را يافت كه به هيچ وجه علائم جنون در وي مشهود نبود.پادشاه از وي سؤالاتي كرد و جوابهاي مناسب شنيد.ديوانه به پادشاه گفت:((حالا من از شما يك سؤال مي كنم.)) پادشاه گفت:((بسيار خوب)) ديوانه

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید