
به سوي جبهه
مادر شهيد «علی رضا اسدزاده» نقل می کند: فرزندم علی رضا موقعي كه از منطقه عملياتي به مرخصي ميآمد، سعي ميكرد که هر چه زودتر و قبل از پايان مرخصي به جبهه برگردد. حتي چندين بار در جبهه مجروح شده بود كه با من و پدرش هم در ميان نگذاشته
7 مقاله

مادر شهيد «علی رضا اسدزاده» نقل می کند: فرزندم علی رضا موقعي كه از منطقه عملياتي به مرخصي ميآمد، سعي ميكرد که هر چه زودتر و قبل از پايان مرخصي به جبهه برگردد. حتي چندين بار در جبهه مجروح شده بود كه با من و پدرش هم در ميان نگذاشته

يك سال بود كه احمد به مرخصي نيامده بود. او با آغاز جنگ تمام وقت و انرژي خود را صرف خدمت به مجروحان كرده بود و هميشه در منطقه به سر ميبرد. در ابتدا در كرمانشاه مشغول انجام وظيفه بود، بنا به تقاضاي خود، به صورت داوطلبانه به خط مقدم

گويا ايثار و فداكاري بر تمام جانش حاكم بود و حرف اول و آخر را او مي زد. مثلاً در جبهه به دوستانش مي گفت: شما كه زن و بچه داريد، به مرخصي برويد و من كه مجرد هستم، نيازي به مرخصي ندارم. به همين علت، بسيار كم، به مرخصي

گويا ايثار و فداكاري بر تمام جانش حاكم بود و حرف اول و آخر را او مي زد. مثلاً در جبهه به دوستانش مي گفت: شما كه زن و بچه داريد، به مرخصي برويد و من كه مجرد هستم، نيازي به مرخصي ندارم. به همين علت، بسيار كم، به مرخصي

12 بسيجي نيروها سعي داشتند به آن طرف نهر جاسم بروند عدهاي بسجيان که شنا بلد بودند خود را به آب انداختند تا به آن طرف روند، آب نهر سرعتي نداشت ولي هربار که گلوله توپ يا خمپارهاي در آن فرود ميآمد مثل فوارهاي قوي نهر را متلاطم ميکرد بسيجيها

مراعات مخاطبان در نامههايي كه نيروها عموماً به خانواده مينوشتند، به نحو قابل قبول و دور از اغراقي سعي داشتند به آنها بفهمانند كه از ناحيهي فرزند خود هيچ احساس نگراني نداشته باشند، بعد شروع ميكردند به شمردن بعضي امكانات و بيان خاطرات و حال خوشي كه با ديگر همسنگران

ذكر مصيبت مادر در غير از ماه محرم و ايام عزاداري، دستههايي به تناوب، شبهايي در هفته و اوقاتي در شبانه روز به عزاداري ميپرداختند و از آن جمله، بچههايي كه تمام روز ذكرشان به طور خاص يا زهرا (س) بود. در پادگان، زمين صبحگاه و در خط مقدم، بزرگترين