طنز 16

طنز 16

تكليف بنده‌ي خدا بي‌صبر بود و كم‌طاقت. از بس از روحاني گردان پرسيده بود: «حاج آقا تكليف ما چيست؟ ما بايد چه‌كار كنيم؟» او را هم خسته كرده بود. تا اين‌كه يك شب كه همه جمع بوديم، دوباره شروع كرد و گفت: «پس حاجي جان تكليف ما چيه؟» حاج آقا

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید