
سوداگري جوانانه
جواني است 18 ساله، مي لرزد و عصباني است، احساس مي كند كه جهان در دستان او جاي گرفته است. قلبش بسيار سريع مي زند.آنها را بارها ديده ام. به قول همكاري كه مي گفت اورژانس بدون آنها صفايي ندارد. پسرك شلوغ مي كند و برادرش از او مي گريزد.
1 مقاله

جواني است 18 ساله، مي لرزد و عصباني است، احساس مي كند كه جهان در دستان او جاي گرفته است. قلبش بسيار سريع مي زند.آنها را بارها ديده ام. به قول همكاري كه مي گفت اورژانس بدون آنها صفايي ندارد. پسرك شلوغ مي كند و برادرش از او مي گريزد.