خدا داشت تماشايش ميکرد
(1) آنقدر روي پا ايستاده بود براي نماز و آنقدر قنوتهاي شبش را طول داده بود که پاهايش متورّم شده بود، که…
۱۳۹۱/۰۹/۱۳
2 46 0
ادامه مطلب