
شرور از نظر عدل الهی
مسأله عدمی بودن شرور به تنهایی برای حل مشکل ” عدل الهی ” کافی نیست، قدم اول و مرحله اول است. نتیجه ای که بالفعل از این بحث گرفته می شود فقط این است که هستی دو نوع نیست: یک نوع هستی هایی که از آن جهت که هستی هستند
1497 مقاله

مسأله عدمی بودن شرور به تنهایی برای حل مشکل ” عدل الهی ” کافی نیست، قدم اول و مرحله اول است. نتیجه ای که بالفعل از این بحث گرفته می شود فقط این است که هستی دو نوع نیست: یک نوع هستی هایی که از آن جهت که هستی هستند

ما معمولا وقتی می گوییم فلان کس مسلمان است یا مسلمان نیست نظر به واقعیت مطلب نداریم. از نظر جغرافیایی، کسانی را که در یک منطقه زندگی می کنند و به حکم تقلید و وراثت از پدران و مادران، مسلمانند، مسلمان می نامیم و کسانی دیگر را که در شرایط

حیات چیست و حقیقت آن چه می باشد و چگونه پیدا شد؟ آیا حیات مادی می باشد؟ پاسخ پرسشهای نخستین را نمی توانیم بدهیم ولی به پاسخ پرسش های واپسین می پردازیم. تحلیل شیمیائی یک یاخته نمی تواند راز حیات را روشن سازد چون که یاخته زنده و یاخته مرده

هیوم در قسمت دوم نقدش بر برهان نظم می گوید: این برهان آنگاه یک برهان تجربی بود که مکرر تجربه شده بود، یعنی مکرر جهانهایی به همین شکل و همین وضع و همین نظام از موجوداتی شاعر و انسان ماب صادر شده بود و ما با تجربه رابطه چنین نوع

میخواهد کیفیت إعمال قدرت فاعلیه خدا را در زنده کردن مردگان بداند. «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ’هِیمُ رَب أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتَی ‘ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَی ‘ وَلَـ’کِن لِیَطْمَئن قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطیْرِ فَصُرْهُن إِلَیْکَ ثُم اجْعَلْ عَلَی ‘ کُل جَبَلٍ مِنْهُن جُزْءًا ثُم ادْعُهُن یَأْتِینَکَ سَعْیًا

چون تمام امور و از جمله آنها اعمال انسان از حساب، انفکاک و جدائی ندارد و به مجرد تحقق آن امور در خارج، آثارشان بر آنها مترتب میگردد بدون ذره ای از انفکاک، پس حساب ملازم و مقارن و به دنبال عمل است بدون ذره ای از انفکاک. در قرآن

غیر مسلمانان که موحد و به قیامت معتقدند و برای خدا کار می کنند وضعشان چگونه است؟ در میان اهل کتاب مردمی یافت می شوند که نه مسیح را فرزند خدا می دانند و نه عزیر را، و نه ثنوی و آتش پرستند، نه می گویند «المسیح ابن الله» و

درباره ارزش ایمان در سه مرحله باید بحث کرد : – آیا فقدان اعتقاد و ایمان به اصول دین از قبیل توحید و نبوت و معاد، و بر حسب دید اسلامی شیعی، اینها به علاوه امامت و عدل، در هر شرایطی که فرض شود موجب عذاب الهی است؟ یا آنکه

همه می دانید که حرارت و گرما، گذرا و رفتنی است، و هر جا که گرما پیدا شود، ماندنی نیست و رفتنی خواهد بود. چرا؟ آیا اگر حرارت ماندنی بود و نمی رفت، چه می شد؟ حرارت ابتدائی کره زمین به همان حال، باقی می ماند و زمین هیچگاه برای

1- خلاصه نظریات هیوم در تقریر و بیان برهان نظم این است: الف . برهان نظم یک برهان تعقلی محض براساس بدیهیات اولیه نیست، برهانی تجربی است و مولود تجربه طبیعت است و باید واجد شرایط براهین تجربی باشد. ب. این برهان مدعی است که از تجارب ممتد درباره طبیعت،

هیوم درباره برهان نظم می گوید: برهان نظم می خواهد وجود باری تعالی را اثبات کند که مساوی است با حکمت بالغه و قدرت نامتناهی و کمال مطلق. فرضا ثابت شود که مبدأ جهان موجودی انسانگونه است، برای مدعا کافی نیست. این برهان آنگاه برای اثبات ذات باری کافی بود

در «نهج البلاغه» وارد است که: «سئل علیه السلام: کیف یحاسب الله الخلق علی کثرتهم؟ فقال علیه السلام: کما یرزقهم علی کثرتهم. فقیل: کیف یحاسبهم و لا یرونه؟ فقال علیه السلام: کما یرزقهم و لا یرونه؛ از أمیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: چگونه با وجود کثرت مخلوقات خداوند از آنها حساب

حکمای الهی می گویند: واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است، لهذا واجب الفیاضیه است، از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد می کند. چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و برخلاف ارشاد و

وجود حرکت بستگی به دو چیز دارد: حرکت کننده و حرکت دهنده. محال است حرکت وجود پیدا کند و حرکت دهنده نداشته باشد. عقل هر جا حرکت کننده ای را ببیند، می گوید بایستی حرکت دهنده ای وجود داشته باشد. موجودات این جهان، از اتم تا کهکشان تا سحابیها، همگی

علوم طبیعی، پیدایش جهان را چنین می گوید: در آغاز، گازهائی در فضا، پراکنده بوده اند، سپس متراکم شده اند. در اثر تراکم گازها، کرات، آتشینی پیدا شده که ما آنها را خورشید می نامیم. سیارات آسمانی از خورشید ها جدا شده اند و به گرد خورشید به چرخیدن، پرداخته

از جمله بحثهای نهج البلاغه بحثهائی است درباره اینکه خداوند هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن، البته این بحث مانند سایر مباحث مقتبس از قرآن مجید است و فعلا ما در مقام استناد به قرآن مجید نیستیم. خداوند اول است نه اولیت زمانی تا

در ” کافی” از حمزة بن الطیار نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: ” مردم شش دسته اند، و مالا سه دسته اند: فرقه ایمان، فرقه کفر، فرقه گمراهی. این فرقه ها از وعد و وعید خدا درباره بهشت و جهنم پیدا می شوند. ( یعنی مردم

آیات و روایات وارده در پیدایش عکس العمل های انسان بسیار است و ما در اینجا یک آیه و یک روایت می آوریم تا نمونه ای برای مطلب ما بوده باشد؛ اما آیه: «و لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة أو تحل قریبا من دارهم حتی ‘ یأتی

کارگرهائی که بکاری مشغولند گاه چند واحد از کار را تشکیل می دهند. چنانچه هر کدام، برای خود خانه ای بسازند، درین صورت کارگرها انفرادی کار می کنند. گاه مجموع آنها یک واحد را تشکیل می دهند، چنانچه همگی یک خانه بسازند. درین صورت کار آنها، اجتماعی است و کارگرها

در سوره جاثیه آیه 5 آمده: «و اختلاف اللیل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحیا به الارض بعد موتها و تصریف الریاح ایات لقوم یعقلون؛ و در آمد و شد شب و روز و رزقی که خدا از آسمان نازل کرده و زمین را پس

آنچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها درباره ذات حق قرار گرفته این است که: خداوند هستی مطلق و نامحدود است. قید و حد به هیچ وجه در او راه ندارد. هیچ مکان و یا زمان و هیچ شیی ء از او خالی نیست. او با همه چیز

باید دانست که امور و اعمال خود به خود مستقلا مؤثر در حصول نتیجه نیستند، و آن نتائج خود به خود نیز پیدا نمی شود؛ بلکه خداوند عز وجل چون موجودات را به افاضۀ خود ایجاد میکند، و در آن موجودات آثار و خواص و ثمراتی به نحو استلزام مقدر

امام باقر علیه السلام می فرماید: «ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع؛ به ولایت ما نتوان رسید جز با عمل نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه». اکنون چند روایت در تأیید این مطلب ذکر می کنیم: طاووس یمانی می گوید: امام سجاد علیه السلام را دیدم که از

در علم وظائف الاعضاء، گوش ماهی را، نشانه پیشی و تقدم آب می دانند. بالهای پرندگان، شش های انسانی را، نشانه پیشی و تقدم هوا، می دانند. چشمها را نشانه پیش بودن نور، تحقیقات و کاوشهای علمی را، نشانه تقدم حقایق، وجود زندگی را، نشانه تقدم و پیش بودن یک

یکی از قطعی ترین قوانینی که در علوم طبیعی ثابت شده و با بداهت و جدائی مطابقت دارد، قانون ملازمه حرارت با حرکت، می باشد، یعنی حرارت، همیشه رفتنی است و ماندنی نیست. این قانون حکم می کند که این جهان ما، از نیستی به هستی آمده و همیشه نبوده

معنای «ان اجل الله اذا جاء لایوخر؛ وقتی اجل مقرر خدا برسد دیگر به تاخیر نیفتد» (نوح/4) این است که پیش از وقت باید جبران بکنی. این به یک معنا همان بحث توبه است. خدا توبه بندگان را قبول می کند. اثر توبه این است که اگر مردمی توبه کنند

عملی را که انسان بجا آورده و یا نیت بجا آوردن آن را دارد، خدا رشد میدهد و بطور تضاعف بالا میبرد. «کمثل حبة أنبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضـ’عف لمن یشآء؛ همانند دانه ای از گندم و یا جو که آن دانه هفت سنبل دهد،

در کتاب آشنایی با قرآن 9 آمده است: نوح با خدا دارد طرح می کند و قرآن در سوره نوح آیات21 تا 25 برای ما نقل کرده است: «قال نوح رب انهم عصونی پروردگارا! این مردم به حرف من گوش نکردند». اینجا قرآن نکته ای را از زبان نوح –

در آیه 5 سوره الرحمن آمده: «الشمس و القمر بحسبان» در این آیه این مطلب مطرح می شود که در کار عالم حساب و نظم برقرار است، چیزی بی حساب و بی قاعده وجود ندارد. در زبان عربی یک ”حسبان” داریم و یک “حسبان ” که این دو مصدر هستند

((ژولیو)) دانشمند معروف می گوید: اگر فواصل الکترونهای بدن یک انسان را از میان برداریم، به طوری که الکترونها به هسته مرکزی بچسبند، پیکر انسان آن قدر کوچک خواهد شد که به زحمت با ذره بین دیده می شود، در صورتی که وزن او تفاوتی نمی کند. همه اجسام این