
سلام خدا جون
خدا جانم سلام ! ای خدا ! ای مهربان ترین مهربانانم ! ای خدا ! ای تنها مهربان و یکتا بخشندهام ! به خدا که دوستت دارم خدا ! ای خدای رحمن و رحیم ! ای که عاشق تمام نام های تو ام! یا لطیفِ جبار و یا عزیزِ قهار!
458 مقاله

خدا جانم سلام ! ای خدا ! ای مهربان ترین مهربانانم ! ای خدا ! ای تنها مهربان و یکتا بخشندهام ! به خدا که دوستت دارم خدا ! ای خدای رحمن و رحیم ! ای که عاشق تمام نام های تو ام! یا لطیفِ جبار و یا عزیزِ قهار!

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست، خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست. به دنبالش نگرد، خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست خدا در قلبی است که برای تو می تپد، خدا در لبخندی است که با

از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن

پیش از اینها فکر می کردم که خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برف کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس

ای خدای مهربان، نمی دانم چه حکمتی داشته است اینکه تو با آن همه عظمت و بزرگی ات که در مخیله هیچ کس نمی گنجد اجازه داده ای که بنده ای ناچیز این چنین بی واسطه با تو سخن بگوید. مقام کبریایی تو کجا و بنده حقیر کجا؟ عرش اعلی

خدایا شکر روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز

همه ما پنهانی و در نهان با خداوند، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید بخشی هایی از گفتگوهای «من و شما» با خداست. اگر می دانید، مطلبی باید اضافه شود در نظرات این

اگر به مؤمن که ربط با خدای خود پیدا کرده و در اثر تهذیب نفس و تزکیه اخلاق به مدینه فاضله رسیده، و از ظاهر عالم غرور به باطن دار خلود هجرت کرده، و با موجودات عالم تجرد و معنی به علت عبودیت خدا مربوط گشته، و در اطاعت فرمان

الف: تأثیر روح بر بدن ۱- حرکت ارادى: تأثیر روح بر بدن در حرکت ارادى کاملاً محسوس است. هنگامى که روح پس از طى مراحل: ادراک، شوق و عزم بر انجام کار، تصمیم به انجام آن مى گیرد، بدن را به حرکت در مى آورد و به وسیله بدن، در

ب: تأثیر بدن بر روح بدون تردید ویژگیهاى جسمانى هم تأثیر مهمى بر روحیات و شخصیت انسان دارد. این حقیقت را نمى توان انکار کرد که نفسانیات، بازتابى از ویژگیهاى جسمانى و کم و کیف کار بدن است. آزمایشهاى مکرر، دخالت ویژگیهاى بدنى را در ساختن خلق و خوى انسان

به جاى دو کلمه رحمان و رحیم نیز در فارسى نمى توان واژه اى یافت کع عینا ترجمه آن باشد و اینکه بخشنده مهربان معمولا ترجمه مى کنند ترجمه رسائى نیست زیرا بخشنده ترجمه جواد است و مهربان ترجمه رؤف و هر دو از صفات پروردگار است که در قرآن

گفتگو در مسأله جبر و قدر از نیمه دوم قرن اول هجری رسما در میان متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده. قدیمترین مسأله کلامی همین مسأله است. متکلمین نتوانستند این مسأله را درست تجزیه و تحلیل کنند و منحرف شدند: گروهی طرفدار جبر و گروهی طرفدار

بعضی از معتزله درباره نسبت خداوند با مخلوقات چنین نظر داده اند که : باید برای مخلوقات از نظر تاثیر، استقلال و تفویض قائل بشویم و چنین بیندیشیم که نسبت خداوند به جهان، نسبت صنعتگر است به صنعت (مثلا سازنده اتومبیل و اتومبیل) که صنعت در پیدایش خود نیازمند به

انس ما با مفاهیم اعتباری و اجتماعی که در زندگی اجتماعی به کار می بریم غالبا سبب خطا و اشتباه ما می شود، سبب می شود که الفاظی که در معارف اسلامی آمده است از معنای حقیقی خود منسلخ شوند و مفهومی اعتباری و قراردادی پیدا کنند. ما آنجا که

شکر کلمه ای است که در قرآن کریم زیاد به آن برخورد کرده ایم. معنی شکر این است که انسان در مقابل فردی که از او خیری به وی رسیده است اظهار قدردانی کند و مثلاً بگوید: من ممنون هستم. آیا معنی شکر خدا همین است که بگوییم «الهی شکر»؟

شما همه وقتی که می خواهید عبادتی انجام بدهید، مثلا نمازی بخوانید، روزه ای بگیرید، حجی انجام بدهید، و یا زکاتی بدهید، نیت می کنید و در نیت خودتان می گویید: نماز می خوانم قربه الی الله، یعنی نماز می خوانم برای اینکه به خدای تبارک و تعالی نزدیک بشوم؛

خیلی افراد هستند که هر چه بیشتر موفقیت پیدا میکنند بیشتر شاکر و ذاکر خدا میشوند ( و باید هم چنین باشند )، یک ذره سبب غفلت آنها نمیشود، ولی بعضی از مردم برعکس، کارشان به جایی میرسد که واقعا این توهم برایشان پیدا میشود که آنچه در دنیا هست

توکل از ماده وکل است که وکالت هم از همین باب است. وکل یعنی واگذار کرد. توکیل که به اصطلاح علم صرف باب تفعیل وکل است، یعنی وکیل گرفتن. وکیل یعنی کسی که انسان کار را به او واگذار کرده است، توکیل یعنی وکیل انتخاب کردن. علی القاعده باید به

یکی از حرفهایی که قرآن کریم روی آن تکیه کرده است مسأله تسبیح موجودات و تحمید موجودات هر دو است. قرآن در بعضی از بیانات خودش می گوید تمام ذرات وجود، خدا را تسبیح می کنند و حمد می کنند، یعنی طبق منطق قرآن مثلا چوب و فلز، خدا را

قرآن کریم اگر آیات را تکرار میکند ، هر جا روی حساب معینی است . در آیه ای همین قدر میگوید : « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم »خدا عوض نمیکند وضع مردمی را مگر خودشان خودشان را عوض کنند . بلا تشبیه مثل اینکه

راجع به مقامات مخلَصین و درجات آنها در اخبار وارده از معصومین صلوات الله علیهم أجمعین تفاصیل عجیب و شگفت انگیزی وارد شده است: در کتاب «محاسن » أحمد بن محمد بن خالد برقی روایت میکند از امام جعفر صادق علیه السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله

توحید نظری از مقوله شناخت است و این شناختها فوق العاده لازم و ضروری است و هیچگاه نباید گفت که این مرحله یک مرحله ذهنی است و ضرورتی ندارد، خیر، بلکه در اسلام شناخت خودش اصالت دارد و تا این مرحله نباشد انسان در عمل پیش نخواهد رفت. اما آیا

درباره آیه ۱۲ سوره تغابن«واطیعو الله و اطیعو الرسول؛ و خدا را فرمان برید و پیامبر را فرمان برید» دو احتمال هست: یکی اینکه بگوییم مقصود از اطاعت پیامبر اکرم همان اطاعت خداست در آنچه که خدا دستور داده است چون پیغمبر هیچ چیزی را از ناحیه خود نمی گوید.

رابطه جهان و انسان اینچنین است که اگر انسان در آن مسیر کمالی و انسانی خودش قرار بگیرد ، طبیعت با انسان هماهنگتر سر آشتی میگیرد حال چه روابط مرموزی ماین طبیعت و انسان هست ، بسا هست که ما بتواینم به دست آوریم ، بسا هم هست که نتوانیم

اراده و خواستن از ویژگی های انسان است، انسانی که خداوند او را از نعمت عقل بهره مند ساخته است و به او حق انتخاب داده است، انتخابی که می تواند تعیین کننده سرنوشت او باشد، سرنوشتی که محصول عملکرد و روش و منش اوست. در قرآن کریم هر جا

گاهی سؤال می شود: آیا اساسا در مورد خداوند، ” مصلحت ” و ” حکمت ” می تواند معنی و مفهوم داشته باشد؟ آیا می توان گفت خداوند فلان کار را به خاطر فلان مصلحت کرده است و یا حکمت فلان کار خداوند این است و آن است؟ و آیا

مساله ولایت به معنى خاص ، و حب فى الله و بغض فى الله به معنى عام ، مساله اى است که در روایات اسلامى روى آن تاکید فراوان شده است ، تا آنجا که سلمان فارسى به امام علی علیه السلام) عرض مى کند : هر زمان خدمت پیامبر

این فکر که خدا دارای فرزند است، میدانیم که وجود داشته است، یکی در مسیحیت: « المسیح ابن الله »(مریم/۳۰) گفتند مسیح پسر خداست، و دیگر در کفار جاهلیت میگفتند فرشتگان فرزندان خدا و ” بنات الله ” هستند، و بت پرستی شان از فرشته پرستی سرچشمه میگرفت و فرشته

صنع خدا کلی است نه جزئی، ضروری است نه اتفاقی. ریشه دیگر اشتباهات در این زمینه، مقایسه صنع خدا با صنع انسان از این نظر است که پنداشته می شود ممکن است صنع الهی مانند صنع انسان، جزئی و اتفاقی باشد. انسان به حکم اینکه مخلوقی از مخلوقات و جزء