غول چراغ جادو

غول چراغ جادو

مردی وقتی که داشت کنار ساحلی در شمال قدم می زد، یک بطری پیدا کرد. نگاهی به اطرافش کرد و وقتی مطمئن شد کسی آنجا نیست، در بطری را باز کرد. ناگهان غولی (مثل غول چراغ جادو) بیرون آمد و از مرد برای آزاد کردن او تشکر کرد. غول بطری

یک دختر و چندین اطاق !!!

یک دختر و چندین اطاق !!!

احساس کرختی یکنواختی داشت.حس میکرد اگر تمام شب را هم نخوابد میتواند به نقطه ای از سقف چوبی که گره چوب آنجابود در چند سانتی متری سیم چراغ  خیره بماند. چند سال پیش بود روی همان تخت نشسته بود و برای برادر کوچکش داستان میخو اند؛ ناگهان سراپای وجودش از

الاغ ناسپاس و داستان های جالبش !!!

الاغ ناسپاس و داستان های جالبش !!!

مردي بود كه كارش آبرساني بود. او الاغي داشت كه بر اثر كشيدن بارهاي مشقت‌بار، پشتش خميده بود و زخمهاي بدي داشت؛ به طوري كه شب و روز آرزوي مرگ مي‌كرد. از طرفي سيخ آهنين سقا، دو طرف دمش را پر از زخم نموده بود. روزي رئيس طويله‌هاي شاه، كه

قدر خوشبختی های پنهانمان را بدانیم

قدر خوشبختی های پنهانمان را بدانیم

فابریس موآمبا’ هافبك تیم بولتون كه ماه گذشته در جریان بازی با تیم تاتنهام دچار ایست قلبی شد و قلب او 78 دقیقه از كارایستاد برای نخستین بار از دقایقی سخن گفت كه به اعتقاد پزشكان ‘ مرده بود’.    این بازیكن 24 ساله گفت: می خواستم به گوشه چپ

چادرت را جا گذاشتي...

چادرت را جا گذاشتي…

خانوووووووم… شــماره بدم؟  خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟   خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟ این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید!   بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود… این قضیه به شدت آزارش می‌داد.   تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال

چه نفعي براي من دارد؟

چه نفعي براي من دارد؟

به عنوان مثال امير مطمئن ترين راه را براي متقاعد كردن علي براي انجام خواسته اش برگزيد. او علي را نه ازطريق يادآوري عواطف، رفاقت، احساس مسئوليت و ماجراجوييش، بلكه بوسيله روي آوردن به منافع و مصالح شخصيش توانست او را متقاعد نمايد. مردم دوسـت نـدارند بـپذيـرند كه در اغلب موارد، افراد خود

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT

اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص

سندباد

سندباد

سندباد در غار مردگان به سر مي‌برد. براي حفظ جان، هر زنده‌اي را كه همراه مرده‌اي به غار مي‌افكندند مي‌كشت، توشه او برمي‌داشت و هر روز به اندازه‌اي كه سد رمق كند، از آن توشه مي‌خورد.  روزها از پي هم گذشت و سندباد، زندگان را كشت و توشه همه را

گشتاسب

گشتاسب

کشتن گشتاسپ اژدها و دادن قیصر دختر خود را به اهرن: اهرن با شتاب رفت و آنچه را گشتاسپ خواسته بود آماده کرد و آورد و هر سه سوار شدند و به سوی کوه سقیلا تاختند. هیشوی کوه را به گشتاسپ نشان داد و خود با اهرن بازگشت. گشتاسپ به

مرد کور

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود..او چند سکه داخل

داستان جالب سنجش

داستان جالب سنجش

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه

آبدارچی شرکت مایکروسافت

آبدارچی شرکت مایکروسافت

مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر

مرد زشتی که با یک جمله دل دختر زیبا را ربود!

مرد زشتی که با یک جمله دل دختر زیبا را ربود!

عصرایران: موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر

سنمار

سنمار

راست صحنه دري دو لنگه، چوبي ورزيده، بسيار بزرگ و منقش با گلميخ ها، كه در خورنق؛ و نور اندك بر آن ، هر چه به پايان مجلس نزديكتر شويم درخشان تر مي شود. در عمق صحنه، بر زمينه ي افق، چوب بستني، كف صحنه همه شن. جايي در گوشه

شاه سياه پوشان

شاه سياه پوشان

باز امروز صبح كه چشم باز كرد ديد كه مادر فرخنده نگاهش مي كند، نه خيره يا مثلا از يك چشم همان طور كه آدم ها مي بينند، بلكه از خلال دو چشم ماتي كه در عكس از او مانده بود، با آن رنگ تاسيده اي كه در يك عكس

داستان جالب مردی فقیر

داستان جالب مردی فقیر

یک روز یک فقیری نالان و غمگین از خرابه ای رد می شد و کیسه ای که کمی گندم در آن بود بر دوش خود می کشید تا به کودکانش برساند و نانی از آن درست کنند شب را سیر بخوابند . در راه با خود زمزمه کنان می گفت

عشق واقعی مارمولک

عشق واقعی مارمولک

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را

کينه شب بله برون

کينه شب بله برون

همه چيز از روز بله بران شروع شد. زماني که بر روي مقدار مهريه، خانواده ها داشتند به توافق مي رسيدند که ناگهان مادر داماد يک مقدار باور نکردني را که بسيار پايين تر از مقدار پيشنهادي ما بود مطرح کرد. ابتدا خانواده من بسيار مخالفت کردند و مجلس در

دزديدن امواج مثبت

دزديدن امواج مثبت

انسان هايي که در اطراف ما زندگي مي کنند ،هم مي توانند امواج منفي از خود آزاد کنند وهم مثبت. يادم مي آيد وقتي کلاس دوم راهنمايي بودم يکي از امتحان هايم را خيلي بد داده بودم. معلمم از دستم خيلي ناراحت بود که تو بايد حتماً کامل مي شدي

خواستگاري حضرت علي (ع) از فاطمه (س)

خواستگاري حضرت علي (ع) از فاطمه (س)

در سال دوّم هجرت جنگ «بدر» اتّفاق افتاده،و در اثر رشادت و شجاعت امير المؤمنين علي «عليه السّلام» اين جنگ با پيروزي سپاه اسلام پايان پذيرفت.رسول خدا بسيار خوشحال بود،و اصحاب آن حضرت نيز آثار سرور و شادماني را در چهره مبارك آن سرور مشاهده مي كردند،و لذا مقدّمات جشن

عاقبت کسي که اسم اعظم خدا را داشت!

عاقبت کسي که اسم اعظم خدا را داشت!

بعضي آدم ها را ديده اي که چنان از گذشتگان شان حرف مي زنند و به آنها افتخار و مباهات مي کنند، گويي پيغمبر زاده اند! … وقتي از نسب شان سخني به ميان مي آورند، چنان با تفاخر مي گويند که مثلا جدشان فلان شاهزاده قاجاري است، گويي نياکان

ارزشمندتر از جواهر

ارزشمندتر از جواهر

بی ارزش؟! من بی ارزشم؟ من افتخارم را با همه جواهرات دنیا عوض نمی کنم! جنگ احد که تمام شد، داستان من تازه داشت شروع می شد. من همان وقتی که روح حمزه را به بهشت می بردند. آنروز تازه فهمیدم که خداوند چقدر دوستم دارد. من میزبان بدن حمزه،

مردن‌ و زنده‌ شدن‌ إرمياي نبي

مردن‌ و زنده‌ شدن‌ إرمياي نبي

حضرت‌ إرميا از پيغمبران‌ است ‌ همة‌ پيغمبران‌ بر توحيد دعوت‌ ميكنند و همه‌ داراي درجة‌ عصمتند، ولي در مقامات‌ و مراتب‌ متفاوتند.و علم و باور آنها در يک سطح نيست.و گاه در عين ايمان براي آنان تعجب و تحير پيش مي آمد و خداوند آنان را به گونه اي

داستان کوتاه و جالب باورها

داستان کوتاه و جالب باورها

احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید:« اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید .»

داستان دختران شيكي كه دستفروشي مي كنند

داستان دختران شيكي كه دستفروشي مي كنند

بساطي كه در آن انواع و اقسام خوراكي‌ها و تنقلات تا لوازم آرايشي- بهداشتي و پوشاك زنانه و مردانه مي‌بينيد. اجناسي كه غالبا با قيمت‌هايي مناسب و ارزان‌تر از قيمت مغازه‌ها و پاساژها در سطح شهر به مردم عرضه مي‌شود.كافي است يك بار مسير خط يك شمال به جنوب متروي

خداوند از انسان چه می خواهد؟!...

خداوند از انسان چه می خواهد؟!…

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند! استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

راهي براي جلب روزي وافر

راهي براي جلب روزي وافر

در عيون اخبارالرضا از بزنطى نقل مى كند كه گفت از حضرت رضا (عليه السلام ) شنيدم فرمود مردى از بنى اسرائيل يكى از بستگان خود را كشت و كشته او را بر سر راه مردى از بهترين بازماندگان يعقوب (اسباط بنى اسرائيل ) گذاشت ، بعد مطالبه خون او

داستان برصيصاى عابد و شيطان

داستان برصيصاى عابد و شيطان

ابن عباس مي گويد : در ميان بنى اسرائيل عابدى بود بنام “برصيصا” كه زمانى طولانى عبادت كرده بود، و به آن حد از مقام قرب رسيده بود كه بيماران روانى را نزد او مى آوردند و با دعاى او سلامت خود را باز مى يافتند، روزى زن جوانى را

انقلاب گاوي

انقلاب گاوي

مهره اصلي سامري آنگونه که برخي تفاسير مي‌گويند، فردي است منسوب به شمرون و شمرون فرزند يشاکر، چهارمين نسل حضرت يعقوب است.1 بنابر اين از خاندان پيامبر بودن، يکي از ويژگي هاي سامري است و چه بسا او از اين ويژگي نيز در جريان فعاليت انحرافي خويش استفاده نمود و

نمی‌توانم خانواده همسرم را تحمل کنم!

نمی‌توانم خانواده همسرم را تحمل کنم!

چند سال است ازدواج کرده و بچه دار شده ام اما هنوز نمی‌توانم خانواده همسرم را تحمل کنم. مادرش مدام دنبال نصیحت کردن من است   روانشناس ما به سئوالات شما پاسخ می‌دهد Q: چند سال است ازدواج کرده و بچه دار شده ام اما هنوز نمی‌توانم خانواده همسرم را

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید