2 حکایت از علما

2 حکایت از علما

غیرمستقیم بگو آیت‌الله مصباح یزدی در میان اساتیدمان کسانی را می‌دیدم که وقتی می‌دانستند ما عیبی داریم و می‌خواستند ما را اصلاح کنند، داستانی می‌گفتند، قضیه‌ای را نقل می‌کردند تا پند بگیریم. بارها این مسئله از سوی اساتیدمان اتفاق افتاد و پس از مدتی فهمیدیم که استاد، داستان را برای

حکایت «قصاص روزگار»

حکایت «قصاص روزگار»

فرمانده مردم آزاری، سنگی بر سر فقیر صالحی زد، در آن روز برای آن فقیر صالح، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولی آن سنگ را نزد خود نگهداشت. سالها از این ماجرا گذشت تا اینکه شاه نسبت به آن فرمانده خشمگین شد و دستور داد او را در

تقاضای گنجشک

تقاضای گنجشک

محمد بن حسن صفار در بصائر الدرجات روایت می‌کند.. «سلیمان جعفری که از نسل جعفر بن ابیطالب است، گوید: همراه حضرت رضا علیه‌السلام بودم که بر روی دیوار خانه‌ي ایشان گنجشکی آمد، و در برابر حضرتش قرار گرفت، و شروع به جیک جیک کرد. حضرت به من فرمودند: ای سلیمان

حرف و حکایت و حکمت

حرف و حکایت و حکمت

حرف و حکایت و حکمت الاغ لاغر مردني جواني سوار الاغي مردني بود. عجله داشت. الاغ، لاغر و رنجور بود و توان تحمل او و بارش را نداشت. جوان براي این‌که الاغ را وادار كند تندتر برود، مرتب با پاشنه پا زير شكم الاغ بيچاره مي‌كوبيد، الاغ اما تواني نداشت

اداى قرض

اداى قرض

خانمى علويه (سيده ) كه از اهل زهد و تقوى بود و مواظبت باوقات نمازهاى خود و ساير عبادات داشت و بواسطه تنگدستى و پريشانى دوازده تومان قرض دار شده بود و چون تمكن از اداى قرض خود نداشت در شب جمعه پنجم ربيع الثانى 1331 توسل به امام هشتم

حکایات امام رضا - قسمت سوم

حکایات امام رضا – قسمت سوم

الگوی زندگی امام همانگونه که در شأن و موقعیت اوست زندگیش الگوی زندگی اسلامی بود آن کس که می‌خواست زندگی خود را در آن شرایط با زندگی پیامبر (ص) تطبیق داده و به مذاق اسلام عمل کند می‌بایست راه و روش امام رضا (ع) را تعقیب نماید. او با سخن

داستان های حجاب

داستان های حجاب

توصيه چارلی چاپلين به دخترش چارلی كه در آوريل 1889 در لندن به دنيا آمد، يكی از كمدين های مشهور جهان است. در نامه ای به دخترش میگويد: برهنگی بيماری عصر ماست و من پيرم شايد حرفهای خنده آور میزنم، امابه گمان من تن عريان تو بايد مال كسی باشد

حکایاتی از امام الرئوف

حکایاتی از امام الرئوف

در مورد امام رضا (ع) آمده است، به مناسبت شرايط و موقعيتي كه داشت حتي امر به معروف و نهي از منكر را از مأمون كه فردي مغرور و زمامدار جامعة اسلامي و صاحب قدرت بود دريغ نميكرد. در اینجا برخی از رفتار و سیره آن حضرت را در مواجهه

حاضر جوابی های شنیدنی

حاضر جوابی های شنیدنی

یکی از یهودیان، از روی غرض ورزی به امیرمؤمنان علی علیه السلام گفت: شما هنوز جنازه پیامبرتان را دفن نکرده بودید که درباره اش اختلاف نمودید! گل حاضر جوابی حضرت علی علیه السلام یکی از یهودیان، از روی غرض ورزی به امیرمؤمنان علی علیه السلام گفت: شما هنوز جنازه پیامبرتان

دل‌نوشته‌های شب قدری یک روانشناس

دل‌نوشته‌های شب قدری یک روانشناس

بالأخره به خانه رسیدم. مادرم داشت سبزی خوردن های تازه را در سبد کوچکی می ریخت. بساط افطار جور بود. سلام کردم و به مادرم گفتم «افطار بیدارم می کنی؟». به اتاق رفتم، لباسم را عوض کردم و از فرط خستگی روی تخت افتادم. فکر می کردم تا سرم را

اگر می‎خواهید تا آخر عمر پشیمان نباشید...

اگر می‎خواهید تا آخر عمر پشیمان نباشید…

زمانی که وارد شد دید که گرگی غرق در خون غلتیده و فرزندش بدون هیچ آسیبی سالم است.  تصور کنید که مرد چه قدر احساس گناه می کند چه عذاب وجدانی دارد که نزدیک است از حال برود؛ و پشیمانی تا آخر عمر همراهش باقی خواهد ماند *چه بسیارند کسانی

تنبل

تنبل

مردی بود به نام «هجیر» که خیلی تنبل بود. زن و بچه‌ها همیشه گرسنه بودند و لباس‌های‌شان به قدری پاره بودند که خجالت می‌کشیدند. هجیر هر روز به او می‌گفت: «دست از تنبلی بردار و سر وکار برو.» هجیر هم در جواب می‌گفت: «زیاد ناراحت نباش، ممکن است ما حالا

هدیه

هدیه

فردای آن روز کریسمس بود، و هر سه با اتوموبیل عازم پایگاه سفینه بودند. اما پدر و مادر در ناراحتی و اضطراب خاصی قرار داشتند. این اولین بار یبود که پسرشان سفر فضایی، آن هم با سفینه، داشت. آن دو داشان می‌خواست که همه چیز به طور کامل و خوب

مأنوس نمودن فرزندان به مسجد و دقت در گفتار پيامبر

مأنوس نمودن فرزندان به مسجد و دقت در گفتار پيامبر

روزى حضرت زهرا عليهاالسلام به فرزندش حسن كه هفت ساله بود مى‏فرمود: «به مسجد برو، آنچه را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدى فراگير و نزد من بيا و براى من بازگو كن». حسن همين كار را كرد و بعد به خانه بازگشت و با سخنرانى شيرين خود

حسد، جواد الائمه را شهيد كرد

حسد، جواد الائمه را شهيد كرد

ذرقان كه نديم و رفيق جانى احمد بن ابى داود قاضى زمان معتصم عباسى محسوب مى شد گفت : روزى احمد از پيش معتصم برگشته بود با حالى بسيار خشمگين . پرسيدم از چه رو اينقدر در خشم هستى گفت : از دست اين سياه چهره ابوجعفر فرزند على بن

زهرا و پدر بزرگ

زهرا و پدر بزرگ

 غروب بود. زهرا تازه از مدرسه به خانه آمده بود و داشت لباسش را عوض مي‎كرد كه زنگ در خانه به صدا درآمد. مادر از توي آشپزخانه زهرا را صدا زد و گفت: زهرا برو در را باز كن. فكر مي‎كنم پدر بزرگت آمده. زهرا گفت: «مگه بابا بزرگ مي‎خواست

فقط يك قلُپ

فقط يك قلُپ

 آب نهر خيلي بالا آمده بود. خاله ليلا تندتند رخت‌ها را مي‎شست و توي لگن بزرگي مي‎انداخت. مادر بزرگ كه از شدت گرما صورتش گل انداخته بود گفت: به‎به زير آفتاب داغ اين آب خنك و تميز زلال‌تر از اشك چشم راستي راستي كه نعمت است. خدايا هزاران هزار بار

حرکتي ساده ، نقشي ابدي

حرکتي ساده ، نقشي ابدي

روزي معلمي از دانش آموزانش خواست که اسامي همکلاسي هايشان را بر روي دو ورق کاغذ بنويسند و پس از نوشتن هر اسم يک خط فاصله قراردهند. سپس از آنها خواست که درباره قشنگترين چيزي که ميتوانند در مورد هر کدام از همکلاسي هايشان بگويند، فکر کنند و در آن

شروع تربيت قبل از تولد

شروع تربيت قبل از تولد

 ملامحمدتقی مجلسی از علمای بزرگ اسلام است. وی در تربیت فرزندش اهتمام فراوان داشت و نسبت به حرام و حلال، دقت فراوان نشان میداد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشد کند. محمدباقر، فرزند ملامحمدتقی، کمی بازیگوش بود. شبی پدر برای نماز و عبادت به مسجد جامع

حضرت مريم(عليهاالسلام)

حضرت مريم(عليهاالسلام)

يكى از كسانى كه دوره جوانى وى در قرآن بحث شده است، حضرت مريم(س) مى‏باشد. مادر مريم قبل از تولد او به گمان اينكه جنين، پسر مى‏باشد او را وقف خدمت به معبد كرد. بنابراين مى‏بايست كودك از خادمان معبد باشد. از اين‏رو از كودكى به آنجا راه يافت و

رضايت مادر

رضايت مادر

مرحوم شيخ مفيد، به نقل از امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه حكايت نمايد: روزي به رسول گرامي اسلام صلّي اللّه عليه و آله ، خبر دادند كه فلان جوان مسلمان ، مدّتي است در سكرات مرگ و جان دادن به سر مي برد ونمي ميرد. چون حضرت رسول بر

عادت پذيري

عادت پذيري

در فيلم سينمايي ( رستگاري در زندان شاوشنگ ) ماجراي زندگي زنداني هايي را نشان مي دهد که به حبس هاي طولاني مدت محکوم شده اند و عده اي از آنها پس از 40 يا 50 سال اقامت در زندان و خو گرفتن به آداب و مقررات زندان آزاد مي

خدا با ماست

خدا با ماست

روزي زني فقير که ايمان زيادي به خدا داشت و شوهرش فلج شده بود ، اطمينان داشت که خداوند پولي را که براي تهيه غذا و  هداياي روز عيد لازم دارد ، فراهم خواهد کرد . وي به فروشگاهي وارد شد و از فروشنده غذاي کافي براي روز عيد فرزندانش

غني آن کسي است که «مي دهد»،

غني آن کسي است که «مي دهد»،

  ه آن که «مي گيرد»، و مقام رفيع از آن کسي است که فروتن است ، نه فراتن ! ……………………………………………………………لذيذ ترين هوس، بي هوسي است و متعالي ترين خواهش ، بي خواهشي است. ……………………………………………………………… معرف شخصيت هر کس و فضيلت هر قومي  وابسته به «اعمال» ونه «گفتار» اوست .

چيزي براي ترسيدن وجود ندارد

چيزي براي ترسيدن وجود ندارد

مردي در هنگام قدم زدن در دل شب از صخره اي سر خورد و به پايين افتاد . هراسان از اينکه هزاران متر سقوط کرده است – چون در آن مکان دره بسيار عميقي وجود داشت – دست برد و شاخه اي را گرفت . در طول شب تنها به

کسي که سوار کاري نياموخته

کسي که سوار کاري نياموخته

سوار بر اسب سريع تر از سوار بر حلزون نمي رود  در واقع اصلا نمي رود. …………………………………………………………………. اگر به انسان همان گونه که هست نگاه کنيد بدتر مي شود. اما اگر به انسان طوري نگاه کنيد که مي تواند باشد  در اين صورت او تبديل به انساني مي شود که

تلاش براي متحول کردن خويش

تلاش براي متحول کردن خويش

مانعي نامرئي براي متحول شدن است . فقط کافي است که آدمي خود را دريابد، و نيازي به پيمودن راه طولاني نيست ! …………………………………………………………………. يک انديشمند خلاق، همواره در پديده هاي به ظاهر يکپارچه ، « تضاد » را کشف مي کند و در پديده هاي به ظاهر متضاد ،

کشاورز و  وکيل

کشاورز و وکيل

وکيل جواني بود که نخستين شغلش در شرکت راه آهن بود . روزي کشاورزي متوجه شد گاوش که در مسابقات شيردهي برنده شده بود ، در مزرعه اي که قطار از آن مي گذشت گم شده است. او به موقع به دادگاه رفت و طي دادخواستي از شرکت راه آهن

ترسوها مي ترسانند

ترسوها مي ترسانند

رابرت هر روز عصر اتوبوس خط سيزده را از ايستگاه نزديک محل کارش به مقصد خانه سوار مي شد . يک روز که خسته از کار روزانه سوار اتوبوس شد ، تصميم گرفت به طبقه دوم اتوبوس برود . جايي که هميشه خلوت بود و او مي توانست آنجا دراز

گفت وگو با خدا

گفت وگو با خدا

دختر کشيشي از او پرسيد : (( ايده هايت را براي موعظه از کجا مي گيري ؟)) کشيش پاسخ داد : (( از طرف خداوند )) دختر گفت : (( پس چرا هر روز اين مطلب را از ميان نوشته ها و کتابها پيدا کرده و يادداشت مي کني ؟

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید