دسته بندی :داستان

129 مقاله

جعبه‌ طلایی بلور

جعبه‌ طلایی بلور

فاطمه دولتی بلور‌ها زیر نورِ لامپ می‌درخشیدند و تلألوشان چشمِ نرگس را می‌زد. مادر میوه‌خوری بزرگی دست گرفته و به زیر و رویش نگاه می‌کرد، ابروهای گره خورده مادر نشان می‌داد که مدلِ ظرف را نپسندیده. نرگس نگاهی به مادر انداخت و پرسید: چیه خوب نیست؟! مادر شانه بالا انداخت

کوچه‌های شهید

کوچه‌های شهید

چند برش از دفاعی که مقدس بود به‌انتخاب صالحه توکلی صف برای قوطی خالی «با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم. قیمت هرکدام از کمپوت‌ها رو پرسیدم، خیلی گران بود، حتی کمپوت گلابی که قیمتش ۲۵ تومان بود و از همه ارزان‌تر بود را نمی‌توانستم بخرم. آخر پول ما

عشق پوشالی

عشق پوشالی

و چند داستانک دیگر انتخاب‌هایی از منابع مختلف مسابقه صبح زود، همین‌که از خانه بیرون زد گفت «مسابقه می‌دیم!» و قبل از این‌که نظر او را بشنود، ادامه داد «از الان تا شب» چشمش به زن جوانی افتاد که از سر کوچه می‌آمد. سریع نگاهش را کج کرد و به

ملت انطاکیه

ملت انطاکیه

در داستان حضرت موسی‌بن عمران(ع) چنین آمده است که او با تلاشهای پیگیر خود به تدریج برستمگران پیروز شد و پرچم توحید وعدالت را در نقاط مختلف زمین به اهتزاز درآورد حضرت موسی(ع) برای نجات ملت انطاکیه راهی جز سرکوبی ستمگران و فتح آن سرزمین نمی‌دید برای اجرای این امر

داستان ضرب المثل اگر بشود ، چه شود

داستان ضرب المثل اگر بشود ، چه شود

کاربرد ضرب المثل : ضرب المثل اگر بشود، چه شود در مورد افراد خوش بینی به کار می‌رود که گاه خودشان می‌دانند کاری که در حال انجام آن هستند بی‌فایده است ولی باز هم بر انجام آن اصرار دارند. داستان ضرب المثل : روزی، ملانصرالدین به شهری ساحلی سفر کرد.

راهی نامعلوم

راهی نامعلوم

غازها پرندگانی از خانواده مرغابی‌سانان با گستره‌ای وسیع از گونه‌های مختلف وحشی و اهلی و جزو قدیمی‌ترین حیوانات اهلی‌شده هستند؛ گونه وحشی این حیوانِ گیاه‌خوار تقریباً در تمام نواحی دنیا زندگی می‌کند و بسته به نوع گونه و محیط زندگی، بر یکی از مرتفع‌ترین مکان‌های منطقه چشم بر حیات می‌گشاید.

دوستی شیر و شغال "قصه"

دوستی شیر و شغال “قصه”

در یک جنگل بزرگ شیر و شغالی زندگی می کردند که با هم دوستان صمیمی بودند. شیر پادشاه جنگل بود و شغال وزیرش. همه ی حیوونای جنگل شیر را دوست داشتند و از وجودش راضی بودند اما شغال همیشه به فکر کشتن شیر بود تا خودش پادشاه جنگل بشه.یک روز

حرف و حکایت و حکمت

حرف و حکایت و حکمت

حرف و حکایت و حکمت الاغ لاغر مردنی جوانی سوار الاغی مردنی بود. عجله داشت. الاغ، لاغر و رنجور بود و توان تحمل او و بارش را نداشت. جوان برای این‌که الاغ را وادار کند تندتر برود، مرتب با پاشنه پا زیر شکم الاغ بیچاره می‌کوبید، الاغ اما توانی نداشت

گل عفاف (2)

گل عفاف (۲)

دژ کرامت هیچ کس به اسم آزادی، دیوار خانه‌اش را برنمی‌دارد و در حیاطش را باز نمی‌گذارد. چون ممکن است دزدی رخنه کند و اموالش را به یغما ببرد. حجاب، دیواری است که راه را بر دزد عفاف می‌بندد و زن را در دژ کرامت مصون می‌سازد. این دیوار را

اشعار حجاب (11)

اشعار حجاب (۱۱)

من از نجابت گل‌های لاله ساده‌ترم شبیه پاکی لبخند مادرم…. پدرم  پدر که آمده از کربلا و سوغاتی‌ اش حریر چادری ساده‌ایست روی سرم هبوط کرد شبی که فرشته باران بود و من که خیس عروجم که غرق بال و پرم  چقدر خاطره تعریف می‌کند مادر چه نرم دست مرا می‌گرفت

داستان های حجاب

داستان های حجاب

توصیه چارلی چاپلین به دخترش چارلی که در آوریل ۱۸۸۹ در لندن به دنیا آمد، یکی از کمدین های مشهور جهان است. در نامه ای به دخترش میگوید: برهنگی بیماری عصر ماست و من پیرم شاید حرفهای خنده آور میزنم، امابه گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد

گل عفاف

گل عفاف

بوییدن عطر و گل، روح را آرامش و دل و جان را نشاط می‌بخشد. عفونت مرداب و لجن‌‌زار و لاشه هم، آزار دهنده و نفرت‌‌آور است. هر یک از این «گلبرگ»ها عطر خاصّ خود را دارد. رایحه گلبرگ‌ها روح‌پرور است و شمیم آنها، مشام جان را نوازش می‌دهد. مخاطب این

اشعار حجاب (10)

اشعار حجاب (۱۰)

رخت زیبای آسمانی را خواهرم با غرور بر سر کن نه خجالت بکش نه غمگین باش چادرت ارزش است باور کن بوی  ِ زهرا و مریم و هاجر از پر ِ چادرت سرازیر است بشکند آن قلم که بنویسد: “دِمُدِه گشت و دست و پا گیر” است توی بال  ِ

اشعار حجاب (9)

اشعار حجاب (۹)

این زمهریر فصل شکوفایی تو نیست چیزی بجز تراکم تنهایی تو نیست با صدهزار جلوه برون آمدی، ولی چشمی برای دیدن زیبایی تو نیست یک تن از این جماعت ابن السلامها مجنون یک کرشمه لیلایی تو نیست نامردها بغیر تنت را نخواستند با قیمتی که خرج تن آرایی تو نیست!

اشعار حجاب (8)

اشعار حجاب (۸)

نشانم می دهد چادر حیا را  شرف را عصمت جانان ما را  چنان زیبا نموده روی او را   نمی بینی برویش جز صفا را  تو داری مقنعه ای ماه رعنا   بود زیباتر از تاج زلیخا  حیا را او به رخسارت نشانده   صفای دیگری را کرده بر پا

اشعار حجاب (7)

اشعار حجاب (۷)

کسی که در قفس غرب استحاله شود  به پنجه هوس غربیان مچاله شود در خیابان چهره آرایش مکن  از جوانان سلب آسایش مکن زلف خود از روسری بیرون مریز  در مسیر چشم‌ها افسون مریز یاد کن از آتش روز معاد  طره گیسو مده در دست باد خواهرم دیگر تو کودک

اشعار حجاب (6)

اشعار حجاب (۶)

در کلاس حفظ تقوی و شرف  دختران درند و چادر چون صدف بهترین سرمایه زن چادر است زانکه زن را زینت زن چادر است چادر از بهر زنان الزامی است  بهر زن بی چادری ناکامی است حفظ چادر  در سرای اقتدار دختران را هست تاج افتخار حفظ چادر حفظ دین

اشعار حجاب (5)

اشعار حجاب (۵)

در خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن زلف خود از روسری بیرون مریز در مسیر چشم ها افسون مریز یاد کن از آتش روز معاد طره ی گیسو مده بر دست باد  خواهرم دیگر تو کودک نیستی فاشتر گویم عروسک نیستی خواهر من این لباس تنگ چیست

اشعار حجاب (4)

اشعار حجاب (۴)

چو غنچه رو بپوش از چشم طماع هوسرانان وگرنه جز صباحی چند نباشی در فرح زائی  تا که مهتاب زیبا رخ نپوشد پرده شب را کجا در صبح پیروزی ببیند روز پیدائی برون از کیسه چون در شد کمینش دزد چادر زد خیال شوم دارد او از این توصیف زیبائی

اشعار حجاب (3)

اشعار حجاب (۳)

چادر زن تاج سلطانی بود حافظش از شر شیطانی بود چادر زن برهوس غالب شود عزت زن را زحق طالب شود چادر زن کیمیای غیرت است  چون نشان غیرت ملیت است از برون شرح درونی می‌دهد خشم دشمن را فزونی می‌دهد صرفه دارد بهر زن در اقتصاد صرفه‌اش باشد عیان

توصیه‌های امام زمان در تشرف آیت الله العظمی نجفی مرعشی(ره)

توصیه‌های امام زمان در تشرف آیت الله العظمی نجفی مرعشی(ره)

در دیداری که آیت الله مرعشی با امام زمان(عج) داشتند، امام مواردی را به ایشان فرمودند که به برخی از آنها اشاره می شود. ۱- در رابطه با استخاره سخن به  میان آمد،سید عرب فرمود: ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنید؟!  گفتم: « سه مرتبه صلوات

تنبل

تنبل

مردی بود به نام «هجیر» که خیلی تنبل بود. زن و بچه‌ها همیشه گرسنه بودند و لباس‌های‌شان به قدری پاره بودند که خجالت می‌کشیدند. هجیر هر روز به او می‌گفت: «دست از تنبلی بردار و سر وکار برو.» هجیر هم در جواب می‌گفت: «زیاد ناراحت نباش، ممکن است ما حالا

داروی عطار برای مرگ

داروی عطار برای مرگ

ترس از مرگ را می توان مادر تمام ترس ها نامید. چرا که حس ترس به خودی خودی آژیری برای نهیب زدن خطری است که وجود را تهدید می کند چه آن خطر حقیقی باشد مثل حمله ی درندگان چه آن خطر وهمی و ریشه در روان داشته باشد مثل

چگونه كودك را به كتاب خواندن علاقه مند كنیم؟

چگونه کودک را به کتاب خواندن علاقه مند کنیم؟

زمانی خواندن یک کتاب برای کودک خوشایند و لذتبخش است که موجودات خیالی داستان به پرواز در آیند ، قطارها به صورت واقعی حرکت کنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زیر نورماه به خواب بروند. هنگامی که برای کودک خود کتاب می خوانید فرصت پیدا می کنید تا

يک داستان آموزنده

یک داستان آموزنده

در سال (۱۳۴۰) شمسی که در مشهد مقدّس تحصیل می کردم، در یکی از شب های جمعه به منزل آقای حاج آقا حسن قمی، فرزند مرحوم حاج آقا حسین قمی (مجتهد معروف) برای استماع موعظه که خود متصدّی آن بود رفتم. ایشان در ضمن نصایحی که داشتند، به زائران مرقد

داستان حاج سيد مرتضي حسيني

داستان حاج سید مرتضی حسینی

صدیق مکرّم آقای حاج سید عباس حسینی (واعظ) که چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سید مرتضی حسینی که از تربیت شدگان مرحوم حاج شیخ محمّد تقی بافقی است، جریانی را نقل کرد؛ از ایشان خواستم آن را بنویسد، قبول فرمود. چکیده آن نوشته که نزدم موجود است

شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

 پس بقاى آن حـضـرت بـعد از پدر بزرگوار خود، نود وپنج روز بوده . واگرچه در روایت معتبر وارد شـده اسـت کـه مـدت مـکـث آن مخدّره بعد از پدر خود در دنیا هفتاد وپنج روز بوده لکن توان وجـهـى بـراى آن ذکـر کـرد بـه بـیـانـى کـه مـقـام ذکـرش در ایـنـجا

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس عليه السّلام

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس علیه السّلام

حضرت عبّاس علیه السّلام که اکبر اولاد اُمُّالبَنین وپسر چهارم امیرالمؤ منین علیه السّلام بود و کُنْیَتش ابوالفضل و مُلَقّب به (سقّا) و صاحب لواى امام حسین علیه السّلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتى زیبا داشت که او راماه بنى هاشم مى گفتند و چندان جسیم و بلند

شهادت اميرالمومنين عليه السلام

شهادت امیرالمومنین علیه السلام

مـشـهـور میان علماى شیعه آن است که در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سنه چهلم از هجرت در وقـت طـلوع صـبح حضرت سیّد اوصیاء على مرتضى علیه السّلام از دست شقى ترین امّت ابـن مـلجـم مـرادى لعین ، ضربت خورد و چون ثُلثى از شب بیست و یکم آن ماه

شهادت امام محمّد تقى عليه السلام

شهادت امام محمّد تقى علیه السلام

مـکشوف باد که چون ماءمون حضرت جواد علیه السلام را بعد از فوت پدر بزرگوارش به بغداد طلبید و دختر خوب را تزویج آن حضرت نمود، آن جناب چندى که در بغداد بود از سوء معاشرت ماءمون منزجر گردید از ماءمون رخصت طلبید و متوجه حج بیت اللّه الحرام شـد

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید