جعبه‌ طلایی بلور

جعبه‌ طلایی بلور

فاطمه دولتی بلور‌ها زیر نورِ لامپ می‌درخشیدند و تلألوشان چشمِ نرگس را می‌زد. مادر میوه‌خوری بزرگی دست گرفته و به زیر و رویش نگاه می‌کرد، ابروهای گره خورده مادر نشان می‌داد که مدلِ ظرف را نپسندیده. نرگس نگاهی به مادر انداخت و پرسید: چیه خوب نیست؟! مادر شانه بالا انداخت

کوچه‌های شهید

کوچه‌های شهید

چند برش از دفاعی که مقدس بود به‌انتخاب صالحه توکلی صف برای قوطی خالی «با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم. قیمت هرکدام از کمپوت‌ها رو پرسیدم، خیلی گران بود، حتی کمپوت گلابی که قیمتش 25 تومان بود و از همه ارزان‌تر بود را نمی‌توانستم بخرم. آخر پول ما

عشق پوشالی

عشق پوشالی

و چند داستانک دیگر انتخاب‌هایی از منابع مختلف مسابقه صبح زود، همین‌که از خانه بیرون زد گفت «مسابقه می‌دیم!» و قبل از این‌که نظر او را بشنود، ادامه داد «از الان تا شب» چشمش به زن جوانی افتاد که از سر کوچه می‌آمد. سریع نگاهش را کج کرد و به

ملت انطاکیه

ملت انطاکیه

در داستان حضرت موسی‌بن عمران(ع) چنین آمده است که او با تلاشهای پیگیر خود به تدریج برستمگران پیروز شد و پرچم توحید وعدالت را در نقاط مختلف زمین به اهتزاز درآورد حضرت موسی(ع) برای نجات ملت انطاکیه راهی جز سرکوبی ستمگران و فتح آن سرزمین نمی‌دید برای اجرای این امر

داستان ضرب المثل اگر بشود ، چه شود

داستان ضرب المثل اگر بشود ، چه شود

کاربرد ضرب المثل : ضرب المثل اگر بشود، چه شود در مورد افراد خوش بینی به کار می‌رود که گاه خودشان می‌دانند کاری که در حال انجام آن هستند بی‌فایده است ولی باز هم بر انجام آن اصرار دارند. داستان ضرب المثل : روزی، ملانصرالدین به شهری ساحلی سفر کرد.

راهی نامعلوم

راهی نامعلوم

غازها پرندگانی از خانواده مرغابی‌سانان با گستره‌ای وسیع از گونه‌های مختلف وحشی و اهلی و جزو قدیمی‌ترین حیوانات اهلی‌شده هستند؛ گونه وحشی این حیوانِ گیاه‌خوار تقریباً در تمام نواحی دنیا زندگی می‌کند و بسته به نوع گونه و محیط زندگی، بر یکی از مرتفع‌ترین مکان‌های منطقه چشم بر حیات می‌گشاید.

دوستی شیر و شغال "قصه"

دوستی شیر و شغال “قصه”

در یک جنگل بزرگ شیر و شغالی زندگی می کردند که با هم دوستان صمیمی بودند. شیر پادشاه جنگل بود و شغال وزیرش. همه ی حیوونای جنگل شیر را دوست داشتند و از وجودش راضی بودند اما شغال همیشه به فکر کشتن شیر بود تا خودش پادشاه جنگل بشه.یک روز

حرف و حکایت و حکمت

حرف و حکایت و حکمت

حرف و حکایت و حکمت الاغ لاغر مردني جواني سوار الاغي مردني بود. عجله داشت. الاغ، لاغر و رنجور بود و توان تحمل او و بارش را نداشت. جوان براي این‌که الاغ را وادار كند تندتر برود، مرتب با پاشنه پا زير شكم الاغ بيچاره مي‌كوبيد، الاغ اما تواني نداشت

گل عفاف (2)

گل عفاف (2)

دژ كرامت هيچ كس به اسم آزادي، ديوار خانه‌اش را برنمي‌دارد و در حياطش را باز نمي‌گذارد. چون ممكن است دزدي رخنه كند و اموالش را به يغما ببرد. حجاب، ديواري است كه راه را بر دزد عفاف مي‌بندد و زن را در دژ كرامت مصون مي‌سازد. اين ديوار را

اشعار حجاب (11)

اشعار حجاب (11)

من از نجابت گل‌های لاله ساده‌ترم شبیه پاکی لبخند مادرم…. پدرم  پدر که آمده از کربلا و سوغاتی‌ اش حریر چادری ساده‌ایست روی سرم هبوط کرد شبی که فرشته باران بود و من که خیس عروجم که غرق بال و پرم  چقدر خاطره تعریف می‌کند مادر چه نرم دست مرا می‌گرفت

داستان های حجاب

داستان های حجاب

توصيه چارلی چاپلين به دخترش چارلی كه در آوريل 1889 در لندن به دنيا آمد، يكی از كمدين های مشهور جهان است. در نامه ای به دخترش میگويد: برهنگی بيماری عصر ماست و من پيرم شايد حرفهای خنده آور میزنم، امابه گمان من تن عريان تو بايد مال كسی باشد

گل عفاف

گل عفاف

بوييدن عطر و گل، روح را آرامش و دل و جان را نشاط مي‌بخشد. عفونت مرداب و لجن‌‌زار و لاشه هم، آزار دهنده و نفرت‌‌آور است. هر يك از اين «گلبرگ»ها عطر خاصّ خود را دارد. رايحه گلبرگ‌ها روح‌پرور است و شميم آنها، مشام جان را نوازش مي‌دهد. مخاطب اين

اشعار حجاب (10)

اشعار حجاب (10)

رخت زيباي آسماني را خواهرم با غرور بر سر کن نه خجالت بکش نه غمگين باش چادرت ارزش است باور کن بوي  ِ زهرا و مريم و هاجر از پر ِ چادرت سرازير است بشکند آن قلم که بنويسد: “دِمُدِه گشت و دست و پا گير” است توي بال  ِ

اشعار حجاب (9)

اشعار حجاب (9)

اين زمهرير فصل شکوفايي تو نيست چيزي بجز تراکم تنهايي تو نيست با صدهزار جلوه برون آمدي، ولي چشمي براي ديدن زيبايي تو نيست يک تن از اين جماعت ابن السلامها مجنون يک کرشمه ليلايي تو نيست نامردها بغير تنت را نخواستند با قيمتي که خرج تن آرايي تو نيست!

اشعار حجاب (8)

اشعار حجاب (8)

نشانم مي دهد چادر حيا را  شرف را عصمت جانان ما را  چنان زيبا نموده روي او را   نمي بيني برويش جز صفا را  تو داري مقنعه اي ماه رعنا   بود زيباتر از تاج زليخا  حيا را او به رخسارت نشانده   صفاي ديگري را کرده بر پا

اشعار حجاب (7)

اشعار حجاب (7)

کسي که در قفس غرب استحاله شود  به پنجه هوس غربيان مچاله شود در خيابان چهره آرايش مکن  از جوانان سلب آسايش مکن زلف خود از روسري بيرون مريز  در مسير چشم‌ها افسون مريز ياد کن از آتش روز معاد  طره گيسو مده در دست باد خواهرم ديگر تو کودک

اشعار حجاب (6)

اشعار حجاب (6)

در کلاس حفظ تقوي و شرف  دختران درند و چادر چون صدف بهترين سرمايه زن چادر است زانکه زن را زينت زن چادر است چادر از بهر زنان الزامي است  بهر زن بي چادري ناکامي است حفظ چادر  در سراي اقتدار دختران را هست تاج افتخار حفظ چادر حفظ دين

اشعار حجاب (5)

اشعار حجاب (5)

در خيابان چهره آرايش مکن از جوانان سلب آسايش مکن زلف خود از روسري بيرون مريز در مسير چشم ها افسون مريز ياد کن از آتش روز معاد طره ي گيسو مده بر دست باد  خواهرم ديگر تو کودک نيستي فاشتر گويم عروسک نيستي خواهر من اين لباس تنگ چيست

اشعار حجاب (4)

اشعار حجاب (4)

چو غنچه رو بپوش از چشم طماع هوسرانان وگرنه جز صباحي چند نباشي در فرح زائي  تا که مهتاب زيبا رخ نپوشد پرده شب را کجا در صبح پيروزي ببيند روز پيدائي برون از کيسه چون در شد کمينش دزد چادر زد خيال شوم دارد او از اين توصيف زيبائي

اشعار حجاب (3)

اشعار حجاب (3)

چادر زن تاج سلطاني بود حافظش از شر شيطاني بود چادر زن برهوس غالب شود عزت زن را زحق طالب شود چادر زن کيمياي غيرت است  چون نشان غيرت مليت است از برون شرح دروني مي‌دهد خشم دشمن را فزوني مي‌دهد صرفه دارد بهر زن در اقتصاد صرفه‌اش باشد عيان

توصیه‌های امام زمان در تشرف آیت الله العظمی نجفی مرعشی(ره)

توصیه‌های امام زمان در تشرف آیت الله العظمی نجفی مرعشی(ره)

در دیداری که آیت الله مرعشی با امام زمان(عج) داشتند، امام مواردی را به ایشان فرمودند که به برخی از آنها اشاره می شود. 1- در رابطه با استخاره سخن به  میان آمد،سید عرب فرمود: ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنید؟!  گفتم: « سه مرتبه صلوات

تنبل

تنبل

مردی بود به نام «هجیر» که خیلی تنبل بود. زن و بچه‌ها همیشه گرسنه بودند و لباس‌های‌شان به قدری پاره بودند که خجالت می‌کشیدند. هجیر هر روز به او می‌گفت: «دست از تنبلی بردار و سر وکار برو.» هجیر هم در جواب می‌گفت: «زیاد ناراحت نباش، ممکن است ما حالا

داروی عطار برای مرگ

داروی عطار برای مرگ

ترس از مرگ را می توان مادر تمام ترس ها نامید. چرا که حس ترس به خودی خودی آژیری برای نهیب زدن خطری است که وجود را تهدید می کند چه آن خطر حقیقی باشد مثل حمله ی درندگان چه آن خطر وهمی و ریشه در روان داشته باشد مثل

چگونه كودك را به كتاب خواندن علاقه مند كنیم؟

چگونه كودك را به كتاب خواندن علاقه مند كنیم؟

زمانی خواندن یك كتاب برای كودك خوشایند و لذتبخش است كه موجودات خیالی داستان به پرواز در آیند ، قطارها به صورت واقعی حركت كنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زیر نورماه به خواب بروند. هنگامی كه برای كودك خود كتاب می خوانید فرصت پیدا می كنید تا

يک داستان آموزنده

يک داستان آموزنده

در سال (1340) شمسي که در مشهد مقدّس تحصيل مي کردم، در يکي از شب هاي جمعه به منزل آقاي حاج آقا حسن قمي، فرزند مرحوم حاج آقا حسين قمي (مجتهد معروف) براي استماع موعظه که خود متصدّي آن بود رفتم. ايشان در ضمن نصايحي که داشتند، به زائران مرقد

داستان حاج سيد مرتضي حسيني

داستان حاج سيد مرتضي حسيني

صديق مکرّم آقاي حاج سيد عباس حسيني (واعظ) که چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سيد مرتضي حسيني که از تربيت شدگان مرحوم حاج شيخ محمّد تقي بافقي است، جرياني را نقل کرد؛ از ايشان خواستم آن را بنويسد، قبول فرمود. چکيده آن نوشته که نزدم موجود است

شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

 پس بقاى آن حـضـرت بـعد از پدر بزرگوار خود، نود وپنج روز بوده . واگرچه در روايت معتبر وارد شـده اسـت كـه مـدت مـكـث آن مخدّره بعد از پدر خود در دنيا هفتاد وپنج روز بوده لكن توان وجـهـى بـراى آن ذكـر كـرد بـه بـيـانـى كـه مـقـام ذكـرش در ايـنـجا

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس عليه السّلام

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس عليه السّلام

حضرت عبّاس عليه السّلام كه اكبر اولاد اُمُّالبَنين وپسر چهارم اميرالمؤ منين عليه السّلام بود و كُنْيَتش ابوالفضل و مُلَقّب به (سقّا) و صاحب لواى امام حسين عليه السّلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتى زيبا داشت كه او راماه بنى هاشم مى گفتند و چندان جسيم و بلند

شهادت اميرالمومنين عليه السلام

شهادت اميرالمومنين عليه السلام

مـشـهـور ميان علماى شيعه آن است كه در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سنه چهلم از هجرت در وقـت طـلوع صـبح حضرت سيّد اوصياء على مرتضى عليه السّلام از دست شقى ترين امّت ابـن مـلجـم مـرادى لعين ، ضربت خورد و چون ثُلثى از شب بيست و يكم آن ماه

شهادت امام محمّد تقى عليه السلام

شهادت امام محمّد تقى عليه السلام

مـكشوف باد كه چون ماءمون حضرت جواد عليه السلام را بعد از فوت پدر بزرگوارش به بغداد طلبيد و دختر خوب را تزويج آن حضرت نمود، آن جناب چندى كه در بغداد بود از سوء معاشرت ماءمون منزجر گرديد از ماءمون رخصت طلبيد و متوجه حج بيت اللّه الحرام شـد

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید