دسته بندی :رزمندگان

145 مقاله

پودر كيش و مات , پوكه‌هاي پر , پيام آشكار , پيداي نهان , پيراهن سفيد

پودر کیش و مات , پوکه‌های پر , پیام آشکار , پیدای نهان , پیراهن سفید

پودر کیش و مات برای بیرون کشیدن موش‌ها از سوراخ و کشتنشان ،آب و پودر لباسشویی را قاطی می‌کردیم و درون سوراخ می‌ریختیم و به این وسیله آن‌ها کیش و مات می‌شدند. چون موشی زنده دستگیر می‌شد آن را مانند توپ به دوردست می فرستادیم و تا حد امکان از

تانك و بولدوزر , تايرهاي بلاگردان , تدبير تكبير , تابلوي مشترك , تابلوي ليواني

تانک و بولدوزر , تایرهای بلاگردان , تدبیر تکبیر , تابلوی مشترک , تابلوی لیوانی

تانک و بولدوزر یکبار دو بولدوزر در پشت خاکریز ماندند. برای اینکه بتوانیم آن‌ها را به عقب بیاوریم، بچه‌ها تانک سوخته ای رابا دستگاهی دیگر یدک کشیدند و آن را دورتر از منطقه قرار دادند تا عراقی‌ها تانک را می‌زدند بولدوزرها نجات یافتند. منبع: کتاب فرهنگ جبهه    تایرهای بلاگردان

تسبيح فشنگي , تدبير فرمانده , ترمزپايي , تسبيح مشتعل , تسمه‌اي از كمربند

تسبیح فشنگی , تدبیر فرمانده , ترمزپایی , تسبیح مشتعل , تسمه‌ای از کمربند

تسبیح فشنگی با فشنگ‌های استفاده شده تسبیح می‌ساختیم. اول فشنگ‌ها را گرم و سرب آن را خالی می کردیم، سپس نوک آ‌ن‌ها را سوهان می‌زدیم و سوراخ کوچکی در آن تعبیه می‌کردیم. آن وقت فشنگ‌ها را با آبلیمو می‌شستیم تا خوب براق شود. بعد نخی را که از موشک‌ها به

تفنگ ايراني , تك اسلامي , تكبير شناسائي , تكبير شناسايي , تظاهر به حضور

تفنگ ایرانی , تک اسلامی , تکبیر شناسائی , تکبیر شناسایی , تظاهر به حضور

تفنگ ایرانی داشتم می‌رفتم دست‌شویی که بین راه به چند نفر از گشتی‌های عراقی برخوردم، تنها بودم و چاره ای ندیدم جز این‌که با آفتابه به آن‌ها حمله کنم. آب آن را خالی کردم و آن را با دو دست گرفتم و به عربی فریاد زدم:«دست ها را بالا ببرید

تله نارنجك , تل صداگير , تله‌گذاري , توالت‌هاي شناور , توپ پوليكايي

تله نارنجک , تل صداگیر , تله‌گذاری , توالت‌های شناور , توپ پولیکایی

تله نارنجک در عملیات نصر۷ برای جلوگیری از نفوذ عراقی‌ها نارنجک را تله می‌کردیم. به این صورت که ضامن آن را می‌کشیدیم و آن را با اهرم در حالت بسته زیر سنگ می‌گذاشتیم. بعد آن سنگ را به نقطه‌ای اتصال می‌دادیم به نحوی که اگر پای کسی به نخ تله

توپ دستي ,  توپ همه‌كاره , توپ‌هاي حلبي , توپخانه خيالي , تير خلاص

توپ دستی , توپ همه‌کاره , توپ‌های حلبی , توپخانه خیالی , تیر خلاص

توپ دستی عراقی‌ها در جبهه به اسلحه ژ- سه توپ دستی می‌گفتند و از آن ترس زیادی داشتند. وقتی برای دیده بانی به ما نزدیک می شدند، شعله‌پوش آن را باز می‌کردیم و چندین گلوله به طرفشان شلیک می کردیم. چون صدای سلاح با این کار تقویت می‌شد آن‌ها فکر

آب پاكتي , آب خنك , آب گرم كن هوايي ,  آبراه‌هاي خيالي , آپارات چكمه‌اي

آب پاکتی , آب خنک , آب گرم کن هوایی , آبراه‌های خیالی , آپارات چکمه‌ای

آب پاکتی در منطقه فاو آب آشامیدنی را در پاکت‌های مخصوص شیر به ما می‌دادند، هر یک پاکت جیره روزانه چهار نفر بود. بچه‌ها برای این‌که بی‌آب نمانند سوراخ‌های کوچکی در ظرف‌های آب خود ایجاد می‌کردند تا این‌گونه مصرف آب خود را به حداقل برسانند. منبع: کتاب فرهنگ جبهه   

آتش همزمان , آتش‌گير ,آخ , آخرين تله

آتش همزمان , آتش‌گیر ,آخ , آخرین تله

آتش همزمان بعد از عملیات کربلای ۴ در خرمشهر، در مرز گمرک روی اسکله مستقر بودیم تعداد ما در آن محور هشت نفر بود که خط را پدافند می‌کردیم برای تظاهر به این‌که نیروهای زیادی در محور مستقر هستند شب‌ها هرکدام با فاصله‌ی حدود ۳۰ متر از همدیگر و با

آرپي جي بي‌خرج , آن روزهاي سخت , آنتن آبكشي گردان , آفتابه با انصاف ,آرامگاه لباس

آرپی جی بی‌خرج , آن روزهای سخت , آنتن آبکشی گردان , آفتابه با انصاف ,آرامگاه لباس

آرامگاه لباس تابستان سال ۱۳۶۶ در جزیره مجنون جمعی از بچه‌ها در محاصره عراقی‌ها قرار گرفتند. آن‌ها وسایلشان را در کمین‌ها دفن کرده و روی یک سنگ نوشتند آرامگاه برادر فلانی تا بعد از بازگشت وسایل را پیدا کنند. بعد از مدتی نیروهای خودی آن محل را از دست عراقی‌ها

آي با كلاه  ...

آی با کلاه …

آی با کلاه دوستی داشتیم به نام «حسین مرندی» که شجاعت خاصی داشت. در پشت خاکریز به ردیف کلاه‌های آهنی را سرچوب می کرد و خودش ده یا بیست متر آن طرف تر می‌ایستاد. وقتی عراقی‌ها شروع به تیراندازی می‌کردند از زاویه‌ای دیگر نگاه می کرد و دهانه آتش تیربار

الاغ در نقش تانك , اسيران فرمانده, اسلحه دوكاره , استخر شناور , ارتش ده نفره

الاغ در نقش تانک , اسیران فرمانده, اسلحه دوکاره , استخر شناور , ارتش ده نفره

الاغ در نقش تانک عراقیها شب نسبت به تردد نیروهای شناسائی و هجومی حساس بودند. دکتر چمران گفت:«بر پشت چند الاغ یک تراورس چوبی باد و فانوس آویزان روشن کنیم و بفرستیم جلوی دید دشمن. آنها به گمان اینکه تانکها به سمتشان می‌آید آنجا جهنمی برپا کردند که اگر بر

الاغ مسلح ,  الاغهاي نوراني , امداد صوتي , اي لشگر صاحب زمان ,بازيافت پوكه‌ها

الاغ مسلح , الاغهای نورانی , امداد صوتی , ای لشگر صاحب زمان ,بازیافت پوکه‌ها

الاغ مسلح در عملیات مرصاد منافقان با زور و تهدید، الاغ و قاطر روستاییان اطراف محل درگیری را می‌گرفتند تا مجروحان خود را حمل کنند. اهالی چاره‌ای جز تسلیم نداشتند و الا همان بلایی سرشان می‌آمد که سر روستاییان دیگر آورده بودند و از طرفی چون می‌دانستند احشام خود را

بالن شمعي , بخيه عملياتي , برد لباس , برف آب ,  برف پاك كن دستي

بالن شمعی , بخیه عملیاتی , برد لباس , برف آب , برف پاک کن دستی

بالن شمعی منورهای پرتاب شده در شب جهت شناسایی و نوع تحرک نیروها و جابه‌جایی جنگ افزار به کار می‌رفت و دیده‌بان‌ها آن‌ها را گراگیری می‌کردند. با یک منور تمام نیروها به سمت آن تیراندازی می‌کردند. بهترین نمود این مسئله هدف‌گیری منور با ضدهوایی برای نشان دادن مهارت در سرنگونی

بلندگو , برنامه راديويي , بلندگوي بي‌صدا , بند شلوار  , بندپوتين تله

بلندگو , برنامه رادیویی , بلندگوی بی‌صدا , بند شلوار , بندپوتین تله

بلندگو یکی از شب‌ها قرار شد. خطبه های نماز جمعه که به زبان عربی از مقام معظم رهبری گفته می‌شود توسط بلندگویی در خاکریز عراقی‌ها پخش شود. برای اجرای این برنامه همراه با شهید ناجی باید از روی آکاسیو شناور از منطقه‌ی آب گرفته عبور می‌کردیم. به سختی رد شدیم،

شهيد دكتر مصطفي چمران

شهید دکتر مصطفی چمران

سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏ای که جمع اضداد بود، از آهن و اشک، ‌از شیر بیشه نبرد و عارف شب‏های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت کافران بسیار سخت بلکه محال است. سخن گفتن از شهید دکتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد

يک قدم تا اسارت

یک قدم تا اسارت

در عملیات فتح المبین به همراه تیمسار حسنی سعدی از راه زمینی به منطقه درگیری رفتیم. من طبق دستور جهت شناسایی وضعیت دشمن با یکی از گردان‌ها جلوتر رفتم. ساعاتی بعد همان گردان به محاصره نیروهای عراقی در آمد و من هم در حلقه محاصره گیر کردم.   اولین کاری

نشان از مردان بي نشانه

نشان از مردان بی نشانه

ارتفاعات صخره ای لک لک سردشت سپیده دم یکی از روزهای مردادماه سال۱۳۶۶ هنگامی که یکی از تیم های عملیاتی گردان نوهد لشکر۲۳ از ماموریت برون مرزی به سمت پایگاه های خود در نوار مرزی منطقه سردشت بازمی گشت، مورد کمین و تهاجم نیروهایی از دشمن قرار گرفت که شب

نشان از مردان بي نشانه

نشان از مردان بی نشانه

ارتفاعات صخره ای لک لک سردشت سپیده دم یکی از روزهای مردادماه سال۱۳۶۶ هنگامی که یکی از تیم های عملیاتی گردان نوهد لشکر۲۳ از ماموریت برون مرزی به سمت پایگاه های خود در نوار مرزی منطقه سردشت بازمی گشت، مورد کمین و تهاجم نیروهایی از دشمن قرار گرفت که شب

رزمنده ای که 8 روز در سردخانه بود

رزمنده ای که ۸ روز در سردخانه بود

هشت سال دفاع مقدس با تمام فراز و نشیب های فراوان گاه خاطرات تلخ و شیرینی به همراه داشت که شنیدن برخی از این خاطرات خود بیان کننده حقیقت جنگ است. اسماعیل دهقان از رزمندگانی است که پزشکان از درمانش اظهار ناامیدی کرده و قرار بود برای درمان به سوئد

مردانه در کمین دشمن

مردانه در کمین دشمن

تاریخ دفاع مقدس ما مملو از رشارت ها و سلحشوری های مردان و زنان این سرزمین است که گمنامی را از خود به یادگار گذاشته اند با توجه به مطالب کمی که از این شهید به یادگار داشتیم شما عزیزان را به خواندن این مطلب که در روزنامه جمهوری اسلامی

دوستي به سبک شهدا

دوستی به سبک شهدا

اول حاج مهدی و حالا سید محمد نیست این بار معما دو تا می‌شود . بچه‌های تعاون گردان فوری جست و جو را شروع می‌کنند. ساعتی بعد در کمال تعجب و حیرت پیکر سید محمد را در حالی که در کنار پیکر مطهر حاج مهدی زارع افتاده است پیدا می‌کنند.

سنگري به اهميت پيروزي

سنگری به اهمیت پیروزی

خاطراتی از دیده بان جنگ، تقی عزیزی، درباره ی عملیات کربلای یک ابتدای جنگ به عنوان سرباز وارد ارتش شده، آموزش های تخصصی دیده بانی دیده و در عملیات های مهم دو سال اول نیز شرکت داشته است. بعد از آن به عنوان بسیجی به جبهه ها آمده و تقریباً

سربازي رفته ها بخوانند!

سربازی رفته ها بخوانند!

«ممد خمپاره» ستاد جنگ‌های نامنظم از شهید چمران می‌گوید محمد نخستین یا همان «ممد خمپاره» ستاد جنگ‌های نامنظم، کوله‌بار خاطراتش را آورده بود تا برای‌مان از شهید چمران بگوید. پای حرف که باز شد،‌ناخودآگاه همراه او از خیابان ثارالله تهران حرکت کردیم و چند روز همراه یک عده جوان کم

زيارت سر نوراني در جبهه

زیارت سر نورانی در جبهه

خاطرات حاج عباس کیانی از جمع آوری شهدا نمی گذاشتم شهدامون تو خط یا تو سنگر بمانند، سریع آن ها را می رساندم به کانکس و سردخانه. اول یک سردخانه داشتیم بعد دو تا سردخانه شدند. کار من و بچه هایی که با من کار می کردند، جمع آوری شهدا

اولين مجروح

اولین مجروح

اوایل زمستان سال ۶۱ بود. برای نخستین بار پس از طی یک دوره ۴۵ روزه امدادگری به جبهه اعزام شده بودم. عملیات والفجر مقدماتی در پیش بود و نیروهای زیادی از سراسر کشور راهی مناطق عملیاتی شده بودند. زیادی نیروها و بلاتکلیفی و بیکاری قبل از عملیات، آه و ناله

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید