دسته بندی :شعر، ادبیات، غم

1 مقاله

غم

غم

شادی ندارد ، آنکه ندارد به دل غمی آن را که نیست عالم غم ، نیست عالمی آنان که لذّت دم تیغت چشیده‌اند بر جای زخم دل ، نپسندند مرهمی راز ستاره از من شب‌زنده‌دار پرس کز گردش سپهر نیاسوده‌ام دمی دل بسته‌ام چو غنچه به راه نسیم صبح بو

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید