دسته بندی :شهدا

159 مقاله

عمر انسان چگونه به پایان می‎رسد؟

عمر انسان چگونه به پایان می‎رسد؟

خداوند متعال در آیاتی چند از قرآن کریم می فرماید: * کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْت* هر انسانی با مرگ روبه رو می شود و طعم آن را می چشد. در این آیات شریفه، تعبیر به چشیدن اشاره به احساس کامل دارد، بدین معنا که آن را با تمام وجودش درک

شهدای مدافع حرم

شهدای مدافع حرم

فرمانده گروهان و جانشین فرمانده گردان متولد ۱۳۶۰ تهران بود و تا مقطع دیپلم درس خوانده بود. . بسیار پرتلاش و فعال بود اما ما او را کمتر در خانه می‌دیدیم. همین حضور کمش در منزل سبب گلایه‌های من (همسر شهید) شده بود که چرا برای خانواده ات وقت کم

برای شفای سید محمد دعا کنید

برای شفای سید محمد دعا کنید

شهید محمد صنیع خانی یک بار که برای معالجه مجروحیت های شیمایی اش به خارج از کشور عزیمت می کرد، مرحوم حاج احمد خمینی(فرزند امام خمینی(ره))  به او گفته بود: من برای خودم دعا نمی کنم، برای تو دعا می کنم که به سلامت برگردی! حتی ایشان در یک سخنرانی

سخنان شهيد جواد اكبر نژاد درباره گازهای شیمیایی و دفاع در مقابل آن

سخنان شهید جواد اکبر نژاد درباره گازهای شیمیایی و دفاع در مقابل آن

مهم ترین مسئله امروز ما در جبهه، صبر و استقامت در مقابل دشمن است. تا به حال تنها ضعفی که داشته ایم از «عوامل و سلاح های شیمیایی» بوده است. واقعیت این است که ما در مقابل بمب های شیمیایی زود از کار می­افتادیم. چه کار باید بکنیم ؟! چگونه

نماز جماعت

نماز جماعت

شهید نصر اصفهانی  برای نماز جماعت اهمیت زیادی قایل بود، به ویژه برای نماز صبح . همیشه جزو نخستین کسانی بود که در کوی « شهید فلاحی » برای برپایی نماز صبح حاضر می­شد.      اگر ما هم تنبلی می­کردیم و در نماز صبح حاضر نمی­شدیم، به ما تذکر می­داد.

شهید سید هادی مرقاتی به روایت برادر شهید

شهید سید هادی مرقاتی به روایت برادر شهید

سید هادی  از کودکی شیفته قرآن و عترت و عامل به احکام دین مبین اسلام بود و به نماز اهمیت می‌داد. پس از اخذ دیپلم در دانشگاه مشهد قبول شد و تحصیلاتش را در آن دانشگاه ادامه داد.  در دوران مبارزات منتهی به پیروزی انقلاب فعالانه شرکت داشت به طوری

شهادت برادرم ( محسن )

شهادت برادرم ( محسن )

شهید محسن الشریف ساعت حدود ۱۲:۳۰ نیمه شب بود که پس از اتمام کارها جهت استراحت به سنگری که به صورت کانکس در زیر خاک قرار داشت رفتیم. هنوز کاملاً خوابمان نبرده بود که با صدای مهیبی از جا برخاستیم. همه جا دود بود و چیزی مشاهده نمی شد. همه،

سکانس هایی که هرگز فراموش نمی شود

سکانس هایی که هرگز فراموش نمی شود

روز هشتم تیر به دنبال شوهرم که مصدوم شده بود به مهاباد رفتم ولی او را به تبریز اعزام کرده بودند، بلافاصله به طرف تبریز حرکت و به بیمارستان سینا رفتم. در آنجا مصدومان زیادی را دیدم که به علت نبود جا، حتی آنها را روی پتوی نظامی در راهروها

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت

دانشجوی شهیده لیلا فتاحی؛ نماد مظلومیت و استقامت

یکی از مصدومین شدید شیمیایی شهر سردشت؛‌«لیلا فتاحی» بود. او در سن ۱۵ سالگی در جریان بمباران شیمیایی سردشت مصدوم شده و جانبازان ۷۰ درصد بود و بدون همراه داشتن کپسول اکسیژن نمی توانست زندگی کند. بسیاری از اقوام وی مصدوم و یا شهید شدند.در سالهای گذشته بارها به دلیل

بوی گل یاس

بوی گل یاس

هنگامی که عملیات والفجر ۲ در جبهه غرب توسط رزمندگان اسلام شروع شده بود. هواپیماهای عراقی منطقه عباس آباد را بمباران شیمیایی کرده بود و رزمندگان اسلام برای عملیات آنجا مستقر شده بودند. مجروحین شیمیایی عباس آباد را یکی پس از دیگری به بیمارستان می آوردند، به تدریج همه اتاق

شما فرزندانم را بزرگ كنيد

شما فرزندانم را بزرگ کنید

شهید عین الله زنگنه واقعاً عاشق شهادت بود و هیچ چیز نمی توانست او را از شهادت منصرف کند. او دل از دنیا بریده بود و حتی عشق به زن و فرزند نیز مانع جبهه رفتنش نمی شد. یک روز که پس از مدتی به منزل برگشت، پسر کوچک او

بوي عطر و گلاب

بوی عطر و گلاب

محمود در منطقه شاخ شمیران به شدت شیمیایی شده بود و در بیمارستان کاشانی شهر یزد بستری بود.اولین بار که او را ملاقات کردم به شدت  سیاه  شده  بود،‌  به  طوری که نمی توانستم او را بشناسم.  او سفارش می کرد که، به مجروحین دیگر برسید و … . در

فهرستی از فعالیت های شهید نصر اصفهانی در مبارزات انقلابی

فهرستی از فعالیت های شهید نصر اصفهانی در مبارزات انقلابی

شهید نصر اصفهانی در جریان مبارزات مردمی علیه رژیم ستم­شاهی در اصفهان، به همراه سایر نیروهای انقلابی به طور مستمر شرکت داشت.   با استفاده از هنر عکاسی، مبارزات و تظاهرات مردم را به تصویر می­کشید.  در سخنرانی­ها و جلسات مذهبی که در گوشه و کنار اصفهان برپا می­شد، شرکت

ولی نمی توانم بمانم

ولی نمی توانم بمانم

فرزند شهیدم سیروس محسنی برای همه و به خصوص من و پدرش، احترام بسیاری قایل بود و هرگاه ما را می دید، دستمان را می بوسید اما این علاقه شدید، مانع اعزام او به جبهه نشد. روزی که عازم جبهه بود، من و پدرش بیمار بودیم اما او وقتی کارهای

مادر شهید از فرزندش مي‌گويد

مادر شهید از فرزندش می‌گوید

من مادر شهید حسین طوایفی هستم.حسینِ من مظلوم و محجوب بود و به علت وضعیت نامناسب اقتصادی پدرش، تنها تا سال پنجم ابتدایی ادامه تحصیل داد و سپس در کارهای کشاورزی دستگیر و کمک حال پدر بود، تا آن که خدمت مقدس سربازی اعزام شد.  قبل از رفتن به من

گلوله هاي خصم

گلوله های خصم

تابستان سال ۱۳۶۶ که از طریق تیپ ۶۳ خاتم وارد منطقه شلمچه شدیم حدود ۲۰ – ۳۰ روزی از بمباران شیمیایی وسیع منطقه گذشته بود، آثار مخرب گلوله ­های شیمیایی هنوز قابل مشاهده بود و بچه ­هایی که از قبل در آنجا بودند با نشان دادن تک تک سنگرها و

دلداده حضور

دلداده حضور

دلش در گرو عشق الهی بود،‌ ذکر نام خداوند و خلوص و تقوا راهی مقدس برای او به شمار می‌رفت، که از کودکی جانش با آن آمیخته بود. آن سردار دلاور همیشه نمازش را به جماعت می‌خواند و در روزه‌های مکررش «قرب الهی» را می‌جست. دروغ و تملق در قاموس

در حسرت آخرین دیدار

در حسرت آخرین دیدار

من در بیمارستان شهید چمران تهران بستری بودم، جنازه رحیم برادر کوچکم را بعد از ۲۵ روز شناسایی و به خاک سپرده بودند. به من، مادرم و برادرم کاظم اطلاع دادند که رحیم پیدا شده است، در این بیست و چند روز شاید هزاران بار فکر او و اینکه حالش

خاطره اي از شهيد حاج مصطفي طالبي

خاطره ای از شهید حاج مصطفی طالبی

حاجی اسوه صبر و مقاومت بود، در آخرین روزهایی که تاول های شیمیایی دست مجروحش را مجروح تر نموده بود، طلب آب می کند و می گوید می خواهد آخرین نمازش را با وضو بخواند. بعد از اتمام نماز گویا به خوابی کوتاه فرو می رود بعد از مدت کوتاهی

به سوي جبهه

به سوی جبهه

مادر شهید «علی رضا اسدزاده» نقل می کند: فرزندم علی رضا موقعی که از منطقه عملیاتی به مرخصی می‌آمد، سعی می‌کرد که هر چه زودتر و قبل از پایان مرخصی به جبهه برگردد. حتی چندین بار در جبهه مجروح شده بود که با من و پدرش هم در میان نگذاشته

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

«نصراصفهانی» در «گردان نصر»

شهید محمد جعفر نصر اصفهانی محمدجعفر خدمت نظام وظیفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهید صیاد شیرازی از نزدیک با خصوصیات اخلاقی اش آشنا بود و او را تشویق کرده بود که در دانشکده افسری ارتش ثبت نام نماید.‌ تیمسار اعتقاد

عراق با كمك مصر بمب شيميايي ساخت

عراق با کمک مصر بمب شیمیایی ساخت

خاطرات سرلشکر عراقی«صبار فلاح اللامی» هدف عراق، ساخت رآکتورهای اتمی و تولید سلاحهای هسته‌ای و شیمیایی با همکاری مصر بود.برای این منظور، سرلشکر ستاد «نزار عبدالحمید» ( مدیر دایره جنگ شیمیایی ) برای اجرای این برنامه انتخاب شد. نقش مصر در تقویت توان نظامی عراق «عبدالجبار شنشل» وزیر مشاور در

صحنه شهادت داوود دانايي

صحنه شهادت داوود دانایی

گردان فجر بهبهان در دی ماه سال ۱۳۶۵ آماده انجام عملیات بزرگ کربلای ۵ در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به منطقه موردنظر و استقرار در مواضع مشخص شده، داوود دانایی طبق روال همیشه به سرکشی روزانه اقدام می کرد. صبح روز بیستم بهمن ماه ناگهان هواپیما های عراقی

شهادت در اتاق عمل

شهادت در اتاق عمل

صبح روز دوازدهم دی ماه سال ۱۳۶۵؛ دکتر سریعاً خودش را به بالین مجروحی که تازه آورده بودند رسانید خستگی و ضعف از قیافه‌ دکتر معلوم بود. او شبانه روز خود را وقف خدمت و کمک به مجروحان جنگی نموده بود. دکتر، مجروح را معاینه کرد. ترکش به نقاط مختلف

رزمنده

رزمنده

شهید سهراب نوروزی روزی در بین تعدادی از برادران بسیجی نشسته بودیم. شهید «نوروزی» هم بود. از جبهه  و روحیه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع کرد به توضیح  وگفتن خاطره، از مسائلی که دیده بود. همه با اشتیاق جذب حرفهایش شدند. او از حماسه ها و فداکاری

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان   روزی که ما از تهران پادگان ولی عصر (عج) حرکت کردیم، همه خوشحال بودند که به جبهه اعزام می‌شوند ….. یک مقدار عقب‌تر و قبل از حرکت را بگویم: هنگامی که ما در پادگان امام حسین (ع) آموزش می‌دیدیم، قبل

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

خاطره ای از شهید تقی مهدی هداوند

  تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباس‌هایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمی‌دادیم. هرازگاه دشمن منطقه را می‌کوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود. بچه‌ها از این سکوت تقریباً خسته شده بودند. این مطلب

خاطرات شهید فاطمه حداد

خاطرات شهید فاطمه حداد

جانباز ۷۰ درصد اهل سردشت وعضو  انجمن مصدومین شیمیایی سردشت  که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه ۹/۱۲/۱۳۸۲ پس از قریب به ۱۶ سال تحمل درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید.   خاطرات جانباز شهید را از زبا ن خودش می خوانیم……بسمه تعالی الهی

بالاتر از عشق

بالاتر از عشق

دوربین به دست وارد دفتر مجله می‌شوم، هنوز چند قدمی نرفته‌ام که صدای  سردبیر را از پشت سرم می‌شنوم. خانم محسنی! بالاخره آمدید؟دستپاچه می‌گویم: ببخشید که دیر آمدم. ما به دیر آمدن شما عادت کرده‌ایم، خانم محسنی! نگاهم را به زیر می‌اندازم، می‌گوید: حالا وقت خجالت کشیدن نیست، امروز باید

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء والصالحین. ربنا لا تَحملنا ما لا طاقه لنا به و اعفُ عنا واغفرا لنا و ارحمنا. انتَ مولانا فانصُرنا علی القوم الکافرین. پدر و مادر و خواهران و برادرم؛ سلام عرض می کنم. انشاالله که در سایه پروردگار عالمیان با سلامتی و

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید