محمود در منطقه شاخ شمیران به شدت شیمیایی شده بود و در بیمارستان کاشانی شهر یزد بستری بود.اولین بار که او را ملاقات کردم به شدت سیاه شده بود، به طوری که نمی توانستم او را بشناسم.
او سفارش می کرد که، به مجروحین دیگر برسید و … .
در سال ۱۳۶۸ برای مداوا به انگلستان اعزام شد و من همراه ایشان بودم. او به دکتر معالج خود گفته بود: «برادرم از ناحیه پا ناراحتی دارد، اگر می شود پای من را قطع کنید و به او پیوند بزنید…» دکترها از این روحیه و ایثارگری خیلی تعجب کرده بودند و … .
این دوره مداوا چهار ماه به طول کشید و او همیشه خندان و راضی به رضای خدا بود… .
سرانجام محمود در روز هشتم مهر ماه سال ۱۳۷۰ در بیمارستان شهر لندن به شهادت رسید.
در آن روز مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم که ناگهان بوی عطر و گلاب در اتاق پیچید، هرچه فکر کردم علت را نیافتم، فقط فهمیدم که برادرم بدین صورت خبر آمدنش را به من داده است… .
در آخرین لحظه وقتی او را دیدم به او گفتم: «سلام مرا به سیدالشهدا (ع) برسان». احساس کردم که دو پلک شهید به هم خورد و حرفم را تائید کرد و … .
اشتراک گذاری این صفحه در :
تکلیف نوزادان طلاق
۱۴۰۴/۱۲/۲۳
تأثیر بد اسمهای نامناسب و نازیبا
۱۴۰۴/۱۲/۲۲
بهترین هدیه برای همسر
۱۴۰۴/۱۲/۲۱
خوردنیهای ممنوع در دوران بارداری
۱۴۰۴/۱۲/۲۰
جلوههای بهار در آیات قرآن و شعر بزرگان
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰