
مفهوم نسبی بودن شرور
خوب بودن یک قانون اجتماعی به این است که مصلحت افراد و مصلحت اجتماع را توأما در نظر بگیرد و حق جمع را بر حق فرد مقدم بدارد و آزادیهای فرد را تا حدود امکان تأمین نماید. اما تأمین همه آزادیهای افراد صد در صد ناممکن است و لذا خوب
266 مقاله

خوب بودن یک قانون اجتماعی به این است که مصلحت افراد و مصلحت اجتماع را توأما در نظر بگیرد و حق جمع را بر حق فرد مقدم بدارد و آزادیهای فرد را تا حدود امکان تأمین نماید. اما تأمین همه آزادیهای افراد صد در صد ناممکن است و لذا خوب

گفتگو در مسأله جبر و قدر از نیمه دوم قرن اول هجری رسما در میان متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده. قدیمترین مسأله کلامی همین مسأله است. متکلمین نتوانستند این مسأله را درست تجزیه و تحلیل کنند و منحرف شدند: گروهی طرفدار جبر و گروهی طرفدار

تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نیستی و بر هر آغاز و ابتدائی یکی از لطیفترین اندیشه های حکمت الهی است و معنی ازلیت حق فقط این نیست که او همیشه بوده است. شک نیست که همیشه بوده است، اما همیشه بودن یعنی زمانی نبوده که او نبوده

زشتی، نمایانگر زیبایی است. زشتیها نه تنها از این نظر ضروری می باشند که جزئی از مجموعه جهانند و نظام کل به وجود آنها بستگی دارد، بلکه از نظر نمایان ساختن و جلوه دادن به زیباییها نیز وجود آنها لازم است. اگر مابین زشتی و زیبایی، مقارنه و مقابله برقرار

مصائب و سختی ها وقتی نعمت هستند که انسان از آنها بهره برداری کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواریهایی که مصائب تولید می کنند، روح خود را کمال بخشد. اما اگر انسان در برابر سختی ها فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد،

طرح مسئله قضا و قدر و جبر و اختیار در میان فلاسفه الهی و متکلمین از آنجا مطرح شده است که این مفکرین از طرفی توجه داشته اند به قانون علت و معلول و منتهی شدن همه حوادث و ممکنات به ذات واجب الوجود و اینکه محال است حادثه ای

یکی دیگر از مسائل توحیدی نهج البلاغه اینست که وحدت ذات اقدس احدیت، وحدت عددی نیست، نوعی دیگر از وحدت است. وحدت عددی یعنی وحدت چیزی که فرض تکرر وجود در او ممکن است. هر گاه ماهیتی از ماهیات و طبیعتی از طبایع را در نظر بگیریم که وجود یافته

شرور در جهان امور عدمی اند. ما، نادانی، فقر و مرگ را بد می دانیم. اینها ذاتا نیستی و عدمند. گزندگان، درندگان، میکروبها و آفتها را بد می دانیم. اینها ذاتا نیستی نیستند، بلکه هستیهایی هستند که مستلزم نیستی و عدمند. نادانی فقدان و نبودن علم است. علم، یک واقعیت

خلاصه و اصول کلی شرور از نظر عدل الهی عبارتند از : صفت حکمت، یعنی حکیم بودن، درباره خداوند و درباره انسان به دو گونه صادق است. حکیم بودن انسان به معنی این است که در هر کاری غایتی معقول دارد و در کارهای خود عالی ترین و فاضل ترین

هر چند این مسأله قضا و قدر، به اصطلاح یک مسأله متافیزیکی است و به فلسفه کلی و ماوراء الطبیعه مربوط است، ولی از دو نظر شایستگی دارد که در ردیف مسائل عملی و اجتماعی نیز قرار گیرد: یکی از این نظر که طرز تفکری که شخص در این مسأله

وسوسه شیطان برای امتحان است که افراد پاک را از افراد آلوده جدا کند و ایمان مستقر از ایمان مستودع جدا شود و کلم طیب بسوی پروردگار بالا رود. در سوره حشر میفرماید: «کمثل الشیطـ’ن إذ قال للاءنسـ’ن اکفر فلما کفر قال إنی بریء منک إنی أخاف الله رب العـ’لمین؛

راهها و مسلکها در حل مشکلات مربوط به عدل الهی متفاوت است. معمولا اهل ایمان که در پرتو دین و مذهب به خداوند ایمان دارند با یک پاسخ اجمالی وجدان خود را قانع می سازند، با خود چنین می اندیشند که ادله قاطع، وجود خدای قادر علیم حکیم را اثبات

“وجود حقیقی” هر چیز که به آن خلق و ایجاد تعلق می گیرد و وجود واقعی است، وجود آن چیز برای خود است نه وجود آن برای اشیاء دیگر. اما وجود هر چیز برای شیء یا اشیاء دیگر، وجود اعتباری و غیر حقیقی است و جعل و خلق و ایجاد

بر طبق آیات قرآن کریم یکی از اسماء خدا «المؤمن» یعنی امن بخش و اطمینان بخش است. اگر بنده ای به پیشگاه او برود ذکر او و یاد او به دلش امنیت و آرامش می دهد. به انسان هم ”مؤمن” گفته شده است و به خدا هم ”مؤمن”، ولی به

نظر کانت درباره اختیار انسان : کانت در باب عقل نظری می گوید: اگر ما بخواهیم از راه عقل نظری – یعنی همان که ما امروز به آن می گوییم «فلسفه» اثبات کنیم که انسان مختار و آزاد است، نمی توانیم. عقل نظری آخرش به جایی می رسد که آدم

بحث درباره شرور، و احیانا اعتراض به وجود آنها، بخش نسبتا مهمی از ادبیات ما را تشکیل می دهد. شاعران به زبان جد یا هزل، فراوان در این میدان وارد شده اند. البته آنچه را در این زمینه گفته شده است نمی توان به حساب جد یعنی انتقاد و اعتراض

منسوب به خیام است که: من می خورم و هر که چو من اهل بود *** می خوردن من به نزد او سهل بود می خوردن من حق ز ازل می دانست *** گر می نخورم علم خدا جهل بود سراینده این شعر پنداشته است که اراده انسان نسبت به

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ مَا مِن دَابَّه فى الأَرْضِ إِلا عَلى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُستَقَرَّهَا وَ مُستَوْدَعَهَا کلُّ فى کتَب مُّبِین؛ هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى داند، همه اینها

مساله جبر و تفویض از نخستین مسائل مطرح شده در تاریخ علم کلام مى باشد که موجب تاسیس برخى حوزه هاى کلامى نیز گشته است. اهمیت این مساله به دلیل ابعاد گوناگون آن است. مى توان گفت که عقلانى بودن بسیارى از عقاید دینى در گرو داشتن تصویر درستى از

اهل ایمان که در پرتو دین و مذهب به خداوند ایمان دارند، درباره عدل الهی با یک پاسخ اجمالی، وجدان خود را قانع می سازند. آنها با خود چنین می اندیشند که ادله قاطع، وجود خداوند عادل، قادر، علیم و حکیم را ثابت کرده است بنابراین دلیلی ندارد که چنین

اعمال و افعال بشر از آن سلسله حوادث است که سرنوشت حتمی و تخلف ناپذیر ندارد، زیرا بستگی دارد به هزاران علل و اسباب و از آن جمله انواع اراده ها و انتخابها و اختیارها که از خود بشر ظهور می کند. تمام امکاناتی که در مورد جمادات و نباتات

یکی از اسامی خداوند الجبار است. بنا به گفته مفسرین جبار از دو ماده می تواند باشد: معنای جبران کنندگی و التیام بخشی و معنای قهاریت و قدرت محض. معنای جبران کنندگی و التیام بخشی : یکی از ماده جبران. در این صورت جبار یعنی آن که کم و کسرهایی

در مورد انسان و تفاوت انسان با همه موجودات دیگر و از آن جمله حیوانات دیگر، این مسئله مسلم است که انسان یگانه فرزند بالغ دنیا و خلقت است. فرزند بالغ یعنی چه؟ به اصطلاح حکما جمادات و نباتات و حیوان و انسان را موالید می گویند. اکثر موالید و

عدالت در مفهوم وسیعش عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیضی میان آنها. اگر حق هیچ صاحب حقی ادا نشود برخلاف عدالت است، همچنانکه اگر تبعیض شده و حق بعضی داده شود و حق بعضی دیگر داده نشود باز برخلاف عدالت است. اگر معلمی هنگام امتحان دانش

اگر ما چیزی را از قرآن کریم استنباط می کنیم، بعد، از ترس اینکه مبادا روزی علم خلافش را بگوید نمی توانیم بگوییم امروز استنباط نمی کنیم. حداکثر این است که قرآن ما این طور گفته، علم هم خلاف آن را گفته است. شما باید به ما ایراد بگیرید که

عدل الهی به این معنی است که موجودات جهان هر کدام در درجه ای از هستی و در درجه ای از قابلیت فیض گیری از خداوندند. از طرف خداوند نسبت به هیچ موجودی تا آن اندازه که امکان و قابلیت دارد از فیض دریغ نمی شود. هر موجودی هر چیزی

گفتگو در مسأله جبر و قدر از نیمه دوم قرن اول هجری رسما در میان متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده. قدیمترین مسأله کلامی همین مسأله است. متکلمین نتوانستند این مسأله را درست تجزیه و تحلیل کنند و منحرف شدند: گروهی طرفدار جبر و گروهی طرفدار

شناخت خداوند به عنوان امر کننده به عدل و بپادارنده آن ، اساسی ترین معرفتی است که رابطه بشر با خداوند در ادیان آسمانی بر آن استوار شده است. حتی اگر خدای فلاسفه، مثلاً محرک اول در نظر ارسطو که تنها با نیروی عقل و اندیشه بشر سر و کار

مفاهیمى که حکایت از کمالات وجودى مى کنند و دلالتى بر هیچ نوع نقص و محدودیتى ندارند قابل اطلاق بر ذات مقدس الهى هستند و همه آنها را مى توان از صفات ذاتیه الهى بشمار آورد مانند نور و بهاء و جمال و کمال و حب و بهجت و دیگر

قرآن کریم می فرماید: آن عقرب گزنده جراره معاد که شما را می گزد، همان گزیدنی است که در دنیا در فلان ساعت مرتکب شدید. در حقیقت، هیچ چیزی معدوم نمی شود. هر چیزی که موجود شد یک وجهه اش معدوم می شود، یک وجهه دیگرش باقی است. وجود این