هووی فرنگی ۱۳۹۱/۰۹/۱۱ زن با صدایی بغض آلود گفت : دیگه نمی تونم آقای قاضی بهم حق بدین که نتونم توی جهنمی که این مرد برام درست کرده زندگی کنم . و سپس دست در کیفش برد و قوطی قرصی را در آورد و ادامه داد: دستمزد تمام صبر و تحملم تو خونه