ملانصرالدين و گدا

ملانصرالدين و گدا

روزي گدايي از ملانصرالدين کمکي خواست .ملا گفت : « نمي توانم به تو کمکي بکنم زيرا در شأن من نيست مبلغ کم و يا چيز کم ارزشي به کسي بدهم . » گدا گفت : « مي تواني مبلغ زياد و چيز با ارزشي بدهي .» ملا گفت :

خوشبختي چيست ؟

خوشبختي چيست ؟

شخصي به استاد فرزانه اي گفت : (( من خوشبختي مي خواهم .)) استاد پاسخ داد : (( نخست (من ) را حذف کن که حکايت از نفس دارد سپس مي خواهم را حذف کن که حکايت از ميل و خواسته دارد اکنون آنچه با تو باقي مي ماند خوشبختي

اسیر عادت ها نشویم

اسیر عادت ها نشویم

خارپشتي از يك مار تقاضا كرد كه بگذارد در لانه ي او ماوا گزيند.مار پذيرفت و او را به لانه ي تنگ و كوچكش راه داد.چون لانه ي مار كوچك بودخارهاي تيز خارپشت به بدن مار فرو ميرفت و او را اذيت ميكرد.اما مار از سر نجابت و مهمان دوستي

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید