من و گل سرخ همسفريم

من و گل سرخ همسفريم

فرداي عروسي سفره صبحانه را مادرت پهن كرد و صدايمان زد. من هم بلند شدم و سر سفره كنارت نشستم. با اشاره ابروهايت متوجه شدم كه بايد دورتر از تو بنشينم. چادرم را جلو كشيدم و آن طرف‌تر رفتم. دستم را به سمت سفره بردم تا تكه ناني بردارم و

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید