
نماز باران
مدت زیادی بود که باران نمیبارید. زمین از تشنگی دهان باز کرده بود و دائم میگفت: آه! درختها از غم، شانه بر شانه هم گذاشته بودند. باغچهها خالی از گل شده بود. مردم دنبال آب، گاه راهی طولانی را طی میکردند تا از چاهی کم آب، سطلی آب بردارند. نور