من و چوپان دروغ گو مث هميم !

من و چوپان دروغ گو مث هميم !

گاو ما ما مي كرد …گوسفند بع بع مي كرد … سگ واق واق مي كرد … و همه با هم فرياد مي زدند ”حسنك” كجايي ؟ شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید