
من خودم هستم
وزی مرد جوانی به دیدار حکیم فرزانه ای رفت و گفت :« شما فرشته اید! » حکیم فرزانه گفت : « تو درست می گویی !» مرد جوان همان جا گوشه ای نشست و مرد دیگری که با حکیم سر عناد داشت ، جلو آمد و گفت:« تو دست کمی
1 مقاله

وزی مرد جوانی به دیدار حکیم فرزانه ای رفت و گفت :« شما فرشته اید! » حکیم فرزانه گفت : « تو درست می گویی !» مرد جوان همان جا گوشه ای نشست و مرد دیگری که با حکیم سر عناد داشت ، جلو آمد و گفت:« تو دست کمی