خرمشهر چگونه آزاد شد؟

خرمشهر چگونه آزاد شد؟

مدتي پس از اشغال خرمشهر، ركود محسوسي بر جبهه ها حاكم گرديد. تا اينكه در تاريخ 1359/10/15 اولين عمليات با نام “نصر” براي آزادسازي اين شهر انجام شد كه مرحله اول آن موفقيت هاي بسياري داشت، ليكن چون براي حفظ دست آوردها و ادامه عمليات تدابير سنجيده اي منظور نشده

نقشه شوم

نقشه شوم

کم کم با اتمام مدرسه فرزندانم و شروع تعطیلات تابستانی شان و اصرار مادرشان برای یک سفر آخر هفته به شمال، و با توجه به اینکه من هم به نوعی از فشار کاری وجلسات پی در پی خلاص بشوم، بدنبال یک بهانه اساسی برای دور بودن از فضاها بودم که

رو در روی شیطان

رو در روی شیطان

در آخرین روزهای «عملیات بدر» (اسفند ماه سال1363)، ناگهان بوی خیلی خوشی سر تا سر منطقه را فرا گرفت. «بوی شکلات کاکائویی» بود.  من و بچه ها با ولع بو می کشیدیم و آب دهانمان را فرو می دادیم و دنبال سنگری می گشتیم که از آن بوی شکلات بلند

ماموریت به شهر مرده

ماموریت به شهر مرده

در سال 1366 به منطقه غرب عازم شدم و در واحد اطلاعات و عملیات مشغول خدمت گردیدم. عملیات والفجر10 در روز بیست وچهارم اسفند ماه 1366 آغاز شد.محور حمله ما از شهر نوسود آغاز می شد بعد از گرفتن ارتفاعات مشرف نوسود ما که در این واحد بودیم برای استراحت

چرت چند دقیقه¬ای تا ژاپن

چرت چند دقیقه¬ای تا ژاپن

مجموعه خاطرات جانباز شیمیایی علی جلالی فراهانی : چند روزی بود که در لشگر نقل و انتقال وسایل و تجهیزات شروع شده بود. از نحوه حرکت و اعزام نیروها مشخص بود که عملیاتی طولانی و خارج از منطقه جنوب خواهد بود. به هر حال من و دوستان که در واحدی

صحنه شهادت داوود دانايي

صحنه شهادت داوود دانايي

گردان فجر بهبهان در دی ماه سال 1365 آماده انجام عمليات بزرگ كربلاي 5 در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به منطقه موردنظر و استقرار در مواضع مشخص شده، داوود دانایی طبق روال هميشه به سرکشی روزانه اقدام می کرد. صبح روز بیستم بهمن ماه ناگهان هواپيما هاي عراقی

اولین ها 8

اولین ها 8

اولين نشست اجلاس کميته سياسي جنبش عدم تعهد اولين نشست اجلاس کميته سياسي جنبش عدم تعهد که با حضور نمايندگان 101 کشور عضو جنبش در تاريخ 13/6/1365 در «حراره» آغاز شد،بعد از بررسي نظر ايران و عراق درباره پيش‌نويس قطع‌نامه نهايي اجلاس سران در مورد جنگ دو کشور ايران و

اصطلاحات جنگ 2

اصطلاحات جنگ 2

آش خرگوشي آش و خوراك. غذايي كه در آن از هويج زياد استفاده مي‌شد، معمولاً هويج‌ها را درشت درشت و در كنار سيب زميني و لوبيا در آن خرد كرده بودند و آدم را به ياد غذاي خرگوش‌ها مي‌انداخت. منبع :كتاب اصطلاحات جلد 2 صفحه ي 17 اصلاح دامادي اصلاح سر

برنامه فرزندان شهداء

برنامه فرزندان شهداء

در بعد از ظهر يکي از روزهاي نوروز 1380 گروهي از فرزندان شاهد دبيرستان دخترانه شهرستان ساري از استان مازندران براي بازيد مناطق عملياتي جنوب وارد منطقه‌ي عملياتي والفجر 8 (اروندرود) شدند و درخواست کردند که نماز جماعت مغرب و عشاء را در محمل يادمان شهداي گمنام باشند. برادران لشگر

اسرار ازل

اسرار ازل

رار همکلاسي‌هاي خود به اردوي زيارتي شهداي جنوب آمد.خودش تمايل زيادي نداشت با اين که بچه‌ها تحت تأثير فضاي مناطق عملياتي قرار بودند اما او به همه چيز بي‌اعتنا بود. و اين بي‌اعتنايي را در عمل نشان مي‌داد بعضي از بچه‌ها قصد داشتند، به رفتار او اعتراض کنند اما من

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا از ابتدای شروع جنگ با شهيد دکتر چمران حضور فعال و نزديک در جبهه داشتند حتي اسلحه به دوش می یگرفتند و بعضی شبها هم در عمليات‌های شناسايی شرکت می کردند. ايشان با همين اخلاص و شجاعت رزمندگان اسلام را حمايت مي‌کردند، به

خاطرات رزمندگان 4

خاطرات رزمندگان 4

برو جلو عمليات طريق القدس بعد از اعلام رمز از قرارگاه ما به عنوان گروه خط‌ شکن وارد عمل شديم اولين دسته حرکت کرد و نوبت به دسته ما رسيد.از دسته‌ي اول چندين نفر روي مين رفته بودند زمانيکه به نزديکي خط رسيديم در کنار ميدان مين يکي از برادران

خاطرات رزمندگان 3

خاطرات رزمندگان 3

ام وهب دفاع مقدس جنازه شهيد شفاهي را سال‌ها پس از شهادت، توسط گروه تفحص كشف كردند و جهت تشييع جنازه به تهران انتقال دادند. وقتي مادر شهيد را خبر نمودند شروع به گريه و انابه كرد. سؤال كردند:«مادر چرا بي‌تابي مي‌كني؟» گفت: من براي شهادت فرزندم گريه نمي‌كنم من

خاطرات رزمندگان 1

خاطرات رزمندگان 1

12 بسيجي نيروها سعي داشتند به آن طرف نهر جاسم بروند عده‌اي بسجيان که شنا بلد بودند خود را به آب انداختند تا به آن طرف روند، آب نهر سرعتي نداشت ولي هربار که گلوله توپ يا خمپاره‌اي در آن فرود مي‌آمد مثل فواره‌اي قوي نهر را متلاطم مي‌کرد بسيجيها

آداب جبهه 6

آداب جبهه 6

عزاداري ايام محرم و روزهاي عزاداري سرور عاشقان آقا اباعبدالله الحسين (ع)، رزمندگان در جبهه اگر به حسينيه نزديك بودند به آن‌جا مي‌رفتند و گرنه در گوشه‌ي سنگرها عزاداري مي‌كردند. منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) –  صفحه: 177 عطر و آرايش و مسواك آرايش سر و صورت و تميز

آداب جبهه 5

آداب جبهه 5

ذكر مصيبت مادر در غير از ماه محرم و ايام عزاداري، دسته‌هايي به تناوب، شب‌هايي در هفته و اوقاتي در شبانه روز به عزاداري مي‌پرداختند و از آن جمله، بچه‌هايي كه تمام روز ذكرشان به طور خاص يا زهرا (س) بود. در پادگان، زمين صبحگاه و در خط مقدم، بزرگترين

آداب جبهه 4

آداب جبهه 4

حلاليت خواستن طلب حلاليت و تقاضاي شفاعت بچه‌ها از هم، رايج‌ترين عباراتي بود كه دائم در بين آن‌ها مبادله مي‌شد. مثل: «التماس دعا» در پشت جبهه. منتهي مثل همه چيز ديگر در شب‌هاي عمليات اين كار صورت ديگري به خود مي‌گرفت. واقعاً‌ بچه‌ها به هم التماس مي‌كردند و عاجزانه از

آداب جبهه 3

آداب جبهه 3

ترك منطقه به ضرورت همان‌طور كه بسياري از نيروها داوطلبانه موقع اعزام مي‌رفتند و به هيچ چيز جز دفاع نمي‌انديشيدند، كم نبودند برادراني كه به محض اعلام نياز نيرو براي خط مقدم، برگه‌هاي مرخصيشان را پس مي‌دادند و راه را كج مي‌كردند به سمت ادامه‌ي نبرد؛ برادراني كه حتي اگر

آداب جبهه 2

آداب جبهه 2

بدرقه ميهماني عموماً در شب بود و ميهمانان اگر هم به روشنايي آمده بودند، در غير شب‌هايي كه ماه تمام بود، خلاصه در اوايل و اواخر ماه، در تاريكي و ظلمات به مقر و محلشان باز مي‌گشتند، در مسيري ناهموار كه ميزبان آن را با چراغ‌قوه و فانوسي كه برمي‌داشت

آداب جبهه 1

آداب جبهه 1

آب متبرك ارادت همه‌ي نيروهاي بسيجي به امام (ره) بر عالم و آدم آشكار بود و در همان حال آن‌قدر مشتاق بودند كه به اميد درك محضر آن منجي به شرط گرفتن نقطه‌اي خاص و استراتژيك از دست دشمن جان مي‌دادند و براي چشيدن قطره‌اي آب از يك تانكر چند

طنز 22

طنز 22

الهي حرامتان باشد آن شب يكي از آن شب‌ها بود، بنا شد از سمت راست يكي‌يكي دعا كنند، اولي گفت: «الهي حرامتان باشد.» بچه‌ها مانده بودند كه شوخي است، جدي است، بقيه دارد يا ندارد، جواب بدهند يا ندهند؟ كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه گفتند: «الهي آمين.»

طنز 17

طنز 17

برق سه فاز روزي از محمد در مورد روحيه‌ي رزمندگان سؤال كردم. گفت: «روحيه‌ي رزمندگان ما مانند برق سه‌فازي است كه وقتي مزدوران عراقي را مي‌گيرد، آنان را به علت نداشتن تقوا، خشك مي‌كند و از پا درمي‌آورد». منبع :كتاب سيرت شهيدان راوي : محمد حبيبي بوي دهان در جريان

طنز 16

طنز 16

تكليف بنده‌ي خدا بي‌صبر بود و كم‌طاقت. از بس از روحاني گردان پرسيده بود: «حاج آقا تكليف ما چيست؟ ما بايد چه‌كار كنيم؟» او را هم خسته كرده بود. تا اين‌كه يك شب كه همه جمع بوديم، دوباره شروع كرد و گفت: «پس حاجي جان تكليف ما چيه؟» حاج آقا

طنز 21

طنز 21

از خوف خدا غش كرده اگر كسي بي‌موقع در ميان جمع مي‌خوابيد، خصوصاً اگر اين شخص بعد از سلام نماز خوابش مي‌برد يا مثلاً در مراسم دعاي كميل، دعاي توسل يا زيارت عاشورا كه نوعاً بعد از نماز صبح برگزار مي‌شد و به گوشه‌اي مي‌افتاد و از خود بي‌خود مي‌شد

طنز 12

طنز 12

ريز، تيز، تميز وقتي عمليات نمي‌شد و جابه‌جايي صورت نمي‌گرفت، نيروها از بي‌كاري حوصله‌شان كم مي‌شد. نه تير و تركشي، نه شهيد و مجروحي و نه سرو صدايي، منطقه يكنواخت و آرام بود. آن موقع بود كه صداي همه درمي‌آمد و بعضي‌ها دست به سوي آسمان بلند كرده و مي‌گفتند:

طنز 10

طنز 10

سلامتي فرماندمان خبر خوش عمليات همه‌جا رسيده بود، و بچه‌ها بايد اين وجد و نشاط و از خود بي‌خودي را يك جوري بروز مي‌دادند، چه كسي بهتر از فرمانده‌ي تيپ كه تا چند دقيقه‌ي ديگر مي‌خواست سخنراني كند. هنوز پاي كار و پشت ميكروفون كه چه عرض كنم! بلندگوي دستي

يک قدم تا اسارت

يک قدم تا اسارت

در عمليات فتح المبين به همراه تيمسار حسني سعدي از راه زميني به منطقه درگيري رفتيم. من طبق دستور جهت شناسايي وضعيت دشمن با يکي از گردان‌ها جلوتر رفتم. ساعاتي بعد همان گردان به محاصره نيروهاي عراقي در آمد و من هم در حلقه محاصره گير کردم.   اولين کاري

سربازي رفته ها بخوانند!

سربازي رفته ها بخوانند!

«ممد خمپاره» ستاد جنگ‌هاي نامنظم از شهيد چمران مي‌گويد محمد نخستين يا همان «ممد خمپاره» ستاد جنگ‌هاي نامنظم، کوله‌بار خاطراتش را آورده بود تا براي‌مان از شهيد چمران بگويد. پاي حرف که باز شد،‌ناخودآگاه همراه او از خيابان ثارالله تهران حرکت کرديم و چند روز همراه يک عده جوان کم

صدای همت هنوز می آيد !

صدای همت هنوز می آيد !

به بهانه ي شروع عمليات خيبر در اسفند ماه 1362  تهران- زمستان 1362 شهر را نا اميدي فرا گرفته. فرياد يأس گوش اميد را کَر کرده است. روزهاي سرد زمستان يکي يکي تمام مي شوند و شب ها در اين معرکه ي نفس گير يأس و اميد دوست داشتني ترند.

سرداران شهيد عمليات خيبر

سرداران شهيد عمليات خيبر

سرداران شهيد محمد ابراهيم همت، حميد باکري، حميدرضا گلکار فرمانده، شهيد غلامعلي بذرافکن، صفر احمدي، مصطفي حلوائي از جمله علمداران و فاتحان خيبر هستند که با شهادتشان پرچم ولايت را برافراشته نگه داشتند. نخستين عمليات آبي – خاکي دفاع مقدس در حالي آغاز شد که عمليات رمضان نيز سپري شده

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید