دسته بندی :متون ادبي

65 مقاله

ميلادنرگس منتظر

میلادنرگس منتظر

می دانستم امشب »قدری« دیگر است و قرآنی دیگر به تجلّی از عرش بر دل زمین نازل می شود! می دانستم چراغانی ملکوت برای کیست؛ می دانستم مهتابی های آسمان چه را می جویند؛ می دانستم ثانیه ها از چه رو بی تابی می کنند؛ می دانستم جبرییل یکبار دیگر

لحظه تحويل سال

لحظه تحویل سال

بوی بهار که می وزد همه چیز را زنده می کند. همین که اواخر اسفند ماه مقداری از سرمای زمستان کم می شود حس می کنی که همه چیز می خواهد تازه شود. حس می کنی که همه چیز می خواهد بشکفد، زنده شود، تازه شود. امّا لابلای این تازه

كرانه غيبت

کرانه غیبت

همراه با نخستین فوج پرستوها که از فلات پیامبران می آیند و نخستین دسته کبوتران که زادگاهشان ییلاق های زیتون است ، آمده ام محبوب من ! و بالهایم شکستگانند … پرهای قفس دیده دیدارم محبوبم ، از اسارت میله های غربت گریخته است و شتابندگان نگاهم نازنین ! آیینه

قلم، كتاب، .... يك مدرسه عشق

قلم، کتاب، …. یک مدرسه عشق

از آستان پیر مغان، سر چرا کشیم دولت در آن سرا و گشایش در آن سر است یک قصه بیش نیست غم عشق، وین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است. (۱) شاعرم; ولی برای جز تو، شعر گفتن نمی دانم. قافیه های من، همه در آغاز بیت

فرزند لافتي! صداي گامهايت را مي شنوم

فرزند لافتی! صدای گامهایت را می شنوم

چشمم به در سیاه شد اما نیامدی زیباترین شکوفه بستان احمدی گوشم به زنگ و دیده به در، غرق انتظار خواهند ماند، تا که بگویند آمدی اگر مُهر انتظار را بر قلبهایمان حک نکرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبودیم و اگر از جام انتظار سرمستمان نکرده بودند،

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید