مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري

مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري

مكانيكي مفتي غذاي گردان را با ماشين مي‌بردم كه گلوله توپي نزديك ماشين اصابت كرد و چرخ جلوي آن پنچر شد. آمدم پنچري بگيرم، متوجه شدم سيلندر ماشين هم با تركش سوراخ شده و آب زيادي از آن خارج شده است. مجبور بودم هر طوري هست حركت كنم و غذا

كمين كمپوت , كمپوت پرنده , كلوخ نجات , كلت آچاري , كلاهك بنزيني

كمين كمپوت , كمپوت پرنده , كلوخ نجات , كلت آچاري , كلاهك بنزيني

كمين كمپوت در كردستان براي جلوگيري از نفوذ ضدانقلاب به پايگاه حدود شصت متر طناب تهيه كرديم و به آن قوطي خالي كنسرو و كمپوت استتار شده بستيم و دور تا دور پايگاه كشيديم.هروقت قوطي‌ها صدا مي‌كرد مي‌فهميديم كسي در حال رخنه به پايگاه است. منبع: كتاب خلاقيت ها   

گربه بي‌سيم‌چي , گرماي پماد , گروه شناسايي , گلدان و سبد , لاك پشت دشمن گير

گربه بي‌سيم‌چي , گرماي پماد , گروه شناسايي , گلدان و سبد , لاك پشت دشمن گير

گربه بي‌سيم‌چي شب عمليات با چند تن از نيروها براي آن‌كه بتوانيم راحت‌تر همديگر را پيدا كنيم و از حال هم مطلع باشيم قرار گذاشتيم سه بار بلند صداي گربه را تقليد كنيم و به اين وسيله يكديگر را از سلامتي خود باخبر كنيم و با آرامش بيشتر، عمليات را

لباس مبدل , لوستر , لاك‌پشت شب نما , لودر صوتي ,  لامپ فانوس

لباس مبدل , لوستر , لاك‌پشت شب نما , لودر صوتي , لامپ فانوس

لباس مبدل اولين شب عمليات والفجر2 مجروح شدم و در منطقه‌ي دشمن باقي ماندم. وقتي ديدم عراقي‌ها نزديك مي‌شوند، سريع لباس يكي از آن‌ها را درآوردم و پوشيدم و آرام بر روي زمين خوابيدم. آن‌ها چند بار مرا تكان دادند، اما من هيچ عكس‌العملي نشان ندادم. بعد كه عراقي‌ها رفتند،

مسكن سنگر , مشكل شناورها , مسافرنشان , معبر از جنس جان , مشكل در مشكل

مسكن سنگر , مشكل شناورها , مسافرنشان , معبر از جنس جان , مشكل در مشكل

مسكن سنگر برادري دانشجوي رشته‌ي پرستاري بود كه در ميان كانال وظيفه‌ي نگهداري همه مجروحان را بر عهده داشت. او غير از پانسمان كردن و شست و شوي زخم از كمبود امكانات و انجام ندادن بقيه امور شرمنده بود. از حواشي و متن چفيه و لباس و تن‌پوش شهدا و

كلاه‌هاي بي‌سر , كلاه و سنگر خالي , كانتينرهاي راهنما , كالك تاشو ,كائوچوي فيبري

كلاه‌هاي بي‌سر , كلاه و سنگر خالي , كانتينرهاي راهنما , كالك تاشو ,كائوچوي فيبري

كلاه‌هاي بي‌سر در عمليات كربلاي 4 اجساد سه نفر از شهدا پشت خاكريز ما و مقابل خاكريز عراق به فاصله‌ي 50 متر قرار داشت و ما كه بچه‌هاي تعاون بوديم بايد آن‌ها را عقب مي‌كشيديم. ولي خطر زياد بود. به همين خاطر عده‌اي از برادران در شب كلاه‌هاي آهني‌يشان را

غواص‌هاي دكتر چمران , فانوس , فانوس صلواتي , عمليات سرگردان , عقب‌نشيني گازوييلي

غواص‌هاي دكتر چمران , فانوس , فانوس صلواتي , عمليات سرگردان , عقب‌نشيني گازوييلي

غواص‌هاي دكتر چمران وقتي كنسروها را پخش كردند، دكتر چمران گفت:«قوطي آنها را سالم نگه دارين». بعد خودش توي هر قوطي يك شمع گذاشت و محكمش كرد كه نيفتد شب قوطي ها را فرستاديم روي اروند. عراقيها فكر كرده بودند غواصها هستند تا صبح آتش مي‌ريختند. منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره

فشنگ‌هاي زنگ زده , فشنگ گازي , فريب دشمن , فتيله‌ي پتويي , فتيله‌اي از بند كلاه

فشنگ‌هاي زنگ زده , فشنگ گازي , فريب دشمن , فتيله‌ي پتويي , فتيله‌اي از بند كلاه

فشنگ‌هاي زنگ زده در منطقه فاو مستقر بوديم. در طول روز هر نفر فقط اجازه داشت سه تير شليك كند. يكي از برادران سرباز كه خدمه تيربار بود، فشنگ‌هاي زنگ زده را داخل نفت مي‌شست و شليك مي‌كرد. به او گفتم:«چرا اين كار را مي‌كني، كمتر شليك كن، گفت:«عراقي‌ها با

قاطرهاي پيش مرگ , قايق پتو پيچ , قايق نفتي , قاب عكس , فيبر و برگ نخل

قاطرهاي پيش مرگ , قايق پتو پيچ , قايق نفتي , قاب عكس , فيبر و برگ نخل

قاطرهاي پيش مرگ براي كشف كمين دشمن، بچه‌هاي گردان قاطريزه، قاطرهاي پير و مريض و تركش خورده را در جاهايي كه احتمال كمين ضدانقلاب در آن‌جا وجود داشت جلو مي‌فرستادند. البته شب‌ها فانوسي به گردنش مي‌بستند تا ضدانقلاب نزديك شدن نور را ببيند. اگر تيراندازي نمي شد يا حيوان روي

صداي مرگ برگها , صيد دشمن , طنابي از زيرپوش , صخره‌هاي عبور , صحنه سازي

صداي مرگ برگها , صيد دشمن , طنابي از زيرپوش , صخره‌هاي عبور , صحنه سازي

صداي مرگ برگها مقر ما در يكي از پايگاه‌هاي مرزي در كردستان بود. براي اين‌كه بدانيم چه زماني ضد انقلاب به ما نزديك مي‌شود، دور تا دور پايگاه برگ خشك مي‌ريختيم شب وقتي كسي پايش را روي برگ‌ها مي‌گذاشت، صداي خش خش آن‌ها باعث مي‌شد بلافاصله مسلح شويم. منبع: كتاب

عبور از باتلاق , عراقي ايراني , عراقي‌ها و آتش , طويله , عباي پتويي

عبور از باتلاق , عراقي ايراني , عراقي‌ها و آتش , طويله , عباي پتويي

عبور از باتلاق براي عبور وسايل نقليه در مناطق پر گل و لاي يكي از راننده‌ها با همفكري بچه‌هاي واحد تخريب طرحي تهيه و اجرا كردند. به اين ترتيب كه اهرم‌هايي بازويي شكل ساخته و زير شاسي تويوتا نصب شد. چند متر از اين كركره (به اندازه‌ي عبور لاستيك‌هاي ماشين)

در پناه جنازه ها ,   خندق مرگ , خودكار جنگي , در هوشمند , دروغ نيرودهنده

در پناه جنازه ها , خندق مرگ , خودكار جنگي , در هوشمند , دروغ نيرودهنده

در پناه جنازه ها سال 66 در منطقه شلمچه امدادگر بودم. روزي من و يك بي‌سيم چي و رابط خط و 2 راننده‌ي بولدوزر و يك راننده‌ي آمبولانس در منطقه‌ي سه راه مرگ با گشتي‌هاي عراقي مواجه شديم. ناگهان رابط خط فرياد زد متفرق شويد. اطراف ما پر از جنازه‌هاي

دلو آب قمقمه‌اي , دو لول , دوش كلمني , دسته هدايت قايق , دسته هدايت قايق

دلو آب قمقمه‌اي , دو لول , دوش كلمني , دسته هدايت قايق , دسته هدايت قايق

دلو آب قمقمه‌اي يك‌بار كه با بي‌آبي مواجه شديم، در اطراف خاكريز به چاه عميقي برخورديم، اما هيچ وسيله‌اي براي كشيدن آب از چاه نداشتيم. به همين خاطر بند‌هاي پوتين‌هايمان را باز كرديم و به هم گره زديم و قمقمه را به آن آويختيم و بالاخره به آب دست يافتيم.

دوشكاي خودكار , ديده‌بان پرخرج , ديوارهاي مسلح , راديو , راه بي‌بازگشت

دوشكاي خودكار , ديده‌بان پرخرج , ديوارهاي مسلح , راديو , راه بي‌بازگشت

دوشكاي خودكار در منطقه جنوب، دوشكا را در امتداد لبه‌ي خاكريز قفل (هم‌جهت) مي‌كرديم و بعد قفل بعدي را آزاد مي‌گذاشتيم و با طنابي كه به ماشه‌ي دوشكا مي‌بستيم و تا سنگر كشيده شده بود ماشه را مي‌چكانديم و دوشكا با ضربه‌ي قنداق خود به چپ و راست مي‌چرخيد و

زاغه‌هاي دروغين , ريگ در دهان , روغن تن , روشنايي سيگار , رمز عبور

زاغه‌هاي دروغين , ريگ در دهان , روغن تن , روشنايي سيگار , رمز عبور

زاغه‌هاي دروغين معمولاً لاستيكي را درمحلي دور از سنگرهايمان آغشته به بنزين مي‌كرديم و منتظر شليك خمپاره‌ي دشمن مي‌شديم. به محض شنيدن صداي انفجار اولين خمپاره لاستيك را آتش مي‌زديم و دشمن بدگمان اصابت گلوله به زاغه‌ي مهمات، آن منطقه را زير آتش مي‌گرفت تا ساير زاغه‌هاي احتمالي هم ازبين

زورخانه منطقه‌اي , زير پيراهن , زنگ پيام , زبان توافقي , زبان تاتي

زورخانه منطقه‌اي , زير پيراهن , زنگ پيام , زبان توافقي , زبان تاتي

زورخانه منطقه‌اي قبضه آرپي‌جي هفت تخته شنا بود و در گود زورخانه در چاله‌اي كه در كنار سنگر كنده بوديم به ورزش باستاني مي‌پرداختيم. از ميله چادرها به عنوان بيل‌هارتل و از قسمت پايين و جدا شده‌ي شلوارهاي مندرس كه با سنگ آن را پر مي‌كرديم وزنه و سنگ هارتل

سلاح بيل , سلاح جديد , سلاح سرد , زير پيراهن پتويي , ساعت برقي

سلاح بيل , سلاح جديد , سلاح سرد , زير پيراهن پتويي , ساعت برقي

سلاح بيل پاسبخش بودم و حدود هفتصد تا هشتصد متر با دشمن فاصله داشتيم. فكر كردم نكند دشمن وارد خط شود و ما را اسير كند. به همين خاطر روي سنگرهاي خالي يك كلاهخود و يك دسته بيل گذاشتم طوري كه دسته به طرف دشمن بود و مثل اسلحه به

سنگرهاي خالي , سنگر شناور , سوت ارتباطي , سنگ و نارنجك

سنگرهاي خالي , سنگر شناور , سوت ارتباطي , سنگ و نارنجك

سنگرهاي خالي بعضي از نيمه‌شب‌ها يدالله سنگرش را ترك مي‌كرد و به مواضع عراقي‌ها نفوذ مي‌كرد او مي‌گفت:«امشب سنگرهاي عراقي‌ها خالي است» وقتي از او مي‌پرسيديم از كجا مي‌فهمي پاسخ مي‌داد:«من نزديك سنگرهاي عراقي‌ها مي‌شوم و داخل سنگرهايشان سنگ پرتاب مي‌كنم اگر سر و صدايي نيامد مي‌فهمم كه دشمن سنگر

سيم تلفن و پيكرشهيد , سوزن خياطي و بلبرينگ , سورتمه ,شعار و شلوار , شمعدان و زيرسيگاري

سيم تلفن و پيكرشهيد , سوزن خياطي و بلبرينگ , سورتمه ,شعار و شلوار , شمعدان و زيرسيگاري

سيم تلفن و پيكرشهيد جنازه دوست شهيدم بين نيروهاي ايراني و عراقي مانده بود. داوطلب شدم كه جنازه‌ را عقب بكشم. سيم تلفن زياد داشتيم. سيم را به كمرم بستم و مسافتي را سينه‌خيز رفتم. قبلاً برادران برانكارد را به سيم بسته بودند. وقتي به جاي امني كه تلي از

شني مين‌كش , شهدا زنده‌اند , شهيد زنده , شيلنگ آنتني , شيلنگ چوبي

شني مين‌كش , شهدا زنده‌اند , شهيد زنده , شيلنگ آنتني , شيلنگ چوبي

شني مين‌كش بعضي جاها كه بايد از عرض معبر عبور مي‌كرديم و نيروهاي تخريبچي در دسترس نبودند، بچه‌ها شني پاره‌ي تانك‌ها را كه بسيار سنگين است به زحمت حمل مي‌كردند و در محل عبور به شكل حلقه‌اي قرار مي‌دادند و خود پشت خاكريز پناه مي‌گرفتند. شني تانك تا لحظاتي بعد

حمل و استتار , حمام با آب لوله‌كشي , حمام عمومي , حمله اما محاصره

حمل و استتار , حمام با آب لوله‌كشي , حمام عمومي , حمله اما محاصره

حمل و استتار بچه‌ها ‌شب عمليات، تغييراتي در وسايل خود مي‌دادند تا بتوانند خشاب و نارنجك بيشتري بردارند. مثلاً با استفاده از كش و عبور دادن آن از سوراخ‌هاي فانوسقه، نارنجك‌ها و خشاب هاي اضافي خود را از زير آن مي‌گذراندند و محكم مي‌كردند تا هنگام دويدن سرو صدا نكند

خاكريزهاي نوراني , خاكبرداري در شب , خال پيشاني , خانه‌هاي خالي , خبر داغ!

خاكريزهاي نوراني , خاكبرداري در شب , خال پيشاني , خانه‌هاي خالي , خبر داغ!

خاكريزهاي نوراني وقتي خورشيد در حال غروب بود ما با مشكل انعكاس نور از شيشه خودروها، وسايل و ادوات مواجه بوديم. دشمن با گراي دقيق حاصل از تابش نور خورشيد مواضع ما را شناسايي مي‌كرد و مي‌كوبيد. برادران در بعضي از نقاط خاكريز كه پشت سر آن سنگر ادوات يا

خرج خمپاره 60 , خطاطي از راه دور , خمپاره باندپيچ شده , خمپاره كمپوتي , خنثي ولي مسلح

خرج خمپاره 60 , خطاطي از راه دور , خمپاره باندپيچ شده , خمپاره كمپوتي , خنثي ولي مسلح

خرج خمپاره 60 ما چند خرج به خمپاره 60 اضافه كرديم و آن را به جاي خمپاره 82 به كار برديم كه قدرت تخريب زيادي داشت. منبع: كتاب فرهنگ جبهه    خطاطي از راه دور ما به عنوان نيروي فرهنگي از سپاه ساري به پاوه اعزام شديم. در بين راه

چشم‌هاي مين , چرخ‌هاي دستي , چنگال , حروف ژ،چ، گ، پ , حسن از علي

چشم‌هاي مين , چرخ‌هاي دستي , چنگال , حروف ژ،چ، گ، پ , حسن از علي

چشم‌هاي مين در عمليات عاشورا در منطقه‌ي ميمك يكي از بچه‌هاي تخريبچي زير مين‌ها چشم الكترونيكي تعبيه كرده بود كه به محض ديدن نور حساس و منفجر مي‌شد. وقتي عراقي‌ها قصد بازكردن معبر يا پاكسازي مسير را داشتند به محض اين‌كه خاك‌ها كنار مي‌رفت و يا مين كمي از زمين

چادرهاي خالي , جوراب جنگي , چراغ روشنايي , چراغ گمراه‌كننده , چراغ موشي

چادرهاي خالي , جوراب جنگي , چراغ روشنايي , چراغ گمراه‌كننده , چراغ موشي

چادرهاي خالي سال 61 به دليل نبودن نيرو در يكي از مناطق جنوب چون هواپيماهاي دشمن براي شناسايي مي‌آمدند، بچه‌ها براي فريب آن‌ها چادرهاي بزرگي به رنگ كرم تهيه و در محلي برپا مي‌كردند. از پنجره‌ي اين چادرها لوله‌ي پوليكا بيرون مي‌آوردند و حالت تانك استتار شده را به آن

جابه‌جايي مهمات , جابه‌جايي نيروها , جنگ بي‌سيمي , جنگ رتيل و عقرب , جنگ سنگي

جابه‌جايي مهمات , جابه‌جايي نيروها , جنگ بي‌سيمي , جنگ رتيل و عقرب , جنگ سنگي

جابه‌جايي مهمات روي بدنه ماشين‌ها و جعبه‌هاي بزرگ مهمات كه با تريلي به جبهه منتقل مي شد، عبارات منحرف كننده‌اي مي‌نوشتيم و به اين وسيله مانع كار نيروهاي نفوذي دشمن مي‌شديم. مثلاً روي بعضي از اين جعبه‌ها مي‌نوشتند:«ابزار يدكي لودر و بلدوزر» يا جملاتي مثل كودشيميايي، ماشين‌آلات راه سازي و

تسبيح فشنگي , تدبير فرمانده , ترمزپايي , تسبيح مشتعل , تسمه‌اي از كمربند

تسبيح فشنگي , تدبير فرمانده , ترمزپايي , تسبيح مشتعل , تسمه‌اي از كمربند

تسبيح فشنگي با فشنگ‌هاي استفاده شده تسبيح مي‌ساختيم. اول فشنگ‌ها را گرم و سرب آن را خالي مي كرديم، سپس نوك آ‌ن‌ها را سوهان مي‌زديم و سوراخ كوچكي در آن تعبيه مي‌كرديم. آن وقت فشنگ‌ها را با آبليمو مي‌شستيم تا خوب براق شود. بعد نخي را كه از موشك‌ها به

تفنگ ايراني , تك اسلامي , تكبير شناسائي , تكبير شناسايي , تظاهر به حضور

تفنگ ايراني , تك اسلامي , تكبير شناسائي , تكبير شناسايي , تظاهر به حضور

تفنگ ايراني داشتم مي‌رفتم دست‌شويي كه بين راه به چند نفر از گشتي‌هاي عراقي برخوردم، تنها بودم و چاره اي نديدم جز اين‌كه با آفتابه به آن‌ها حمله كنم. آب آن را خالي كردم و آن را با دو دست گرفتم و به عربي فرياد زدم:«دست ها را بالا ببريد

تله نارنجك , تل صداگير , تله‌گذاري , توالت‌هاي شناور , توپ پوليكايي

تله نارنجك , تل صداگير , تله‌گذاري , توالت‌هاي شناور , توپ پوليكايي

تله نارنجك در عمليات نصر7 براي جلوگيري از نفوذ عراقي‌ها نارنجك را تله مي‌كرديم. به اين صورت كه ضامن آن را مي‌كشيديم و آن را با اهرم در حالت بسته زير سنگ مي‌گذاشتيم. بعد آن سنگ را به نقطه‌اي اتصال مي‌داديم به نحوي كه اگر پاي كسي به نخ تله

توپ دستي ,  توپ همه‌كاره , توپ‌هاي حلبي , توپخانه خيالي , تير خلاص

توپ دستي , توپ همه‌كاره , توپ‌هاي حلبي , توپخانه خيالي , تير خلاص

توپ دستي عراقي‌ها در جبهه به اسلحه ژ- سه توپ دستي مي‌گفتند و از آن ترس زيادي داشتند. وقتي براي ديده باني به ما نزديك مي شدند، شعله‌پوش آن را باز مي‌كرديم و چندين گلوله به طرفشان شليك مي كرديم. چون صداي سلاح با اين كار تقويت مي‌شد آن‌ها فكر

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید