سنگرهاي خالي , سنگر شناور , سوت ارتباطي , سنگ و نارنجك

سنگرهاي خالي , سنگر شناور , سوت ارتباطي , سنگ و نارنجك

سنگرهاي خالي بعضي از نيمه‌شب‌ها يدالله سنگرش را ترك مي‌كرد و به مواضع عراقي‌ها نفوذ مي‌كرد او مي‌گفت:«امشب سنگرهاي عراقي‌ها خالي است» وقتي از او مي‌پرسيديم از كجا مي‌فهمي پاسخ مي‌داد:«من نزديك سنگرهاي عراقي‌ها مي‌شوم و داخل سنگرهايشان سنگ پرتاب مي‌كنم اگر سر و صدايي نيامد مي‌فهمم كه دشمن سنگر

آي با كلاه  ...

آي با كلاه …

آي با كلاه دوستي داشتيم به نام «حسين مرندي» كه شجاعت خاصي داشت. در پشت خاكريز به رديف كلاه‌هاي آهني را سرچوب مي كرد و خودش ده يا بيست متر آن طرف تر مي‌ايستاد. وقتي عراقي‌ها شروع به تيراندازي مي‌كردند از زاويه‌اي ديگر نگاه مي كرد و دهانه آتش تيربار

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید