شاید بهتر باشد...

شاید بهتر باشد…

گاو اول مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیرد. کشاورز گفت: پسرجان! برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را یک‌به‌یک آزاد می‌کنم، اگر توانستی دُم یکی از این سه گاو را بگیری، می‌توانی با دخترم ازدواج

شهيد حسني

شهيد حسني

يادم هست با بچه‌ي روي كولم مي‌رفتم مزرعه مردم كار مي‌كردم، در فصل‌هايي كه كشاورزي نبود نيز حصير مي‌بافتم و كارهاي خانه را بچه‌ها انجام مي‌دادند. دلم مي‌خواست بچه‌هايم اهل نماز و روزه باشند تمام لوازم مربوط به تحصيلشان را تا كلاس سوم ابتدايي با پول كارگري تهيه كردم. عظيم

شهيد نيك پي

شهيد نيك پي

**اهل عليسرود بودم و خانه‌دار. 15 سال بيشتر نداشتم كه ازدواج كردم. همسرم مردي كشاورز بود و از اين طريق معاش خانواده را تأمين مي‌كرد و ما نسبتاً وضع مالي خوبي داشتيم. بچه‌ها كارهاي باغ را انجام مي‌دادند و بعضي وقت‌ها هم در منزل كار انجام مي‌دادند. وقتي به سن

شهيد نصرالله نادري

شهيد نصرالله نادري

از كجا بگويم از سالهايي كه شيره‌ي جانم را براي رشد فرزندم گذاشتم از شب‌هايي كه تا صبح بيدار نشستم تا مراقبش باشم تا لحظه‌اي درد او را آزرده نكند از كجا بگويم كه آنها را بي‌پدر بزرگ كردم با دست رنج خودم نصرت بچه‌ي چهارمم بود هوش سرشاري داشت

کشاورز و  وکيل

کشاورز و وکيل

وکيل جواني بود که نخستين شغلش در شرکت راه آهن بود . روزي کشاورزي متوجه شد گاوش که در مسابقات شيردهي برنده شده بود ، در مزرعه اي که قطار از آن مي گذشت گم شده است. او به موقع به دادگاه رفت و طي دادخواستي از شرکت راه آهن

مرد کشاورز و الاغ پير

مرد کشاورز و الاغ پير

مرد کشاورزي زن نق نقوي داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چيزي شکايت مي کرد . تنها زمان آسايش مرد زماني بود که با قاطر پيرش در مزرعه شخم مي زد . يک روز ، وقتي همسرش برايش نهار آورد ، کشاورز قاطر پير را به زير

مثل یک کشاورز!

مثل یک کشاورز!

یک کشاورز وقتي که به يک جوي آب ميدهد درحقيقت به خود جوي آب نميدهد بلکه به عنوان امانت در اختيار آن قرار ميدهد تا سريع به باغ وباغچه منتقل کند.البته از اين رهگذرخودش هم سبز خواهد شد وسبزه هاي پيرامون خودش هم رشدخواهند کرد. ولي اگر يکي جوي شکاف

کشاورز و الاغ

کشاورز و الاغ

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید