کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب
افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم
گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث
عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش
را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می
کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ
هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت
کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره
دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و
دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود
کشاورز و الاغ
- بهمن 22, 1391
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 268 نفر
- برچسب ها : الاغ, داستان کوتاه, داستان ها و حکمت ها, عاشقانه و عالمانه, کشاورز
اشتراک گذاری این صفحه در :
آیا اسرای شام در اولین اربعین خود را به کربلا رساندند؟
۱۴۰۵/۰۵/۱۰
چه غذاهایی کلسترول بد خون را پایین میآورند
۱۴۰۵/۰۵/۰۹
وسط بیابون عربی
۱۴۰۵/۰۵/۰۷
استخوان هایتان و پرهیز از 9 مورد غذایی
۱۴۰۵/۰۵/۰۶
وسط بیابون عربی
۱۴۰۵/۰۵/۰۷
جملۀ اصلی زیارت اربعین چیست؟
۱۴۰۵/۰۵/۰۲
نیازهای اختصاصی دوران طفولیت
۱۴۰۵/۰۴/۳۱