فرمانده گردان پلاکم راشکست

فرمانده گردان پلاکم راشکست

خاطره اي از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب  تیپ بیت المقدس وقتي دست نوشته هاي چمران را ميخواندم آنجا که ميگويد: «خدايا آنقدر سجده‌ام را طولاني مي‌کنم تا مهره هاي کمرم بشکند آنقدر مي ايستم تا پا هايم فرسوده شود» آن روز عاشقش شدم. اكنون پاهايم شكسته و

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

شهيد محمد جعفر نصر اصفهاني محمدجعفر خدمت نظام وظيفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهيد صياد شيرازي از نزدیک با خصوصيات اخلاقي اش آشنا بود و او را تشويق كرده بود كه در دانشكده افسري ارتش ثبت نام نمايد.‌ تيمسار اعتقاد

یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شيميايي عراق

یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شيميايي عراق

بچه هاي گردان توحيد در جزيره مجنون  گردان توحيد؛ جمعي از رزمندگان استان چهارمحال و بختياري بود كه در روز دوازدهم اسفند ماه 1362 با هلي كوپترهاي «شنوك» وارد جزيره مجنون شدند و پس از دو روز آشنايي با منطقه، دفاع از خط مقدم در جزيره به آنها سپرده شد.

اصطلاحات جنگ 4

اصطلاحات جنگ 4

ريادون نمكدان. نمك را به اعتبار استحباب ميل آن قبل از غذا و احياناً تظاهر به آن مي‌گفتند ريا و نمكدان را به اعتبار اين‌كه نمك رادر خود دارد، مي‌گفتند ريادون. رنگي تعريف كردن خاطرات را با آب و تاب تمام و ذكر همه‌ي جزئيات، حالات و حركات مخصوص به خودشان

اصطلاحات جنگ 8

اصطلاحات جنگ 8

 بسم الله ريا بفرما نمك ميل كن با غذا. بيا با نمك شروع كن به خوردن طعام. كنايه‌ از احتمال ريا شدن يا ريا كردن است. با اين عمل مستحب در آداب غذا خوردن و در حقيقت نوعي تأكيد غير مستقيم بر انجام امور مستحب و ممدوح بود و روشي

خاطرات رزمندگان 1

خاطرات رزمندگان 1

12 بسيجي نيروها سعي داشتند به آن طرف نهر جاسم بروند عده‌اي بسجيان که شنا بلد بودند خود را به آب انداختند تا به آن طرف روند، آب نهر سرعتي نداشت ولي هربار که گلوله توپ يا خمپاره‌اي در آن فرود مي‌آمد مثل فواره‌اي قوي نهر را متلاطم مي‌کرد بسيجيها

آداب جبهه 4

آداب جبهه 4

حلاليت خواستن طلب حلاليت و تقاضاي شفاعت بچه‌ها از هم، رايج‌ترين عباراتي بود كه دائم در بين آن‌ها مبادله مي‌شد. مثل: «التماس دعا» در پشت جبهه. منتهي مثل همه چيز ديگر در شب‌هاي عمليات اين كار صورت ديگري به خود مي‌گرفت. واقعاً‌ بچه‌ها به هم التماس مي‌كردند و عاجزانه از

طنز 20

طنز 20

اللهم الرزقنا توفيق الپارتي وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن _ هيكل تداركاتي _ را مي‌كرد و غذايشان را يك كم چرب‌تر مي‌كشيد، يا ميوه‌ي درشت‌تري برايشان مي‌گذاشت، هر كس اين صحنه را مي‌ديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع مي‌كردند به

دوستي به سبک شهدا

دوستي به سبک شهدا

اول حاج مهدي و حالا سيد محمد نيست اين بار معما دو تا مي‌شود . بچه‌هاي تعاون گردان فوري جست و جو را شروع مي‌کنند. ساعتي بعد در کمال تعجب و حيرت پيکر سيد محمد را در حالي که در کنار پيکر مطهر حاج مهدي زارع افتاده است پيدا مي‌کنند.

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید