اي آفريدگار صبح در جشن با شکوه روزي که آغاز مي شود و در تمامي روزهايي که شيريني نام تو بر لبانم مي نشيند من عهد ديرينه ي خويش را با صاحب صبح و امام عصر تازه مي کنم و دست بيعتم را در زلال دستانش معطر مي سازم تا شعر سپيد اين عشق در صحن دلم تکرار شود . طراوت جاري اين عهد و بيعت هرگز از باغ خاطرم بيرون نمي رود و پيوسته شال سبز محبتش را بر گردن مي نهم تا نوازشگر شانه هاي لرزانم باشد. خالق مهربان من ! اگر دست تقدير تو ، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و درخت زندگي ام، تنبه خواب زمستاني و ابدي خويش سپرد و ميان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد ، مرا از محراب قبرم بر انگيز و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت کن تا لبيک گويان در گرد کعبه ي وجود مقدسش طواف کنم اي اجابت کننده هر دعا ! پنجره قلب منتظران رو به آسمان بي کرانت گشوده است تا به يک اشارت تو، غبار غم و اندوه غيبت از دل ها بر خيزد و چشم ها به تماشاي باران ظهور بنشيند. خدايا ! شب يلداي هجران را به يمن ظهور ماه کاملش ، کوتاه کن که شب پرستان ، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مؤمنان طلوع خورشي جمالش را نزديک مي دانيم فرج اللَّه (فردين) فکوري
اگر مُردَم
- No Comments
- تعداد بازدید 222 نفر
- برچسب ها : آفریدگار, امام زمان (ع), امام عصر, چهارده خورشید, صبح, طلوع, متون ادبي
اشتراک گذاری این صفحه در :
درد انگشت شست دست؛ دلایل، درمان و پیشگیری
1405/06/08
پرهیز از اذیت، آزار، ظلم و زور
1405/06/07
حکایت سیب و درخت
1405/06/05
آموزش شعر کودکانه در مورد احترام به والدین
1405/06/04
آموزش شعر کودکانه در مورد احترام به والدین
1405/06/04
5 نوشیدنی لاغرکننده
1405/05/26
زندگی اتوکشیده آدمهای حسابی
1405/05/11