در آیات كریمه قرآن دلیلى كه دلالت بر عدد اسماء حسنى كند و آن را محدود سازد وجود ندارد، بلكه از ظاهر آیه «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى؛ اللَّه كه جز او معبودى نیست، براى او است اسماء حسنى» ( سوره طه آیه 8) و آیه «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها؛ و زیباترین نام ها به خداوند تعلق دارد، پس او را بدانها بخوانید» ( سوره اعراف آیه 180) و جمله «لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ او راست اسماء حسنى، تسبیح مى كند او را آنچه كه در آسمانها و زمین است» ( سوره حشر آیه 24) و امثال آن بر مى آید كه هر اسمى در عالم كه از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم از آن خداست، پس نمى توان اسماء حسنى را شمرد و به عدد معینى محدود كرد ولى آن مقدارى كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:
(الف)- اله، احد، اول، آخر، اعلى، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوى، اهل المغفرة، اقرب، ابقى.
(ب)- بارى، باطن، بدیع، بر، بصیر.
(ت)- تواب.
(ج)- جبار، جامع.
(ح)- حكیم، حلیم، حى، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفى.
(خ)- خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیر الماكرین، خیر الرازقین، خیر الفاصلین، خیر الحاكمین، خیر الفاتحین، خیر الغافرین، خیر الوارثین، خیر الراحمین، خیر المنزلین.
(ذ)- ذو العرش، ذو الطول، ذو انتقام، ذو الفضل العظیم، ذو الرحمة، ذو القوة، ذو الجلال و الاكرام، ذو المعارج.
(ر)- رحمان، رحیم، رؤوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.
(س)- سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.
(ش)- شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال.
(ص)- صمد.
(ظ)- ظاهر.
(ع)- علیم، عزیز، عفو، على، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهادة.
(غ)- غنى، غفور، غالب، غافر الذنب، غفار.
(ف)- فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتاح.
(ق)- قوى، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، القائم على كل نفس بما كسبت.
(ك)- كبیر، كریم، كافى.
(ل)- لطیف.
(م)- ملك، مؤمن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولى، محیط، مقیت، متعال، محیى، متین، مقتدر، مستعان، مبدى، مالك الملك.
(ن)- نصیر، نور.
(و)- وهاب، واحد، ولى، والى، واسع، وكیل، ودود.
(ه)- هادى.
ظاهر جمله «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى» و همچنین جمله «لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى» این است كه معانى این اسماء را خداى تعالى به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقى این اسماء خداست و دیگران چیزى از آن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد، كه بعد از تملیك هم باز مالك است و از ملكش بیرون نرفته، پس حقیقت علم- مثلا- از آن خدا است، و غیر از او كسى چیزى از این حقیقت را مالك نیست مگر آنچه را كه او به ایشان بخشیده باشد كه باز مالك حقیقى همان مقدار هم خدا است، چون بعد از تملیك از ملك و سلطنتش بیرون نرفته است. و از جمله ادله بر این معنا، یعنى بر اینكه اسماء و اوصافى كه هم بر خدا اطلاق مى شود و هم بر غیر او مشترك معنوى هستند، اسمایى است كه به صیغه افعل التفضیل (یعنى بر وزن افعل) وارد شده است، مانند: اعلى و اكرم، زیرا صیغه افعل التفضیل به ظاهرش دلالت دارد بر اینكه مفضل علیه و مفضل هر دو در اصل معنى شریكند، و همچنین اسمایى كه به نحو اضافه وارد شده مانند خیر الحاكمین بهترین حكم كنندگان و خیر الرازقین و احسن الخالقین، زیرا این گونه اسماء نیز ظهور در اشتراك دارند.