وقتي تو در من جوانه ميزني هنگامه اي در من اوج ميگيرد…
وجودم به التهابي سنگين مي تپد…
حضورت در رگهاي تنم مي جوشد
ميخواهم فريادت بزنم …بخوانمت…
با رساترين صدا ترانه ات کنم
با شيواترين واژه توصيفت کنم…
ميخواهم با بلندترين طنين فرياد کنم درونم را بي تو… اما…
اما چگونه بسرايمت که در بند قافيه هاي زمان اسيرم…
چگونه بخوانمت با اين صداي نارس و بغض به گلو نشسته و اشک به گونه لغزيده – که اشک شوق است يا درد نميدانم…-
کمي زودتر بيا تا براي شانه هايت بگريم بي کسي هايم را…
کمي زودتر بيا…
برگرفته از آثار ارسالي به جشنواره طوبي
كمي زود تر بيا…
- No Comments
- تعداد بازدید 324 نفر
- برچسب ها : اشک, امام زمان (ع), جوانه, چهارده خورشید, شوق, متون ادبي, نارس
اشتراک گذاری این صفحه در :
درد انگشت شست دست؛ دلایل، درمان و پیشگیری
1405/06/08
پرهیز از اذیت، آزار، ظلم و زور
1405/06/07
حکایت سیب و درخت
1405/06/05
آموزش شعر کودکانه در مورد احترام به والدین
1405/06/04
آموزش شعر کودکانه در مورد احترام به والدین
1405/06/04
5 نوشیدنی لاغرکننده
1405/05/26
زندگی اتوکشیده آدمهای حسابی
1405/05/11