در پرتو دانش جديد

در پرتو دانش جديد

پيش از آغاز اين بحث، بجاست نکته اي را يادآوري کنم و آن اين است که: از تأسف بارترين آفتهاي عصر ما اين است که برخي از جوانان در جوامع اسلامي، سخنان غربيها را به گونه اي شتابزده و باسرعت مي پذيرند و بدانها تکيه مي کنند که اگر آنان سخني فراتر از انديشه و فهم اينان نيز بگويند، بي درنگ و بدون تجزيه و تحليل و دريافت، آن را نيز مي پذيرند. اما همين جوانان در پذيرش واقعيتهاي ماوراي طبيعت و حقايق غيبي که از مرزهاي ماده و طبيعت مي گذرد، چون و چرا مي کنند و در مورد آن حقايق، ترديد روا مي دارند.
اين دوگانگي برخورد آنان، نشانگر خودباختگي و استعمار فکري و فرهنگي شومي است که کشورهاي اسلامي را فراگرفته است. ايمان و يقين به خدا و تعاليم او را، از قلب بسياري از جوانان غفلت زده زدوده و شکافي بزرگ و فاصله اي گسترده، اين قربانيان استعمار و استبداد و حقايق معنوي و الهي و آسماني، پديد آورده است.
استعمار پليد، نسل جوان را به سوي ماده و ايمان به ماديات صرف و پشت پا زدن به معنويات و ارزشها و حقايق غيبي و ماوراي ماده، سوق داده است، از اين رو هنگامي که به اين قماش از جوانان گفته شود که: مستر فلان يا موسيو يا دکتر، پرفسور، فيلسوف يا مکتشف آلماني يا فرانسوي يا آمريکايي چنين گفت يا استاد دانشگاه ناکجا آباد يا نويسنده ي يهودي يا دانشمند مسيحي فلان رهبر بت پرست… چنين گفت يا نوشت، گفتار و نوشتار و ديدگاهها و آراي اينان، چنين جواناني، وحي آسماني است. آن را با همه ي توان و امکان و سينه ي گشاده و باز، مي پذيرند، اما اگر به همين بندگان خدا، بگوييم خدا يا پيامبر يا اميرمؤمنان چنين فرمود يا روايتي را بخوانيم يا معجزه ي قطعي از يکي از امامان راستين تشيع بياوريم، پذيرش و گواهي و تصديق اينها، براي اينان، گران است و قبول آن سخت و مشکل.
چرا؟ براي چه؟ اي مسلمانان! منصفان! آزادگان! چرا؟
آيا پيامبر گرامي اسلام، دانشمند، حکيم، فيلسوف، آگاه، مکتشف، مرتبط با وحي الهي و داراي پيوند با دستگاه آفرينش و آفريدگار هستي نبود؟!
چرا گفتار انسانساز و شخصيت پرداز و افتخارآفرين او، نبايد پذيرفته شود و روايات و اخبار او، نبايد مورد تصديق شما قرار گيرد؟ آخر چرا؟
آري! هنگامي که بگوييم: «عمر گرانمايه ي حضرت مهدي عليه السلام اينک از 1200 سال فراتر است و او به خواست خدا زنده و بانشاط است.» بي درنگ مي گويند: «چگونه چنين چيزي ممکن است؟» و در آن ترديد مي کنند. اما اگر گفته شود فلان مستر فرمود که: انسان مي تواند هزاران سال زندگي کند و چنين استعدادي را دارد، بي درنگ او را تصديق مي کنند و از او مي پذيرند، چرا؟ براي چه؟
کوتاه فکري و ناآگاهي چقدر؟
ساده انديشي و غفلت زدگي تا کجا؟
بر ماست که به اين شخصيتهاي پرشکوه اسلام افتخار کنيم، به پيام آور بزرگ، به امير مؤمنان عليه السلام به خاندان بزرگ وحي و رسالت. بر ماست که اين عناصر نفوذي و چهره هاي بزک کرده را که استعمار به جامعه و افکار و مغزها و اذهان ما رسوخ و نفوذ داده است همه را پس بزنيم و رد کنيم.
بر ما لازم است فراموش نکنيم که مسلمانان، مردان دانش جديد و قهرمانان فرهنگ و علم نوين بودند و آنان بودند که با انديشه ي دقيق و افکار بلند خويش، سرچشمه هاي دانش را گشودند و آنها را نوشته و منتشر ساختند و به جهاني که ما در آن زندگي مي کنيم تقديم داشتند.
چرا ما بايد به آفت خودفراموشي و خودباختگي گرفتار آييم و اصالت و شکوه خويش را به بوته ي فراموشي سپاريم؟
گفتار و ديدگاههاي غربيها چه نقشي و ارزش واقعي دارد که ما بدون تفکر و انديشه، همه را بپذيريم؟ و چشم و گوش بسته مطيع آنان باشيم؟
آري! متأسفانه هنگامي که از عناصري همچون: داروين، فرويد، اينشتاين يهودي و سارتر ماديگرا و حق ستيز و عناصري از اين قماش که آفريدگار هستي را انکار و پديد آورنده ي جهان را نفي و همه ي اديان آسماني را با ديدگاههاي شکست خورده و مخالف اسلام -خود کنار مي گذارند- گفتاري نقل شود، اين گروه از جوانان بافته هاي آنان را مي پذيرند و از حقايقي بشمار مي آورند که هيچ ترديد و چون و چرا پذير نيست. به همين دليل است که بسياري از نويسندگان در بحثهاي خويش براي قانع ساختن اين گروه، بناگزير از سخنان غربيها کمک مي گيرند و موضوعات و مطالب خويش را با مهر تأييد آنها عرضه مي کنند.
راستي چرا بايد اينگونه باشد؟
هان اي فرزندان اسلام! چرا؟
اي جوانان و اي نسل سرفراز قرآن! براي چه؟ به اسلام افتخارآفرين خويش بازگرديد و بدان بر همه ي جهانيان افتخار کنيد.
انديشه هاي منحط و چهره هاي بي محتواي غرب را، رها کنيد که اين بافته ها و اين چهره ها که به نمونه هايي اشاره رفت، ارمغاني جز نگونساري ندارند و جز بر انحراف و انحطاط و گرفتاريها نمي افزايند.
مرزهاي ناشناخته عمر انسان
مسأله ي طول عمر از مسايلي است که مرز مشخصي براي آن ثابت نشده است. هنگامي که مي گويند فلان شخصيت صدها سال و يا هزاران سال زيست، معناي اين سخن نه اين است که او تا آخرين درجه از عمر را که براي انسانها ممکن است، زيسته است، هرگز! چرا که عمر ممکن، براي انسانها مرزهايش ناشناخته است، همانگونه که آخرين کشفيات علمي نيز همين واقعيت را بيان مي کند.
اما عمرهاي کوتاه، در جهان معاصر و گذشته نيز ملاک و معياي نيست که بتوان با آن معيار، عمر انسانها را سنجيد، چرا که زندگي انسانها بيشتر با حوادث و فجايع و دردهايي همراه و همزاد است که باعث کوتاهي عمر مي گردد. عواملي چون: تغذيه ي نامناسب، هواي آلوده، عدم رعايت درست موازين بهداشتي، بيماريهاي مرگبار، فشار و انباشته شدن غم و اندوه و ديگر عواملي که همه و همه اثر مرگباري در انهدام زندگي دارند و عقده هاي رواني ويرانگري را، پديد مي آورند. که آنها باعث بيماريهاي خطرناکي مي گردند و زندگي و سلامت انسان را به سوي نابودي سوق مي دهند در غير اين صورت دستگاهها و سازمان وجود انسان، کشش و استعداد زندگي بسيار فراتر از اين زندگيهاي کوتاه و ناقص را دارد.
در اين مورد، مجله ي مصري «المقتطف» مي نويسد: «… دانشمندان بزرگي که به دانش و آگاهي آنان مي توان اعتماد کرد، مي گويند: همه ي بافتهاي مهم و اصلي سازمان وجود انسان، قابليت يک زندگي بسيار طولاني و بي نهايت را دارند و انسان اگر بتواند خود را در تيررس عوارضي که رشته ي حيات او را مي برد، قرار ندهند، کاملا برايش ممکن است که هزاران سال زندگي کند و عمري بسيار طولاني داشته باشد. [1] .
و نيز در صفحه 240 مي نويسد: «نهايت چيزي که اينک از تجربه هاي ياد شده بدست مي آيد اين است که: انسان به دليل رسيدن به مرز هشتاد يا صد سالگي از عمر خويش نمي ميرد، بلکه بدان دليل در اين سن و سال زندگي را مي بازد که برخي از عوارض و آفتها، دامنگير برخي از اعضا و اندامها مي گردد و در نتيجه آنها را تلف مي سازد و آنگاه بخاطر ارتباط برخي از اعضا با برخي ديگر، حيات انسان با خطر جدي روبرو مي گردد و مي ميرد. از اين رو اگر دانش جديد موفق شود که اين عوارض را از ميان بردارد يا مانع پيدايش آنها شود، ديگر مانعي در راه ادامه ي حيات انسان نمي ماند و مي تواند صدها سال، شاداب و پرطراوت زندگي کند.»
خود ما نيز در هيچ کتاب علمي و تحقيقي يا مجله تخصصي نخوانده و از هيچ پزشک، فيلسوف، حکيم و دانشمندي، نشنيده ايم که مرزهاي عمر بشر، مشخص شده است و او نمي تواند فراتر از آن، زنده بماند يا آنکه محال و ناممکن است که انساني هزار سال زندگي نمايد. بلکه به عکس مي بينيم که طب جديد، اميدوار است که دارويي براي طول عمر بدست آورد و از پيري و کهنسالي جلوگيري کند.
آري! عمر طولاني در زمان ما، بدان دليل که زندگي انسانها و عمر آنان کوتاه است، ناآشنا بنظر مي رسد، اما اگر چيزي ناآشنا بود نبايد آن را محال و ناممکن به حساب آورد. [2] .
مردم در گذشته، مسافت هزار کيلومتري را در مدت يک ماه طي مي کردند، اما اينک همين مسافت را بوسيله ي، هواپيما، به مدت کوتاهي چون يک ساعت طي مي کنند. اگر انساني صد سال پيش به مردم خبر مي داد که پيمودن هزار کيلومتر در يک ساعت ممکن است، حرف او را نمي پذيرفتند و آن را کاري ناممکن مي پنداشتند چرا که براي آنان ناآشنا و ناشناخته بود در حاليکه اين خبري صحيح و درست بوده است.
جامعه هاي بشري امروز، پديده ها را براساس عادتهاي جاري مي شناسند نه براساس دانش و بينش صحيح. آنان هم که از داشن و بينش بهره اي دارند، هرگز مدعي اين نيستند که به همه ي اسباب و مسببات دست يافته اند و همه ي علل و عوامل و اصول علمي ناشناخته و حقايقي که براي دانش و دانشمندان پوشيده است، به مراتب از شناخته ها فراتر است.
بيشتر مقياسهاي علمي -در جهان هستي- ناشناخته است و انسان تاکنون نتوانسته است بدانها احاطه علمي پيدا کند، تنها توانسته است پديده هاي ظاهري را بدون آنکه اسباب و علل آنها را بشناسد درک کند، دريابد که هر پديده اي سببي دارد و اين سبب نيز خود سبب ديگري.
و همينگونه اسباب و مسببات را بطور تسلسل درمي يابد، اما نمي تواند سبب اصلي و علت العلل را بشناسد جز اينکه بگويد: «آن، سرچشمه و منشا و علت اصلي قدرت بي کران خدا و اراده ي اوست نه چيز ديگر.»
________________________________________
[1] مجله مصري المقتطف، در شماره سوم سال 1379 هجري قمري در مقاله اي تحت عنوان: «آيا انسان مي تواند در دنيا جاودانه شود؟».
[2] امام صادق عليه السلام فرمود، «در زمان نوح، مردم 300 سال عمر مي کردند.» اکمال الدين، ج 2، ص 523.
کساني که عمرهاي طولاني داشته اند؟
جهت اطلاع بيشتر و دقيقتر رجوع شود به: کتاب گرانسنگ «خورشيدمغرب»، ص 240، تأليف دانشمند و نويسنده ي فرزانه و معاصر، محمدرضا حکيمي و کتاب «او خواهد آمد»، ص 89، هم چنين کتاب «امام مهدي عليه السلام حماسه اي از نور» از شهيد صدر، «نويد امن و امان» و «امامت و مهدويت» از آيت الله صافي، «ديرزيستي حضرت مهدي عليه السلام» از مهدي کامران، «منتظر جهان و راز طول عمر» از سيد احمد علم الهدي، «چند مقاله» از علامه طباطبايي، «مهدي عليه السلام رهبر بزرگترين انقلاب جهان» از حسن شجاعان و «طول عمر امام زمان عليه السلام» از علي اکبر مهدي پور.
در تاريخ انسان، به نامهاي بسياري برخورد مي کنيم که در اين جهان، قرنهاي طولاني زيسته اند که مورخين نام آنان را برشمرده و سرگذشت برخي را نيز نوشته اند، همانگونه که برخي از علماء در کتابهاي خويش، بخش خاصي را تنها بدانها اختصاص داده و تحت عنوان «سرگذشت کساني که طول عمر طولاني داشته اند» به ترسيم سرگذشت زندگي آنها پرداخته و برخي از امور مربوط بدانان را آورده اند و اين واقعيت را يادآورد شده اند که عمر طولاني براي انسان يک پديده عجيب و غريبي نيست، بلکه در برخي روزگاران يک پديده ي طبيعي و عادي بوده است.
ما در اينجا نام برخي از آنان را بطور فشرده مي آوريم:
1- حضرت آدم که 930 سال در اين جهان زيست.
2- حضرت سليمان نيز 930 سال زندگي کرد.
3- لقمان حکيم، 4000 سال و برخي نيز 400 سال نوشته اند.
4- ربيع بن ضبع، 380 سال.
5- شدادبن عامر 900 سال.
6- عمربن عامر، 800 سال.
7- قس بن ساعده، 600 سال.
8- عزيز مصر، 700 سال.
9- ريان بن عزيز مصر، 1700.
10- لقمان عادي 560. [1] .
و بسيار ديگري که تاريخ نام آنان را نگاشته و هر کدام صدها سال در اين جهان زيسته اند که ما نيازي به ترسيم نام آنان نمي نگريم و به همان بيان قرآن شريف و داستان نوح عليه السلام بسنده مي کنيم که براي هر حقيقت جوي باايماني، بسنده است.
________________________________________
[1] براي توضيح بيشتر به: اکمال الدين، ج 2، ص 523 به بعد و کتاب بحارالانوار، ج 51، ص 225 به بعد مراجعه شود.
هنگام ظهور کي خواهد بود؟
حکمت خدا، اقتضا نموده است که هنگام ظهور حضرت مهدي عليه السلام در ميان مردم، نامعلوم و از آنان پوشيده باشد، به همين جهت مردم نمي دانند که آن حضرت بطور دقيق چه وقتي ظهور خواهد کرد.
با وجود روايات بسياري که از پيامبر گرانقدر و امامان نور عليهم السلام پيرامون ابعاد گوناگون حيات امام عصر عليه السلام رسيده است، با اين وصف به هنگامه ي ظهور آن حضرت بطور مشخص در هيچ روايتي تصريح نشده بلکه بعکس، رواياتي از پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام وارده شده است که در آنها بشدت از کساني که که از هنگام ظهور خبر دهند انتقاد گشته و آنان را تکذيب نموده اند. و نيز روشن ساخته اند که هيچ يک از پيشوايان معصوم عليهم السلام در اين مورد سخني نگفته و براي ظهور، زماني مشخص نفرموده است.
براي نمونه:
1- از پيامبر گرامي صلي الله عليه و اله و سلم آورده اند که در مورد غيبت حضرت مهدي عليه السلام و مسايل مربوط به آن فرمود:
«و يکذب فيها الوقاتون.» [1] .
يعني: کساني که براي ظهور وقت تعيين مي کنند، دروغ مي گويند.
2- «فضيل» از امام باقر عليه السلام پرسيد:
«هل لهذا الأمر وقت؟»
يعني: آيا هنگامه ي ظهور معلوم است؟
فقال عليه السلام: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون؟» [2] .
آن حضرت، در پاسخ او سه بار فرمود: «کساني که براي ظهور، وقت تعيين مي کنند، دروغ مي گويند.»
آري! وقت تعيين کنندگان براي ظهور، دروغ بافانند.
3- از امام صادق عليه السلام آورده اند که فرمود:
«کذب الموقتون، ما وقتنا فيما مضي و لا نوقت فيما يستقبل.» [3] .
يعني: کساني که براي ظهور وقت تعيين مي کنند دروغ مي بافند، ما خاندان رسالت، نه در گذشته براي آن وقت مشخصي اعلان کرديم و نه در آينده چنين خواهيم کرد.
4- و نيز از آن گرامي آورده اند که فرمود:
«… کذب الوقاتون و هلک المستعجلون و نجا المسلمون.» [4] .
يعني: وقت تعيين کنندگان براي ظهور حضرت مهدي عليه السلام دروغ مي گويند و شتاب کنندگان در آن به هلاکت مي رسند و تنها تسليم شوندگان به امر خدا، نجات مي يابند.
روشن است که منظور از عدم تعيين وقت در اينجا، همان مشخص و معلوم ساختن سال ظهور آن گرامي، بطور دقيق است، چرا که انبوه روايات رسيده از اهل بيت عليهم السلام که نشانه هاي قطعي ظهور را بيان مي کند، همگي بيانگر آن است که با پيدايش اين نشانه ها ظهور امام عصر عليه السلام نزديک مي گردد و در حقيقت نشانه هاي قطعي ظهور يا هنگامه ي آن به هم نزديک هستند.
________________________________________
[1] کفايةالاثر، صث 463، اکمال الدين، ج 2، ص 378، بحارالانوار، ج 51، ص 151 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام ج 4، ص 186.
[2] غيبت شيخ طوسي، ص 262، و کافي ج 1، ص 368، بحارالانوار، ج 53، ص 103 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 260.
[3] غيبت شيخ طوسي، ص 262، بحارالانوار، ج 52، ص 103 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 377.
[4] غيبت شيخ طوسي، ص 262 و کافي، ج 1، ص 368، بحارالانوار، ج 52، ص 103 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 379.راز نهان بودن زمان ظهور
حقيقت اين است که ما نمي توانيم راز و رمز حکمت حقيقي پوشيده داشتن زمان ظهور آن حضرت، بوسيله ي پيامبر و امامان نور عليهم السلام را بشناسيم و آن را بطور قطعي دريابيم. شايد برخي از حکمتها و رازهاي ظاهري آن، امور ذيل باشد:
1- ممکن است حکمت سري بودن هنگام ظهور، اين باشد که مؤمنان و توحيدگرايان، در همه ي قرون و اعصار غيبت آن خورشيد رخ برکشيده در پي ابرها، در انتظار سازنده ي ظهور او باشند و براي اين انتظار، سخت پاداش برند.
از اين روست که از زمان غيبت صغراي آن حضرت، تاکنون نسلهاي ايمان آورندگان و يکتاپرستان همواره بدان اميد زيسته اند که ظهور آن گرامي را درک کنند. با اين بيان، اگر ظهور معلوم مي شد ديگر چنين انتظار سازنده و پردازنده اي در کار نبود، بلکه آرزوها و آرمانها به يأس و نوميدي تبديل مي شد و ميليونها انسان از سازندگي اخلاقي و عملي و عقيدتي انتظار و پاداش پرشکوه آن محروم مي گشتند.
از پيامبر گرامي صلي الله عليه و اله و سلم آورده اند که فرمود:
«أفضل أعمال امتي، انتظار الفرج.» [1] .
و اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
«المنتظر لأمرنا کالمتشحط بدمه في سبيل الله.» [2] .
يعني: هر کسي که در انتظار حکومت عادلانه و جهانگستر ما باشد از نظر پاداش بسان کسي است که با جهاد قهرمانانه در راه خدا به خون خويش درغلطيده است. و امام صادق عليه السلام فرمود:
«من مات منتظرا لهذا الأمر، کان کمن کان مع القائم عليه السلام في فسطاطه، لا!… بل کان بمنزلة الضارب بين يدي رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم بالسيف.» [3] .
يعني: هر توحيدگرايي که در انتظار ظهور حضرت مهدي عليه السلام از دنيا برود، همانند کسي است که با قائم عليه السلام در ستاد فرماندهيش بوده است… بلکه مانند کسي است که در برابر ديدگان پيامبر عدالت با شمشير در راه حق و به دستور آن حضرت، جهاد خالصانه کرده است.
2- ثمره ديگر انتظار فرج اين است ک: انتظار به مفهوم حقيقيش، تصديق آيات قرآن و سخنان پيامبر و امامان نور عليهم السلام در مورد امام مهدي عليه السلام و چنين باور و تصديقي از درجات ايمان و مراتب تسليم و فرمانبرداري از حق و پيشوايان معصوم عليهم السلام است.
3- حکمت ديگر نامشخص بودن زمان ظهور، اصل امتحان و آزمايش است که يکي از سنتهاي الهي است.
خداوند، بندگان خويش را به انواع و اقسام آزمايشها به بوته ي امتحان مي سپارد، از آن جمله بوسيله ي موضوعات و مسايل عقيدتي. از اين رو کساني که به خدا و پيام آورش و به آنچه آن حضرت در مورد حضرت مهدي عليه السلام آورده است، ايمان بياورند، ديگر طول غيبت آن گرانمايه به هر اندازه اي که باشد و انتظار غمبار او هر چه طولاني گردد از ثبات قدم و ايمان عميق و تزلزل ناپذير آنان نمي کاهد، اما نفاق پيشگان، فرصت و ميدان مناسبي براي استهزا و ياوه گويي بر ضد اين انديشه والا و عقيده ي مقدس مي يابند و آيات قرآن و روايات پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مورد را، به ديوار مي کوبند و همه را کنار مي گذارند و اين شيوه ي باطل گرايان در همه ي عصرها و نسلهاست.
از امام کاظم عليه السلام آورده اند که در مورد غيبت حضرت مهدي عليه السلام فرمود:
«انما هي محنة من الله عزوجل، امتحن بها خلقه….» [4] .
يعني: غيبت آن حضرت، رنج و آزمايشي از جانب خداست که بندگان خويش را بدان مي آزمايد.
روشن است که معنا و مفهوم امتحان اين نيست که خداوند از واقعيت کار بندگانش آگاه نيست و آنچه در درون دارند تا آزمايش نکند نمي شناسد، نه! هرگز! بلکه خداوند به هر چيزي داناست و آنچه در سينه هاست مي داند و چيزي بر او مخفي نمي ماند که قرآن در اين مورد مي فرمايد:
«احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الکاذبين… [5] .
يعني: آيا مردم پنداشته اند همانقدر که گفتند: ايمان آورديم، به حال خود رها مي شوند و آزمايش نخواهند شد؟ ما کساني را که پيش از آنان بودند آزموديم (و اينان را نيز مي آزماييم.) بايد علم خدا در مورد کساني که راست مي گويند و کساني که دروغ مي گويند، تحقق يابد.
________________________________________
[1] اکمال الدين، ج 2، ص 644، فرائدالسمطين و منتخب الاثر، ص 496، بحارالانوار، ج 52، ص 122 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام ج 4، ص 249.
[2] اکمال الدين، ج 2، ص 465، بحارالانوار، ج 52، ص 123 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 75.
[3] اکمال الدين، ج 2، ص 338، بحارالانوار، ج 52، ص 146 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 403.
[4] کافي، ج 1، ص 336، بحارالانوار، ج 51، ص 150 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 4، ص 138.
[5] سوره عنکبوت، آيه 5-3.
نشانه هاي ظهور
رواياتي که در مورد نشانه هاي ظهور حضرت مهدي عليه السلام رسيده و در کتابهاي حديثي موجود است، بر سه بخش قابل تقسيم است:
1- بخش نخست: علايم و نشانه هاي عمومي است که از انحرافات گسترده ي فکري، عقيدتي، عملي و… که در سراسر جهان و کشورها و مراکز اسلامي پديد مي آيد و جامعه ها و تمدنهاي بشري را آلوده مي کند، سخن مي گويد.
اين بخش از نشانه ها و علايم به ظهور آن حضرت پيوند نخورده و مقارن با آن نيست، بلکه ممکن است دهها سال پيش از آن ظهور آن گرامي، پديدار و جهانگستر گردد.
2- بخش دوم: علايم و نشانه هايي است که نزديک به ظهور امام مهدي عليه السلام پديدار مي گردد، اما نشانگر اين نيست که ظهور در همان سال خواهد بود، بلکه اينها انواع رخدادها و فتنه هايي هستند که پس از صدور اين گونه روايات، به تدريج در طي قرون و اعصار تا هنگامه ي ظهور، پديدار خواهند شد.
3- بخش سوم: علايم و نشانه هايي است که در همان سال آن اصلاحگر بزرگ يا سال پيش از ظهور آن بزرگوار، رخ خواهد داد که اين بخش خود به دو بخش، تقسيم مي گردد:
الف: بخش نخست، علايم و نشانه هاي غيرقطعي است و مفهوم آنها اين است که رخ دادن آنها حتمي نيست، بلکه ممکن است رخ دهد يا ندهد.
ب: بخش دوم، علايم قطعي است که ترديد ناپذيرند و به طور حتم روي خواهند داد.
اين علايم و نشانه ها بطور کلي برخي از نظر مفهوم و معنا و پيام روشن و آشکارند و برخي در نهايت ابهام و اجمال و پيچيدگي.
بسياري از نويسندگان، بويژه نويسندگان معاصر، اين روايات را پيش از ما آورده، آنها را تفسير نموده و طبق ديدگاه خاص خويش، به تأويل آنها پرداخته و بر اساس آراي شخصي خود آنها را تحليل کرده اند.
من فکر مي کنم اينان توان اثبات اين آراء و ديدگاهها را در مورد روايات مورد اشاره، نه از نظر علمي دارند و نه از نظر تاريخي. به همين جهت من جرأت و جسارت دنباله روي و پي جويي اين توجيهات! يا اقتداي به آنان در ديدگاها و تأويلات روايات مورد بحث را ندارم، چرا که پيام حقيقي آنها مبهم است و خدا و پيامبر و خاندان وحي و رسالت عليهم السلام به حقايق امور داناترند.
بجاست در اين مورد نمونه اي بياوريم:
مرحوم «مفيد» در «ارشاد»، ضمن بحث در نشانه هاي ظهور مي نويسد:
«… و نزول الترک الجزيرة و نزول الروم الرملة…»
1- در شرايط کنوني، «ترکها» در ايران، در شمال عراق، ترکيه، قفقاز و آذربايجان شوروي سکونت دارند، پس منظور از اين سخن چيست؟ و اين ترکها کيانند؟ روشن نيست. [1] .
2- واژه ي «جزيره» نيز که در اين جمله آمده، بسيار است، کدام جزيره از جزيره هاي دنيا که نژاد ترک در آن فرود مي آيد؟ آن جزيره کجاست؟
3- اما «روم» همه ي اروپاي کنوني را شامل مي گردد و روشن است که تازه اروپاي امروز، داراي کشورها و دولتهاي متعددي است و همه ي آنها هم جزو «روم» قديم هستند، از اين رو سؤال ديگر اين است که: «آيا منظور از واژه ي روم، اسرائيل باشد؟»
بدان اعتبار که رومياني که براي جنگ با مسلمانان در پيکار «موته» آمدند در اردن و فلسطين کنوني سکونت داشتند؟
ممکن است مقصود از واژه ي روم، «آمريکا» باشد چرا که بيشتر آمريکاييها را مهاجراني تشکيل داده اند که از قاره ي اروپا رفته اند.
4- و نيز واژه هاي «مشرق» يا «مغرب» در روايات مربوط به ظهور و بيانگر نشانه هاي ظهور، بارها بکار رفته است، سؤال اين است که منظور از مشرق و مغرب چيست؟
خاور دور؟ يا خاورميانه؟
غرب دور؟ يا مغرب عربي که شامل کشورهاي «ليبي»، «تونس»، «الجزائر» و مغرب و مراکش مي شود؟ کداميک؟
5- همچنين در روايات اين بخش واژه ي «بنوفلان» آمده است، يا اين جمله: «الا اخبرکم بآخر ملک بني فلان؟» منظور از «بني فلان» کيست؟ يا کيانند؟
برخي پنداشته اند مقصود «بني عباس» است. با آگاهي بر اينکه اين سلسله، منقرض شده اند و حکومت بيدادگرانه ي آنان، در سال 656 هجري نابود گشته است، آيا ممکن است برخي از سردمداران در کشورهاي عربي از نژاد و نسب آنان باشند؟
به هر حال ما نمي توانيم اين نامهايي را که در اين روايات آمده و به راز و رمز شباهت دارند، بشناسيم. و در توان خود نمي بينيم که منظور از آنها را بطور دقيق دريابيم؛ بنابراين بهتر است اينگونه نشانه ها و علايم ظهور را همانگونه که آمده است ترسيم کنيم. آينده خود با رخدادهايش، اين واژه ها و کلمات را تفسير و مصاديق آنهارا تبيين و در موارد شايسته ي آنها، تطبيق خواهد نمود.
اينک اين شما و اين هم نشانه هاي عمومي آن حضرت:
________________________________________
[1] بحارالانوار، ج 52، ص 220.نشانه هاي عمومي
اين بخش از علايم و نشانه ها که نخستين بخش را تشکيل مي دهد بسيار است، ما از همه ي روايات اين بخش، تنها يک روايت را برمي گزينيم و به همان يک حديث بسنده مي کنيم آنگاه به تفسير و توضيح برخي واژه هاي آن مي پردازيم.
از «نزال بن سبره» آورده اند که مي گويد: اميرمؤمنان عليه السلام براي ما سخن مي گفت که: نخست سپاس خداي را بجا آورد و او را ستود و بر پيامبر و خاندانش عليهم السلام درود فرستاد، آنگاه سه بار فرمود:
«سلوني -ايها الناس- قبل أن تفقدوني…»
يعني: مردم! تا مرا از دست نداده ايد، هر آنچه مي خواهيد بپرسيد.
«صعصعة بن صوحان» بپاخاست و گفت:
«يا أميرالمؤمنين! متي يخرج الدجال؟»
يعني: چه زماني «دجال» خواهد آمد؟
فقال عليه السلام: «اقعد، فقد سمع الله کلامک و علم ما ارادت…»
علي عليه السلام فرمود: «بنشين! خدا سخن تو را شنيد و منظورت را دانست… براي خروج «دجال» نشانه ها و علايمي است که دسته دسته هر کدام پس از ديگري روي خواهد داد اگر مي خواهي تو را از آنها آگاه سازم؟»
فرمود: پس بخاطر بسپار و حفظ کن که اينها علايم و نشانه هاي آن است:
«… اذا أمات الناس الصلاة و أضاعوا الأمانة و استحلوا الکذب و أکلوا الربا و أخذوا الرشا… و باعوا الدين بالدنيا و استعملوا السفهاء و قطعوا الأرحام و اتبعوا الأهواء و استخفوا بالدماء.
و کان الحلم ضعفا و الظلم فخرا و کان الأمراء فجرة و الوزراء ظلمة و العرفاء خونة، و القراء فسقة و ظهرت شهادات الزور و استعلن الفجور و قول البهتان و الاثم و الطغيان. و حيلت المصاحف و زخرفت المساجد و طولت المنارات و أکرم الأشرار و ازدحمت الصفوف و اختلف الأهواء و نقضت العهود و اقترب الموعود و شارک النساء ازواجهن في التجارة حرصا علي الدنيا و علت أصوات الفساق و استمع منهم و کان زعيم القوم أرذلهم. و اتقي الفاجر مخافة شره و صدق الکاذب و اؤتمن الخائن و اتخذت القيان والمعازف و لعن آخر هذه الأمة أولها و رکبت ذوات الفروج السروج و تشبه النساء بالرجال و الرجال بالنساء. و شهد شاهد من غير أن يستشهد و شهد الآخر قضاءا لذمام بغير حق عرفه و تفقة لغير الدين، و آثروا عمل الدنيا علي الآخرة و لبسوا جلود الضأن علي قلوب الذئاب و قلوبهم أنتن من الجيف و أمر من الصبر، فعند ذلک… ألوحا… الوحا… ثم العجل العجل….» [1] .
يعني: هنگامي که مردم راه و رسم و فرهنگ و معنويت نماز را نابود ساختند و به پوسته آن قناعت کردند و ويژگي امانت و امانتداري را ضايع ساختند و دروغپردازي را روا شمردند و رباخوارگي و ربا را مباح دانستند و رشوه دادند و گرفتند و دين به دنيا فروختند و سفيهان و کم خردان را به اداره ي امور جامعه گماشتند و قطع رحم کردند و هواهاي دل را پيروي کردند و ريختن خونها را آسان ساختند.
هنگامي که بردباري، ناتواني شمرده شد و بيدادگري، باعث افتخار گرديد و زمامداران فاجر و بدکار! و وزيران، ستمکار شدند و مأموران و مجريان عدالت، خيانت پيشه ساختند و گويندگان و قاريان قرآن، به فسق و گناه روي آوردند و شهادتهاي دروغين در جامعه پديدار شد و کارهاي زشت ناپسند و تهمت تراشيها و گناهکاري و تجاوزگري علني گرديد، آنگاه که قرآن به صورت زيبايي چاپ و جلد و تزيين گرديد و مسجدها آراسته شد و مناره ها سر به آسمان ساييد و اشرار مورد تجليل قرار گرفتند و صفهاي جماعت فشرده و دلها از هم دور شد و عهدها و پيمانها گسسته و آن وعده ي بزرگ نزديک گردد و زنان بخاطر حرص به دنيا، در کسب و کار همسران خود شرکت کردند و به بازارها و مغازه ها و کارخانه ها سرازيرگشتند.
صداي آواز فاسقان، همه جا پخش و به گوشها رسيد و هر چه گفتند و خواندند از آنان پذيرفته شد. رهبري جامعه ها به دست اراذل واگذاشته شد و با فاجر بخاطر ترس از شرارتش، مدارا گرديد و دروغساز و دروغپرداز، تصديق و تأييد شد و خيانتکار، امين شمرده شد.
هنگامي که کنيزان آوازه خوان و رقاصه ها و آلات لهو و موسيقي، بکار گرفته شد و نسلهاي آخرين به نسلهاي پيشين نفرين کردند و زنان بر زينها سوار شدند و تلاش کردند خود را شبيه مردان سازند و مردان نيز خود را در ظاهر و اخلاق بسان زنان و ديگري برخلاف حق و عدالت و بدون آگاهي، بخاطر رفاقت با کسي، به نفع او به دروغ گواهي کرد.
آنگاه که تفقه در درين و آموزش علوم ديني، نه براي خدمت به دين بلکه براي دنيا و قدرت و رياست بکار گرفته شد و کار دنيا را بر کار آخرت برگزيدند و با ريا و تظاهر و عوام فريبي به گرگهاي خونخوار، لباس گوسفند آرام پوشاندند، ظاهرهاي مردم، آراسته، اما دلها، عفونت بارتر از مردار متعفن و تلختر از گياه تلخ و بدطعم گرديد.
آري! در اين شرايط منحط و وخامت بار و گناه آلود جامعه ها و تمدنهاي اسلامي و جهاني است که دجال ظاهر مي گردد و در آمدن شتاب مي کند….
________________________________________
[1] اکمال الدين، ج 2، ص 525 و 526.
شرحي کوتاه بر اين روايت
روايتي که از نظرتان گذشت، به برخي از آفتها و عوامل انحطاط و مفاسد اجتماعي که پيش از واپسين حرکت تاريخ و آخرالزمان در جوامع اسلامي گسترش مي يابد، اشاره دارد:
به وارونه شدن مفاهيم بلند،
به ضعف ابعاد عقيدتي و فکري جامعه،
به بي اعتنايي و بها ندادن به اصول و ارزشهاي اسلامي،
به روي آوردن به ارزشهاي پوچ و بدلي و ميان تهي،
به انحصار قدرت و امکانات توده ها بوسيله ي زمامداران و گروههاي منحرف، به سقوط ارزشهاي واقعي و رواج و گسترش نارواها و ضد ارزشها در کران تا کران جامعه بدون هراس از خدا و بدون حيا و شرم از ديگران….
آري! روايت به اينها اشاره دارد.
روايت از اميرمؤمنان عليه السلام نشانگر آن است که: در اين جامعه ها، نماز که ستون دين و ايمان است، روح و مغز و محتواي خويش را از دست مي دهد، امانتها ضايع مي گردد و دروغگويي روا مي شود و رباخوارگي و بهره کشي مباح مي گردد و عناصر و جرياناتي بدون داشتن صلاحيتها و ويژگيهاي لازم، قدرت و امکانات جامعه را به انحصار مي گيرند و پيوندهاي خويشاوندي گسسته مي شود.
رختن خون شايستگان و خوبان و ظلم ستيزان آسان مي گردد و ستمکاران به ستم خود فخر مي فروشند و کارهاي زشت، ميان مقامات و سياستمداران، رواج و گسترش مي يابدو ظلم و بيداد ميان وزيران و خيانت ميان مأموران و جاسوسان ويژه ي حکومتها و فسق ميان قاريان قرآن و خطبا و گويندگان گسترش مي يابد.
احترام قرآن در ميان اين جامعه ها، به چاپ و جلد رنگين و نفيس قرآن است نه به تلاوت شايسته و عمل به دستورات نجات بخش آن در صحنه زندگي، صفهاي نماز جماعتها و جمعه ها فشرده است و نمازگزاران بسيار، اما در همان حال که جسمها در کنار هم هستند، دلها و قلبها از هم دور و پراکنده اند.
زنان و دختران به بازارها و مغازه ها و کارگاهها براي بدست آوردن مال و ثروت سرازير مي گردند و نواي شوم فاسقان از رسانه هاي گروهي و… همه جا پخش مي گردد و مردم مسخ شده بافته هاي دروغين آنان را بسان وحي آسماني، تصديق مي کنند.
رهبري و تشکيلات سياسي جامعه به اراذل و عناصر پستي واگذار مي گردد که به ارزشهاي والاي انساني و شرافت و کرامت، ايمان ندارند و مردم در بند، از هراس و ترس فاجران و بدکاران، با آنان نرمش و مدارا مي کنند و بخاطر نرسيدن شرارت آنان به حريم زندگيشان، به آنها احترام مي نمايند.
صداي ساز و آواز خوانندگان و رقاصه ها و هنرپيشه ها و مطربها، آميخته به انواع موسيقي و تار و طنبور، همه جا به آسمان بلند است و از خانه ها، کوچه ها، خيابانها، بيابانها و دشتها، از وسايل نقليه و حتي در خشکي و دريا و هوا، بوسيله ي رسانه ها، نوارها و ماهواره ها… گوشها را پر مي کنند.
زنان بر مرکبها و زينها سوار مي گردند و ترديدي نيست نشستن بر اينگونه زينها و اينگونه مرکبها بخاطر تماس خاص بخشي از اندامهاي آنان با زينها، ايجاد هيجانات تند مي کند که اينگونه تهييج و تحريک، در سوار شدن به ماشين و امثال آن نيست.
و نيز ژست مردانه گرفتن زنان و پوشيدن لباس آنان که اينک به نشانه ي پيشرفت و روشنفکري و متمدن شدن آنان به خوردشان رفته است.
روايت نشانگر آن است که دختران جوان، لباس مردان را به تن مي کنند، موهاي خويش را مردانه آرايش مي کنند… از سوي ديگر در ادارات و وزارتخانه ها و ديگر ميدانهاي جامعه استخدام مي گردند.
مردان، لباس رنگارنگ و خاص زنان به تن مي کنند و گردنبند و زنجير طلا به گردن خويش مي آويزند، انگشتر طلا به انگشت مي کنند و ريش و سبيل خويش را به دقت مي تراشند و ابروهاي خود را نازک مي کنند و براي طراوت و شادابي چهره و خودنمايي، انواع پودرها و کرمها را بکار مي گيرند، گويي مي خواهند نظرها را به خود جلب نمايند و گويي قرارداد فرهنگي براي مبادله ي ميان زنان و مردان منعقد گرديده است که مردان زن نما شوند و زنان به عکس.
روايت نشانگر آن است که در دادگاه، شاهد و گواه بي آنکه از او بخواهند به دلخواه خود گواهي مي دهد و ديگري به نفع دوست خود، بي آنکه حق و باطل را بشناسد و يا در انديشه ي باطل باشد، شهادت مي دهد.
و ديگر از رشوه خوارگي، هديه ها به قاضيان، حاکمان و واسطه ها، براي جلب نظر آنان و ناحق کردن حق و يا به عکس، سخن مگو!… اينها ديگر بر کسي پوشيده نمي ماند.
روايت نشانگر آن است که تفقه و آموختن علوم اسلامي براي دنياداري و دنياطلبي و جاه و مقام صورت مي گيرد، نه براي دين و در خدمت دين، بلکه براي دنيا. برخي دروس و علوم ديني را مي آموزند تا فارغ التحصيل گردند، بدان جهت که پست قضاوت بدست آورند و به حقوق ماهانه و درآمد و رفاه دست يابند و ذره اي به دين و ارزشهاي ديني و خدمت به دين، بها نمي دهند و برايشان اهميتي ندارد.
افرادي تظاهر به ورع و تقوا و شايستگي مي کنند در حالي که درونهايي شرربار، نيتهايي بد و باطنهايي پليد دارند. هنگامي که فرصتي برايشان پيش آيد، نه وجداني دارند و عاطفه و انسانيت و نه دين و مذهب. بسان گرگ درنده اي هستند که جز دريدن شکار خويش و خوردن خون آن و قطعه قطعه ساختن اعضاي آن، چيزي نمي شناسند.
آري! خواننده ي گرامي اين بود شرح فشرده اي براي برخي از جملات هشداردهنده اي که از اميرمؤمنان عليه السلام در اين مورد رسيده است. رواياتي که بيانگر اين نوع موضوعات و رخدادهاي منفي و ضد ارزش در ميان جامعه ها و تمدنها باشد بسيار است که ما بخاطر رعايت اختصار، تنها به يک روايت بسنده نموديم. نشانه هاي نزديک ظهور
بخش دوم، نشانه هايي است که نزديک به ظهور حضرت مهدي عليه السلام پديدار مي گردد و اينها نيز بسيارند. مرحوم شيخ مفيد، در کتاب خويش، ارشاد، انبوهي از اين نشانه ها و علايم را از روايات صحيح و معتبر از ديدگاه خويش، بطور فشرده ترسيم نموده است. و دو دسته علايم ظهور را که يک دسته پيش از ظهور و دسته ي ديگر مقارن و همزمان را ظهور آن حضرت پديدار مي گردد، همه را بصورت اجمال و فشرده آورده است که ما باري بهره وري بيشتر شما خواننده ي عزيز، نخست سخنان او را در اين مورد مي آوريم و آنگاه به شرح و توضيح برخي واژه ها و کلمات مي پردازيم.
بيان شيخ مفيد
مرحوم شيخ مفيد مي فرمايد: روايات رسيده از پيامبر و خاندان وحي و رسالت عليهم السلام بيانگر علايم و نشانه ها و رخدادهايي است که پيش از قيام حضرت مهدي عليه السلام پديدار مي گردند که اهم آنها عبارتند از:
جنبش ارتجاعي «سفياني»،
قتل «سيد حسني»،
جنگ قدرت «بني عباس»،
گرفتن خورشيد در نيم روز ماه رمضان،
گرفتن ماه در آخر ماه رمضان، برخلاف عادت،
شکافته شدن زمين و فرو بردن تجاوزکاران،
فرو رفتن زمين در مشرق،
فرو رفتن زمين در مغرب،
توقف خورشيد به هنگام نيم روز در وسط آسمان،
طلوع خورشيد از مغرب،
قتل «نفس زکيه» پشت دروازه ي کوفه در زمره ي هفتاد نفر از شايستگان،
بريده شدن سر مردي از بني هاشم ميان رکن و مقام
ويران شدن ديوار مسجد کوفه،
آمدن پرچمهاي سياه از طرف خراسان،
قيام و جنبش يمني،
آشکار شدن مرد مغربي و تصرف شام بوسيله ي سپاه او،
فرود آمدن ترکها در جزيره،
فرود آمدن روميان در «رمله»،
طلوع ستاره اي درخشان و نوراني بسان ماه و آنگاه انعطاف خاص آن…،
پديدار شدن سرخي در آسمان و گسترش آن در آفاق آسمان،
پيدايش ستون آتشي در مشرق به مدت سه تا هفت روز،
قيام امت عرب و برکنار شدن زمامداران عرب بوسيله ي ملتهاي خويش و بدست گرفتن زمام امور کشورها بوسيله ي مردم،
خروج جهان عرب از سيطره ي عجم،
کشته شدن رهبر مصر بدست مردم،
انهدام شاه و اختلاف سه جريان سياسي در آن،
ورود پرچمهاي «قيس» و «عرب» به مصر،
و پرچمهاي «کنده» به خراسان،
ورود سپاهي از سوي مغرب و رسيدن آنها به دروازه ي شهر «حيره»،
آمدن پرچمهاي سياه از سوي مشرق،
شکستن ديوار فرات و جريان يافتن آب در کوچه هاي کوفه،
خروج 60 پيامبر دروغين،
خروج دوازده امام دروغين،
و به آتش کشيده شدن مرد گرانقدري از بني عباس بين «جلولاء» و «خانقين»،
ايجاد پل ارتباط ميان «کرخ» و بغداد،
وزش بادي سياه در آغاز روز،
زلزله اي که انبوهي را به زمين فرو مي برد،
ترس و ناامني فراگيري که همه عراق و بغداد را فرامي گيرد،
مرگ سريع و دردناک و نقص و زيان در اموال و جان و ثمرات،
آفت ملخ نابهنگام و به هنگام کشاورزي،
برداشت کم محصولات زراعي،
جنگ قدرت ميان عجم و خونريزي بسيار در ميان آنان،
شورش بردگان بر ضد برده داران و کشتن آنان،
مسخ شدن گروهي از بدعت گذاران و بصورت ميمون و خوک در آمدن آنان،
تسلط کشورهاي عقب مانده به کشورهاي زورمند و ثروتمند،
طنين افکن شدن ندايي از آسمان و رسيدن آن به گوش جهانيان به زبانهاي گوناگون،
پديدار شدن چهره و سينه اي در کره ي خورشيد،
زنده شدن گروهي از مردگان و بازگشت آنان به دنيا به گونه اي که مردم آنان را شناخته و با آنان ديدار مي کنند.
و آنگاه به پايان اين سلسله رخدادهاي شگرف و شگفت انگيز و اعجاب انگيز بوسيله ي 24 روز رگبار باران پياپي که زمين را پس از مردنش زنده مي سازد و برکاتش را پديدار مي کند و پس از آن همه ي آفتها، رنجها و دردها از حق طلبان و حق پذيران و شيعيان حضرت مهدي عليه السلام زايل مي گردد و آنگاه است که از ظهور آن گرامي در مکه مکرمه و بيت الله آگاه مي گردند و با شور و شوق و درايت و اخلاص براي ياري او مي شتابند. [1] .
________________________________________
[1] ارشاد مفيد، ص 356 و بحارالانوار، ج 52، ص 220.گرفتن خورشيد و ماه
گرفتن خورشيد و ماه، پديده ي جديدي نيست، بلکه سابقه ي تاريخي آن به ميليونها سال باز مي گردد و شناختن سبب آن نيز اينک منظور ما نيست چرا که از موضوع بحث کتاب خارج است. بلکه منظور اين است که گرفتن خورشيد در اواخر ماه قمري رخ مي دهد و گرفتن ماه نيز در اواسط ماه قمري و اين مسأله از صدها سال پيش تاکنون مورد اتفاق دانشمندان کيهان شناس و ستاره شناس است.
اين مسأله تا آنجايي در ميان انسانها از قرون و اعصار گذشته تاکنون محسوس بوده است که از فرود آدم به کره ي زمين تاکنون، انسانها در مورد آن اختلاف نداشته اند.
اما اين شيوه ي طبيعي و عادي در جريان خورشيد و ماه، کمي پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام به هم مي خورد و در نتيجه، خورشيد بطور بي سابقه اي در وسط ماه دچار گرفتگي مي شود و ماه برخلاف جريان عادي خويش، در آخر ماه.
روايات در مورد خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي
1- امام باقر عليه السلام فرمود:
«آيتان بين يدي هذا الامر: خسوف القمر لخمس و کسوف الشمس لخمس عشرة و لم يکن ذلک منذ هبط آدم عليه السلام الي الارض و عند ذلک يسقط حساب المنجمين.» [1] .
يعني: دو نشانه ي جوي اندکي پيش از ظهور مهدي عليه السلام در آسمان رخ مي دهد يکي گرفتن ماه در 25 ماه و ديگري گرفتن خورشيد در 15 ماه و اين دو حادثه ي جوي از فرود آدم عليه السلام به زمين تاکنون و تا هنگام رخداد، بي سابقه است و در آن هنگام که حساب ستاره شناسان و کيهان شناسان به هم مي خورد.
2- از «بدربن خليل اسدي» آورده اند که گفت: نزد حضرت باقر عليه السلام بودم که از دو نشانه و علامت که پيش از قيام قائم پديدار مي گردد ياد کرد و فرمود: «دو نشانه است که از زمان آدم تاکنون بي سابقه است و تنها پيش از ظهور قائم عليه السلام پديد مي آيد و آن دو عبارتند از: گرفتن خورشيد در نيمه ي ماه رمضان و گرفتن ماه، در آخر ماه.»
مردي که در آنجا بود، گفت: «سرورم!…! نه! خورشيد در آخر ماه مي گيرد و ماه در وسط آن.!
حضرت فرمود: «آنچه تو مي گويي درست است جريان طبيعي اينگونه است، اما اين دو نشانه جوي ظهور مهدي همان است که گفتم و از زمان آدم تا هنگامه ي ظهور بي سابقه است.» [2] .
روايت، بيانگر اين است که آن مرد به حضرت اعتراض کرد که: «خورشيد تنها در آخر ماه مي گيرد و ماه در وسط آن.»
که امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: «اين قاعده پيش از ظهور شکسته مي شود تا نشانگر نزديک شدن هنگامه ي ظهور امام مهدي عليه السلام باشد.»
3- و نيز آن حضرت فرمود:
«ان بين يدي هذا الامر انکساف القمر لخمس تبقي و الشمس لخمس عشرة و ذلک في شهر رمضان و عنده يسقط حساب المنجمين.» [3] .
يعني: پيش از ظهور مهدي عليه السلام دو نشانه جوي خواهد بود: يکي گرفتن خورشيد در 15 ماه رمضان و ديگر گرفتن ماه در 25 آن. و آنگاه است که حساب ستاره شناسان به هم مي ريزد.
آري! خواننده ي گرامي! پس از ترسيم اين روايات روشن مي شود که در آستانه ي ظهور، در منظومه ي شمسي، تغييري رخ مي دهد به گونه اي که زمان گرفتن خورشيد و ماه تغيير مي يابد و جريان طبيعي مسير خورشيد و ماه و کره زمين دگرگون مي گردد.
و آنچه قطعي و ترديدناپذير است اين است که: اين تصرفات کار بشر نيست همانگونه که نمي توان آن را به طبيعت و تصادف نيز نسبت داد.
و شايسته يادآوري است که خود وقوع خسوف و کسوف در يک ماه نيز طبيعي بنظر نمي رسد و نگارنده در هيچ کتاب مربوط به کيهان شناسي نديده ام که گرفتن ماه و خورشيد هر دو در يک ماه اتفاق افتد.
و لازم بيادآوري است که اين روايات، هر دو حادثه را با ظهور آن حضرت مرتبط مي داند و آنها را از نشانه هاي جوي ظهور اعلان مي کند. دو نشانه ي آشکار در جهان هستي، دو نشانه از نشانه هاي آسماني که کسي نمي تواند آنها را ناديده بگيرد و خود را به ناداني، يا غفلت و تغافل زند:
«لئلا يکون للناس علي الله حجة.» [4] .
________________________________________
[1] اکمال الدين، ج 2، ص 655 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 251.
[2] غيبت نعماني، ص 271، غيبت شيخ طوسي، ص 270، عقدالدرر، ص 65 و 66، سنن دارقطني، ج 2، ص 65 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 252.
[3] غيبت نعماني، ص 272، اکمال الدين، ج 2، ص 655 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 251.
[4] سوره نساء، آيه 65.بارش بسيار باران
هر انسان باايمان، در اين واقعيت ذره اي ترديد به خود راه نمي دهد که قطرات باران به اراده و خواست و طبق قانون خدا بر زمين فرومي بارد و قوانين طبيعي تنها، هيچ نقش و بهره اي در ريزش باران نخواهند داشت.
قرآن در آيات متعددي به اين واقعيت تصريح مي کند و مي فرمايد:
«وهو الذي ارسل الرياح بشرا بين يدي رحمته و أنزلنا من الساء ماء طهورا.» [1] .
يعني: و اوست که پيشاپيش رحمت خود، بادها را به مژده دادن فرستاد. او از آسمان آبي پاک نازل ساختيم.
«و الله الذي أرسل الرياح فتثير سحابا.» [2] .
يعني: و خداست که بادها را مي فرستد تا ابرها را برانگيزاند.
«و أرسلنا السماء عليهم مدرارا.» [3] .
يعني: و بر ايشان از آسمان بارانهاي پياپي فرستاديم.
«و أرسلنا الرياح لواقح فأنزلنا من السماء ماء.» [4] .
يعني: و ما بادهاي آبستن کننده را فرستاديم پس از آسمان آبي نازل ساختيم. «و لئن سألتهم من نزل من السماء ماء فأحيي به الأرض من بعد موتها ليقولن الله.» [5] .
يعني: و اگر از آنان بپرسي: «چه کسي از آسمان باران فرستاد و زمين مرده را بدان زنده ساخت؟» خواهند گفت: «خداي يکتا!»
«و نزلنا من السماء ماء مبارکا فأنبتنا به جنات و حب الحصيد.» [6] .
يعني: و از آسمان آبي پربرکت فرو فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني رويانيديم.
«و ينزل عليکم من السماء ماء ليطهرکم به.» [7] .
يعني: و از آسمان براي شما باراني فرو مي فرستد تا شست و شويتان دهد.
«و أنزلنا من السماء ماء بقدر.» [8] .
يعني: و از آسمان به اندازه ي نياز آب فرستاديم.
اين آيات شريفه، به روشني تصريح مي کند که بادهايي که ابرها را به حرکت مي آورند و آنها را بسوي شرق و غرب و شمال و جنوب مي برند همه ي اينها تنها به فرمان خدا و خواست وقدرت او انجام مي گيرد.
و نيز تصريح مي کند که: اندازه و نسبت باران نيز به خواست خدا و طبق برنامه ي اوست همانگونه که اين مطلب از آخرين آيه به روشني دريافت مي گردد.
از اين رو با توجه به اين آيات، هيچ ترديدي نمي ماند که اين رحمت آسماني همواره به دستور خدا و اذن او بر زمين و زمينيان نازل مي گردد.
گاهي اين رحمت الهي از برخي شهرها و کشورها در برخي سالها به دلايل خاصي قطع مي گردد، به همين جهت است که در فقه اسلامي در اين شرايط به خواندن نماز «استسقاء» يعني: طلب باران از خداي مهربان، فرمان داده شده و توصيه گرديده است که به هنگام کم شدن نزول باران و خشک شدن نهرها، اين نماز را با اخلاص برگزار کنند.
و مورخان و محدثان آورده اند که پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم در شرايط مشابهي از پروردگار خويش، طلب باران و سيراب شدن زمين را نمود و از پي آن، آسمان ابري و باراني گرديد و باران بسياري باريد و دشتها و دره ها لبريز از آب گرديد.
و نيز در روايات آمده است که: اميرمؤمنان عليه السلام و برخي از امامان اهل بيت عليهم السلام نماز استسقاء خوانده اند و با پايان يافتن نماز پراخلاص آنان، باران باريده است و همه ي اينها، نشانگر اين واقعيت است که بارش باران يا عدم بارش آن، به خواست و اراده ي خداست.
از اين رو، جاي شگفتي ندارد اگر خدا بخواهد رحمت و بخشايش افزونتر خويش را بر زمينيان ارزاني دارد و آسمان به فرمان او باران بسياري فرو ريزد که در سراسر تاريخ انسان جز عصر نوح که آب همه ي کره زمين را فرا گرفت، نظير نداشته باشد.
و ريزش اين باران بي سابقه و بي نظير در همان سالي که امام عليه السلام در آن ظهور مي کند انجام گيرد.
نگارنده بطور دقيق به ياد ندارد که آيا اين عنايت خاص الهي، ويژه ي خاورميانه همچون حجاز، عراق و… است يا همه جهان و تمامي بشريت را در برمي گيرد؟
بدينوسيله اعلاميه هاي جهاني براي نزديک شدن هنگامه ي ظهور نجات بخش انسانها حضرت مهدي عليه السلام است.
همو که دوران حکومتش، دوران تمامي خوبيها، برکتها، شادمانيها و طراوتها، براي زمين و زمان، گياه و حيوان، روزگار رفاه، آسايش، آزادي و نيک بختي انسان است.
اينک يک روايت از رواياتي که دربردارنده ي اين نويد براي مردم روي زمين است ترسيم مي گردد:
امام صادق عليه السلام فرمود:
«اذا ان قيامه مطر الناس… مطرا لم ير مثله.» [9] .
يعني: آنگاه که هنگامه قيام او فرا رسد -در ماه جمادي و ده روز از ماه رجب-باراني بي همانند بر مردم مي بارد، باراني که نظير آن ديده نشده است.
و در بيان مرحوم شيخ مفيد، در مورد نشانه هاي ظهور گذشت که:
«آنگاه اين سلسله نشانه ها به 24 روز باران پياپي و فراوان پايان مي پذيرد و خداوند بوسيله ي آن، زمين را پس از مردنش زنده مي سازد و برکات آن را آشکار مي کند.»
________________________________________
[1] سوره فرقان، آيه 48.
[2] سوره فاطر، آيه 9.
[3] سوره انعام، آيه 6.
[4] سوره حجر، آيه 22.
[5] سوره عنکبوت، آيه 63.
[6] سوره ق، آيه 9.
[7] سوره انفال، آيه 11.
[8] سوره مومنون، آيه 18.
[9] الزام الناصب، ج 2، ص 159 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 4، ص 79.
سومين جنگ جهاني
در منابع و کتابهايي که در دست من بود، هيچ نام و يادي از سومين جنگ جهاني به صراحت به ميان نيامده است.
اما روايات متعددي رسيده است که به صراحت از نابودي مردم بوسيله ي گرسنگي و قحطي و بيماري و قتل و کشتار خبر مي دهد.
آيا معناي اينها، همان جنگ جهاني است که ميليونها انسان را درهم مي نوردد يا اينها چيز ديگري است؟
بهتر است، نخست برخي از آن روايات را بياوريم تا بنگريم که از آنها چه پيامي دريافت مي گردد.
1- از اميرمؤمنان عليه السلام آورده اند که فرمود:
لا يخرج المهدي حتي يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقي ثلث.» [1] .
يعني: مهدي ظهور نمي کند تا اينکه يک سوم مردم کشته شوند و يک سوم آنان بميرند و يک سوم باقي بمانند.
2- و نيز از آن حضرت آورده اند که فرمود:
«بين يدي المهدي موت أحمر و موت أبيض و جراد في حينه وجراد في غير حينه کالوان الدم، فاما الموت الاحمر: فالسيف و اما الموت الابيض: فالطاعون.» [2] .
يعني: پيش از ظهور مهدي مرگ سرخ و مرگ سفيد و آفت ملخهاي خونرنگي، نابهنگام يا بهنگام خواهد بود.
اما مرگ سرخ عبارت از: شمشير و پيکار است و مرگ سفيد: بلاي دهشتناک طاعون.
3- و نيز از آن حضرت است که فرمود:
«فيقتل -يومئذ ما بين المشرق و المغرب- ثلاثة آلاف ألف، يقتل بعضهم بعضا، فيومئذ تأويل هذه الآية: «فما زالت تلک دعواهم حتي جعلناهم حصيدا خامدين بالسيف.» [3] .
يعني: به هنگامه ي فرا رسيدن ظهور مهدي ميان مشرق و مغرب 300 هزار نفر کشته مي شوند، برخي ديگري را مي کشند و آن روز، تأويل اين آيه شريفه، به شمشير است:
«فما زالت تلک دعواهم حتي جعلناهم حصيدا خامدين.» [4] .
يعني: و همواره سخنشان اين بود تا همه را چون کشته ي درويده و آتش خاموش گشته، گردانيديم.
4- از امام صادق عليه السلام آورده اند که فرمود:
«قدام القائم موتان: موت أحمر و موت أبيض، حتي يذهب من کل سبعة خمسة، الموت الاحمر: السيف و الموت الابيض، الطاعون.» [5] .
يعني: پيش از آمدن قائم عليه السلام دو مرگ گسترده خواهد بود: مرگ سرخ و مرگ سفيد، تا از هفت بخش از انسانها، پنج بخش آن از ميان برود.
5- و نيز آورده اند که فرمود:
«لا يکون هذا الامر حتي يذهب ثلثا الناس.»
فقيل له: «فاذا ذهب ثلثا الناس فما يبقي؟»
فقال عليه السلام «أما ترضون أن تکونوا الثلث الباقي؟» [6] .
يعني: ظهور آن حضرت فرا نخواهد رسيد تا اينکه دو سوم انسانها از ميان بروند.
گفته شد: «بنابراين، ديگر چه مي ماند؟»
فرمود: «آيا راضي نمي شويد که شما يک سوم باقي مانده باشيد؟»
اينها برخي از رواياتي است که از نابودي صدها يا هزارها يا ميليونها نفر بوسيله ي کشتار يا بيماري طاعون و… گزارش مي کند، صرف نظر از سند اين روايات و به فرض صحت سند آنها، هيچ کدام به وقوع سومين جنگ جهاني تصريح نمي کند.
آري! ممکن است انقلابات داخلي در بسياري از کشورها پديد آيد و قرباني آنها به صدها ميليون برسد.
و طاعون نيز از بيماريهاي مرگباري است که شبيه بيماري «وبا» در سرعت گسترش و تلفات است.
با اين بيان، قربانيان بسيارند اما به سومين جنگ، در آستانه ي ظهور تصريح نشده است.
________________________________________
[1] عقدالدرر، ص 63، باب 4 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 21 از منابع متعدد.
[2] عقدالدرر، ص 65، غيبت شيخ طوسي، ص 267، غيبت نعماني، ص 278، اکمال الدين، ج 2، ص 655، بحارالانوار، ج 52، ص 207 و معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 440.
[3] بحارالانوار، ج 52، ص 274. در مختصر بصائرالدرجات ص 199 و بحارالانوار، ج 3، ص 84 از حضرت امير عليه السلام آورده که:
«فيقتل يومئذ فيما من المشرق و المغرب ثلاثة آلاف من اليهود و النصاري.»
يعني: به هنگام ظهور، سه هزار يهودي و نصاري در شرثق و غرب عالم به کام مرگ مي روند. ظاهرا عدد «سه هزار» کنايه از کثرت آمار کشته شدگان است به تعيين مقدار آنان.
[4] سوره انبياء، آيه 15.
[5] اکمال الدين، ج 2، ص 655 و بحارالانوار، ج 52، ص 207.
[6] اکمال الدين، ج 2، ص 656 و بحارالانوار، ج 52، ص 113 و 207.نشانه هاي پراکنده
در پايان بحث از علايم و نشانه هاي غير قطعي ظهور امام مهدي عليه السلام اينک بخشي از خطبه ي طولاني «بيان» را که به اميرمؤمنان عليه السلام منسوب است مي آوريم. اين خطبه دربردارنده ي بحثهاي بسيار و نشانه هاي متعددي از نزديک شدن هنگامه ي ظهور است.
آورده اند که: روزي اميرمؤمنان عليه السلام بر فراز منبر خطاب به انبوه مردم فرمود:
«هان اي مردم! من پدر مهدي، همان قائم نجات بخشي هستم که واپسين حرکت تاريخ، به فرمان خدا براي اصلاح زمين و زمان بپا مي خيزد.»
«مالک اشتر» بپا خاست و گفت: «سالار ما! چه زماني آن قائم شما قيام مي کند؟»
در پاسخ ضمن برشمردن نشانه هاي هنگامه قيام و ظهور فرزندش مهدي عليه السلام از جمله فرمود:
«… واي بر شهر «ري» و کشتار سهمگين و به اسارت رفتن زنان، سربريدن کودکان و اعدام مردان و فجايعي که در آن روي مي دهد.
واي بر جزيره ي «قيس» از شرارت هولناکي که با سپاه خود در آنجا پياده مي شود، همه ي ساکنان آنجا را مي کشد و يا ترور مي نمايد.
هوش باشيد واي بر اهل بحرين از رخدادهايي که از هر سو و هر مکاني يکي پس از ديگري در آن پديد مي آيد و در نتيجه، بزرگان و مردان آن کشته مي شوند و کودکانش اسير مي گردند.
در اينجا هفت حادثه، يکي پس از ديگري رخ مي دهد:
1- حادثه ي اول، در جزيره اي از آن که در شاخ شمالي آن قرار دارد و «سماهيچ» [1] نام دارد.
2- حادثه ي دوم در نزديکي شاخ شمالي غربي آن.
3- حادثه ي سوم ميان «ابله» [2] و مسجد.
4- حادثه ي چهارم ميان کوه بلند و دو بلندي معروف به کوه «حنوه».
5- سپس به کرخ روي مي آورد….
6- حادثه ي ششم ميان جنگلها و درختان سدر طرف شط «ماحي».
7- و هفتمين و بزرگترين اين رخدادها در نقطه اي بنام «حورتين».
و علامت اين رخدادها اين است که يکي از سرداران عرب در خانه اش در ساحل جزيره کشته مي شود و سرش به دستور حاکم آن جزيره، بريده مي شود و آنگاه عرب بسوي او يورش مي برند و در نتيجه، مردان کشته مي شوند و ثروتها به غارت مي رود و از پي اين هرج و مرج و آشفتگيهاست که عجم بر عرب مي شورد.
بهوش باشيد! واي بر اهل «خطه» از رخدادهاي گوناگون و پياپي که در آن رخ مي دهد.
اولين آنها در «بطحاء» [3] رخ مي دهد، حادثه ي دوم در «دبيره» [4] حادثه ي سوم در «صفصف» [5] حادثه ي چهارم در ساحل آنجا، پنجم در بازار قصابها، ششم در شاهراه آن، هفتم در ميان «زرافه» [6] هشتم در «جرازه» [7] حادثه ي ديگر در «مدارس» و ديگري در «تاروت». [8] .
بهوش باشيد! واي بر حال بغداد از مرگ و کشترا و هراسي که از «ري» بسوي آن متوجه مي گردد و همه ي اهل آن را فرامي گيرد، آنگاه که شمشير در ميان آن فرود مي آيد و آنچه خدا بخواهد کشته مي شود.
و از نشانه هاي آن، از جمله اين است که: آنگاه که حکومت روم تضعيف گردد و عرب بر آنجا سيطره يابد و فتنه ها بسان راه يافتن مورچه در ميان مرم راه يابند، عجم در آن شرايط بر ضد عرب شورش مي کند و بصره را مي گيرد.
بهوش باشيد! واي بر فلسطين و آنچه از فتنه هاي طاقت فرسا و سهمگين که در آن واقع مي گردد.
بهوش باشيد! واي بر جهانيان و فتنه ها و رنجهايي که در آن زمان، همه ي کشورها از غرب گرفته تا مشرق و شمال تا جنوب، همه جا را مي گيرد، برخي بر برخي مسلط مي گردند و جنگهاي پايان ناپذير بر جهانيان سايه مي افکند، همه ي اينها بخاطر عملکرد ظالمانه ي خود مردم است و پروردگارت به بندگانش ستم روا نمي دارد.» [9] .
خواننده ي گرامي! به همين اندازه از نشانه هاي غير قطعي، بسنده مي شود پيش از اين نيز در سخن مرحوم شيخ مفيد بخش ديگري از اين نشانه ها از نظرتان گذشت. و اينک به ترسيم علامتهاي قطعي ظهور مي پردازيم.
________________________________________
[1] نام يکي از بلاد بحرين است.
[2] «ابله» نام محله اي است در چهار فرسخي بصره که اکنون جزء شهر گرديده است.
[3] نام يکي از بخشهاي بطيحه است که ميان واسط و بصره قرار گرفته است. مراصد اطلاع، ج 1، ص 204 و 320.
[4] نام روستايي در بحرين است. مراصد اطلاع، ج 2، ص 512.
[5] نام يکي از دره هاي شهر افکان است که منسوب به يعلي بن محمد است. مراصد اطلاع ج 1، ص 100 و ج 2، ص 844.
[6] نام محله اي است در شهر ليبد. مراصد اطلاع، ج 2 ص 661.
[7] نام يکي از بخشهاي بطيحه است که ميان واسط و بصره قرار گرفته است. مراصد اطلاع، ج 1، ص 204 و 320.
[8] ظاهرا صحيح آن تاران است که اسم يکي از جزائر درياي سرخ است. مراصد اطلاع، ج 1، ص 249.
[9] الزام الناصب، ج 2، ص 191-189.
نشانه هاي قطعي
نشانه هاي تخلف ناپذير ظهور امام مهدي عليه السلام که بي هيچ ترديدي مقارن ظهور آن حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذيري با آن دارند، پنج نشانه اند.
برخي از اين پنج نشانه، اندکي پيش از ظهور و برخي چند ماه پس از آمدن آن گرامي و برخي اندکي پيش از قيام نجات بخش و جهاني آن حضرت، پديدار خواهند شد.
در اين مورد، روايات بسياري وارد شده است که با اندک تفاوت در ترتيب پيدايش اين علايم و نشانه ها، آنها را نشان مي دهد.
ما نخست، برخي از روايات را که اين علايم پنجگانه را، بصورت کوتاه ترسيم مي کند مي آوريم، آنگاه هر کدام از آن نشانه ها را با توضيحي که در روايات در مورد آن آمده و تفسير مناسبي که به ذهن مي رسد، ترسيم مي نماييم.
روايات
1- امام صادق عليه السلام در اين مورد فرمود:
«خمس قبل قيام القائم عليه السلام: اليماني و السفياني و المنادي ينادي من السماء و خسف بالبيداء و قتل نفس الزکية.» [1] .
يعني: پيش از قيام مهدي عليه السلام پنج رخداد بزرگ در پيش خواهد بود:
1- جنبش ترقي خواهانه ي مرد يمني،
2- جنبش ارتجاعي سفياني،
3- نداي روح بخش آسماني،
4- فرورفتن زمين،
5- و قتل نفس زکيه.
2- و نيز فرمود:
«قبل قيام القائم خمس علامات محتومات: اليماني و السفياني و الصيحة و قتل النفس الزکيه و الخسف بالبيداء.» [2] .
يعني: پيش از قيام قائم، پنج علامت و نشانه مهم در پيش خواهد بود:
جنبش مرد ترقي خواه يمني، جنبش ارتجاعي سفياني، نداي آسماني، قتل نفس زکيه و فرو رفتن زمين.
3- و نيز فرمود:
«النداء من المحتوم و السفياني من المحتوم و خسف البيداء من المحتوم و اليماني من المحتوم و قتل نفس الزکية من الحتوم.» [3] .
يعني: نداي آسماني به هنگامه ي قيام قائم، جنبش ارتجاعي سفياني، جنبش مرد مترقي يمني، فرورفتن زمين و ديگر، کشته شدن نفس زکيه، اين پنج نشانه از علايم قطعي ظهورند.
________________________________________
[1] اکمال الدين صدوق، ج 2، ص 649، غيبت طوسي، ص 267 با اندک تفاوت در ترتيب علائم پنجگانه و بحارالانوار، ج 52، ص 203.
[2] اکمال الدين، ج 2، ص 650 و بحارالانوار، ج 52، ص 204.
[3] غيبت نعماني، ص 252 و 257 و بحارالانوار، ج 52، ص 233.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید