اشاره
پژوهش های تطبیقی درباره دو دین اسلام و زرتشت، کاری است بیش و کم، بر زمینْ مانده. گفته های جانب دارانه و حُکم های کُلی گویانه، البته بسیارند; اما بیشتر، متأسفانه، ریشه به نارواداری ها و برتری جویی ها می رسانند تا این اصل بدیهی که همه ادیان، باری، شاخه هایی رُسته بر یک بُن اند. نیز، از سویی دیگر، افراط در همسان انگاری دین زرتشت با ادیان سامی، در چنین پژوهش هایی نقشی ویران گر ایفا کرده است.(۱) از همین رو، در نوشتار حاضر کوشش کرده ام تا پژوهش در آخرت شناسی اسلامی و زرتشتی، برکنار از افراط ها و تفریط های مرسوم بماند. هدف بررسی و مقایسه بی طرفانه ساختارها و اجزای دو آخرت شناختِ مذکور است; و امیدوارم که این کار را با احترام به منطق درونی هر یک، انجام داده باشم.
تأکید می کنم که مخاطب را اساساً، خواننده مسلمان فرض کرده ام. از همین رو، توصیف های مربوط به آخرت شناسی زرتشتی را با بسط بیشتری آورده ام. امیدوارم که این بسط بیشتر، به جانبداری تعبیر نشود. نیز، باید یادآوری کنم که از استناد به تفسیرهای عرفانی یا رازورزانه درباره مفاهیم مطرح در آخرت شناسی دو دین اسلام و زرتشت، پرهیز کرده و دامنه این نوشتار را به مقایسه متون دینی، محدود خواسته ام. با این وصف، باور دارم که دستاورد این نوشتار می تواند به عنوان گامی برای ورود به چنان تفسیرهای لازمی، مورد استفاده قرار گیرد.
1. ازل و سانحه ازلی
آنچه در رستاخیز روی می دهد، واکنشی است به چیزی که در ازل رخ داده بود; یا بهتر است بگوییم، در همان هنگامی که ازل «آغاز» گشت، رستاخیز هم «پدیدار» شد. از این منظر، بر گزاف نیست اگر بگوییم که رستاخیز، گرچه در آینده رخ خواهد داد، اما، باری، خودْ رویدادی ازلی است. از همین رو، به عنوان یک مقدمه، بازگفت و مقایسه روایت هر دو دین از ازل و رویداد ازلی، ضرورت دارد:
1.۱. کلیات :
ادیان، اغلب، از یک روزگار ازل، از یک هنگام بی آغاز، سخن می گویند; روزگار یا هنگامی که در آن، زمان، جریان نداشت; روزگار یا هنگامی که گویا، نخست قرار بود که تا «ابد» ادامه پیدا کند; اما یک رخداد مترقب یا نامترقب، گسستی در هنجار آن هستی ازلی پدیدار کرد. این رخداد که دیگر آن را «سانحه ازلی» می خوانیم چونان یک نقطه عطف، سبب شد تا آن برقراری آرمانی ازلی دچار وقفه شود; زمان گذرا به جریان افتد; و زندگی دشوارِ این جهانی، به ناگزیر، پدیدار گردد. به دیگر سخن، سانحه ازلی همان واقعه ای است که باری، «متأسفانه آن روز در ازل رخ داد» و در نتیجه، «بدبختانه امروز گرفتارِ پی آمدهای آن هستیم».
روایت های مردمان و اقوام درباره چیستی و چگونگی این سانحه ازلی گوناگون اند. این گوناگونی، در جای خود، تابعی است از چگونگی فرهنگ ها و بُن باورهای آن مردمان و اقوام; که هر یک به فراخور حال، آن سانحه را به گونه ای متفاوت بازگفته اند. برای مثال گاه آن را نتیجه سرپیچی از یک امرِ الاهی دانسته اند; و گاه دستاورد بدخواهی موجودی خبیث; و گاه حتی نتیجه یک واقعه پوچ، مانند پیش افتادن پیام آور میرایی بر پیام آور نامیرایی. اما به هر روی، می اندیشند که در نتیجه رویدادی از این دست بود که روزگار خوش ازلی از میان رفت (الیاده ۱۳۷۹، ۹۳ـ۹۵) و زندگی گذرای زمینی چهره خود را به انسان نمایاند.(۲)
از سویی دیگر، می توان گفت که «پایان دوران»، تا پیش از سانحه ازلی، در چشم انداز بودِ هستی و از جمله، آدمی، اگر تا آن هنگام پا به عرصه وجود نهاده بود، وجود نداشت و البته نمی توانست وجود داشته باشد; چون دورانی در کار نبود که آغاز و پایانی داشته باشد. معنای این سخن آن است که سانحه ازلی با ایجاد یک گسست در هنجار هستی، «دوران» را پدیدار ساخت که دیگر در ازای آغاز آن، واقعه ای در پایان، منتظَر است. این واقعه منتظَر، معاد یا رستاخیز خوانده می شود.
2.۱. سانحه ازلی اسلامی :
روایت اسلامی، برای ما، بیش و کم، حکایتی آشنا است. در این روایت،(۳) چنین می نماید که زمین و آسمان و همه جهان مادی، در روزگار ازل و پیش از وقوع «سانحه ازلی»، به دستِ «الله»، یگانه فرمانروا و مالکِ عالَم،(۴) خلق شده بود(۵) که او عزم خود را در خلقتِ یک «خَلْیفَه الله» بر روی زمین، آشکار کرد و به رغم مخالفتِ ملائک،(۶) پیکر آدم را از گِل خلق نمود و از روح خود در آن دمید.(۷)
«سانحه ازلی» اسلامی، مقارن با خلقتِ انسان رخ داد; چه یکی از مقربینِ بارگاه الاهی، به نام ابلیس، امرِ «الله» در سجده بر آدم را برنتافت(۸) و با تکبر، برتر بودنِ کیفیت خلقتِ خود (از آتش)(۹) را به رخ کشید.(۱۰) در برابر، «الله»،او را به کیفرِ این گردنکشی بیرون راند و لعنتش کرد.(۱۱) ابلیس، اما، همچنان بر راه نادرستی که پیش گرفته بود استواری داشت. پس، از «الله»، تا رستاخیز انسان ها (یَوْمِ یُبْعَثُون) مهلت خواست و چون درخواستش اجابت شد، «الله» را عامل اغوای خود دانست و به تلافی، عزم خود در گمراه کردنِ همه انسان ها را آشکار کرد.(۱۲) «الله»، در برابر، عهد کرد که جهنم را از ابلیس و پیروان او لبریز کند(۱۳) و آنگاه آدم و همسرش را در «باغ» (=اَلْجَنَّه) جای داد و آنان را از وسوسه های ابلیس برحذر داشت و هشدارشان داد تا مبادا از درخت ممنوع بخورند.(۱۴) با این وصف، ابلیس در وسوسه آدم و حوا موفق شد. آنان از درخت ممنوع خوردند و ناگهان، برهنگی خود را دریافتند(۱۵) و … الخ.
این گونه «سانحه ازلی» در روایت اسلامی در تکبر و طغیان در برابر «امر الاهی» متجلی می گردد که بر طبق آن، نخست ابلیس فرمانِ «الله» در سجده کردن به آدم را برنتافت و سپس آدم و حوا را به سرپیچی از او اغوا کرد. در نتیجه این تکبر و طغیان بود که «دوران» آغاز شد، زمان به حرکت درآمد و حیاتی زیست شناختی در زمین، برای انسان، رقم خورد.(۱۶) روایت اسلامی، زمانی را که این «دوران» تداوم خواهد داشت، مدت معینی می داند که از آن، تنها و تنها «الله» آگاه است;(۱۷) دورانی که عاقبت با «بازگشت به سوی خدا» پایان خواهد یافت.(۱۸)
3.۱. سانحه ازلی زرتشتی :
روزگارِ ازلی در روایت زرتشتی، هنگامِ بی آغازی است که در آن تنها دو مینوی ازلی، یعنی اهوره مزدا (سَرورِ دانا) و اهریمن (مینوی شریر)، یکی در روشنی و دیگری در تاریکی، وجود داشتند و در مرز میانِ آنها تُهیگی یا خلو بود. این دو، در مرز، یکدیگر را محدود یا کرانه مند کرده و در سوی دیگر، هر دو بیکرانه بودند.(۱۹) اهوره مزدا بسیار دانا و همه آگاه بود. او از هستی اهریمن خبر داشت و می دانست که عاقبت بر روشنایی یورش خواهد آورد. او حتی از پیش آگاه بود که اهریمن چگونه و با چه افزاری این یورش را به انجام خواهد رسانید; از این رو، با آفرینش جهانِ مینَوی،(۲۰) ابزار لازم برای نبرد با اهریمن را پیشاپیش فراهم آورد.(۲۱)
پیش بینی اهوره مزدا، درباره تازشِ اهریمن درست بود. چه پس از گذشتِ سه هزار سال، اهریمن به مرزِ روشنایی آمد و چون جهانِ آفریده اهوره مزدا را دید، از روی رشک و حسد، خواست که آن را فروگیرد و نابود کند;(۲۲) اما خویش را ناتوان دید. پس به ژرفای تاریکی خود بازگشت و به سهم خود، افزار آراست: او شمار بسیار زیادی «دیو» را به صورت مینویی ـ که هر یک ما به ازای یکی از آفریده های نیکِ اهوره مزدا هستند ـ آفرید.(۲۳) آنگاه، در پایان سه هزار سال، دوباره به مرز روشنان آمد و اهوره مزدا را به نابودی تهدید کرد.(۲۴) در این هنگام، اهوره مزدا که فرجام کار را به خوبی می دانست، نخست چونان خیرخواهان، به اهریمن پیشنهاد آشتی داد، البته به این شرط که او اهوره مزدا و آفریدگانش را ستایش و یاری کند. اما اهریمن با خیره سری و با تصور درماندگی اهوره مزدا این را نپذیرفت.(۲۵) پس اهوره مزدا، که با دانش و خرد کاملِ خود نیک می دانست که اگر زمانِ نبرد محدود نشود، تهدیدهای اهریمن مؤثر خواهد افتاد و آفرینش پاک او برای همیشه آلوده به تاریکی خواهد گردید، به اهریمن پیشنهاد کرد که زمان نبردِ میان آن دو، محدود و معین باشد. اهریمن از روی جهل و غفلتِ ذاتی خود، این پیشنهاد را پذیرفت و این گونه، از کار افتادگی و نابودی خویش را قطعی کرد.(۲۶)
آنگاه، پس از استواری پیمانی مبنی بر محدودیت دوران نبرد، اهوره مزدا با خواندنِ دعای «اَهوْنَوَر»(۲۷) فرجامِ پیروزی خویش و از کارافتادگی اهریمن و نابودی همه دیوان در پایان دوره نبرد را به او نشان داد. با این کار، اهریمن از فرط ناامیدی، برای مدت سه هزار سال، گیج و بی حس شد و به جهان تاریکی باز افتاد.(۲۸) در این فرصتِ سه هزار ساله، اهوره مزدا به آفرینشِ جهان مادی یا گیتی پرداخت(۲۹) تا عرصه محدود و مناسبی برای نبرد با اهریمن را، پیشاپیش مهیا کرده باشد.(۳۰)
در برابر، دیوان و بدکاران بیکار ننشستند و اهریمن را به بیرون آمدن از بهت زدگی و بیهوشی ترغیب کردند. اما اهریمن به سببِ هراس از برترین آفریده اهوره مزدا، یعنی «کیومرث» (=نخستین انسان)، همچنان در ژرفای تاریکی، سست افتاده بود تا بالاخره با تشویق و دلگرمی یکی از آفریده های خود به نام «جَهی»، اهریمن از جا برخاست(۳۱) و با همه نیروهای دیوی، آماده مقابله با جهانِ روشنان گردید. این گونه، تازشِ ویران گرِ اهریمن ـ که توانایی آفرینش مادی نداشت ـ (۳۲) آغاز شد(۳۳) و «سانحه ازلی» منتظَر زرتشتی به منصه ظهور رسید.
در برابر این تازش، نیروهای مینوی که هر یک هَمِستاری در آفریده های پلیدِ اهریمن دارند، به مقابله با اهریمن و دیوان پرداختند که این امر، شرح مفصلی در روایت زرتشتی دارد. به طور خلاصه، ایزدانِ مینوی با اهریمن و آفریده های او به مدت نَوَد شبانه روز جنگیدند تا آنها را به ستوه آورده و به دوزخ افکندند. این ایزدان در عین حال، باروی آسمان را ساختند تا اهریمن و دیوان نتوانند در آن رخنه کرده و از گیتی خارج شوند;(۳۴) و این گونه، دو مینوی آغازین، اهوره مزدا و اهریمن، «حیات» و «نازندگی» را بنیاد نهادند. بنیادی که تا پایانِ «دوران»، تداوم خواهد داشت. (یسنه ۳۰:۴)
روایت زرتشتی، در ادامه، برخلاف روایت اسلامی، طرحی کلی از رخدادهای آتی جهان تا پایانِ معلومِ آن در آخرِ هزاره دوازدهم ترسیم می کند که در نهایت به ظهور موعودِ فرجامین، شکست همه بدی ها و پلیدی ها، و رستاخیزی به نامِ «فرشگرد» منتهی خواهد شد.(۳۵)
4.۱. بررسی و مقایسه دو سانحه ازلی :
هنجار آرمانی در روایت اسلامی، جهانی است که با تمام اجزاء و آفریده هایش، به حمد و تسبیحِ «الله» مشغولند و در آن از «نافرمانی» در برابر امر او هیچ اثری دیده نمی شود.(۳۶) در برابر، روایت زرتشتی از هنگامی ازلی سخن می گوید که نیکی و بدی، برکنار از یکدیگر بود و در جهان حالتِ «آمیختگی» وجود نداشت. هر یک از دو روایت نقل می کنند که هنجار ازلی یا آرمانی، در نتیجه سانحه ای که رخ داد، دچار گسست شد. ماهیت این سانحه در هر دو روایت، نسبت عکس با ماهیت هنجار ازلی توصیف شده در هر یک دارد: روایت اسلامی سانحه «عصیان بر امرِ الاهی» را آغازگرِ فاجعه می شمارد; در حالیکه روایت زرتشتی «آمیختگی نیک و بد» را سرمنشأ همه ناخوشایندی ها می داند.
نیز، در هر دو روایتِ اسلامی و زرتشتی، رفتار بر خلافِ جهتی که سانحه ازلی به هستی تحمیل کرده است، تکلیفِ انسان در عرصه زندگی زمینی را مشخص می کند: آنچه «الله» از انسان می خواهد، این است که جهان را ـ که به حق و نه بیهوده یا از روی لعب خلق شده ـ (۳۷) به طور مشخص، عرصه «آزمون الاهی» بداند.(۳۸) این آزمونی است که در آن، هر کسی که (بار دیگر) از گام های شیطان پیروی کند، به لعنت و عذاب ابدی دچار خواهد شد.(۳۹) به دیگر سخن، تکلیف انسان در روایت اسلامی این است که «الله» را عبادت کند(۴۰) و از تکرار ماهوی «گناهِ ازلی»، که همانا عصیان در برابر خدای یکتا است، بپرهیزد.(۴۱)
در برابر، در روایت زرتشتی، انسان زیرمجموعه ای از گیتی ای است که خود، از اساس، برای مبارزه با اهریمن آفریده شده است.(۴۲) این روایت، در میان همه آفریده ها، نقش انسان را ـ به عنوان برترین آفریدگان گیتی ـ (۴۳) برجسته تر از همه می داند و حضور اهریمن در گیتی را دقیقاً به او ربط می دهد(۴۴) و در نتیجه اصرار میورزد که اگر هر یک از آدمیان، اهریمن را از تن خویش برانند، او از جهان نیست و نابود می شود.(۴۵) این گونه، وقتی که مردم به مبارزه با مظاهر اهریمن در درون خود بپردازند و روان خود را تا آخرین حد ممکن، «یزدانی» کنند،(۴۶) ایزدان مینوی هم که «تمایلی ناگسستنی دارند در اینکه همواره به تندی برای یاوری جهانیان فرا رسند» ، به یاری آنان برمی خیزند(۴۷) و این گونه، به فرجام، گیتی به بهشت برین خواهد پیوست.(۴۸)
از طرف دیگر، روایت زرتشتی تصریح می کند که اهوره مزدا، گیتی را به عنوان عرصه محدودی آفرید که سانحه ازلی و آثارش در آن محصور شده اند. این برکناری مدبرانه جهان روحانی یا مینوی، از دست اندازی آثار «سانحه ازلی» را می توان در ماجرای هبوط انسان در روایت اسلامی هم مشاهده کرد. چه، در هر دو، زمین و زندگی زمینی، عرصه کوچکی از تمام هستی ـ و دارای کیفیتی متفاوت با جهان روحانی یا مینوی ـ است که در آن، فاجعه «سانحه ازلی»، با تدبیر الاهی، به واقع، «محصور» می شود.
۲.سرنوشتِ جهان
در هر دو روایتِ اسلامی و زرتشتی، فرارسیدنِ هنگامه ای پیش بینی شده است که در آن، «سانحه ازلی»، در سطحی کیهانی و با واقعه ای شگرف ـ و البته متناسب با کیفیتِ آن سانحه ـ پاسخ داده شده یا با تعبیری دقیق تر به «پایان» می رسد. این واقعه شگرف، در آموزه های زرتشتی، «فْرَشْگِرْدْ» و در باورهای اسلامی، «مَعاد» نام دارد:
1.۲. فرشگرد :
بنا به باور زرتشتی، «فرجام جهان مادی، رسیدن به آن حد از فَرساختگی است که جهان آفرینْ برایش رقم زده است: سرکوب مطلق اهریمن و نیک فرجامی همه آفریده ها در آفرینشی نو». (دین کرد سوم، ۲، ۳۹) به دیگر سخن، همه آفریده های مادی، از ابتدای آفرینش، آهنگی ذاتی برای بازگشت به دورانِ نیامیخته آغازین داشته و دارند.(۴۹) این روند با اصطلاح فرشگرد بیان می شود.
به واقع، فرشگرد (=نوسازی، عالی سازی)، نقطه اوجِ روندی است که از همان ابتدای آفرینش، شروع شده و در درونِ آن وجود داشته است. در این روند، نیروهای نیک پیوسته در جدال با نیروی شر، گام به گام، پیش می روند تا عاقبت در پایان دورانِ دوازده هزارساله، خوبی و راستی و پاکی بر بدی و دروغ و پلیدی، چیره می شود. در این هنگام، زمانِ گذرا به پایان می رسد و همه اجزای گیتی، همچون هنگام ازل (یا روزگارِ پیش از «سانحه ازلی»)، از هرگونه بدی و شرارت، زدوده می گردد.(۵۰)
باید دانست که «تغییری که در هستی پایانِ جهان رخ می دهد، سرشت گیتی را دگرگون نمی سازد; و فقط آنچه در هستی گیتی ای باعث ناخشنودی است، تغییر می کند، اما تجربه های گوارا، تأثیر خود را از دست نمی دهند. برخلاف آنچه برخی پژوهندگان نتیجه گرفته اند، تعالی یا پالودگی گیتی در آخرالزمان، هیچ گونه نگرش منفی نسبت به لذت های زمینی در بر ندارد. در واقع، باید گفت که این هستی گیتی ای است که به هستی مینوی نزدیک تر می شود، بی آنکه گیتی بودنِ خود را از دست بدهد. از دیدگاه کیش زرتشتی، نمونه آرمانی هستی، چیزی است که به معنای واقعی کلمه، بهترین های هر دو جهان را با هم درآمیزد.» (شاکد، ۹۴)
این گونه، هر چه به پایان دوران نزدیک تر می شویم، روندِ فرشگردسازی شتاب بیشتری پیدا می کند و نشانه های آشکارتری را به نمایش می گذارد. اوج این روند، با ظهور موعودها یا سوشیانت های سه گانه، صورت بندی می شود که نخستینِ آنان، اوشیدر است که در آغاز هزاره دهم ظهور می کند و بخشی از پلیدی ها را نابود می کند.(۵۱) اما، در پایان هزاره اوشیدر، دیوی به نام ملکوس بر جهان می تازد و زمستانی با برف و تگرگِ بی شمار پدید می آورد که بسیاری از مردم را نابود می کند.(بندهش، ۱۴۲) سپس در آغاز هزاره یازدهم، اوشیدرماه ظهور می کند که او نیز بخشی از پلیدی ها را از میان برمی دارد.(۵۲) در پایان این هزاره، ضحاک، بند می گسلد و با نیرویی عظیم، سعی در نابودی آفریدگان می کند، اما دیگر نوبت به سومین و آخرین سوشیانت می رسد که فرجامین نبرد را برای نابودی دیوان و مظاهرِ بدی راهبری می کند. گرشاسپ، از مرگ و بی خودی برمی خیزد و ضحاک را مغلوب می کند و این گونه، مرحله نهایی فرشگرد، با انگیزشِ تنِ مردگان توسط سوشیانت، آغاز می شود. (بندهش، ۱۴۲)
از سویی دیگر، در این هنگام، ایزدان و امشاسپندان وارد نبردی نهایی و همه جانبه با دیوانِ هَمِستار خود می شوند و هر یک جداگانه، دشمنِ خویش را نابود می کنند.(۵۳) آنگاه، خدای بزرگ، در هیئت یک موبد، وارد کارزارِ گیتی می شود و بزرگ ترین مظاهر بدی و پلیدی را با خواندن دعای «اهونور»، از میان برمی دارد.(۵۴) سپس رود بزرگی از فلز گداخته پدیدار می شود که روان و تنِ تمامی انسان ها ـ چه گناهکار و چه پرهیزگار ـ را از هرگونه بدی، پاک می کند(۵۵) و با همان رود گداخته، بقیه مظاهرِ حضور اهریمن در گیتی، مانند دوزخ، نابود می شود.(۵۶)
در نتیجه، رخداد عظیم فرشگرد، عاقبت، همه پی آمدهای شومِ ناشی از تازش اهریمن به گیتی را «التیام» می بخشد و هر بدی و پلیدی را از میان می بَرد، چندان که بهشتِ برین و زمین به هم می پیوندد و عاقبت با پاک شدن گیتی و پیوستنِ آن به مینو، «دوران» به پایان می رسد.(۵۷)
2.۲. معاد :
پاسخ نهایی به «سانحه ازلی» در باورهای اسلامی، واقعه «معاد» است. «معاد»، از نظر لفظی، «بازگشت» معنا می دهد و در قرآن،(۵۸) به طور کلی، «بازگشت به خدا»، مورد نظر است(۵۹) که همچون سانحه ازلی، به ناگهان حادث می شود.(۶۰)
آنچه در معاد رخ می دهد در دو بخش انجام می شود: از یک طرف، ساختار کنونی گیتی در فرآیندی شگرف و کوبنده متلاشی می شود و می توان گفت که به کیفیت هیولایی اولیه اش بازمی گردد(۶۱) و سپس با این مقدمه، به حساب اَعمالِ انسان ها، از حیث ایفای به وظیفه عبادت و بندگی «الله» رسیدگی می شود، تا کسانی که بر روی زمین فساد و عصیان کرده اند، از کسانی که نیکوکاری پیشه کرده و خود را به خدا تسلیم کرده اند،(۶۲) جدا شده و با رسیدگی به حساب شان، عدلِ الاهی بر همه آدمیان جاری شود.(۶۳)
3.۲. مقایسه معاد و فرشگرد :
کمال مطلوب در روایت اسلامی، از میان رفتنِ هرگونه نافرمانی و عصیان گری در برابر امر الاهی است و در همین چارچوب، در پایان دوران، به اَعمالِِ نیک و بدِ انسان ها رسیدگی شده و به آنان، پاداش و کیفر داده می شود، در برابر، هدف از فرشگرد، از میان بردنِ هرگونه آمیختگی با بدی و ریم و پلیدی و پلشتی ناشی از تازش اهریمن، اعم از مادی و معنوی، برای بازگشت به همان پاکی اولیه و ازلی است. در نتیجه، معاد، هنگام «داوری» اَعمالِ انسان ها، به معنای خاص کلمه است; در حالیکه در فرشگرد، هنگام پالایشِ همه گیتی، در گستره ای عام است.
این تفاوت برجسته، بازتابی است از کیفیت «سانحه ازلی» زرتشتی و اسلامی که یکی، همچون یک «حماسه کیهانی» مطرح می شود و دیگری، در اندازه یک «گناه ازلی». به همین سبب است که در قرآن، همگام با دادنِ پاداش به مؤمنان و صالحان، سخن از هدمِ ساختارِ کنونی جهان مادی، به عنوان مقدمه ای برای «معاد» در میان است و سپس عذاب جاودانه کافران و ستمگران; حال آنکه در آموزه های زرتشتی، «فرشگرد» در همه سطوح مادی و معنوی، اصولا سیمایی «التیام بخش» را به نمایش می گذارد که در آن، انسان به عنوان «جهان اصغر» و کیهان، به عنوان «جهان اکبر»،(۶۴) هر دو، از هرگونه ریم و پلشتی پاک می شوند.
لازم به تأکید است که در روایت زرتشتی، رسیدگی به کارهای نیک و بد انسان ها، همچون روایت اسلامی، موکول به پایانِ دوران نیست; بلکه، چنان که بعدتر خواهیم دید، امر رسیدگی، بی درنگ، پس از جدا شدنِ روان از تن انجام می شود که در نتیجه، روان او روانه بهشت یا دوزخ می گردد و سپس، در پایان دوران، همه هستی و از جمله، هم جسم و هم روان آدمیان، به وسیله رودی از فلز گداخته، مورد «پالایش» قرار می گیرد تا هر چه بدی و پلیدی است، به تمامی، نابود شود.(۶۵)
نیز، معاد در چشم انداز باورهای اسلامی امری است که در لحظه ای که تنها و تنها «الله» از آن آگاه است، رخ می دهد. لحظه ای که بنا به بیان قرآن، بسیار نزدیک است. از این حیث، می توان گفت که معاد، همچون سانحه ازلی اسلامی، رخدادی نامترقب است که ناگهان، در چشم انداز آدمی، ظاهر می شود. برعکس، فرشگرد، همچون سانحه ازلی زرتشتی، رویدادی مترقب است که در ذات آفرینشِ گیتی، سامان داده شده است.(۶۶)
صرف نظر از تفاوت های فوق، معاد و فرشگرد، شباهت هایی هم دارند که از جمله می توان به نقش و وضعیت زمین اشاره کرد: در هر دو روایت اسلامی و زرتشتی، عرصه نبرد با پیامدهای شوم «سانحه ازلی»، محدود به جهان مادی یا به تعبیری دیگر، محدود به زیر آسمان است.(۶۷) یعنی، به سخن دقیق تر، رخدادهای پایانی، بر روی زمین به عنوان کانون یا مرکز جهان مادی رقم می خورند; در نتیجه، با توجه به محوریت انسان در آن نبرد، معاد یا فرشگرد هم گرچه هر یک، بیش و کم، دامنه هایی کیهانی دارند، اما وقایعی هستند که با مرکزیت زمین رخ می دهند.(۶۸)
3. انسان و مرگ
فرجامِ انسان، با پدیده مرگ یا جدایی روح و روان از جسم و تن آغاز می شود و سپس، با پیوستنِ دوباره آنها، پی گرفته می شود. این واقعه و پیامدهای آن، بازتاب زیادی در متون دینی اسلامی و زرتشتی دارد.
1.۳. مرگ در باور اسلامی :
مرگ در روایت اسلامی، امری است گریزناپذیر که توسط «الله» برای همه انسان ها، مقدر شده است.(۶۹) بنا به این روایت، فرشته گماشته شده توسط «الله» (ملک الموت، عزرائیل)، میراندنِ انسان ها را با ستاندنِ روح از کالبد به انجام می رساند.(۷۰) باور اسلامی تأکید دارد که سَکراتِ موتِ کافران، بس دشوار است و آنِ مؤمنان، نیکْ آسان.(۷۱)
2.۳. مرگ در باور زرتشتی :
مرگ در باور زرتشتی، نیز امری ناگزیر و قرینِ زندگی پس از تازشِ اهریمن است.(۷۲) روایت زرتشتی مرگِ انسان را همچون بیماری و پلیدی، پدیده ای می داند که ارمغان شومِ تازش اهریمن است.(۷۳) به دیگر سخن، این روایت، اهوره مزدا را از میراندنِ آفریده هایش برکنار می داند و آنان را در صورت عدمِ مداخله اهریمن، به خودی خود، بی مرگ می شمارد. یعنی، مرگ، در روایت زرتشتی، مانند هر پدیده بد و ناخوشایندِ دیگری، دستاوردِ اهریمن و تازشِ رشکورزانه او به گیتی است.
این روایت، یکی از دیوهای آفریده اهریمن، به نام «اَسْتَویهاد» را عاملِ اجرای آن می داند(۷۴) و البته معتقد است که در نتیجه دخالتِ دیوان در جدایی روان از تن، سکراتِ مرگ برای هیچکسی، اعم از پرهیزگار و گناه کار، خوشایند نخواهد بود.(۷۵)
3.۳. مقایسه مرگ در باور اسلامی و زرتشتی :
مرگ، مظهر قدرت «الله» بر همه مخلوقات است، اما در باور زرتشتی، مرگ، ابزارِ ویران گری اهریمن به شمار می آید. از همین رو، مرگ، با همه ناخوشایندی اش، در سخنانِ عارفانه اسلامی، جایگاه تواندی داشت و در آنِ زرتشتی، نه.
بر همین اساس است که در روایت اسلامی، سخن از یک «مرگ همگانی»، در آستانه معاد به میان می آید(۷۶) در برابر، روایت زرتشتی، سخنی از «مرگ همگانی» به میان نمی آورد و هرگز از آن، به عنوان پدیده ای برای اِبراز قدرت اهوره مزدا، یاد نمی کند. برعکس، این روایت می گوید که در آستانه رستاخیز، مردمان نامیرا می شوند.(۷۷) بدون تردید این امر در چارچوبِ جهان بینی زرتشتی و روندی که به امحاءِ هرگونه پلیدی منتهی می شود، منطقی است; زیرا، هر چه به «پایان دوران» نزدیک تر می شویم، مظاهرِ بدی و از جمله مرگ، رفته رفته، از گیتی رخت برمی بندند.
4. از مرگ تا رستاخیز
سرنوشت انسان در دوران میان مرگ زیست شناختی تا «پایان دوران»، در دو روایتِ اسلامی و زرتشتی، شباهت ها و تفاوت هایی دارد:
1.۴. دوره بینابینی اسلامی :
در روایت اسلامی، گفته شده است که شخصِ درگذشته تا هنگامه معاد، در جهانی بینابینی به نام «برزخ» به سر می برد که حدفاصل میان مادیات و مجرداتِ صرف است.(۷۸) مفهوم برزخ در قرآن، به صراحتی که در روایات اسلامی وجود دارد، به کار نرفته است.(۷۹) بااین وصف، برخی آیات قرآنی اشاره کرده اند که پیش از برپایی رستاخیز، اموات از دستاوردِ اعمالِ خود بهره مند می شوند; چنان که صالحان شادمانند و گناه کاران به رنج.(۸۰) این دسته از آیات هستند که به طورِ کلی، مؤیدِ گفتارها و روایاتِ اسلامی درباره جهانِ بینابینی پیش از معاد، یا برزخ، شمرده می شوند.(۸۱)
باری، روایاتِ اسلامی درباره برزخ بسیارند(۸۲) و کیفیتِ آن را به صورتِ مبسوط شرح داده اند. برای مثال، آورده اند که وقتی جسد شخص در درون قبر نهاده شد، روح، به نزد آن بازمی گردد(۸۳) و لذا، برخی از علمای شیعه، صراحتاً، قایل به زنده شدنِ شخص در این مرحله هستند که تا قیامت تداوم خواهد داشت. (سبحانی، ۱۹۲) از همین رو است که اغلب، «برزخ» را «عالَمِ قبر» هم می نامند. (نظری منفرد، ۱۵۶ـ۱۵۷) نیز، در احادیث آمده است که از شخصِ درگذشته، در درون قبر، پرسش هایی می شود که اگر در پاسخ درست بگوید، به بهشت، بشارت داده شده و اگر پاسخِ نادرست بگوید، گرفتار عذاب می گردد.(۸۴) از همین رو، گفته اند که قبر «روضه ای است از روضه های بهشت یا حفره ای از حفره های جهنم» (مجلسی، ج۶، ۲۱۴) و نیز، با استناد به برخی از آیات قرآن، صراحتاً، سخن از «بهشتِ برزخی» و «جهنمِ برزخی» به میان آورده اند که البته، شمه ای است از بهشت و جهنمِ اُخروی.(۸۵)
به هر حال، یکی از ویژگی های مهم برزخ، موضوع «تجسمِ اعمال» است، که گرچه آیاتِ قرآنی آن را به معاد ربط می دهند،(۸۶) اما در روایات اسلامی، این امر، مربوط به دوران برزخ دانسته یا به آن هم تسری داده شده است. این روایات آورده اند که سیمای این همدم، بسته به کردار و اَعمالِ دنیایی انسان متفاوت خواهد بود، به گونه ای که عمل نیکِ نیکوکاران، به شکل «موجودی خوش چهره، خوش بو و خوش جامه» ، نزدش می آید و عمل بَدِ بدکاران به شکل «موجودی زشت چهره، بدبو و کثیف جامه». برخی از دیگر روایات هم سخن از سه گانه «مال و فرزند و کردار» به میان می آورند.(۸۷)
2.۴ دوره بینابینی زرتشتی :
آورده اند که روان، پس از درنگی سه روزه بر فرازِ تنِ مُرده،(۸۸) و در بامداد روز چهارم که آن را «سْتُوشْ» می نامند، ابتدا با «دین» و کنشِ خود روبه رو می شود که اگر شخص نیکوکار بوده باشد، به صورت «گاوپیکری فربه و کنیزپیکری نیکوتن و بستان پیکری آباد» متجلی می شود; و اگر شخص بدکار بوده باشد به صورت «گاوپیکری نزار و کنیزپیکری سهمگین و بستان پیکری بی آب».(۸۹) سپس، روان را به ترازویی رهنمون می شوند که بر میانه آن، «پل داوری» یا «پل چینْوَت» قرار دارد که اگر از آن به سلامت بگذرد به بهشت نایل می شود و اگر نه، به دوزخ سرنگون می گردد.(۹۰) این گونه، روانِ مردمان، در بهشت یا دوزخ خواهند بود تا «پایان دوران» و رخداد فرشگرد، فرا برسد.
3.۴. مقایسه دو دوره بینابینی :
در هر دو روایت، دوره بینابینی، با ساختار برآمده از «سانحه ازلی» هر یک، انطباق دارد: بنا به باور اسلامی، وجود جهانِ برزخی و بهشت و جهنمِ آن، منطقی می نماید; چه، نمی توان تصور کرد که در گذشتگان تا هنگامه معاد، در حالتی خنثی نسبت به نتیجه اَعمالِ خوب و بدشان، باقی بمانند.
از طرف دیگر، در روایت زرتشتی نیز دوره بینابینی، بر وفقِ «سانحه ازلی» است. چه، مطابق این روایت، اهریمن، قادر به آفرینش مادی و نیز، رخنه در جهان مینوی نیست و بنابراین، پاسخ به «سانحه ازلی» آمیختگی، همان فرشگرد و عالی سازی گیتی است که گفته آمد. اما در این میانه، سنجش کارهای نیک و بدِ انسان ها، امری جداگانه تلقی می شود. چه، اهریمن از راهِ لانه کردن در آفریده های گیتی و به ویژه انسان، در این جهان حضور دارد. به دیگر سخن، روانِ انسان، تنها قطعه ای از مینو است که اهریمن می تواند آن را آلوده سازد. در نتیجه، این قسمت از دستاوردِ تازشِ اهریمن، به گونه ای جداگانه پاسخ داده می شود. این پاسخِ جداگانه، از طرفی دیگر، خود درآمدی ضروری است بر رخدادِ فرشگرد. زیرا، چنان که خواهیم دید، دوزخِ زرتشتی اساساً پدیده ای است موقت که در آن، عاقبت، روانِ گناه کاران از راه توبه و آگاهی، بر دیوانِ دوزخی غلبه خواهند کرد.
نیز، در هر دو روایت، دوره بینابینی دوره ای موقتی است که رخدادهای آن، تنها بر مدار انسان رخ می دهد و جهان مادی یا گیتی، از آن همه، فارغ است(۹۱) و در هر دو، روح و روانِ انسان های درگذشته، با مظاهر اعمالِ خود مواجه می شوند(۹۲) و از پاداش و کیفر، بهره مند می گردند.
۵. برخاستنِ جسم
امکان به هم پیوستنِ اجزای پراکنده کالبدِ مردگان و برخاستن و زنده شدنِ دوباره آنان، موضوع مهمی در آخرت شناسی دو دین اسلام و زرتشت است:
1.۵. معاد جسمانی :
در قرآن، آیات زیادی وجود دارد که محتوای هر یک، به قطعی بودنِ معاد جسمانی، تعبیر می شود.(۹۳) بی گمان، باور به «حشرِ اموات» که در قرآن، مکرراً به آن تصریح شده است،(۹۴) حکایت از قدرت نمایی پروردگاری دارد که به رغم سانحه تکبر و طغیان، بر انجام هر کاری تواناست.(۹۵)
2.۵. تنِ پَسین :
در چارچوبِ فرشگرد، بازسازی و عالی سازی اجزای گیتی، و از جمله کالبدِ انسان ها، پاسخِ منطقی به «سانحه ازلی» تازشِ اهریمن است.(۹۶) به دیگر سخن، تنِ پسین در باور زرتشتی، امری طبیعی است; چه، بنا به باورهای زرتشتی، مرگ به معنای جداشَوَندگی اجزای تن و پراکندگی آنهاست که خود دستاوردی از جمله دستاوردهای شومِ اهریمن به شمار می آید. بنابراین، در چارچوب تفکر زرتشتی کاملا بدیهی است که در هنگامه فرشگرد که اهریمن و نیروهای اهریمنی ناکار خواهد شد، اجزای پراکنده تنِ مردگان، بار دیگر به هم بپیوندد.(۹۷)
نکته مهم در باور زرتشتی این است که چون در فرجام جهان، با ناکار شدنِ اهریمن، دوره آمیختگی به پایان رسیده است، کالبدهایی که در فرشگرد بازآرایی می شوند، پاک و عاری از هرگونه بدی بوده و از نظر گوهر درونی با کالبدهای قبلی متفاوت خواهند بود.(۹۸)
3.۵. مقایسه معاد جسمانی و تنِ پسین :
شیوه استدلالی هر دو روایت اسلامی و زرتشتی درباره برانگیختنِ مردگان، بیش و کم مشابه است; از این رو که هر دو به آفرینش نخستین اشاره می کنند و اینکه زنده کردنِ مردگان، سخت تر از آن آفرینش نخستین نتواند بود.(۹۹)
از طرف دیگر، در باور اسلامی، تن آدمی، قطعه ای بس بی مقدار است که «الله»، بنا به مشیتی که ملایک مقرب هم از آن بی خبرند، به آن شکل بخشید و از روح خود در آن دمید. از همین رو است که رستاخیز تن، در چارچوب تفکر اسلامی، نشانه و آیتی است از قدرت بی انتهای پروردگاری که بر انجام هر کار به ظاهر ناممکنی، البته بسیار تواناست. اما، در باور زرتشتی، رابطه میان تن و روان، در چارچوب آفرینشِ هدف مند، رابطه ای است بسیار نزدیک. آنچنان نزدیک که مرد واقعاً نیک، علاوه بر سلامت روان، لزوماً باید تندرست هم باشد.(۱۰۰) وانگهی، هدفی که موجب آفرینش انسان شد، تنها و تنها در بستری مادی یا گیتیانه، معنا و مفهوم پیدا می کند. در نتیجه، به تعبیری: «تن برای روان ضروری است; به همان اندازه که جامه برای تن ضرورت دارد; و اگر برای یک انسان، زشت است که عریان در میان مردمان حرکت کند، پس تا چه اندازه باید برای روان شرم آور باشد که مقابل خالق خود، بدون تن ظاهر شود؟ بنابراین، تنها شایسته است که روان، در واپسین روزها، ملبس به تنی زیبا و عالی به زندگانی جاودانی خود وارد شود». (زنر، ۴۵۵ـ۴۵۶) این گونه، گرچه در باور زرتشتی، روان، جوهره انسان انگاشته می شود، اما، تن، در همه حال، جامه ای ضروری برای آن محسوب می شود که تنها در برهه میان مرگ و فرشگرد، موقتاً، از آن جدا می شود.(۱۰۱)
تفاوت دیگر، این است که روایت زرتشتی، بنا به دغدغه ای که نسبت به «آمیختگی نیک و بد» دارد، تنِ پسین را عاری از حضور بدی های اهریمنی می داند و لذا، آن را از جنسی متفاوت محسوب می کند; در حالیکه در مجموعه باورهای اسلامی، چنین تمایزی به چشم نمی خورد.
6. سنجش
در هر دو روایت اسلامی و زرتشتی، انسان در برابر کارهای خود در زندگی دنیوی خود مسئول است و لذا، در «پایان دوران»، رفتارهای خوب و بدِ هر انسانی، مورد سنجش قرار گیرد تا به فراخور حال، مشمول پاداش و کیفر شود.
1.۶. کلیات :
در هر دو روایت زرتشتی و اسلامی، آمده است که هر یک از کنش های کوچک و بزرگِ انسان، بررسیده شده و هر یک، متناسباً، پاداش و کیفر خواهد یافت.(۱۰۲)
2.۶. ترازو :
مهم ترین ابزار سنجش در هر دو روایت اسلامی و زرتشتی، به صورت «ترازو» مجسم می شود که در جای خود، مشهورترین نماد عدالت و نیز سنجشِ دادگرانه است. ترازو در عین حال، مظهر تعادل و بازگشت به وحدت نیز هست.(۱۰۳)
باری وسیله اصلی سنجش اَعمال در قرآن، «میزان های عدل» (اَلْمَوَازِینَ الْقِسْط) نام دارد.(۱۰۴) بر اساس آیات قرآن، با این میزان ها یا ترازوها، وزنِ اَعمال سنجیده می شود تا هر کسی که سبکْ عمل باشد (خَفَّتْ مَوَازیْنُه)، روانه جهنم شود و هر کسی که اعمالش، سنگین باشد (ثَقُلَتْ مَوَازیْنُه)، به بهشت برود.(۱۰۵)
در روایت زرتشتی، نیز، به صورت مشخص، سخن از ترازویی برای سنجش کارها در میان است که تصویر تجسمی مشخصی دارد و جای برپایی آن در پای کوه البرز است.(۱۰۶) بر این ترازو، ایزدی به نام «رَشْنْ» موکل است که دارای صفاتی چون «عادل» و نیز «مینوی راستی»(۱۰۷) است و محاسبه کارهای انسان را انجام می دهد.(۱۰۸) قابل ذکر است که ترازوی زرتشتی، دو کفه دارد و با آن، روانِ مردمان به گناه و کرفه، آمار می شود.(۱۰۹)
3.۶. پل :
پُل نمادِ گذرِ مخاطره آمیز،از این سو به آن سو، از زمین به آسمان، از ناسوت به لاهوت است. در نتیجه، در باورهای بسیاری از اقوام و ملل، پل به عنوانِ «جایگاهِ آزمونِ الاهی» دیده می شود.(۱۱۰) باور به این مفهوم، در آخرت شناختِ اسلامی و زرتشتی هم وجود دارد که البته، اغلب و به اشتباه، در شمار «ابزار سنجش» محسوب می شود:
در روایات اسلامی، از «صراط الجحیم» یاد شده که در رستاخیز، همگان از آن عبور می کنند. مردم آن را در افواهِ خود، «پل صراط» می گویند; گرچه، قرآن بر تجسم آن به شکل پل تصریح ندارد. در قرآن واژه صراط، علاوه بر «صراط المستقیم»،(۱۱۱) تنها در یک مورد دیگر و به صورت «صراط الجحیم» به کار رفته است که در آن، جهنم را دارای طریق و راهی می داند که ظالمان و مُشرکان، آن را می پیمایند.(۱۱۲) موقعیت این «صراط»، بر روی جهنم یا بهتر است بگوییم که در درون آن است. چه، بر اساس برخی آیات، «عبور همه مردمان از جهنم» حتمی شمرده شده است.(۱۱۳)
در برابر، در معادشناسی زرتشتی نیز، پل یا گذرگاه داوری که از آن با نام «پل چینوت» یاد می شود، اهمیتی به سزا دارد. زرتشت در «گاهان»، به کسانی که در زندگی، پیرو «منشِ نیک» هستند، وعده می دهد که از «گذرگاه داوری»، عبورشان خواهد داد و بدکاران را هشدار می دهد که هنگام نزدیک شدن به آن، دچار وحشت شده و «کُنامِ دُروج» را نصیب خواهند برد.(۱۱۴)
به هر حال، در سنت زرتشتی ، عقیده بر این است که سه روز پس از مرگ، روان پیش از آنکه در معرضِ داوری قرار گیرد، درباره زندگی اش به تفکر می پردازد. آنگاه ، اندیشه ها، گفتارها و کردارهای نیک و بدش با ترازو سنجیده می شوند. اگر کفه نیکی ها سنگینی کند، آنگاه دوشیزه یی زیبا، که نمودگارِ دین(۱۱۵) شخص است، روانِ او را از روی پل ـ که به اندازه پهنای نُه نیزه فراخ می شود ـ به سوی بهشت هدایت می کند. اگر کفه بدی ها سنگینی کند، آنگاه، عجوزه ای زشت رو، روانِ او را در حالتی ترسان و لرزان، به پل هدایت می کند; و پل در این هنگام چنان باریک می شود(۱۱۶) که روان به ژرفای دوزخ سقوط می کند. (بندهش، ۱۳۰ـ۱۳۱)
4.۶. مقایسه سنجش در دو روایت زرتشتی و اسلامی :
مهم ترین تفاوت، در هنگامِ انجامِ «سنجش»، در دو روایت اسلامی و زرتشتی است. زیرا، چنان که پیشتر گفته آمد، سنجشِ کارهای انسان ها، بی درنگ، پس از جدا شدنِ روان از تن، انجام می شود، در حالیکه در آنِ اسلامی، این کار موکول به پایان دوران است. این تفاوت، به روشنی با منطق حاکم بر «سانحه ازلی» هر یک از دو روایت اسلامی و زرتشتی، منطبق است. چه، در محدوده باور اسلامی، معیار اطاعتِ امرِ «الله» است و در نتیجه، به فرجام، باید اَعمالِ انسان ها از این حیث سنجیده شود تا با عذابِ طغیان گران، پاسخی مطلوب به «سانحه ازلی» داده شود. حال آنکه در روایت زرتشتی، این امر منطقی جداگانه دارد و چنان که پیشتر اشاره کردم، در آن، روانِ انسان، تنها قطعه ای از مینو است که اهریمن می تواند آن را آلوده سازد. در نتیجه، این قسمت مستقل از رخدادهای فرجامین، مورد سنجش قرار می گیرد و این امر، همچون مقدمه ای است بر فرشگرد.
از سویی دیگر، تفاوت دو ترازوی اسلامی و زرتشتی، در چارچوب مفهوم «سانحه ازلی»، به آسانی قابل درک است: در روایت اسلامی، انسان، زیان کاری است که تنها با عمل صالح، می تواند مایه نجات خود را فراهم آورد; در حالیکه در روایت زرتشتی، انسان جزیی است از سلاح اهوره مزدا برای نبرد با اهریمن که باید در فرجام جهان، همچون همه آفریده های دیگرِ اهوره مزدا، از تمام بدی های جسمی و روحی، پالوده گردد و به همین جهت، باید گناهان او هم آمار شود. درست به همین دلیل است که در روایت زرتشتی، سخن از جایی به نام «هَمَسْتَگان» در میان است که در آن، روانِ کسانی که ثواب و گناه شان به یک اندازه است، به سر می برند.(۱۱۷)
7. جایگاه پاداش
تجسم جایگاهِ پاداش و نیز بیان نوع پاداش های اِعطا شده به نیکان در آن، یکی از موضوعات مورد علاقه دو روایت اسلامی و زرتشتی است:
1.۷. جنت :
جایگاه ابدی پاداش در قرآن، اغلب با مفهوم «باغ» (الجَنَّه، جَنّات، جَنَّاتُ الْفِرْدَوْس) با نهرهای آبِ جاری در زیر آن تجسم شده است (جَنَّاتُ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ).(۱۱۸) روایت اسلامی، اصرار دارد که جنت، هم اکنون وجود دارد.(۱۱۹) در قرآن، تصریحی بر مکان جنت وجود ندارد. اما از برخی از آیات قرآن نتیجه گرفته اند که جنت در قسمت بالاتر قرار دارد.(۱۲۰) همچنین، قرآن درباره طبقات جنت سخن خاصی ندارد; با این وصف به درها یا اَبوابِ آن اشاره شده است.(۱۲۱) نیز، قرآن بر تعدد جنت ها و نیز درجاتی که مؤمنان در پیشگاه «الله» دارند، تصریح کرده است.(۱۲۲)
در مجموع، از این آیات برمی آید که جنت، مکانی همگن نیست و در آن، برخی مردم در مراتبی بالاتر به سر می برند. موضوع طبقات و درجاتِ جنت، در احادیث اسلامی به صورت مبسوط مطرح شده است (مجلسی، ۸، ۷۱) در این باغ یا باغ ها، به پرهیزگاران، پاداش هایی ابدی داده می شود که قرآن، در بیانِ آنها، بیشتر از کیفیت های قابل لمسِ دنیاوی استفاده کرده است.(۱۲۳)
2.۷. بهشت :
مفهوم کلی جایگاه پاداش یا بهشت در گاهان، با انگاره هایی مانند «گرودمان» (یسنه ۵۱:۱۵ و یسنه ۵۰:۴ و یسنه ۴۵:۸)، «سرای منشِ نیک» (یسنه ۳۲:۱۵ و یسنه ۳۳:۴)، «سرای تو» (=اهوره) (یسنه ۴۸:۷) «فراترین سرای» (یسنه ۲۸:۴)، «سرای فرزانگان» (یسنه ۵۰:۲) وجود دارد. نیز، در متون پهلوی تصریح شده است که بهشت، هم اکنون وجود دارد و در آسمان و در مکانی بالاتر از دوزخ، واقع شده است.(۱۲۴) همچنین، بر وجود جایگاه های فروتر و برتر در جایگاه پاداش اشاره شده است(۱۲۵) که اینجایگاه ها، در چهار طبقه صورت بندی شده اند که عبارت اند از ستاره پایه، ماه پایه، خورشیدپایه و گرودمان.(۱۲۶) بنا به روایت زرتشتی، در این طبقات ، «همه روان ها در بی رنجی، یکسان اند اما روشنی ایزدی را به اندازه نیک سرشتی خود گیرند و یکسان نیستند.» (زادسپرم، ۶۹)
به هر حال، ویژگی اصلی بهشت در روایت زرتشتی، «نور و روشنایی» است. آورده اند که در سه طبقه نخستِ بهشت، روانِ پرهیزگاران، همچون ستاره و ماه و خورشید می درخشند; و «گرودمان» یا بهشت برین در این روایت، با ویژگی «روشنی بی پایان»(۱۲۷) توصیف شده است.(۱۲۸) نیز در متون پهلوی، از کیفیت های قابل لمسِ مادی، البته با توصیفی کم رنگ تر از قرآن، برای بیانِ نعمت های بهشتی بهره جسته شده است.(۱۲۹)
روایت زرتشتی، در عین حال، تصریح می کند که کیفیت آسانی و شادی و نیکی بهشتی به مراتب برتر از گیتی است.(۱۳۰) این بیان، بدون تردید، بر آمیخته نبودنِ شادی ها و نیکی های بهشتی با هرگونه بدی و پلیدی، ناظر است.
3.۷. مقایسه جنت و بهشت :
از آنچه در فوق گفته آمد، پر پیداست که هر دو روایتِ اسلامی و زرتشتی، بر اساس بن باورها و کیفیت های زندگی مردم ایرانی و عرب، جایگاه عذاب و پاداش ابدی را به وجهی کاملا نمادین توصیف کرده اند; و شکی نیست از این توصیف، عبرت و دلگرمی مردمان را چشم داشته اند.(۱۳۱) تفاوت اصلی که بر همان بن باورها و کیفیت ها تکیه دارد، شیوه توصیف این جایگاه است که یکی آن را به شکل یک باغ پر از نعمت تجسم می کند و دیگری، آن را سرایی از نور بی کرانه.
۸. جایگاه عذاب
از جایگاه عذاب و مجازات های آن در قرآن و متون دینی زرتشتی، به فراوانی یاد شده است که در مجموع، تفاوت های زیادی را نشان می دهند:
1.۸ . جهنم :
بنا به روایت اسلامی، جهنم اکنون نیز آماده است.(۱۳۲) قرآن از طبقات جهنم، به صراحت سخن نگفته است، اما تأکید دارد که منافقین، در «دَرَکِ اَسْفَل» که پایین ترین بخشِ جهنم است، به سر می برند.(۱۳۳) نیز، در قرآن، تصریحی دال بر مکانِ جهنم وجود ندارد. اما به درهای هفت گانه آن، تصریح کرده است.(۱۳۴) در عین حال، جهنم در روایتِ اسلامی، اساساً، به صورت مکانی بسیار آتش ناک و سوزاننده تجسم می شود. یعنی آلتِ اصلی عذاب در جهنم، در درجه اول، آتش (نَارٌ) است(۱۳۵) و از همین رو، اهل جهنم، اغلب، «أَصْحَابُ النَّار»(۱۳۶) خوانده می شوند. البته، قرآن به ابزارهای دیگری هم برای عذاب اشاره کرده است که عنصر گرما و حرارتِ زیاد در اغلب آنها وجود دارد، مانند: «نوشیدن از چشمه ای داغ و خوردن خار خشکی که نه فربه کند و نه گرسنگی را باز دارد» (الغاشیه: ۷۵) «خوردن چرکابه» (الحاقه: ۳۶) و «آبی چرکین که آن را جرعه جرعه می نوشد و نمی تواند آن را فرو بَرَد» (ابراهیم: ۱۷۱۶) و«آب جوشان» (النباء: ۲۵) «آبی چونان مسِ گداخته که چهره ها را بریان می کند.» (الکهف: ۲۹) «گرزهایی آهنین که بر سَر کوبیده می شود» (الحج: ۲۱) و «تن پوش هایی از قطران» (ابراهیم: ۴۹ـ۵۱) و خوردن از «درختی که از زَقُّوم است.» (الواقعه: ۵۶)
نیز، آیاتِ قرآنی، تصریح و بلکه اصرار دارند که ستمگران و کافران برای همیشه در جهنم خواهند بود.(۱۳۷) با این حال، برخی نویسندگان مسلمان با استناد به برخی از آیات قرآن،(۱۳۸) سخن از امکان بخششِ برخی از گناهان به میان آورده و تصریح کرده اند که «خلود در عذاب، ویژه کافران است». (سبحانی، ۲۱۰ـ۲۱۱)
2.۸ . دوزخ : مفهوم کلی دوزخ در گاهان به صورت «کنام دروج» (یسنه ۴۶:۱۱ و یسنه ۴۹:۱۱)، «بدترین زندگی» (یسنه ۳۰:۴)، «کُنامِ دیو که از آنِ» دینِ «دُروندان است» (یسنه ۴۹:۴) وجود دارد. نیز در گاهان، عذاب دوزخی را به گونه «تیرگی ماندگارِ دیرپای و کورسویی و بانگ دریغایی» (یسنه ۳۱:۲۰) و «دریغ و درد در پایان زندگی» (یسنه ۴۵:۳) و «رنج» (یسنه ۴۵:۷) و «آنچه از بد، بدتر است» (یسنه ۵۱:۶) مجسم شده است.
به هر حال، روایت زرتشتی، جایگاه دوزخ را به طور مشخص در زیر زمین می داند.(۱۳۹) نیز، روایت زرتشتی، درباره طبقات دوزخ، گزارش مشروحی ندارد، اما برخی منابع ذکر کرده اند که در آن، همچون بهشت، مراتب یا پایه هایی است که مردم را به نسبتِ آلودگی شان در آنها جای می دهند. (بهار، از: دین کرد مَدَن ۲۹۶) نیز، دوزخ، لزوماً یا همواره، جایی داغ و پرحرارت نیست و در آن، هیچ گاه از خود آتش برای عذاب استفاده نمی شود، بلکه مهم ترین صفتِ آن، تاریکی(۱۴۰) است.(۱۴۱) عذاب های دوزخی پیش بینی شده در روایت زرتشتی، عبارت اند از: «بادِ سرد و گَند، دریده یا جویده شدن توسط خرفستران، خوردنِ انواع ریم و پلیدی مانند مدفوع و خاک و خاکستر و دشتان، کنده شدنِ پوستِ سَر، شکسته شدنِ اندام ها، گرسنگی و تشنگی شدید، لیسیدنِ تابه داغ، فرورفتنِ میخ چوبین بر چشم ها و … الخ.» (بهار، از: اَرداویراف نامه، ۳۱۸ـ۳۲۷)
پر واضح است که این عذاب ها و شکنجه ها، وجهی مادی دارند، حال آنکه بنا به روایت زرتشتی، «روانِ» درگذشته است که در دوزخ ساکن می شود. قطعه ای «دین کرد» می تواند رمز این موضوع را روشن کند: «روانِ تبه خویان در دوزخ، به سببِ دست یازی دیوان بر روانِ آنان، گاه در کالبد کِرم می دوند و گاه در کالبد وَزَغ و گاه در کالبد کژدم و گاه در کالبد مار و گاه در کالبد گربه و گاه در کالبد جهی …» (دین کرد، ۱، ۴۱)
در عین حال، باید توجه داشت که روایت زرتشتی تصریح می کند توصیف تجربه ای که انسان گناه کار، در دوزخ، از سر می گذراند، ممکن نیست; چه ادراک کنونی ما از بدی و رنج، بر جهانِ آمیخته از بدی و نیکی استوار است، حال آنکه در دوزخ، نوعی از بدی بر انسان عیان می شود که در آن هیچ گونه نیکی آمیخته ای وجود ندارد.(۱۴۲)
نکته بسیار مهم اینکه در باور زرتشتی، «هیچ روانی به خاطرِ گناهانی که مرتکب شده است، علی الابد مجازات نخواهد شد، نه تنها اهریمن و دیوان که منشأ و سرچشمه بدی اند از بین خواهند رفت، بلکه اثرات بدی، یعنی عذاب و دردی را هم که دوزخیان تحمل می کنند، به پایان خواهد رسید». (زنر۱۳۷۵، ۴۹۹) (۱۴۳) در واقع، روایت زرتشتی، اصولا بر رستگاری همه مردمان و حتی دوزخیان در فرجامِ جهان اصرار می کند، چه بنا به این روایت، گناهورزی مردمان زیر فشار تازش اهریمن است و لذا انتظار می رود که در فرجام جهان، با بازگشت به گوهر روشنایی خود، رستگار شوند.(۱۴۴)
از همین رو، در برخی منابع زرتشتی آمده است که در همان دوزخ هم حضور بینشِ ایزدی، به دیوان اجازه نمی دهد که روانِِ بدکاران را بمیرانند; و نیز پیاپی، پیامِ ایزدی، روانِ دوزخیان را به رهایی و نامیرایی امیدوار می کند.(۱۴۵) بر همین اساس گفته شده است که انجام برخی کارها حتی می تواند روان یک غیرزرتشتی (اک دین) را که کارهایش در زندگی با راست اندیشی و راست گفتاری و راست کرداری آمیختگی هایی داشته است، از عذاب رهایی بخشید.(۱۴۶)
هم چنین، قابل ذکر است که در روایت زرتشتی سخن از دو گونه دوزخ در میان است: یکی دوزخ اول که تنها روان گناه کاران را پس از مرگ، در خود جای می دهد و دو دیگر، دوزخ دوم که پس از معاد جسمانی در هنگام فرشگرد، به مدت سه روز، جسم و روان دُرْوَندان به آن افکنده می شود. از این دوزخ دوم، با نام «پادافرهِ سه شبه» یاد می کنند.(۱۴۷) طی این سه شب، مرگ ارزانانی چون ضحاک و افراسیاب، «پادافره بِدان آیین تحمل کنند که هیچ مردم، تحمل نکند».(۱۴۸) نیز: «گناه کارمرگ ارزان اگر پتت ناکرده باشد تا تن پسین در دوزخ افتند و در تن پسین، او را از دوزخ بیاورند و برای هر گناهِ مرگ ارزانی، یک بار سر وی را ببرند و در بار آخر، باز او را زنده کنند و پادافره گرانِ سه شبه بنمایند.» (شایست ناشایست، ۹۶ـ۹۷)
از طرف دیگر، متناسب با مدتی که دُروندان درگیرِ «پادافره سه شبه» هستند، جسم و روان پرهیزگاران به گردومان برده می شود که در آن، «سه شبانه روز، شادی بینند». (بندهش، ۱۴۶) آنگاه، پس از این مرحله، سپندارمذ، همچون یک مادرِ دلسوز، بخشایشِ همه آفریدگان را از اهوره مزدا درخواست می کند(۱۴۹) و چنین است که همه مردم از رود فلز گداخته عبور داده می شوند که پس از پاکسازی، همگان به گرودمان نایل می گردند.
3.۸. مقایسه جهنم و دوزخ :
برجسته ترین تفاوت ظاهری میانِ دوزخ و جهنم در عدمِ استفاده از آتش به عنوان ابزاری برای عذاب در دوزخ است. شکی نیست که این تفاوت، به دلیل تقدس آتش در باورهای زرتشتی است.
تفاوت دیگر در موضوع جاودانگی در عذاب است. جاودانگی دوزخ و عذاب آن، در باور زرتشتی، معنایی ندارد. چه، در چارچوب فرشگرد، به عنوان رخدادی که عوارض ناشی از «سانحه ازلی» را التیام می بخشد و جهان را به همان نیکی ازلی رهنمون می شود، وجود جایگاه ابدی عذاب، بی گمان، مایه نقص و نقض است.(۱۵۰)
در واقع، مبنای جاودانه نبودنِ عذابِ در دوزخِ زرتشتی، به واسطه بخشایشِ خداوندی نیست; بلکه این امر، جزیی است از طرح بزرگِ اهوره مزدا برای نابودی هرگونه بدی و پلیدی. از همین روست که برخی از منابع زرتشتی، حتی، گفته اند که در نهایت، «ارواحِ دوزخیان و محبوسان، (از راهِ توبه) آنقدر قوی می شوند تا بر دیوان، فایق آیند». (زنر ۱۳۷۵ از: داتستان دینیک، ۵۰۷) صد البته، این گفته، هماهنگی شگرفی با جایگاه اهریمن در روایت زرتشتی دارد; آنجا که می گوید: «اگر همگی مردمِ جهان، به باوری از بُنِ جان، به دینِ بهی رسند، اهریمن نیست و نابود خواهد شد; همه آفریده های نیکو، به نَهِشی تهی از پتیاره و نَهِشی پاک و ناب و سرتاسر شادخواری خواهند رسید; این است فرجامِ دانایی دین بهی.» (دین کرد سوم، ۲، ۲۳۵)
به دیگر سخن، جهنم در روایت اسلامی، پیامد منطقی «سانحه ازلی» اسلامی است. جایی است که در آن، عصیان گران و کسانی که در برابر امر الاهی، طغیان کرده اند، کیفر خود را می ستانند. در واقع، جهنم، ابزار انتقامِ «الله»، از کافران است.(۱۵۱) در برابر، دوزخ در روایت زرتشتی، آشکارا در چارچوب طرح بزرگ اهوره مزدا در رویارویی «سانحه ازلی» قرار می گیرد; و خود، به ابزاری برای نابودی بدی ها و پلیدی های ناشی از اهریمن، تبدیل می شود.(۱۵۲)
9. موارد دیگر
علاوه بر آنچه تاکنون گفته آمد، در دو روایتِ آخرت شناختی اسلامی و زرتشتی، موارد دیگری هم وجود دارد که باید مورد مقایسه قرار گیرند:
1.۹. شفاعت :
یکی از دشوارترین مفاهیم مطرح در اسلام، امکانِ «شفاعت» و بخشایشِ گناه کاران است. آیات قرآنی درین باره، بر مفاهیم مختلفی ناظر هستند(۱۵۳) که تفسیر آنها، از حوصله این نوشتار و توانِ من، خارج است. تنها، می شاید به ذکر این نکته بسنده کنم که به باورِ بسیاری از علمای مسلمان، در روز قیامت، فرشتگان و صلحای امت، برخی گناه کاران را در پیشگاه خدا، مورد شفاعت قرار می دهد. (سبحانی، ۲۰۱ـ۲۰۶) به هر حال، امر شفاعت، بدون گمان، در چارچوب اندیشه اسلامی درباره معاد می گنجد(۱۵۴) و با ساختار برآمده از سانحه طغیان و گناه کاری سازگار است. در برابر، در سنت زرتشتی، هیچ اشاره ای به مفهوم شفاعت یا احتمال انجام آن در رستاخیز، نشده و بلکه، نمی توانست شد. چه، در چارچوب بازآرایی و بازسازی جهان یا فرشگرد، جایی برای مفهوم شفاعت ، باقی نمی ماند.
2.۹. کارکرد فرجامینِ موعود :
موعود اسلامی دارای کارکرد آخرت شناسانه خاصی نیست، به این معنا که در رخدادهای معادی، از آغاز تا فرجام آنها، نقشی خاص ایفا نمی کند. از او ، حتی در پای «حوض کوثر» یا «صراط» هم نشانی نیست و نقش او در برپایی جهان پر از عدل و داد، با وقوع معاد، پایان می پذیرد. تنها، در احادیث آمده است که ظهور موعود، به خودی خود، از علایم آخرالزمان است.
در برابر، سوشیانت در روایت زرتشتی دارای کارکرد آخرت شناختی برجسته ای است. او، در هنگامه فرشگرد، طی پنجاه و هفت سال، همه مردگان از «کیومرث» تا آخرین انسان را از گور برمی انگیزاند و پس از جدا شدنِ نیکان از بَدانِ مستحقِ مرگ ارزان، سوشیانت در نقش یک موبد ، گاوی را قربانی می کند و از آن شربت جاودانگی را آماده می کند که هر یک از مردمان با نوشیدن آن شربت، جاودانه می شوند. سپس، همو است هرکسی را به مقتضای اعمالش پاداش نیک خواهد داد.(۱۵۵)
3.۹. رجعت :
برخلاف عموم علمای سنی مذهب، به باور اکثر علمای شیعه، عده ای از اهل ایمان و اهل کفر، در آخرالزمان، به این جهان بازخواهند گشت. در کتب روایی شیعی، احادیث زیادی درین باره نقل شده است (برای نمونه: مجلسی، ج ۵۳، ۱۳۶) و استدلال علمای شیعه هم بر نوعی استنباط کلامی از دو آیه ۸۳ و ۸۷ از سوره النمل(۱۵۶) استواری دارد که شرح آن از حوصله این نوشتار بیرون است (سبحانی، ۲۳۹ـ۲۴۲).
به نحوی قابل مقایسه، گونه ای باور به رجعتِ برخی از دین یاوران و پهلوانان در متونِ دینی زرتشتی نیز وجود دارد. از جمله، آورده اند که در پایان هزاره دهم، «پَشوتَنِ گُشتاسپان» (پشوتن، فرزندِ گُشتاسپ شاهِ کیانی)، از سوی «گنگ دژ» و با یک صد و پنجاه مردِ پرهیزگار، خروج می کند و رهبری مؤمنان را در نبرد با اهریمن به دست می گیرد;(۱۵۷) و نیز در هزاره «اوشیدرماه» که «ضحاک»، از بند رها خواهد شد، سوشیانت، مُرده گرشاسب، پسر سام را برانگیزد تا ضحاک را به گُرز، زَنَد و کُشَد.(۱۵۸)
4.۹. کارنامه :
در روایتِ قرآنی، سخن از «کتاب» یا نامه اَعمالی در میان است که به هنگام سنجشِ فرجامین (و ظاهراً پیش از وزن کردنِ اَعمال)، به دست هر انسانی داده می شود یا بر گردن او آویخته می گردد.(۱۵۹) این کارنامه را در طول مدت زندگی دنیایی، فرشتگانی که بر این امر موکل بوده اند، نوشته اند(۱۶۰) و در روز قیامت، اگر نیکوکار باشد، از سمت راست و اگر بدکار باشد از پشت سر، به انسان داده خواهد شد.(۱۶۱) در برابر، روایت زرتشتی، فاقد مفهومی معادل با مکتوبی است که در آن، کارهای انسان ها، درج شده باشد. این فقدان یادآور تکیه دین زرتشت به سنت روایی شفاهی است در برابر اهمیت سنتِ روایی مکتوب در ادیان سامی.(۱۶۲)
به لحاظ تطبیقی می توان گفت که کارکردِ نامه اعمال، معادل است با بوی خوش یا ناخوشی که درگذشته زرتشتی، پس از سه روز و هنگامی که برای «آمارِ روان» برده می شود، استشمام می کند.(۱۶۳) از این منظر، در هر دو روایت اسلامی و زرتشتی، انسان، حتی قبل از مرحله سنجش با ترازو و عبور از پل داوری یا صراط، خواهد دانست که رستگار است یا نه.
5.۹. اعراف و همستگان :
روایت زرتشتی، از جایی به نام «هَمَسْتَگان» یاد می کند(۱۶۴) که در آن، روانِ کسانی جای می گیرد که کارهای نیک و بدشان، برابر است.(۱۶۵)
همستگان دارای نمونه مشابهی در روایت اسلامی نیست. با این وصف، برخی از تعابیر از «اعراف» را می توان با آن، قابل مقایسه دانست. اعراف به معنای مکان مرتفعی در میان جنت و جهنم است(۱۶۶) و بر اساس مجموعه روایات اسلامی، چنین گفته اند که اصحاب اعراف، دو دسته اند: یکی «اولیاء و صلحا، پیامبر و آلِ او و اهلِ فضل می باشند و دسته دوم، “کسانی هستند که نه دارای کارهای نیک اند و نه کار بدی انجام داده اند”.» (نظری منفرد، ۲۴۳)
6.۹. نفخ صور، نشانه های آخرالزمان :
بنا به آیات قرآن، در هنگامه ای که تنها خدا از آن آگاه است، در دو نوبت در «صور» دمیده خواهد شد که بار اول همه جانداران آسمان و زمین، می میرند و بار دوم همه از نو زنده می شوند(۱۶۷) و به این ترتیب، واقعه قیامت به گونه ای کاملا ناگهانی و نامترقب آغاز می شود. برعکس، در روایت زرتشتی، صرف نظر از اینکه فرشگرد در زمان معینی رخ می دهد، نشانه های آن نیز بر اساس اندیشه محو تدریجی شرور از جهان، از پیش معلوم هستند.(۱۶۸)
10. رازِ نهفت
هر دو روایت آفرینش و رستاخیزِ اسلامی و زرتشتی ، نیز ، برای بازگویی «سانحه ازلی» طراحی شده اند و نه برای بیان خود امرِ آفرینش و رستاخیز یا چگونگی آنها به صورت کما هو حقه. به دیگر سخن، «سانحه ازلی» صرفاً رخدادی در درون داستانِ آفرینش و رستاخیز یا جزیی از اجزای آنها نیست، بلکه، در هر دو روایت، موضوع آغاز و پایانِ «سانحه ازلی» حکایت اصلی ای است که سایر رخدادها، در واقع، برای بیان چگونگی وقوع آن، بازگو شده اند. این، نکته ای است بسیار آشکار و پیشِ چشم که البته، اغلب، نادیده مانده است; با این وصف، نمونه هایی را یادآور می شوم: در روایت اسلامی، از همان ابتدای آفرینش انسان و هنگام عصیان ابلیس تا گناه کاری آدم و حوا، پیوسته به آینده ای که پس از آن گناه کاری رخ خواهد داد، ارجاع و دلالت می شود. بی تردید، این امر، در چارچوبی خارج از مقوله «سانحه ازلی» فهم و قابل توجیه نیست; زیرا، تنها از منظر مرکزیت «سانحه ازلی» است که این شیوه روایی آینده نگرانه، نمودی منطقی و قابل درک خواهد داشت.(۱۶۹)
بر همین منوال، در روایت زرتشتی، می توان پرسید که اگر اهوره مزدا می توانست با خواندنِ دعای «اهونور» اهریمن را سست و بیهوش کند، چه دلیلی داشت که دست به آفرینش بزند و پا به پای آن، وارد حماسه ای کیهانی بشود؟ اما پُر واضح است که کلِ داستانِ آفرینشِ زرتشتی برای بازگویی «سانحه ازلی» طراحی شده است و لذا در آن، اهوره مزدا، تنها یک بار از خواندنِ «اهونور» بهره می گیرد; چه، در غیر این صورت، البته که سانحه ای رخ نمی داد! نتیجه بسیار مهمی که این گونه، به دست می آید اینکه روایت های مربوط به آغاز و پایان دوران، از آنجا که در ورای ظاهر صریح خود، در اصل، متضمن بیانِ شروع و پایانِ «سانحه ازلی» هستند، وجهی نمادین دارند. چه، نماد یا سمبل، امری است که متضمنِ چیزی به جز ظاهرِ خود باشد(۱۷۰) و بر همین منوال، می توان گفت که بازگفتِ «سانحه ازلی» هم در قیاس با اراده پروردگارِ آفریننده همه چیز، به ناگزیر، امری نمادین است; چه، به تعبیر «الیاده»: «آنجا که ماهیتِ بس مهم، اما مرموزِ واقعیتِ غایی ـ که غایتِ قصوای انسانِ دینی است ـ به طرزی مبهم و تیره و تار از ورای منشوری دیده می شود، جز با شیوه های نمادین (کنایی، استعاری) چگونه می توان از آن سخن گفت؟ در اینجا، زبانِ متعارف، نه از عهده تمامتِ پرسش و نه پاسخ برمی آید. بنابراین، زبانِ دینی، سرشار از تمثیل ها، استعارات، شعر، اَعمالِ ویژه (شعایر) و حتی سکوت است زیرا نماد، ما به ازای چیزی است غیر از خودش. انگشتِ اشاراتی است نمایان گرِ صبحِ حقیقت». (الیاده ۱۳۷۲، ۹۸)
این گونه، بیهوده نیست که آن عالِم زرتشتی، در بیان راز بزرگ آفرینش و رستاخیز، تصریح می کند: «رستاخیز کردن در کنار بنیادِ شگفت و بزرگی جهان سامان داده شده است. پس، این در نظرِ آفریدگانِ نادان شگفت می نماید. هیچ یک از موجوداتِ ناقصِ گیتی و مینو، رازِ نهفتِ دادارِ نیکی دهش را ندانست، جز خود او که دانای کلِ پُر دانش بر همه چیز است». (شاکد ۱۳۸۱ از: داتستان دینیک، ۵۱)
با در نظر داشتنِ این نکته مهم، خطرِ سهل انگاری در احاله هرگونه انطباق یا تشابهِ ظاهری، به مقوله «وام گیری»، از میان خواهد رفت. چه، تشابهِ بسیاری از سمبول ها و نمادها، می تواند دستاورد ناگزیر یکسانی کارکردِ مغز انسان ها باشد و نه لزوماً وام گیری یک قوم از قومِ دیگر. چنین است که در پرتوِ آگاهی بر خصلتِ نمادین روایت ها، می توان از کمندِ ظواهر گذشت و هر روایت را بیانی خاص از «رازِ نهفتِ دادارِ نیکی دهش» دانست. این دریافت، صد البته، ما را از نارواداری ها و برتری جویی های رایج، در امان نگه می دارد. چه، بی گمان، هر یک بیانی هستند متناسب با کهن الگوها و بُن باورهایی که هر قوم به آنها خوی گرند.
اما چنین رازِ نهفتی را جز به مدد دریافت های عرفانی و تفسیرهای رازورزانه، چگونه می تواند بیان کرد؟ من در این نوشتار، البته که از بیانِ چنان دریافت ها و تفسیرهایی پرهیز کردم. چه، هدفم تنها مقایسه نصوص دو دین اسلامی و زرتشتی در چارچوب آخرت شناسی بود; اما، سخت بی گمانم که تنها به مدد عرفان می توان پی برد که دو روایت مذکور، هر یک، بیانی نمادین از یک مفهوم واحد هستند.
نویسنده:سید مجتبی آقایی
پی نوشت ها :
1. این افراط، بیش از همه، از رویکردِ ویژه اروپاییان به زرتشت شناسی، ناشی می شود. چه، با وقوعِ رنسانس، روشنفکرانِ مخالفِ کلیسا، با علاقه مندی و هیجان، به دین زرتشت پرداخته و اصرار کردند که هر آنچه مسیح گفته، در اصل، ملهم یا برگرفته از آموزه های پیام آورِ کهنِ ایرانی بوده است. در برابر، معدودی سعی داشتند تا خلافِ این باور را ثابت کنند و برای مثال، زرتشت را شاگرد یکی از انبیای یهودی معرفی می کردند. بی گمان، دستاورد این هر دو دسته، برای زرتشت پژوهی معاصر، به یک اندازه، مصیبت بار بوده است. زیرا، در بسترِ چنین پیش داوری های مبتنی بر خوی گری به ادیان سامی، واقعیت های دین زرتشت، به ناگزیر، در پرده ای از حرف ها و نظریه های بی اساس، قرار می گرفته است. (برای آگاهی از تاریخ پژوهش های زرتشت شناسی در اروپا، رک: گیمن ۱۳۷۵، ۴۴۷ـ۴۶۸ و نیز رک: گیمن ۱۳۸۱، ۱۳ـ۴۱) نیز، باید افزود که خودِ زرتشتیان نیز، در فرآیندی قابل درک، برای کسب مشروعیت و بقا، در جامعه ای با اکثریتِ مسلمان، برخی از ساختارهای زرتشتی را با ادیان سامی همانند وانمود کرده اند. شرح چگونگی این فرآیند، از حوصله نوشتار حاضر بیرون است; اما، به عنوان یک نمونه عادی و معاصر، هیربدِ کهن سالی در آتشکده یزد را می توان یاد کرد که واژه «اهوره مزدا» (=سَرورِ دانا) را ساده دلانه، برای بازدیدکنندگانِ مسلمان، به «الله اکبر» ترجمه می کند.
2. گفتنی است که حتی در یک ایدئولوژی ساخته بشر، مانند کمونیسم نیز سانحه ازلی وجود دارد: روزگار ازلی در مکتب کمونیسم، دوران کمون اولیه است. اما با حاکم شدنِ گروهی معدود بر سرمایه و ابزار تولید، سانحه ای رخ داد و جریان خوش و آسوده زندگی دگرگون شد و… الخ. به این ترتیب، همه ساختارهای فکری و عملی کمونیسم، در جهت جبرانِ آن سانحه و بازگشت به دورانِ کمون اولیه، سامان یافته اند. در واقع، ایده آل هایی مانند محو دولت و استیلای طبقه پرولتاریا، چیزی جز پاسخ به همان سانحه ازلی کمونیستی نیستند.
3. چگونگی دوره ازلی را نمی توان به روشنی از آیات قرآنی دریافت کرد. روایت مرسوم اسلامی در این خصوص، بیشتر بر سنت روایی سامی و توراتی تکیه دارد.
4. «و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، از آن خداست; و خدا، همواره بر هر چیزی، محیط است.» (النساء: ۱۲۶) نیز رک: المائده: ۱۲۰ / التوبه: ۱۱۶ / یونس: ۵۵.
5. «همانا پروردگار شما، آن خدایی است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید; سپس، بر عرش جهان داری استیلا یافت; روز را به شب که شتابان آن را می طلبد، می پوشانَد و نیز خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمانِ او رام شده اند پدید آوَرْد. هان! عالَمِ خلق و امر، از آنِ اوست. فرخنده خدایی است، پروردگارِ جهانیان.» (الاعراف: ۵۴) نیز رک: الفرقان: ۵۹ / الحدید: ۴ / هود: ۷ / السجده: ۴ / یونس: ۳. نیز، درباره خلقت آسمان، رک: البقره: ۲۲ و ۲۹ / الرعد: ۲ / الذاریات: ۴۷ / الحجر: ۱۶ / الانعام: ۹۷ / الفرقان: ۶۱ / الملک: ۵ / نوح: ۱۵ـ۱۶ / فصلت: ۱۱ـ۱۲. درباره خلقت زمین، رک: الرحمن: ۱۰ / النمل: ۶۱ / الملک: ۱۵ / المرسلات: ۲۵ـ۲۶.
6. «و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت، فرشتگان گفتند: آیا در آن کسی را می گماری که در آن، فساد انگیزد و خون ها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو، تو را تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم. فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید.» (البقره: ۳۰)
7. «… آفرینشِ انسان را از گِل آغاز کرد. سپس، تداومِ نسلِ او را از «چکیده آبیْ پَست»، مقرر فرمود. آنگاه، او را درستْ اندام کرد و از روحِ خویش، در او دمید و برای شما، گوش و دیدگان و دل ها قرار داد ….» (السجده: ۹۷) نیز رک: الحجر، ۲۸ـ۲۹ و الحج: ۲۲ و المؤمنون: ۱۲ـ۱۴.
8. «و چون فرشتگان را گفتیم برای آدم سجده کنید، به جز ابلیس که سر باز زد و کِبر ورزید و از کافران شد، همه به سجده در افتادند.» (البقره: ۳۴)
9. قرآن، ابلیس را از طایفه جن برشمرده است: «إِلاَّ إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ» (الکهف: ۵۰) و جن را خلق شده از تشعشعِ آتش: «مِن مَّارِج مِّن نَّار.» (الرحمن: ۱۵)
10. «خدا گفت: ای ابلیس! چه چیز تو را مانع شد که برای چیزی که به دستانِ قدرتِ خویش، خلق کردم، سجده آوری؟ آیا تکبر نمودی یا از جمله برتری جویانی؟» (ص: ۷۵) / «…ابلیس گفت: من از او بهترم; مرا از آتش آفریدی.» (الاعراف: ۱۲) «ابلیس: گفت من آن نیستم که برای بشری که او را از گِلی خشک، از گِلی سیاه و بدبو آفریده ای، سجده کنم.» (الحجر: ۳۳)
11. «خدا گفت: از آن مقام فرو شو. تو را نرسد که در آن جایگاه تکبر نمایی. پس، بیرون شو که تو از خوارشدگانی.» (الاعراف: ۳۱) «خدا گفت: و تا یَوْمِ الدِّین، لعنتِ من بر تو باد.» (ص: ۷۸)
12. «ابلیس گفت: مرا تا روزی که مردم برانگیخته خواهند شد، مهلت ده.» (الاعراف: ۱۴) «خدا گفت: تو از مهلت یافتگانی.» (الاعراف: ۱۵)، «تا روزِ مُعَینِ معلوم.» (ص: ۸۱) «ابلیس گفت: پس، به سببِ آنکه مرا به بیراهه افکندی، من هم برای فریفتنِ آنان، حتماً بر سَرِ راهِ راستِ تو، خواهم نشست. آنگاه از پیشِ رو و از پشتِ سرشان و از طرفِ راست و از طرفِ چپ شان، بر آنان می تازم و بیشترشان را شُکرگزار نخواهی یافت.» (الاعراف: ۱۶ـ۱۷)، «مگر، بندگانِ خالصِ تو از میانِ آنانِ را.» (الحجر: ۴۰)
13. «هر آینه، جهنم را از تو و از هر کس از آنان که تو را پیروی کند، از همگی شان، خواهم انباشت.» (ص: ۸۵)
14. «و گفتیم: ای آدم! خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید و از هر کجای آن خواهید، فراوان بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.» (البقره: ۳۵) / «پس گفتیم: ای آدم! در حقیقت این ابلیس برای تو و همسرت، دشمنی خطرناک است. زنهار! تا شما را از بهشت، اخراج نکند تا تیره بخت گردی. همانا برای تو، در آنجا، این امتیاز است که نه گرسنه می شوی و نه برهنه می مانی. و هم اینکه در آنجا، نه تشنه می گردی و نه آفتاب زده.» (طه: ۱۱۷ـ۱۱۹)
15. «پس، شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا تو را به درختِ جاودانگی و مُلکی که زایل نمی شود، راه نمایم؟» (طه: ۱۲۰)، «پس، شیطان آن دو را وسوسه کرد … و گفت: پروردگارتان، شما را از این درخت منع نکرد، جز برای آنکه مبادا دو فرشته گردید یا از زمره جاودانان شوید; و برای آن دو، سوگند یاد کرد که من قطعاً از خیرخواهانِ شما هستم.» (الاعراف: ۲۰ـ۲۱)، «آنگاه، از آن درختِ ممنوع خوردند و برهنگی آنان بر ایشان، نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدنِ برگ های بهشت بر خود و این گونه، آدم، به پروردگار خود، عصیان ورزید و بیراهه رفت.» (طه: ۱۲۱)، «و پروردگارشان بر آن دو، بانگ بر زد: مگر شما را از این درخت، منع نکردم؟ و به شما نگفتم که همانا، شیطان برای شما، دشمنی آشکار است؟» (الاعراف: ۲۲)
16. «پس، شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند، ایشان را خارج کرد; و گفتیم: فرود آیید، بعضی از شما دشمنِ بعضی دیگر هستید و برای شما، در زمین، قرارگاه و تا چندی برخورداری خواهد بود.» (البقره: ۳۶)«خدا گفت: در آن (=زمین)، زندگی می کنید و در آن، می میرید و از آن، خارج خواهید شد.» (الاعراف: ۲۵)، «سپس، آدم، از پروردگارش، کلماتی را تلقی کرد و خدا بر او ببخشود. آری! اوست که توبه پذیرِ مهربان است.» (البقره: ۳۷)
17. «آیا در خودشان به تفکر نپرداخته اند؟ خداوند، آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامی معین، نیافریده است و با این همه، بسیاری از مردم، لقای پروردگارشان را سختْ منکرند.» (الروم: ۸) نیز رک: الاعراف: ۱۸۷ / الرعد: ۲ / الانعام: ۲.
18. «همان گونه که شما را پدید آورد، به سوی او برمی گردید.» (الاعراف: ۲۹) / «خداست که آفرینش را آغاز و سپس، آن را تجدید می کند; آنگاه، به سوی او، بازگردانیده می شوید.» (الروم: ۱۱)
19. «هُرمزد (=اهوره مزدا، اورمزد)، فرازپایه (=در بالا)، با همه آگاهی و بِهی، زمانی بی کرانه در روشنی می بود …و اهریمن در تاریکی، به پَس دانشی (بی خِرَدی) و زَدارکامگی (=ویرانگری)، ژرف پایه (=در پایین) بود …و میانِ ایشان، تُهیگی (=خلاء) بود. … هر دو، ذاتِ کرانه مندی و بی کرانگی اند. آنچه فرازپایه است، آن را روشنی بیکران خوانند که به سَر نمی رسد. ژرف پایه، آنِ تاریکی بیکران است …در مرز، هر دو کرانه مندند، زیرا میانِ ایشان، تُهیگی است، به یکدیگر، نپیوسته اند.» (بندهش، ۳۳)
20. در همین چارچوب، این تعبیر از خدایی اهوره مزدا خواندنی است: «هرمزد، پیش از آفرینش، خدای نبود، پس از آفرینش، خدای و سودخواستار و فرزانه و ضدِ بَدی و آشکار و سامان بخشِ همه و افزونگر و نگرانِ همه شد. (بندهش، ۳۵)
21. «اهریمن از هستی و روشنی اورمزد، آگاه نبود …و در تیرگی و تاریکی به فروسوی ها، همی میرفت.» (زادسپرم، ۱) / « …هُرمزد، به هَمِه آگاهی، دانست که اهریمن هست، بَرتازَد و جهان را به رَشکْ کامِگی (=حَسَدوَرزی) فرو گیرد; و دانست چگونه از آغاز تا فرجام، اهریمن با چه و چند اَفزاران بیامیزد. پس، او به مینویی (=به حالتِ روحانی)، آن آفریدگان را که برای مقابله با آن افزار، دَربایِست (=لازم بود)، فَراز آفرید. سه هزار سال، آفریدگان، به مینویی ایستادند که موجوداتِ بی اندیشه، بی حرکت و ناگرفتنی بودند.» (بندهش، ۳۴)
22. گاهان، درباره ضدیتِ دو مینوی آغازین، چنین می گوید: «اینک، سخن می گویم از دو مینو. در آغازِ آفرینش، سپندمینو، آن دیگری، مینوی ناپاک را، چنین گفت: نه مَنِش، نه آموزش، نه خِرَد، نه باور، نه گفتار، نه کردار، نه دین و نه روانِ ما دو مینو، با هم سازگارند.» (یسنه ۴۵:۲)
23. «اهریمن، به سببِ پس دانشی، از هستی هرمزد، آگاه نبود. سپس، از آن ژرف پایه برخاست، به مرزِ دیدارِ روشنان آمد. چون هرمزد و آن روشنی ناگرفتنی (=ناملموس) را دید، به سببِ زَدارکامگی و رَشک گوهری (=حسادتِ ذاتی)، فراز تاخت; برای میراندن، تاخت آوَرْد. سپس، چیرگی و پیروزی فراتر از آنِ خویش را دید و باز به جهانِ تاریکی تاخت; بس دیو آفرید: آن آفریدگانِ مرگ آورِ مناسب برای نبرد با هرمزد و جهان روشنان را.» (بندهش، ۳۴) / «زدارمینو، در برابر یک یکِ آفریده های سپندارمینو، از پتیاره ها ستیزندگانی را یک به یک پادآفرید; و با یک یکِ آن پتیاره ها آهنگِ نیست و نابود گرداندنِ همگی آفریده های سپندارمینو کرد.» (دین کرد سوم، دفتر ۲، ۲۰۶)
24. «اهریمن نیز در تیرگی افزار آراست. در سَرِ (=پایانِ) سه هزار سال، دوباره به مرز آمد، تهدید کرد و اورمزد را گفت: تو را بکشم، آفریدگانِ تو را نابود کنم. آفرینش مینوی تو را که سپندمینویی (=اورمزدی)، همه را با آن نیرو نابود کنم.» (زادسپرم، ۲)
25. «آنگاه هرمزد، با دانستنِ چگونگی فرجامِ کارِ آفرینش، به پذیره اهریمن، آشتی برداشت و گفت که اهریمن! بر آفریدگان من یاری بر، ستایش کن، تا به پاداش آن، بی مرگ، بی پیری، نافرسودنی و ناپوسیدنی شوی … اهریمن گفت که نَبَرَم بر آفریدگان تو یاری و ندهم ستایش; بلکه تو و آفریدگانِ تو را جاودانه بمیرانم و بِگْرَوانَم همه آفریدگان تو را به نادوستی تو و دوستی خود …اهریمن پنداشت که هرمزد در برابر او بیچاره است و بدین روی آشتی پیش آوَرَد; نپذیرفت و تهدید نیز فراز بُرد.» (بندهش، ۳۴)
26. «پس، هرمزد به همه آگاهی، دانست که اگر او را زمانِ کارزار، تعیین نکنم، آنگاه توانَد کردن بر آفریدگانِ من، همان گونه که تهدید کرد; و نبرد، به آمیختگی، همیشگی خواهد شد و او را توانایی خواهد بود در آمیختگی آفرینش، نشستن. …پس، هرمزد به اهریمن گفت که زمان تعیین کن تا کارزار را بدین پیمان، به نُه هزار سال فراز افگنیم. زیرا دانست که بدین زمانْ کردن، اهریمن را از کار بیفگَنَد. آنگاه، اهریمن به سببِ نادیدنِ فرجام کار بدان پیمان، همداستان شد. … هرمزد، این را نیز، به همه آگاهی دانست که در این نُه هزار سال سه هزار سال، همه به کام هرمزد رَوَد; سه هزار سال در آمیختگی، کام هرمزد و اهریمن، هر دو، رَوَد و بدان فرجامینْ نبرد، اهریمن را ناکار، توانْ کردن و پتیارگی را از آفرینش، بازداشتن.» (بندهش، ۳۴ـ۳۵)
27. اَهوُنَوَر (اوستا: اَهونَوئیریو) مهم ترین و مشهورترین دعای زرتشتی است که با عبارت «یَثَه اَهو وَیریو» آغاز می شود و به همراه دعای دیگری به نام «اَشِم وُهو»، در همه متونِ نیایشی زرتشتی تکرار می گردد: «همان گونه که خداوندگار مورد آرزو است، یک پیشوای دین نیز از بهر تقوی مورد آرزو است تا بخشنده اندیشه های نیک به کردارهای زندگی در راه مزدا باشد. شهریاری از آنِ خدایگانی است که او (=مزدا) به پرورشِ درویشان داده است.»
28. «آن گونه در دین گوید که چون یک سومِ آن (=اهونور) را خوانده شد، اهریمن، از بیم، تنْ اندر کشید (=خم شد)، هنگامی که دو بهره آن، خوانده شد، اهریمن، به زانو درافتاد، هنگامی که به کمال خوانده شد، اهریمن، از ناکاری کردنِ به آفریدگانِ هرمزد، بازمانْد و سه هزار سال، به گیجی فرو افتاد.» (بندهش، ۳۵)
29. روایت زرتشتی در ادامه، شرحِ دقیق و مفصلی از آفرینشِ یک به یک اجزای جهان و از جمله، نخستین انسان (=کیومرث) را نقل می کند که بازگفتِ آن همه، مجالی دیگر را می طلبد. اما، به اختصار می توان گفت: «در آن از کار افتادگی اهریمن، هرمزد، آفریدگان را به صورتِ مادی آفرید. از روشنی بیکرانْ آتش، از آتشْ باد; از بادْ آب; از آبْ زمین و همه هستی مادی را فراز آفرید.» (بندهش، ۳۹)
30. «گیتی نوعی از هستی جسمانی، به صورتِ دیدنی و گرفتنی است; و آفرینشِ آن، برای سرکوبی پیکارِ ستمگرِ مخالفِ آفرینش و نیز برای نیک روشی جاودانی است. این کارش است که برای آن، آفریده شد.» (شاکد، از: دین کرد سوم، ۷۸)
31. «آن اهریمنِ تبهکار، آرام نیافت و به سببِ بیم از مردِ پرهیزگار (=کیومرث)، از آن گیجی، برنخاست تا آنکه جَهی تبهکار، با به سر رسیدنِ سه هزار سال، آمد، گفت که برخیز پدر ما! ….» (بندهش، ۵۱)
32. «مینوی تاریکی، که در گوهرِ خود، میرنده است و سرد خشک، از بهرِ تبه گوهری اش، او را نَسَزَد که به ساختِ باشندگی گیتیانه، ترادیسیده شود. آنچه زیرِ نام مینوی تاریکی در ساحتِ هستی به پدیداری می رسد، این پدیداری از گوهر خود ندارد، بلکه تن پوشی جدا از گوهرِ آن است.» (دین کرد سوم، ۱، ۱۹۰)
33. «اهریمن، با همه نیروهای دیوی، به مقابله روشنان برخاست. … آسمان را … به تُهیگی فروکشید …و آن را با تاریکی، بیامیخت. پس، بر آب آمد. … سپس، میانه زمین را بِسُفت. …پس، بر گیاه آمد. پس، بر گاو و کیومرث آمد. پس، بر آتش برآمد. چون مگسی، بر همه آفرینش بتاخت. … آسمانِ زیر و زِبَرِ زمین را تاریکی بگرفت …خْرَفَسْتّران را بر زمین هِشت …آز و نیاز و سیْج، درد و بیماری و هوس و بوشاسْپ را بر تنِ گاو و کیومرث، فراز هِشت.» (بندهش، ۵۲)
34. «ایزدانِ مینوی با اهریمن و همه دیوان، نَوَد شبانه روز جنگیدند و در گیتی، هم نبرد بودند، تا ایشان را به ستوه آوردند و به دوزخ افکندند و باروی آسمان را ساختند تا پتیاره، نتوانَد بدان آمیخت. … چنین است که از آن پس، زیر و زبرِ همه چیزِ گیتی، بر گِردِ دو بُن، نبردِ دو دشمن، و آمیختگی فَراز و فُرود، پدیدار شد.» (بندهش، ۵۳)
35. در جهان بینی زرتشتی، آغاز و انجام آفرینش، در زمانی محدود به دوازده هزار سال، انجام می گیرد که خود به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم می شود. در سه هزاره نخست، همه چیز، مینوی بود و میان قلمرو روشنِ اهوره مزدا و قلمرو تاریکی اهریمن، خلاء حایل بود. در سه هزاره دوم، غلبه نسبی با اهوره مزدا شد. او، دعایی بر زبان آورد و اهریمن و دیوانِ آفریده او را بیهوش کرد. در این فرصت، اهوره مزدا به آفرینش گیتی یا جهان مادی پرداخت; او آسمان و زمین و آب و پیش نمونه انسان (=کیومرث) و چارپایان و گیاهان را پدید آورد، تا آنکه در پایان این هزاره، یکی از آفریده های اهریمن، یعنی زنی بدکاره به نام جَهی، او را از بهت زدگی بیرون آورد و او را ترغیب کرد تا به جهانِ روشنی ها یورش آورد. این گونه، سه هزاره سوم و چهارم، به حالت «آمیخته» درآمد; آمیختگی میان نیکی ها و بدی ها. سراسر سه هزاره سوم، به خیزشِ شاهان پیشدادی، سلطه هزار ساله اژی دهاک و شهریاری کیانیان گذشت تا عاقبت، در ابتدای آخرین سه هزاره (یعنی هزاره چهارم)، زرتشت پا به عرصه وجود نهاد. باور زرتشتی چنان است که در پایانِ این دوره، عاقبت، بدی، شکستِ قطعی می خورد و گیتی از ریمِ آن، پالوده می شود. برای آگاهی بیشتر، رک: بندهش ۳۳-۵۶ و ۶۳-۶۷.
36. «و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین، از جنبندگان و فرشتگان است، برای خدا سجده می کنند و تکبر نمیورزند.» (النحل: ۴۹)
37. «و آسمان و زمین و آنچه را که میانِ آن دو است، به بازیچه نیافریدیم» (الانبیاء: ۱۶) / «همانان که خدا را در همه احوال ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده، یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند که پروردگارا! اینها را بیهوده نیافریده ای; منزهی تو. پس، ما را از عذابِ آتشِ دوزخ، در امان بدار» (آل عمران: ۱۹۱) / «و آسمان ها و زمین و آنچه را که میانِ آن دو است، به بازی نیافریده ایم. آنها را جز به حق نیافریده ایم، لیکن بیشترشان نمی دانند» (الدخان: ۳۸ـ۳۹)
38. «در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان، نیکوکارترند.» (الکهف: ۷) / «و اوست کسی که آسمان ها و زمین را در شش ایام آفرید … تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید ….» (هود: ۷)
39. «ای کسانی که ایمان آورده اید! پای از پی گام های شیطان مَنَهید; و هر کس، پای بر جای گام های شیطان نهد، بداند که او به زشت کاری و ناپسند وامی دارد; و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هیچ کس از شما پاک نمی شد; ولی این خداست که هر کس را بخواهد، پاک می گرداند و خداست که شنوای داناست.» (النور: ۲۱) / «ای مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه را بخورید و از گام های شیطان پیروی مکنید که او دشمن آشکار شماست.» (البقره: ۲۰۸)
40. «و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.» (الذاریات، ۵۶)
41. «ای فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا عورت هایشان را بر آنان نمایان کند در حقیقت او و قبیله اش شما را از آنجا که آنها را نمی بینید، می بینند ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.» (الاعراف: ۲۷)
42. «پرسش: گیتی، از بهر چه آفریده شده است؟ پاسخ: چرایی آفرینش، در نبردی برای به پس راندنِ شتابِ دردآورِ اهریمنانه است و پیوستن به آن پیش رفت های نیکِ جاودانه …خویشکاری آفرینش، و نیز، آن فرجامی که برای آن آفریده شده است، از اینجا پیداست که هیچ یک از آفریده های گیتیایی، کاری جدای پس راندنِ شتابِ دردآورِ اهریمنانه ندارد». (دین کرد سوم، ۲، ۳۱)
43. «مردمیان، سرآمدِ همه آفریده های گیتیایی اند ….» (دین کرد سوم، ۲، ۳۸)
44. «زدارمینو، به میانجی اکومن در اندیشگی و منش، و به میانجی دیوِ ترومد بر روی قوه یاد، و به میانجی دیوِ خشم، اندر اندیشه گاه، سَر ریز می شود و در جهان مادی به پدیداری می رسد.» (دین کرد سوم، ۱، ۱۰۶)
45. «در صورتی ممکن است اهریمن را از این جهان رانْد که هر کس، به سهمِ خویش، او را از تنِ خود براند، چون جایگاه اهریمن در جهان، تنِ آدمیان است. از این رو، وقتی اقامتگاهی برای او، در تنِ آدمیان نباشد، او از جهان، نیست می شود. بنابراین، تا وقتی که در این جهان حتی دیوِ کوچکی در تنِ یک انسان، مَسکن دارد، اهریمن در جهان هست.» (شاکد، از: دین کرد ششم، ۱۲۰) «چیزِ مینو برای خویش کنید، چه هر گاه دروج از تن خویش بیرون کردید، پس از همه جهان بیرون کرده اید.» (آذرباد مهراسپندان، ۱۱۸)
46. «برابرِ آموزانِشِ دین، چکیده عهد و پیمانی کُنشِ همگی مردمان، از نخستین تازش آلوده کننده اهریمن تا واپسین تازش در فرجام آفرینش، تنها یک سخن است: …یزدانی کردنِ روان تا بالاترین مرزِ باور.» (دین کرد سوم، ۲، ۱۱۸)
47. دین کرد سوم، ۱، ۱۱۴. نیز: «وقتی مردم از گناه بازگشتند و به کرفه روی آوردند، به علت پاکی راه و فراخی گذر، که از ضربه خوردنِ دیوان است، آن بخششِ ایزدانِ مینوی با افزایشِ پیروزی ایزدان، فراوان تر به سوی گیتیان سرازیر می شود. جهان، آنگاه، به فرمانروایی نیک و دینِ نیک و دانایی است و قانونْ به سامان است، و همه کام و زندگی و رستگاری مردم، همیشگی خواهد بود ….» (شاکد، از: دین کرد مَدَن، ۱۵۷)
48. «… گیتی … با بهره گرفتن از روشنایی و نکویی و شادی یکپارچه، می تواند به آن جایگاهِ برترین، به سوی بهشت، سرای سرود (=گرودمان)، سر تا پا روشنایی و یکپارچه خوبی و نیکی سعادت بار که با فره تمام زورمند شده است، بِگرَوَد.» (دین کرد سوم، ۱، ۱۳۱)
49. «همه چیزهای مادی، آهنگی سرشتین برای بازگشت به سرچشمه آغازین و جهانی خود دارند.» (دین کرد سوم، ۲، ۲۷۴)
50. در گاهان، مفهوم کلی فرشگرد، به صورت پیش بینی پایان رویداد بزرگ به کامِ پیروانِ منشِ نیک (یسنه ۳۰:۲) و نیز نو کردنِ هستی (یسنه ۳۰:۹) مورد اشاره قرار گرفته است.
51. «اوشیدرِ زرتشتان، به دینِ رهبر و پیامبر راستین (=زرتشت)، از سوی هرمزد آید …دین آوَرَد و رواج بخشد. تنگی و خشکی کاهد، رادی و آشتی و بی کینی در همه جهان گسترش یابد. سه سال گیاهان را سرسبزی دهد … گرگِ سردگان، همه نابود شود.» (بندهش، ۱۴۲)
52. «او (=اوشیدرماه) نیز دین آوَرَد و در جهان رواج بخشد. شش سال بر گیاهان سرسبزی دهد. آن دروجِ آزْ تخمه را که مار است با خرفستران نابود کند.» (بندهش، ۱۴۲)
53. «و روشنان (=آفریدگان اهوره مزدا) هر یک جداگانه، دشمنِ خویش را نابود کنند» (زادسپرم، ۶۶) «پس، هرمزدْ اهریمن را، بهمنْ اَکومَنْ را، اردیبهشتْ اَینْدَر را، شهریورْ ساوول را، اِسْپَندارمَذْ تَرومَدْ را که هست ناگهیسْ، خرداد و امردادْ تریز و زریز را، راستگوییْ آن دروغگویی را و سروشِ پرهیزگار، خشمِ دارنده درفشِ خونین را گیرند. پس، دو دُروج، فراز مانند: اهریمن و آز.» (بندهش،۱۴۸)
54. «هرمزد به گیتی آید، خود زوت است. سروش پرهیزگار، راسْپی است. … اهریمن و آز، بدان دعای گاهانی)» اهونور)، به شکسته افزاری، از کار افتاده، از آن گذرِ آسمان که از آن درتاخته بودند، باز به تیرگی و تاریکی افتند». (بندهش، ۱۴۸)
55. «آتش و اَریامَن ایزد، فلزِ در کوه ها و دره ها را به آتش بگدازد و بر زمین، رودگونه بایستد. سپس، همه مردم را در آن فلز گداخته بگذرانند و پاک بکنند. او را که پرهیزگار است، آنگاه چنان در نظر آید که در شیر گرم، همی رَوَد. اگر دُروَنْد است، آنگاه، به همان آیین، در نظر آید که در فلزِ گداخته، همی رَوَد. پس بِدان عشق بزرگ، همه مردم، به هم رسند …مرد از مرد پرسد که آن چند سال، کجا بودی و تو را به روان، داوری چه بود، پرهیزگار بودی یا دروند؟ …» (بندهش، ۱۴۷) / «تو، با آذرِ فروزان و آهنِ گدازان، هر دو گروه را پاداش و پادافره خواهی داد.» (یسنه۹:۵۱)
56. «گوزَهرمار، بِدان فلز گداخته، بسوزد و فلز در دوزخ تازَد، و آن گند و ریمنی میانِ زمین که دوزخ است، بدان فلز بسوزد و پاک شود. آن سوراخ که اهریمن، بدان درتاخته بود بدان فلز گرفته شود. آن زمینِ دوزخ را باز به فراخی گیتی آورند و فرشگرد شود در جهان. جهان جاودانه به کام، بی مرگ شود.» (بندهش، ۱۴۸)
57. «این زمین، باز به ستاره پایه شود (=رَوَد) و گرودمان (=بهشتِ برین) از آن جای که هست، باز به ستاره پایه آید و همه جا، گرودمان بشود.» (متون پهلوی، ماه فروردین روز خرداد، ۱۴۴)
58. اسامی معاد در قرآن، متفاوت و فراوان است: «یوم الدین»، «یوم القیامه»، «یوم الحساب»، «یوم الجمع»، «یوم الفصل»، «یوم الحسره»، «یوم الخروج»، «یوم مشهود»، «یوم الموعود»، «یوم عظیم»، «یوم التغابن»، «یوم التناد»، «یوم التلاق» و «یوم الخلود».
59. «بازگشتِ همگی شما به سوی اوست.» (یونس، ۴) / «بازگشتِ شما به سوی خداست، و او بر همه چیز، قادر است.» (هود، ۴) / «آیا پنداشته اند که شما را به عبث آفریده ایم و همانا شما به سوی ما بازگردانیده نمی شوید؟» (المؤمنون: ۱۱۵)
60. «آیا کافران جز این انتظار می برند که رستاخیز، به ناگاه، بر آنان فرا رسد.» (محمد: ۱۸) / «این حادثه بر آسمان ها و زمین، گران است; جز ناگهان، به شما نمی رسد.» (الاعراف: ۱۸۷) / «کار قیامت، جز مانند یک چشم بر هم زدن، یا نزدیک تر از آن، نیست; زیرا، خدا، بر هر چیزی تواناست.» (النحل، ۷۷)
61. آسمان: «سخت در تب و تاب افتد» (الطور: ۹)، «از جا، کَنده شود» (التکویر: ۱۱)، «از هم شکافد و چون چرمِ گلگون گردد» (الرحمن: ۳۷)، «در هم پیچیده شود» (الانبیاء: ۱۰۴) / ستارگان: «پراکنده شوند» (الانفطار: ۲)، «محو شوند» (المرسلات: ۸)، «همی تیره شوند» (التکویر: ۲) / خورشید: «به هم پیچیده شود» (التکویر: ۱) / ماه: «بی نور گردد و خورشید و ماه، یک جا جمع شوند» (القیامه: ۸ـ۹) / زمین: «با تکان سختی لرزانده شود» (الواقعه: ۴)، «به سرعت از اجساد آنان، جدا و شکافته می شود» (ق: ۴۴)، «بارهای سنگین خود را برون افکند» (الزلزال: ۲) / کوه ها: «به حرکت درآیند» (الطور: ۱۰)، «به سانِ ریگ روان گردند» (المزمل: ۱۴) / «چون سرابی گردند» (النباء: ۲۰)، «چون پشمِ زده گردد» (المعارج: ۹)، «و زمین و کوه ها از جای خود برداشته شوند و هر دوی آنها با یک تکان، ریز ریز گردند» (الحاقه: ۱۴)
62. «… آری! هر کس که خود را به وَجْهُ الله تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مُزدِ وی، پیشِ پروردگارِ اوست و بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.» (البقره: ۱۱۲)
63. «هموست که آفرینش را آغاز می کند، سپس، آن را باز می گرداند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به عدالت پاداش دهد و کسانی که کفر ورزیده اند به سزای کفرشان، شربتی از آب جوشان و عذابی پر درد خواهند داشت». (یونس: ۴)
64. در ادبیات زرتشتی، همواره انسان به عنوان جهان اصغر و کیهان به عنوان جهان اکبر معرفی شده اند; به گونه ای که هر یک از اعضای کالبد انسان، با یک قسمت مرئی از کیهان، مطابقت دارد: «در دین گوید که تن مردمان بسان گیتی است … پوست چون آسمان، گوشت چون زمین، استخوان چون کوه، رگان چون رودها و خون در تن چون آب در رود، شکم چون دریا و موی چون گیاه است …دم برآوردن و فروبردن چون باد است. جگر چون دریای فراخکرد، بُنکده تابستان، اسپُرز چون ناحیت اباختر که جایگاه زمستان است. دلِ گرد چون آب اردویسورِ پاکیزه است …مغز، چون روشنی بیکران و سَر، چون گرودمان است. دو چشم چون ماه و خورشید است. دندان چون ستاره است. دو گوش، چون دو روزنِ گرودمان است. دو بینی چون دو دمه گرودمان است. دهان چون آن دَرِ به گرودمان است …کون چون دوزخ در زمین است … روان چون هرمزد است …». (بندهش، ۱۲۳ـ۱۲۴) برای آگاهی بیشتر درباره این مفهوم، رک: زنر۱۳۷۵، ۴۲۹ـ۴۳۳ و نیز، ویدن گرن، ۳۰ و ۴۵ـ۴۶.
65. بسیاری از منابع، جاری شدنِ «رود فلز گداخته» در فرشگرد را با مفهوم «آزمون آهن گداخته» یا «آزمون آتش» در بن باورهای کهن ایرانی و زرتشتی، یکسان می شمارند و از همین رو، حکم به وقوع یک داوری دوم می کنند. اما، به باور من، تقلیلِ محتوای پالایش گرایانه فرشگرد به داوری یا آزمون، آن هم با چنین دلایلی، بسیار مسامحه آمیز است. چه، در آزمون های آتش (مانند آزمونی که سیاوش از سرگذرانْد)، هیچ گاه، سخن از پاک کردن گناه کار یا پالایش از پلیدی ها در میان نیست. وانگهی، در فرشگرد، اصولا امر قضاوت یا داوری که هم ابزار و هم موکلانِ خاصِ خود را دارد، انجام نمی شود.
66. «رستاخیزکردن در کنارِ بنیادِ شگفت و بزرگی جهان سامان داده شده است.» (شاکد، از: داتستان دینیک، ۵۱)
67. «و به یقین، ما در آسمان، برج هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم و آن را از هر شیطانِ رانده شده ای حفظ کردیم.» (الحجر: ۱۶ـ۱۷) «و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم ولی آنان از مطالعه در نشانه های آن اعراض می کنند (الانبیاء: ۳۲) / «اهریمن، چون درتاخت …هرمزد، بارویی سخت تر از آسمان، پیرامونِ آسمان بساخت …اهریمن، بازگشت را گُذَر نیافت.» (بندهش، ۶۳)
68. روایت زرتشتی، درین باره، بسیار گویا است و بی نیاز از تشریح. در مورد روایت اسلامی می توان یادآوری کرد: «آیا ندانستی که خداست که هر کس در آسمان ها و هر کس در زمین است و خورشید و ماه و تمام ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و «بسیاری از مردم» برای او سجده می کنند …». (الحج: ۱۸) این آیه، به روشنی نشان می دهد که تداوم سانحه عصیان، به انسان و در نتیجه جایگاهِ او (زمین) محدود است. از این منظر، جالب توجه است که وضعیت ظاهری زمین در هنگام رستاخیز، در هر دو روایت اسلامی و زرتشتی، مشابه خواهد بود:«و از تو درباره کوه ها می پرسند. بگو: پروردگارم آنها را در قیامت ریز ریز خواهد ساخت. پس، آنها را پهن و هموار خواهد کرد. نه در آن کژی می بینی و نه ناهمواری.» (طه: ۱۰۵ـ۱۰۶) / «این را نیز گوید که این زمین، بی فراز و نشیب، و هامون بشود و کوه و چگاد و گودی، دارای پستی و بلندی، نباشد.» (بندهش، ۱۴۸)
69. «ماییم که میان شما مرگ را مقدر کرده ایم و بر ما سبقت نتوانید جست.» (الواقعه: ۶۰) / «ماییم که خودْ زندگی می بخشیم و به مرگ می رسانیم و برگشت به سوی ماست.» (ق: ۴۳) / «هر کجا باشید شما را مرگ درمی یابد …». (النساء: ۷۸) / «بگو آن مرگی که از آن می گریزید، قطعاً به سراغ شما می آید.» (الجمعه: ۸) / «هر جانداری، چشنده مرگ است.» (الانبیاء: ۳۵ و العنکبوت: ۵۷ و آل عمران: ۱۴۵) / «بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، هرگز این گریز، برای شما، سودی نمی بخشد …». (الاحزاب: ۱۶)
70. «بگو: فرشته مرگی که بر شما گمارده شده، جان تان را می ستانَد; آنگاه، به سوی پروردگارتان، بازگردانیده می شوید.» (السجده: ۱۱) / «و اوست که بر بندگانش، قاهر و غالب است; و نگهبانانی بر شما می فرستد، تا هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، فرشتگانِ ما، جانَش بِستانند; در حالیکه کوتاهی نمی کنند.» (الانعام: ۶۱) قابل ذکر است که روایت اسلامی، در عین حال، مرگ را با پدیده خوابِ انسان، قابل مقایسه می داند: «خدا، روحِ مردم را هنگامِ مرگ شان، به تمامی، باز می ستانَد; و نیز، روحی را که در موقعِ خوابَش نمرده است قبض می کند; پس، آن نفسی که مرگ را بر او، واجب کرده، نگاه می دارد و آن دیگر نفس ها را تا هنگامی معین، به سوی زندگی دنیا باز پَس می فرستد …». (الزمر: ۴۲) نیز، قس: «مرگ همان خوابی است که هر شب به سراغ شما می آید; با این تفاوت که مدت آن طولانی است و آدمی تا روز قیامت از آن بیدار نمی شود» (شیخ صدوق۱۳۶۱، ۲۸۹)
71. «و اگر ببینی آنگاه که فرشتگان، جانِ کافران را می ستانند; بر چهره و پشتِ آنان می زنند و گویند: عذابِ سوزان را بچشید.» / «همان کسانی که فرشتگان، جان شان را در حالیکه پاکَند، می ستانند; و به آنان می گویند: درود بر شما باد! به پاداشِ آنچه انجام می دادید، به بهشت درآیید.» (النحل: ۳۲). نیز، نک: فصلت: ۳۰ـ۳۱ و الفجر: ۲۷ـ۲۸. همچنین: «فرشته مرگ، هنگام قبضِ روحِ مؤمن، همانند ایستادنِ عبد ذلیل نزد مولایش، نزد او می ایستد و به مؤمن نزدیک نخواهد شد تا اینکه ابتدا سلام کرده و او را به بهشت، بشارت دهد.» (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ۸۱)
72. «… آنکه در گوهرِ خود نامیراست ولی دارای کالبد جداشدنی است، آن یکسره، مردمیان هستند که به یوبه روان شان، نامیرایند، ولی کالبدشان در هنگامه آمیختگی با تازش اهریمن جدایی پذیر است.» (دین کرد سوم، ۱، ۸۹)
73. «اهریمن اندیشید که همه آفریدگانِ هرمزد را از کار افگندم، جز کیومرث. پس، استویهاد را با یک هزار دیوِ مرگ کردار، به کیومرث، فراز هِشت.» (بندهش، ۵۳) / «… مرگ به تنِ کیومرث، در شد و همه آفریدگان را تا به فرشگرد، مرگ برآمد.» (بندهش، ۸۱)
74. «استویهاد، وای بَدتر است، او است که جان را بستانَد … چون دستْ بر مردم مالَد، بوشاسپ آید و چون سایه افگنَد، تب آید و چون او را به چشم بینند، جان را از میان بَرَد. او را مرگ خوانند.» (بندهش، ۱۲۱) / «مردمِ “نبوده از آغاز”، زمانی که از پشتِ پدر به شکمِ مادر شود، اَسْتَویهاد (=دیوِ مرگ)، به مینویی، بندی به گردنَش افکنَد. تا درازای زندگی، آن بند را، نه به مینوی بِه و نه به مینوی بدتر، از گردن، دور کردن، نتوانَد. مگر بِدان کنشِ نیکوی خود، … پس از درگذشت، آن بند از گردن بیفتد; و آن دُروند، با همان بند، به دوزخ برده شود.» (متون پهلوی، اندرزِ پوریوتکیشان، ۸۹)
75. «… که چون روان از تن جدا شود، اهرمنِ گجسته و دیگر دیوان کوشند که آن روان را بگیرند و به دوزخ بَرَند و آن روان از اهرمنِ دروند و دیوان چنان ترسد که میش از گرگ ترسد; و از نزدیک وی بگریزد و روان می شود و اهرمنِ گجسته و دیوان از پسِ آن روان می دوند; چون کسی متحیر و عاجز که از دشمنی بترسد، همچنان بیم باشد … چندان رنج و دشخواری و بیم و ترس در آن سه روز بدان روان می رسد که دوزخی را در دوزخ به مدت سه هزار سال بدو نرسد.» (روایت داراب هرمزد، ۱، ۱۴۸)
76. «و در صور دمیده می شود، پس هر که در آسمان ها و هر که در زمین است، بیهوش (هلاک) درمی افتد; مگر کسی که خدا بخواهد، سپس بار دیگر در آن دمیده می شود و بناگاه آنان بر پای ایستاده، می نگرند.» (الزمر: ۶۸)
77. «ده سال پیش از آنکه سوشیانس آید، مردمانبه ناخوردن، ایستند و نمیرند.» (بندهش، ۱۴۵)
78. درباره این تعبیر از برزخ، رک: قاسمی، ۱۵ـ۱۶.
79. قرآن، در سه جا از واژه «برزخ» بهره گرفته است: یکی، در داستانِ فرعون است که می فرماید: «آنگاه که مرگِ یکی از ایشان فرا رسد، می گوید: پروردگارا! مرا بازگردانید. شاید من در آنچه وانهاده ام، کارِ نیکی انجام دهم. نه چنین است; این سخنی است که او، گوینده آن است و وراء آنان، برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد.» (المؤمنون: ۱۰۰). دو دیگر، دو آیه با مضمونِ مشابه است که در آنها، واژه برزخ به معنای مانع و حریمی که بینِ آب های شور و شیرینِ دریاها قرار دارد، به کار رفته است: «و اوست کسی که دو دریا را موج زنان، به سوی هم روان کرد; این یکی شیرین و گوارا و آن یکی شور و تلخ است و میانِ آن دو، مانع و حریمی استوار، قرار داد». (الفرقان: ۵۳) / «دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند. میان آن دو، حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند». (الرحمن: ۱۹ـ۲۰) ۸۰. «به آنچه خدا از فضل خود، به آنان داده است، شادمانند و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند، شادی می کنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند» (آل عمران: ۱۷۰) / «اینک هر صبح و شام بر آتش عرضه می شوند و روزی که رستاخیز بر پا شود فریاد می رسد که فرعونیان را در سخت ترین انواع عذاب درآورید» (غافر: ۴۶)
81. برای آگاهی بیشتر درباره این دسته از آیات، رک: قاسمی، ۱۴۱ـ۱۴۵.
82. برای آگاهی درباره این دسته از روایات، رک: قاسمی، ۱۴۵ـ۱۵۰.
83. قابل ذکر است که مراد، بازگشت به «بدنِ برزخی» است که گفته اند به بدنِ شخص شباهت داشته و لذا مورد علاقه روح قرار می گیرد. برای آگاهی بیشتر، رک: قاسمی، ۲۲۵ـ۲۲۶.
84. «پس اگر مؤمن و پرهیزگار بودی و به دینت، آشنا … خداوند حجت و دلیلت را بر تو القاء نموده و زبانت را به پاسخ صحیح، گویا می کند و نیکو جواب خواهی داد، و به بهشت و رضوانِ الاهی و خیرات حسان، بشارت داده خواهی شد … اما اگر چنین نباشی، زبانت به لکنت درآید و برهانت باطل گردد و به آتش، بشارت داده خواهی شد و فرشتگانِ عذاب، با حمیم (=آب جوشان)، برای داخل نمودن به جهنم، به استقبالِ تو می آیند.» (مجلسی، ج ۶، ۱۲۲)
85. برای آگاهی بیشتر درین باره، رک: قاسمی، ۱۵۲ـ۱۶۶.
86. «روزی که هر کسی، آنچه کارِ نیک به جای آورده و آنچه بدی مرتکب شده، حاضر شده، می یابد; و آرزو می کند، کاش میانِ او و آن کارهای بد فاصله ای دور بُوَد و خداوند، شما را از کیفر خود، می ترساند و در عین حال خدا، به بندگان خود مهربان است» (آل عمران: ۳۰). نیز، نک: لقمان: ۱۶.
87. «عمل نیکِ نیکوکاران، به شکل موجودی خوش چهره، خوش بو و خوش جامه، نزدش آید; به او بشارت دهد: وارد بهترین منزل گاه ها گشته ای و از این پس تا قیامت، در شادی و شادمانی به سرخواهی برد. عملِ نیک به او گوید: اینک از دنیا به بهشت رَخت بَربَند … بعد از این، جایگاهش را تا آنجا که چشم کار می کند، گسترش دهند و دری از بهشت بر او گشایند … عمل بَدِ بدکاران به شکل موجودی زشت چهره، بدبو و کثیف جامه، نزدش آید; به او گوید: وارد بدترین منزل گاه ها گشته ای و تا قیامت در رنج و سختی به سرخواهی برد.» (مجلسی، ج ۶، ۲۲۵) / «هنگامی که مُرده را در قبرش گذارند، شخصی نزد او حاضر می شود. خطاب به وی گوید: ای صاحب قبر! ما سه نفر بودیم (مال، فرزندان، کردار); مال در هنگام مرگ از تو جدا شد، فرزندانت تو را تا قبر، بدرقه کردند و به آغوش خاک سپردند; اینک من که عمل و کردارِ تو هستم; تا روز قیامت، همدم و همراهت خواهم بود; هر چند که مرا سبک تر و خوارتر از آن دو می پنداشتی.» (مجلسی، ج ۶، ۲۶۵)
88. «چون مردم درگذرند، سه شب روان به نزدیکِ تن، آن جای که او را سر بُوَد، نشیند. …روان به بالین تن، بدان امید نشیند که باشد که خون تازد، باد به تن شود و مرا توان بازگشتن به تن بُوَد» (بندهش،۱۲۹)
89. «اگر آن روان، پرهیزگار است، در راه، آنگاه او را گاوپیکری به پذیره رسد، فربه و پر شیر که روان را از او کامگاری و رامش می رسد. دیگر، کنیزپیکری به پذیره رسد نیکوتن، سپیدجامه و پانزده ساله که از همه سوی نیکوست که روان بدو شاد شود. دیگر، بستان پیکری رسد پر بار، پر آب، پر میوه، بس آباد، که روان را از آن شادی و غنای اندیشه رسد، که بوم بهشتی است. این نشان را به جهان، پیش از آمار بیند. باشد که آن روان، یکی یکی را چون به پذیره او آیند، پرسد که تو کیستی؟ که مرا گمان است که همه آسایش و آسانی به تو است. ایشان ایدون، یکی یکی پاسخ گویند: من ام، ای پرهیزگار، دینِ تو، آن کنشیام که تو ورزیدی. هنگامی که تو آن نیکی کردی، من تو را ایدر بودم. اگر آن روان، دروند است، آنگاه او را گاو پیکری به پذیره رسد، خشک، نزار و سهمگین که روان را از او خشکی و چربی نزار رسد. دیگر کنیزپیکری رسد سهمگین، زشت پیکر که گستاخی در او نهفته است، از همه سوی سهمگین است، که روان را از او بیم و ترس رسد. دیگر، بستان پیکری رسد بی آب، بی درخت، بی آسایش که روان را از او بداندیشی رسد، که بوم دوزخی است. او این نشان را، پیش از آمار، بیند. باشد که ایشان را یکی یکی پرسد که تو کیستی که من از تو بدتر، به گیتی ندیدم. پاسخ بدو گویند که ای دورند! من دینِ توام، که خود کنشِ توام. چون تو آنچه را بدتر است ورزیدی، ایدر تو را بودم.» (بندهش، ۱۲۹ـ۱۳۰)
90. «پس، آن روان را تا بنِ کوه البرز راه نمایند که تیغ یوغ است. برآن رود تا فرازِ چگاد، آنجا که آن تیغ، تیز ایستد. پس روان را، اگر پرهیزگار است، آن تیغ تیز، به پهنا بایستد. آذر فرنبغ پیروزگر، تاریکی را از میان برد و به پیکر آتش، آن روان را بدان تیغ گذراند و آن ایزدان مینوی، او را پاکیزه کنند، و به مینوئی، به دیگر یوغ گذرانند تا به فراز البرز. او را وای بِه، دست برگیرد، به جای خویش برد. …اگر آن روان، دُروند است، هنگامی که به یوغ، بر چگاد آید، آن تیغ تیز، به همان تیغی بایستد، گذر ندهد، و او را به ناکامی بر همان تیغ رفتن باید. به سه گام که فراز نهد … از سر پل، سرنگون به دوزخ افتد، ببیند هر بدی را.» (بندهش، ۱۳۰ـ۱۳۱)
91. گرچه، در روایت زرتشتی، این رخدادها، منحصراً، مربوط به روان است و برخلافِ روایت اسلامی، در آن، جایی برای قبر، جسم یا جسمِ مثالی، وجود ندارد.
92. در باورهای زرتشتی نیز، چنان که دیدیم، گونه ای باورِ قابلِ مقایسه با مفهومِ تجسمِ اعمال، به صورتِ مشاهده «دین» و کنشِ افراد وجود دارد که در آن، به ویژه، مشابهتِ سیمای سه گانه «دین» و کنش با «همدمِ برزخی»، قابل توجه است.
93. «و یاد کن، آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان ده; چگونه مردگان را زنده می کنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد. فرمود: پس، چهار پرنده برگیر، و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان. سپس، بر هر کوهی، پاره ای از آنها را قرار ده; آنگاه، آنها را فرا خوان، شتابان به سوی تو می آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است» (البقره، ۲۶۰) نیز: «در حالیکه دیدگانِ خود را فروهشته اند، چون ملخ های پراکنده از گورهای خود برمی آیند» (القمر: ۷) / «چگونه خدا را منکرید با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد; باز شما را می میراند و باز زنده می کند و آنگاه، به سوی او، بازگردانده می شوید» (البقره:۲۸). نیز رک: الحج: ۷ و العادیات: ۹
94. ناگفته نماند که جسمانی بودنِ معاد، مورد تردید برخی از متکلمینِ مسلمان بوده است. (برای آگاهی بیشتر، رک: فلسفی، ۹۱ـ۱۰۳)
95. «… این حشری است که بر ما، آسان خواهد بود». (ق، ۴۴) / «مگر ندانسته اند که آن خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده و در آفریدنِ آنها درمانده نگردید، می تواند مردگان را نیز زنده کند. آری! اوست که بر همه چیز تواناست.» (الاحقاف: ۳۳)
96. «سوشیانسِ پیروزگر برخواند که: برخیزید! دارای تن هستید، از آن زمان که درگذشتید، ایزدان، شما را نگهداری کردند.» (زادسپرم، ۶۵) / «نخست، استخوانِ کیومرث را برانگیزد، سپس، آنِ مشی و مشیانه، و سپس، دیگر کسان را برانگیزد. به پنجاه و هفت سال، سوشیانس، مُرده انگیزد، همه مردم را برانگیزد، چه پرهیزگار، چه دُروند مردم. هر کس را از آن جای برانگیزد که ایشان را جان بشد; یا نخست، بر زمین افتادند. … همه جهان مادی را، تن به تن، بازآرایَد …». (بندهش، ۱۴۶) / «در تن پسین،هر کس به کمال و به بی نیازی، از آنچه باید بدان کامل شود، می رسد.» (روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ۶۹) / «این را نیز گوید که مردمانی را که بالغ بودند، آنگاه، به سن چهل سالگی بازآرایند، و آنان که خُرد و نارسید بودند، آنگاه، ایشان را به سن پانزده سالگی بازآفرینند.» (بندهش، ۱۴۷)
97. برای آگاهی بیشتر، رک: دین کرد سوم، ۲، ۳.
98. «آن کالبدهایی که دوباره آرایش می پذیرند، از نظر اینکه از یک بُنِ پاک و ناب، سرشتمند شده اند، از آن کالبدهایی که از بُنِ آمیخته اهریمن زده سرشتمند شده اند، جداگوهری دارند …». (دین کرد سوم، ۲، ۳۳ـ۳۳۴)
99. «پس خواهند گفت: چه کسی ما را بازمی گرداند؟ بگو: همان کس که نخستین بار، شما را پدید آورد.» (الاسراء: ۱۵) / «… مرا در رستاخیز، یاریْ چون ایشان (=آفریدهای پیشین) هست که چون ایشان را آفریدم، نبود. بَر نِگر که چون آن نبود، آنگاه، من آنان را بساختم; آن را که بود، چرا بازنشایَد ساختن؟» (بندهش، ۱۴۶) / «اورمزد گفت: این آفریدگان را، آنگاه که نبودند، توانستم آفریدن، و اکنون که بودند اما آشفتند (=متلاشی شدند)، دوباره ساختن، آسان تر است.» (زادسپرم، ۵۶)
100. قس: «پرسش: مردمان را اندر گیتی، چه چیز بایسته تر به نظر آید؟ پاسخ: کسی که تندرست است، کام انجامی (=موفقیت در انجام امور)، و چون تن بیمار شود، تندرستی، و آنگاه که از تن، ناامیدی فرارسد، رستگاری روان.» (متون پهلوی، یادگار بزرگمهر، ۱۳۵)
101. به روایت «داتستان دینیک»: «جان، مینوی زنده کننده میان روان و تن است. تا روان همنشینِ تن است، تن زندگی دارد. چون تن درگذشت، زندگی از آنِ روان است». (شاکد، ۸۸)
102. «آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، از آنِ خداست. و اگر آنچه در دل های خود دارید، آشکار یا پنهان کنید، خداوند، شما را به آن محاسبه می کند; آنگاه، هر که را بخواهد می بخشد، و هر که را بخواهد عذاب می کند، و خداوند بر هر چیزی تواناست». (البقره، ۲۸۴) / «آمار روانِ مردمان با سنجه های خواست و دانش و توان بررسیده می شود …». (دین کرد سوم، ۱۴۱) / «… پاداش کمترین کرفه ای و کیفرِ کوچک ترین گناهی، گزارده خواهد شد.» (دین کرد سوم، ۲، ۲۳۲)
103. درباره مفهوم نمادین ترازو، رک: شوالیه، ۳۳۸ـ۳۴۲
104. «و ترازوهای داد را در روز رستاخیز، می نهیم. پس، هیچ کس، در چیزی، ستم نمی بیند و اگر عمل هموزنِ دانه خردلی باشد، آن را می آوریم و کافی است که ما حسابرس باشیم» (الانبیاء: ۴۷)
105. «پس، آنگاه که در صور، دمیده شود، دیگر میان شان نسبت خویشاوندی وجود ندارد و از حال یکدیگر نمی پرسند، پس، کسانی که کفه میزان اعمال آنان، سنگین باشد، ایشان رستگارانند و کسانی که کفه میزان اعمالشان سبک باشد، آنان، به خویشتن زیان زده و همیشه، در جهنم می مانند. آتش، چهره آنان را می سوزاند و آنان در آنجا، ترش رویند» (مؤمنون: ۱۰۱ـ۱۰۴) / «و در آن روز، سنجشِ اعمال درست است; پس، هر کس میزان های عمل او گران باشد، آنان خود رستگارانند. و هر کس میزان های عمل او سبک باشد، پس، آنانند که به خود زیان زده اند، چرا که به آیات ما، ستم کرده اند» (الاعراف: ۹۸)
106. «گوید به دین، که چگادی هست یک صد مرد بالای، میان جهان، که چگادِ دائیتی خوانند; آن، یوغِ ترازوی رشن ایزد است، تیغه ای به بُنِ کوه البرز به سوی اباختر و تیغه ای به سَرِ کوه البرز، به سوی نیمروز دارد».
107. «رشن، مینوی راستی است» (بندهش،۱۱۶). در کتاب دین کرد، به علاوه، ذکر شده است که رشنِ راست گفتار، در پشیمان کردنِ مردم از گناه در جهان مادی، مؤثر است. (دین کرد سوم، ۲، ۲۵۷)
108. «رشن روانِ مردمان را نیز، به گناه و کرفه، آمار کند …». (بندهش، ۱۱۶)«… و رشنِِ عادل، اعمالِ روانِ درگذشته را می سنجد.» (مینوی خرد، ۲۴)
109. در همین چارچوب، این قطعه از دین کرد قابل ملاحظه است: «پاداش تبه خویان، برابر کمترین کار ثوابی که در زمین از ایشان سر زده است … از کیفرِ آنان کاسته می گردد …و کیفرِ پارسایان، برابرِ کمترین گناهی که از ایشان در جهانِ مادی سر زده و بر گردنِ آنان است، از میزانِ پاداش کرفه هاشان … پاک شود.» (دین کرد سوم، ۱، ۲۳۲)
110. درباره مفهوم نمادین پل، رک: شوالیه، ۲۳۰ـ۲۳۴
111. «اهْدِنَا الصِّرَطَ الْمُسْتَقِیم. صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ». (فاتحه، ۶ـ۷) نیز: «قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطََ الْمُسْتَقِیمَ» (الاعراف: ۱۶)
112. «کسانی را که ستم کرده اند، با همردیفان شان و آنچه غیر از خدا می پرستیده اند، گرد آورید و به سوی “راه جهنم”، رهبری شان کنید و بازداشت شان نمایید که آنها مسئولند».(الصافات: ۲۴۲۲)
113. «آیا انسان به یاد نمی آورد که ما او را قبلا آفریده ایم و حال آنکه چیزی نبوده است؟ پس، به پروردگارت سوگند که آنها را با شیاطین، محشور خواهیم ساخت. سپس، در حالیکه به زانو درآمده اند، آنان را گرداگردِ دوزخ، حاضر خواهیم کرد; آنگاه، از هر دسته ای، کسانی از آنان را که بر خدای رحمان سرکش تر بوده اند، بیرون خواهیم کشید. پس از آن، به کسانی که برای درآمدن به جهنم سزاوارترند، خود داناتریم. و هیچ کس از شما نیست، مگر اینکه در آن جهنم وارد می گردد. این امر همواره بر پروردگارت، حکمی قطعی است. آنگاه کسانی را که پرهیزگار بوده اند، می رهانیم و ستمگران را به زانو درافتاده، در دوزخ رها می کنیم» (مریم، ۶۸ـ۷۲)
114. «ای مزدااهوره، به درستی می گویم: هر کس ـ چه مرد، چه زن ـ که آنچه را تو در زندگی، بهترین کارِ شناخته ای بورزد، در پرتو «منش نیک» از پاداش «اشه» و «شهریاری مینوی» برخوردار خواهد شد .من چنین کسانی را به نیایشِ تو رهنمون خواهم شد و همه آنان را از گذرگاهِ داوری، خواهم گذراند.» (یسنه: ۴۶،۱۰) / «کَرپان و کَوی، با توانایی خویش و با وادار کردنِ مردمان به کردارهای بد، زندگانی آنان را به تباهی می کشانند; اما روان و دین شان، هنگامِ نزدیک شدن به گذرگاه داوری، در هراس خواهد افتاد و آنان، همواره، باشندگانِ کنامِ دروج خواهند بود» (یسنه: ۴۶، ۱۱)
115. دَئِنا (پهلوی: دین): در اوستا به «وجدان» یا «نیروی ایزدی بازشناسی نیک و بد» تعبیر کرده اند. این نیرو را آغاز و انجام نیست. اهوره مزدا، آن را در تن انسان نهاده است تا بتواند از نیکی و زشتی کردار خویش آگاه شود. اگر انسانی بر این نیروی درونی دست یابد، هرگز به بدی گرفتار نخواهد شد. پس از درگذشت انسان، در جهان دیگر، دینِ انسانِ درست کردار، به صورت دوشیزه ای زیبا و درخشان به استقبال او می آید; اما دینِ انسانِ زشت کردار، به صورت پتیاره ای زشت رو، بر او، عیان خواهد شد.
116. پل چینوت در باور زرتشتی، گذرگاهِ میانِ دو کفه ترازوی رشن ایزد است; ترازویی که یک کفه آن در بُنِ رشته کوهِ البرزِ افسانه ای است (که بر گردِ زمین کشیده شده است) و کفه دیگرِ آن، بر قله دیگری از همان رشته کوه قرار دارد. تجسمِ من از این ساختار چنین است: روانِ شخص بر کفه ای که روی زمین است، به سوی مقابل حرکت می کند و همزمان، «دین» شخص بر کفه دیگر، می ایستد. اگر شخص نیکوکار باشد، وزنِ «دینِ» او، آن کفه را متناسباً، پایین می آورد و در نتیجه، پل چینوت که بین دو کفه ترازو قرار دارد، حولِ محور طولی خود، می گردد و به پهنا می ایستد تا روان از روی آن، به سلامت، عبور کند. پل، بر چگادِ دائیتی قرار دارد که قله ای است که سوراخ دوزخ، در فرورفتگی ژرفِ میان آن قرار داد. در نتیجه، اگر وزنِ «دینِ» شخص، در نتیجه گناه کاری کم باشد، روان، پس از آنکه به سختی بر فراز رفت، از روی پلِ باریک، به درونِ دوزخ می افتد.
117. قابل ذکر است که بر اساس پندارهای سطحی، از تشابهِ میانِ صراط و چینوت، بسیار گفته اند، اما، چنان که دیدیم، این دو را نمی توان مشابه دانست. چینوت، جزیی از ساختار سنجش است که با ترازوی زرتشتی، ارتباطی ارگانیک دارد; در حالیکه صراط در مفهوم قرآنی، راه عبور پرمخاطره ای است در درون جهنم که همه آدمیان باید بر آن، گام نهند. درست است که هر دو، مظهر عبور از یک مرحله به مرحله دیگر هستند، اما، این تشابه، به کارکردِ یکسانِ مغز انسان ها در بهره گیری از نمادها راه می بَرد و به هیچ وجه، نمی توان آن را نمونه ای از یک وام گیری دانست. اما، از سویی دیگر، در باورهای عوامانه، اغلب مردمان، صراط را به صورت یک پل مجسم می کنند و به احتمال، عبارت «پل صراط»، از تلفیقِ «پل چینوت» با «صراط الجحیم» پدیدار شده است.
118. برای نمونه نک: الاعراف: ۷ / البقره: ۳۵ / الرحمن: ۴۶ / الزمر: ۷۴ / النساء: ۴ / المائده: ۵ / آل عمران: ۳ / یونس: ۹ / القمان: ۸ / الحجر: ۴۵ / الکهف: ۱۸. قابل ذکر است که قرآن برای اشاره به باغ های زمینی هم از «جنت» استفاده کرده است. برای نمونه: نک: البقره: ۲۶۵.
119. «… به جنتی که پهنایش به قدرِ آسمان ها و زمین است، و برای پرهیزگاران، آماده شده است، بشتابید.» (آل عمران: ۱۳۳)
120. «و روزی شما و آنچه وعده داده شده اید، در آسمان است.» (الذاریات: ۲۲)
121. «و کسانی که از پروردگارشان پروا داشته اند، گروه گروه به سوی جنت سوق داده شوند تا چون بِدان رسند و درهای آن به روی شان گشوده گردد و نگهبانانِ آن، به ایشان گویند: سلام بر شما خوش آمدید در آن درآیید و جاودانه بمانید». (الزمر: ۷۳) / «این یادکردی است و قطعاً برای پرهیزگاران فرجامی نیک است. باغ های همیشگی، در حالیکه درهای آنها برایشان گشوده است.» (ص: ۴۹ـ۵۰)
122. «همان جنات عدن که آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان که درستکارند در آن داخل می شوند و فرشتگان از هر دری بر آنان درمی آیند.» (الرعد: ۲۳) / «اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند به پاداش آنچه انجام می دادند در جناتی که در آن جایگزین می شوند پذیرایی می گردند.» (السجده: ۱۹) / «آنان هستند که حقا مؤمنند برای آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزی نیکو خواهد بود.» (الانفال: ۴) / «ببین چگونه بعضی از آنان را بر بعضی دیگر برتری داده ایم و قطعاً درجات آخرت و برتری آن بزرگ تر و بیشتر است.» (الاسراء: ۲۱)
123. «باغچه ها و تاکستان ها و دخترانی هم سال، با سینه های برجسته و پیاله های لبالب …» (النباء: ۳۲ـ۳۴) / «بسترهایی که آسترِ آنها، از ابریشمِ درشت بافت است که در آن باغ ها، دلبرانی فروهشته نگاهند که دستِ هیچ انس و جنی، پیش از ایشان، به آنها نرسیده است». (الرحمن: ۵۴ و ۵۸) / «بر تخت هایی جواهرنشان، که روبروی هم، بر آنها تکیه داده اند. بر گِردشان، پسرانی جاودان به خدمت می گردند. با جام ها و آبریزها و پیالههایی از باده نابِ روان; که نه از آن دردِ سَر گیرند و نه بی خرد گردند و میوه از هر چه اختیار کنند و از گوشت پرنده، هر چه بخواهند و حوران چشم درشت، مثلِ لؤلؤ نهان میانِ صدف. اینها پاداشی است برای آنچه می کردند. در آنجا نه بیهوده ای می شنوند و نه سخنی گناه آلود. سخنی جز سلام و درود نیست» (الواقعه: ۱۵ـ۲۶) / «جامی که آمیزه زنجبیل دارد، به آنان می نوشانند. از چشمه ای در آنجا که سلسبیل نامیده می شود. و بر گِردِ آنان، پسرانی جاودانی می گردند; چون آنها را ببینی، گویی که مرواریدهایی پراکنده اند. و چون بدانجا نگری، سرزمینی از نعمت و کشوری پهناور می بینی. بهشتیان را جامه های ابریشمی سبز و دیبای ستبر، در بر است و پیرایه آنان، دستبندهای سیمین است و پروردگارشان، باده ای پاک، به آنان می نوشاند.» (الانسان: ۱۲ـ۲۱)
124. «بهشت و دوزخ، اکنون نیز وجود دارد.» / «بهشت در ستاره پایه و بالاتر ازآن; و دوزخ، در زیر زمین است» (دین کرد پنجم، ۴۴)
125. « …در بهشت آنکه در جایگاه فروتر است به آنکه در جایگاه برتر است حرمت گذارد، گوید که نیز نیکو باشی تو ای مرد، که اندکی نزدیک تری به آن یک وجودِ منزه!» (شایست ناشایست، ۸۴ـ۸۵)
126. «پس نخستین گام را به ستاره پایه فراز نهادم، به اندیشه نیک … و دیدم آن روانِ پرهیزگاران را که چون ستاره ای درخشنده، از آن روشنی همی تابید … اینان روان هایی هستند که در گیتی، یشت نکردند و گاهان نسرودند و …شاهی و دِهبَدی و سالاری نکردند، اما به دیگر کرفهها پرهیزگار بوده اند. … دیگر گام را به گفتار نیک به ماه پایه فراز نهادم … آن انجمن بزرگ پرهیزگاران دیدم …کسانی … که به گیتی یشت نکردند و گاهان نسرودند و به دیگر کرفه ها بدین جای آمده اند. روشنی ایشان به روشنی ماه، همانند است. … سه دیگر، گام را به خورشید پایه فراز نهادم، آنجا که کردار نیک مقیم است. … دیدم آن روان پرهیزگاران را به گاه و بسترِ زرین و مردمی بودند که روشنی شان به روشنی خورشید همانند بود. … اینان روان هایی هستند که به گیتی، پادشائی نیک و دهبدی و سالاری کردند. چهارم گام را فراز نهادم به آن گرزمانِ روشن آن که همه آسایش است. …» (بهار، از: ارداویراف نامه، ۳۰۵ـ۳۰۷)
127. «روشنی بی پایان» و «برترین روشنی» در هر دو روایت زرتشتی و اسلامی، خاص خدای بزرگ است: «او که برترین روشنی هاست، خداترین خدایان است، مینوترین مینوان است.» (شاکد، از داتستان دینیک،۸۶) / «خدا، نورآسمان ها و زمین است. مَثَلِ نور او، چون چراغدانی است که در آن، چراغیو آن چراغ در شیشه ای است; آن شیشه، گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته می شود. نزدیک است که روغنش، هر چند بدان آتشی نرسیده باشد، روشنی بخشد. روشنی بر روی روشنی است. خدا هر که را بخواهد، با نور خویش هدایت می کندو این مَثَل ها را خدا برای مردم می زند و خدا به هر چیزی داناست.» (النور:۳۵)
128. «پس، نخستین گام به اندیشه نیک و دوم به گفتار نیک و سوم به کردار نیک بالا رود و چهارم گام به روشنی بی پایانِ پر از خوشی رسد.» (مینوی خرد، ۲۶) /«… از خورشیدپایه تا به آسمان، آنِ روشنی بیکرانه، گرزمان است که اندر آن، روشنی بیکرانه است.» (بهار، از: روایت پهلوی، ۲۹۴) جالب توجه است که «اِمید اَشَوَهیشتان» آشکارا میانِ گرودمان و بهشت، قایل به تفاوت است: «… اگر پرهیزگار باشد … یا به گرودمان می رود که بالاترین بخش آسمان هاست می رود و یا به بهشت می رود و یا به همیستگان که جایگاهی است میان دوزخ و بهشت.» (روایت امید اشوهیشتان، ۲۲۹)
129. در گاهان، گرودمان (=گرزمان) به عنوان «فراترین سرای، …که سرای اهوره تواناتر از همگان است» (یسنه ۲۸:۳ـ۴) وصف شده که در آن «بهترین پاداش ها» (یسنه ۴۸:۹) و «بهترین زندگی» (یسنه ۴۴:۲) و «زندگی خوب و جاودان». (یسنه ۳۲:۵ و نیز یسنه ۴۶:۱۹) به راست گفتاران، وعده داده شده است. در متون پهلوی، کیفیت جایگاه پاداش، چنین وصف شده است: «… بِدان جامه های زرنشانده و سیم نشانده از همه جامه ها، درخشان تر …بِدان ارابه و گردونه زرین در در روشنی … زین افزار خوب ساخته زرین ی گوهرافزوده سخت درخشانِ سراسر آراسته …آن گاهِ بسیار زرین، بسترِ خوب و بالش را با قالی شایسته …». (بهار، از: ارداویراف نامه، ۳۰۶ـ۳۰۷)
130. «اندر آن، همه آسانی و رامش و شادی و برکت و نیکی است که از بزرگ ترین و برترین نیکی و رامشِ گیتی هم بیش و بهتر است. آنجا هیچ نیاز و درد و غم یا دشواری نیست. خوشی و نیکی برخاسته از آن گاهِ سود همیشگی است و از آن گنج پُرِ ناکاستنی نفرسودنی بی کرانه است.» (شاکد، از: داتستان دینیک، ۱۰۷)
131. برای نمونه: «قطعاً در این یادآوری ها، برای کسی که از عذاب آخرت می ترسد، عبرتی است; آن روز روزی است که مردم را برای آن، گرد می آورند و آن روز، روزی است که جملگی در آن حاضر می شوند.» (هود: ۱۰۳)
132. «و از آتشی که برای کافران، آماده شده است، بترسید». (آل عمران: ۱۳۱)
133. «آری منافقان در فروترین درجات دوزخند و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت.» (النساء، ۱۴۵)
134. «دوزخی که برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آنان وارد می شوند.» (الحجر، ۴۴) نیز: «پس از درهای دوزخ وارد شوید و در آن همیشه بمانید و حقا که چه بد است جایگاه متکبران.» (النحل، ۲۹)
135. «به زودی آتشبانان را فرا خوانیم.» (العلق: ۱۸) / «منحرفان، هیزمِ جهنم خواهند بود.» (الجن: ۱۵) / «پس، شما را به آتشی که زبانه می کشد، هشدار دادم.» (اللیل: ۱۴) / «آتش چهره آنها را می سوزاند و آنان در آنجا، ترش رویند.» (المؤمنون: ۱۰۴) / «کسانی که کفر ورزیدند جامه هایی از آتش برایشان بریده شده است» (الحج: ۱۹) / «… از آن آتشی که سوختش مردمان و سنگ ها هستند و برای کافران، آماده شده، بپرهیزید.» (البقره: ۲۴) / «اما هر که سنجیده هایش سبک بر آید، پس، جایَش هاویه باشد. و تو چه دانی که آن چیست. آتشی است، سوزنده.» (القارعه: ۸ـ۱۱) / «به زودی، کسانی را که به آیاتِ ما کفر ورزیده اند، در آتشی سوزان درآوریم که هر چه پوست شان، بریان گردد; پوست های دیگری بر جایش نهیم، تا عذاب را بچشند. آری خداوندِ توانای حکیم است.» (النساء: ۵۶) همچنین، نک: البقره: ۲۴ و۱۲۶ / آل عمران: ۱۸۱ / البلد: ۱۹ـ۲۰ / الانسان: ۴ / الملک: ۶ـ۷ / الحاقه: ۳۲ / المعارج: ۱۵ـ۱۶ / البروج: ۵ / النساء: ۱۰ / الاعراف: ۳۸ / التوبه: ۳۵ / الاسراء: ۹۷ / الحج: ۴.
136. برای نمونه: «وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِینَ فِیهَا وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ» (التغابن: ۱۰)
137. «کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیده اند و نیز مشرکان، در آتش دوزخند و در آن، همواره می مانند. اینانند که بدترین آفریدگانند». (البینه: ۶) / «… و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حالِ کفر، بمیرند، آنان، کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه می شود و ایشان اهلِ آتشند و در آن، ماندگار خواهند بود» (البقره: ۲۱۷) / «کسانی که کفر ورزیدند و ستم کردند، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی هدایت کند، مگر راه جهنم که همیشه در آن جاودانند و این کار برای خدا آسان است.» (النساء: ۱۶۸ـ۱۶۹) همچنین، نک: الحشر: ۱۷ / المجادله: ۱۷ / التوبه: ۶۸.
138. «اگر از گناهانِ بزرگی که از آنها نهی شده اید، دوری گزینید، بدی های شما را از شما، می زداییم; و شما را در جایگاهی ارجمند، درمی آوریم» (النساء: ۳۱) / «مسلماً، خدا، این را که به او شرک ورزیده شود، نمی بخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد، می بخشاید و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین، گناهی بزرگ، بَربافته است» (همان: ۴۸).
139. «بهشت در ستاره پایه و بالاتر ازآن; و دوزخ، در زیر زمین است» (آموزگار، دین کرد پنجم، ۴۴) / «دوزخ در میانه زمین، آنجاست که اهریمن، زمین را سُفت و بدان در تاخت.» (بندهش، ۵۳)
140. در سنت زرتشتی، این اندیشه که تاریکی، مساوی با نیستی روشنایی است، مردود شمرده می شود: «روشنی و تاریکی، هر دو، هستی یافت شدنی و چارچوب پذیراند و هم از یک دیگر، جُدا بُنی دارند.» (دین کرد سوم، ج ۲، ۱۰۹)
141. «و جاهایی از آن، از سردی، همچون سردترین یخ و برف است و جاهایی از آن، از گرمی، همچون گرم ترین و سوزان ترین آتش است. در جاهایی از آن، حیوانات موذی، چنان آنان را پاره پاره کنند که سگ، استخوان را و جاهایی از آن، از بدبویی چنان است که بلرزند و بیفتند. همواره، آنان را تاریکی چنان است که به دست، بتوان گرفت.» یعنی تاریکی آن به حدی است که گویی، با دست می توان آن را لمس کرد. «بندهش» هم این تعبیر از تاریکی دوزخ را بازگفته شده است: «دوزخ را گوید که تاریکی آن را به دست، شاید گرفتن و گَندِ آن را به کارد، شاید بُریدن.» (بندهش، ۱۲۲) قابل ذکر است که در قرآن، عملِ شخص کافر، به تاریکی تشبیه شده است: «و کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است … یا کارهایشان مانند تاریکی هایی است که در دریایی ژرف است که موجی آن را می پوشاند و روی آن موجی دیگر است و بالای آن ابری است; تاریکی هایی است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است; هر گاه غرقه دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را می بیند …». (النور: ۳۹ـ۴۰)
142. «هیچ آسانی و خوشی و شادی در آنجا نیست. همه گند است و ریمنی و بدی و سختی. هیچ گند و ریمنی و درد و بدی گیتی، مانند آن نیست، چون بدی آمیخته گیتی، هیچ شباهتی به آن چیزی (=بدی مینوی) ندارد که با آن، هیچ نیکی نیست و صدورِ آن از سرچشمه اهریمنی است.» (شاکد، از: داتستان دینیک، ۸۱)
143. برخی از پژوهندگان، پدیداری باور عدمِ جاودانگی عذابِ دوزخی در روایت زرتشتی را به دوره متأخر مربوط می دانند و معتقدند که در باور زرتشت، به گناه کاران عذابِ ابدی، وعده داده شده است. من، این پندار را درست نمی دانم و گمان نمی کنم که به صرفِ اشاره زرتشت به «تیرگی ماندگارِ دیرپای» (یسنه ۳۱:۲۰) و نظایر آن، بتوان جاودانگی عذابِ دوزخی را نتیجه گرفت.
144. «آن کس که غلطیده در گنهورزی است ولی در فرجام رستگار می شود، مردمِ اهریمن زده اند …رستگارشَوَندگی آنان در جهانِ بازپسین، روی خواهد داد; زیرا گناه ورزیشان زیرِ فشارِ تازشِ آلوده کننده اهریمن، و نیز در هنگامه آلوده کاری دشمنِ ستم کامه، که خود بُن انگیزِ گناه است، انجام گرفته است … آن دسته که غلطیده در گنهورزی اند و هیچ گاه روی رستگاری نخواهند دید، دیوان اند; غَلْطِشِ آنان در گناه، ریشه در جوهره سرشتِ آنان دارد; رستگار نشدنِ آنان در این است که جوهره سرشتِ تاریکانه آنان، پذیرای فرگشت به گوهر روشنایی نیست …». (دین کرد سوم، ۱، ۲۰۶)
145. «اگر پرسیده شود که آیا در دوزخ، از آنِ هرمزد، کسی گمارده شده است که روانِ دروندان را پادافره نماید یا نه؟ گفته شود که از آنِ هرمزد، اندرونِ دوزخ، کسی گمارده نشده است، مگر بینش ایزدانی چون تیشتر و ستوش، ونند و هفتورنگ. این را نیز بگویم که بینشِ آنان، چنان تیز است که مهیب ترین جای دوزخ را آنگونه بینند چنان مردانی که با چشمِ بسیار بینا، در آیینه نگرند و تن خویش بینند، ایشان، بسیار بهتر بینند. و اگر پناهِ ایشان نمی بود، اهریمن و دیوزادگان، همگی، روانِ دروندان را در دوزخ می میراندند …دوزخیان هر روز، سه بانگ از بهشت و سخنِ امشاسپندان، بشنوند که مترسید، زیرا مرده شما را باز ویرایَم. نیکان، چند بار به گیتی، سخنِ روان را دوستانه به شما گفتند و راهِ راست را به شما نمودند و نپذیرفتید. هوم، هر روز، سه بار به گوش گوید که رامش کنید و مترسید; چه، هوش (=مرگ) را از روان تان بازدارم و روان تان، هوشمند (=میرا) نشود، همان گونه که تن شما هوشمند (=میرا) است.» (متون پهلوی، اندرز دستوران به دینان، ۱۶۰ـ۱۶۱)
146. «در دین گفته شده است: با یک نیت ثواب خواهانه، اغلب، سرایش گاهان برای آن شخص بددین که در زندگی، کارهایش با راست اندیشی و راست گفتاری و راست کرداری آمیختگی هایی داشته است و همچنان بددین نیز بوده است، روی هم رفته ثواب دارد و می تواند فریادرس بددین در جهان مینوی باشد.» (دین کردسوم، ۱، ۱۲۵)
147. «پس از زنده کردنِ مردگان پرهیزگار را از دُروند جدا کنند. پرهیزگار را به گرودمان برند. دروند را به دوزخ، بازافگنند. سه شبانه روز، تنومند و جان اومند دوزخی بُوَند در دوزخ، پادافره کشند. پرهیزگار در گرودمان، تنومند و جان اومند آن سه شبانه روز را شادی بیند.» (بندهش، ۱۴۶)
148. بندهش، ۱۴۷. این دوگونگی دوزخ، در «ارداویراف نامه» هم قابل مشاهده است. چه، در این کتاب هم، از عذاب های دوزخی، در دو بخش ذکر شده اند: یکی، دوزخی که زیرِ پلِ چینوت و درون زمین واقع است (بهار، ۳۱۷) و دو دیگر، دوزخی که «ارداویراف»، پس از دیدار از بهشت، مشاهده می کند. (بهار، ۳۰۹)
149. «… مینوی زمین که خودْ سپندارمذِ درست اندیش، مادر همه زایش مندانِ روی زمین است ـ که سرشت مادری او از آغاز که دروغ (=اهریمن) به آفرینش تاخت تا واپسین روزهاست ـ به نیک مهری، همه آفریدگان را چه همه فرزند اویند ـ ببخشاید. بر پرهیزگاران، دشواری که بر تن شان است و بر گناهکاران، پادافرهی که بر روان شان است. و او (سپندارمذ) هرگز خواهشی از اورمزد نخواست …اما در آنگاه، پیش اورمزد بایستد، گوید که: پادافره ایشان بسیار کامل است.» (زادسپرم، ۶۸)
150. یکی از اصلی ترین نکاتی که موبدان زرتشتی، در جدال با علمای ادیان سامی، مطرح می کردند، رد و نفی جاودانگی جهنم و عذابِ ابدی بوده است. آنان، می پرسیدند: «ایزد، نه رستگارکننده، که تباه کننده آفریده های خودش است؟» برای آگاهی بیشتر، از جمله، رک: دین کرد سوم، دفتر ۱، ۱۳۱ و دین کرد سوم، دفتر ۲، ۲۴۱.
151. «پیش از آن برای رهنمودِ مردم، فرو فرستاد و فرقان =جداکننده حق از باطل را نازل کرد. کسانی که به آیاتِ خدا، کفر ورزیدند; بی تردید عذابی سخت خواهند داشت و خداوند، شکست ناپذیر و صاحبِ انتقام است.» (آل عمران: ۴)
152. در اینجا، می شاید که نکته ای را بیفزاییم: شکی نیست که دوزخ، کنام اهریمن و دیوان است و آفریده اهوره مزدا نمی تواند بود; پس، به ناگزیر، می توان پرسید که چگونه کنام اهریمن و دیوان، می تواند به جایگاهی برای نابودی بدی ها و پلیدی ها، تبدیل شود؟ پاسخ، در ذاتِ ناآگاه و بی خردِ اهریمن و دیوان است که اغلب بر ضد منافع خود عمل می کنند و حتی باعث نابودی و تباهی خود می شوند. (شاکد، ۱۱۷)
153. «بگو شفاعت، یکسره از آن خداست; مُلکِ آسمان ها و زمین، خاص اوست; سپس به سوی او، بازگردانیده می شوید.» (الزمر: ۴۴) / «ای کسانی که ایمان آورده اید! از آنچه به شما روزی داده ایم، انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن، نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی و کافران، خود، ستمکارانند.» (بقره: ۲۵۴) / «و بسا فرشتگانی که در آسمان هایند و شفاعت شان، به کاری نیاید، مگر پس از آنکه خدا، به هر که خواهد و خشنود باشد، اذن دهد.» (النجم: ۲۶) / «و همان گونه که شما را نخستین بار، آفریدیم، اکنون نیزتنها، به سوی ما آمده اید و آنچه را به شما عطا کرده بودیم، پشتِ سر خود نهاده اید و شفیعانی را که در کار خودتان، شریکان خدا می پنداشتید، با شما نمی بینیم. به یقین پیوندِ میانِ شما، بریده شده و آنچه را که می پنداشتید، از دست شما رفته است.» (الانعام: ۹۴) / «و در آن روز، شفاعت، به کسی سود نبخشد; مگر کسی را که خدای رحمان، اجازه دهد و سخنش، او را پسند آید» (طه: ۱۰۹) / «آنچه فراروی آنان و آنچه پشت سرشان است، می داند و جز برای کسی که خدا رضایت دهد، شفاعت نمی کنند; و خود، از بیم او هراسانند.» (الانبیاء: ۲۸).
154. قابل ذکر است که دوران جاهلیت، معتقد بودند که خدایانی چون «لات» و «هبل» و «عزی» و مانند آنها، نزد «الله» شفاعت می کنند: «و به جای خدا، چیزهایی را می پرستند که نه به آنان، زیان می رساند و نه به آنان سود می دهد; و می گویند: اینها نزد خدا، شفاعت گرانِ ما هستند. بگو: آیا خدا را به چیزی که در آسمان ها و در زمین نمی داند، آگاه می گردانید؟! او پاک و برتر است از آنچه با وی شریک می سازند.» (یونس: ۱۸) و هم در پاسخ به اینان، آمده است: «و کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا، آنان را فریفته است، رها کن و مردم را به وسیله این قرآن اندرز ده; مبادا کسی به کیفر آنچه کسب کرده، به هلاکت افتد; در حالیکه برای او، در برابر خدا، یاری و شفاعت گری نباشد و اگر برای رهایی خود هرگونه فدیه ای دهد، از او، پذیرفته نگردد. اینانند که به سزای آنچه کسب کرده اند، به هلاکت افتاده اند و به کیفر آنکه کفر میورزیدند، شرابی از آب جوشان و عذابی پر درد خواهند داشت.» (الانعام: ۷۰)
155. «یزشِ بازسازی مرده را سوشیانس با یاران (آغاز) کند. و گاو هَدَیوش را بدان یزش کُشند. از پیه آن گاو و هومِ سپید، انوش آرایند و به همه مردم دهند و همه مردم، جاودانه، بی مرگ شوند …پس، سوشیانس، از فرمانِ دادار، کنشِ همه مردن را به سزا، مزدی پاداش دهد.» (بندهش، ۱۴۷)
156. «و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کرده اند، محشور می گردانیم; پس، آنان نگاه داشته می شوند تا همه به هم بپیوندند.» (النمل: ۸۳) / «و روزی که در صور دمیده شود، پس هر که در آسمان ها و هر که در زمین است، به هراس افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد و جملگی، با زبونی رو به سوی او آورند». (النمل: ۸۷)
157. « …پیشوتن گشتاسپان از سوی کنگ دژ آید، با یک صد و پنجاه مرد پرهیزگار و آن بت کده را که رازگاهِ ایشان بود، بِکَنَد و آتشِ بهرام را به جای آن بنشانَد …» (بندهش، ۱۴۲).
158. «به پایانِ هزاره اوشیدرماه، ضحاک از بند رها شود. بیوراسپ، بس آفریدگان را به دیوکامگی، تباه کند. در آن هنگام، سوشیانس (=موعود)، پسر زردشت، به پیدایی رسد …و نخست از جهانیان، مُرده گرشاسپ، پسرِ سام را برانگیزد تا بیوراسپ را به گرز زَنَد و کُشد و از آفریدگان، بازدارد.» (بندهش، ۱۴۲)
159. «و کارنامه هر انسانی را به گردن او بسته ایم و روز قیامت، برای او کتابی که آن را گشاده می بیند، بیرون می آوریم. کتابت را بخوان! کافی است که امروز، خودت، حسابرسِ خود باشی» (الاسراء: ۱۳ـ۱۴). نیز: «… آنان، کتابِ خود را می خوانند و به قدر نخکِ هسته خرمایی، به آنها، ستم نمی شود.» (الاسراء، ۷۱) و: «و کتاب عملِ شما، در میان نهاده می شود; آنگاه، بزه کاران را از آنچه در آن است، بیمناک می بینی و می گویند ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته جز اینکه همه را به حساب آورده است; و آنچه را انجام داده اند، حاضر یابند و پروردگار تو، به هیچ کس، ستم روا نمی دارد.» (الکهف: ۴۹)
160. «و قطعاً بر شما، نگهبانانی گماشته شدهاند. فرشتگانِ بزرگواری که نویسندگانِ اعمال شما هستند. آنچه را می کنید، می دانند.» (الانفطار: ۱۰ـ۱۳) نیز: «مردم مدینه و بادیه نشینانِ پیرامون شان را نرسد که از فرمان پیامبرِ خدا، سَر باز زنند و جان خود را عزیزتر از جان او، بدانند; چرا که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی ای در راهِ خدا، به آنان نمی رسد و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می آورد، قدم نمی گذارند و از دشمنی غنیمتی به دست نمی آورند مگر اینکه به سببِ آن، عملِ صالحی برای آنان در کارنامه شان نوشته می شود، زیرا خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند». (التوبه: ۱۲۰) قابل ذکر است که در گاهان هم اشاره ای به «دفتر زندگانی» شده است (یسنه ۳۱:۱۴).
161. «اما کسی که کتابش به دست راستش داده شود، به زودی اش حسابی بس آسان کنند و شادمان به سوی کسانش باز گردد و اما کسی که کتابش از پشت سرش به او داده شود. زودا که هلاک خویش خواهد و در آتشِ افروخته، درآید.» (الانشقاق: ۷ـ۱۲)
162. قس: «و کلیدهای غیب، تنها نزد اوست. جز او کسی آن را نمی داند; و او آنچه در خشکی و دریاست می داند و هیچ برگی فرو نمی افتد مگر اینکه آن را می داند و هیچ دانه ای در تاریکی های زمین و هیچ تَر و خشکی نیست، مگر اینکه در کتابی روشن ثبت است.» (الانعام: ۵۹) نیز: «آیا ندانسته ای که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است، می داند; اینها همه در کتابی مندرج است؟» (الحج: ۷۰)
163. «سپس، شب سوم، در بامداد، اگر آن روان از پرهیزگاران باشد … بادی تیز به پذیره آید، بهتر و نیکوتر و خوشبوتر و پیروزگرتر از همه بادهای به گیتی که روان را شادی بخشد. اگر دُروَند است، بادی به پذیره آید گندتر، پوسیده تر و ناپیروزتر از همه بادهای به گیتی، که روان را از وی ناآرامی واندوه رسد. سپس، بَرَندَش آن روان را به آمار …» (بندهش، ۱۳۰)
164. برخی از پژوهندگان، مفهوم برزخ را معادلِ «هَمّیستَگان» (=جای آمیختگی) در باورهای زرتشتی دانسته اند. اما این اندیشه، درست نیست. قابل ذکر است که تعبیرِ هوای سرد یا گرم، به عنوانِ پادافره، که در برخی منابع زرتشتی از آن یاد شده (نیز در: مینوی خرد، ۳۰)، تا حدودی می تواند یادآور معنای «زمهریر» در باورهای عامیانه مردم باشد که می اندیشند «ساداتِ گناه کار» تا هنگام رستاخیز، در جایگاهی بسیار سرد به نام زمهریر، به سر خواهند برد.
165. «اگر او (=روان) را گناه و کرفه، هر دو برابر باشد، آنگاه، او را به همستگان دهند. درباره همستگان گوید که جایی است چون گیتی; هر کس را بِدان پایه که ایشان را کرفه است، جای دهند، نشانند.» (بندهش، ۱۳۱) / «به جایی فراز آمدم و دیدم روانِ مردمی چند را که به هم ایستاده بودند. پرسیدم … «ایشان کیستند و چرا ایدر ایستند؟ پاسخ: اینجای را همستگان خوانند و این روان ها که تا تنِ پسین (=رستاخیز) اینجای ایستند، روانِ مردمانی اند که کرفه (=ثواب) و گناه شان برابر بود …و پادافرهِ (=مجازاتِ) ایشان از راهِ گردشِ هوا است: سردی یا گرمی; و ایشان را پتیاره دیگری نیست» (بهار، از: ارداویراف نامه، ۳۰۵)
166. «و میان آن دو گروه حایلی است و بر اعراف، مردانی هستند که هر یک از آن دو دسته را از سیمایشان می شناسند و بهشتیان را که هنوز وارد آن نشده، ولی بدان امید دارند، آواز می دهند که سلام بر شما. و چون چشمان شان به سوی دوزخیان گردانیده شود، می گویند پروردگارا! ما را در زمره گروهِ ستمکاران قرار مده. و اهل اعراف، مردانی را که آنان را از سیمایشان می شناسند، ندا می دهند و می گویند: جمعیت شما و آن همه گردنکشی که می کردید، به حال شما سودی نداشت.» (الاعراف: ۴۶ـ۴۸)
167. «در صور دمیده می شود; پس، هر که در آسمان ها و هر که در زمین است، بیهوش درمی افتد، مگر کسی که خدا بخواهد. سپس، بار دیگر، در آن دمیده می شود و به ناگاه، آنان بر پای ایستاده، می نگرند.» (زمر، ۶۸)
168. «هنگامی که نزدیک فرشگردکرداری باشد، نیوشیداران (=پذیرندگان) فرمان اردیبهشت از گوسپند و گوشتخواری بگردند (صرفنظر کنند) و یک چهارمِ نیروی آز کاسته شود و گندگی که همانا در تن است، نابود شود. تاری و تیرگی به تدریج کاسته شود، مینوی پاک بیشتر به چهر پوشیده شود، دانش ها روشن تر یافته شود. آز در تنِ فرزندان که از ایشان (=مردم زمان فرشگرد) زاده شوند، ناتوان تر و تن آنان کم گندتر و به سرشت ایزدان، هم پیوندتر است ….» (زادسپرم، ۶۰) / «در آن هنگام، نشان رستاخیز آشکار باشد و سپهر بجنبد، سیر خورشید، ماه، ستارگان تغییر کند. و در فضا یکی شوند مانند سپهر گردان و چهره دریا و همه ساکنان زمین تغییر کند ….» (زادسپرم، ۶۱)
169. شیوه روایی قرآن، در بیانِ حکایتِ آفرینش، خاص و جالب توجه است. در این شیوه، زمان، صورتِ خطی یا ممتد ندارد و در آن، رخدادها، به ترتیبِ وقوع، بازگفته نمی شود. برای مثال، در آن، «الله» از ابتدا و پیش از هر بروز سانحه ای، سخن از قرار گرفتنِ انسان بر روی زمین سخن می گوید; یا ابلیس، حتی پیش از ارتکاب گناهِ ازلی توسط آدم و حوا و هبوطِ آنان، «یوم یبعثون» را یادآور می شود; یا ملایک، از فساد و خونریزی آینده نسلِ آدم بر روی زمین، ابراز نگرانی می کنند، یا گفته می شود زمین برای انسان آفریده یا گسترانیده شده است و … الخ. بدون تردید، این شیوه روایی، مبتنی بر تکنیکِ «آینده رَوی» (falsh forward) است (و حتی، تا حدودی، یادآورِ رئالیسمِ جادویی در ادبیات معاصر است). در نتیجه، در آن، همه رخدادهای فعلی و آتی، با هم، و به مرکزیتِ سانحه ازلی، بازگو می شوند. عدم درک این نکته، موجب شده است که برخی، روایت قرآنی را درست درک نکنند.
170. «آنچه ما نمادش می نامیم یک اصطلاح است، یک نام یا نمایه ای که افزون بر معانی قراردادی و آشکارِ روزمره خود، دارای معانی متناقضی نیز باشد.» (یونگ، ۱۵ـ۱۶)
کتابنامه :
آذرباد مهراسپندان، ترجمه: رهام اشه و شهین سراج، مؤسسه انتشاراتی فرهنگی فروهر، ۱۳۷۹
الیاده، میرچا، جهان اسطوره شناسی، جلد سوم، ترجمه: جلال ستاری، نشر مرکز، ۱۳۷۹
ـــــــــــــ ، دین پژوهی، دفتر اول، ترجمه: بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات پژوهشگاه، ۱۳۷۲
بندهشن، ترجمه: مهرداد بهار، انتشارات توس، ۱۳۸۰
بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، نشر آگه، ۱۳۸۱
دین کرد سوم، دفتر اول، ترجمه: فریدون فضیلت، انتشارات فرهنگ دهخدا، ۱۳۸۱
ـــــــــــــ ، دفتر دوم، ترجمه: فریدون فضیلت، انتشارات مهرآیین، ۱۳۸۴
روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ترجمه: حسن رضایی باغ بیدی، انتشارات دایره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۴
روایت امید اشوهیشتان، ترجمه: نزهت صفای اصفهانی، نشر مرکز، ۱۳۷۶
روایت داراب هرمزد، موبد مانک رستم اون والا، چاپ سنگی
زنر، آر.سی.، تعالیم مغان، ترجمه: فریدون بدره ای، انتشارات توس، ۱۳۷۷
ـــــــــــــ ، طلوع و غروب زردشتی گری، ترجمه: تیمور قادری، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵
سبحانی، جعفر، منشور اصول عقاید امامیه، انتشارات مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق، ۱۳۸۵
شاکد، شائول، از ایران زرتشتی تا اسلام، ترجمه: مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۱
شایست ناشایست، ترجمه: کتایون مزداپور، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹
شوالیه، ژان و گربران، آلن، فرهنگ نمادها، ترجمه: سودابه فضایلی، انتشارات جیحون، ۱۳۸۵
صدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، معانی الاخبار، مؤسسه النشر الاسلامیه، ۱۳۶۱
قاسمی، علی محمد، برزخ، پژوهشی قرآنی و روایی، انتشارات مؤسسه امام خمینی، ۱۳۸۵
گزیده های زادسپرم، ترجمه: محمدتقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶
گیمن، دوشن، دین ایران باستان، ترجمه: رؤیا منجم، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵
ـــــــــــــ ، زرتشت و جهان غرب، ترجمه: مسعود رجب نیا، انتشارات مروارید، ۱۳۸۱
متون پهلوی، ترجمه: سعید عریان، کتابخانه جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۱
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۸
مینوی خرد، ترجمه: احمد تفضلی، نشر توس، ۱۳۷۹
نظری منفرد، علی، معاد، روز رستاخیز، انتشارات دارالفکر، ۱۳۸۳
یونگ، کارل گوستاو، انسان و سمبول هایش، ترجمه: ابوطالب صارمی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۲