آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ

آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ

 اتحاد پنهاني ميان اسراييل و مسيحيان دست راستي آمريکا
اشاره:
اين نوشته بخشي از کتاب «تدارک جنگ بزرگ» است که در سال 1989 توسط «گريس هال سل»، نويسنده آمريکايي، به رشته تحرير در آمده است. بخش هاي ديگري از اين کتاب نيز در روزهاي آينده بر روي سايت قرار خواهد گرفت.
————————————————
نبرد هارمجدّون(1)از سال 1980، اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه، برنامه «ساعت بشارت انجيل كهن» فال ول را در تلويزيون بگيرم.
براي آنكه مطالب بيشتري درباره خداشناسي هار مجدون فال ول بدانم؛ و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مي‏كنند، در سال 1983، در گشت مسافرتي به سرپرستي او به سرزمين قدس، نام نويسي كردم.
من يكي از 630 نفر مسيحي‏اي بودم، كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم. در آنجا ما را به گروههاي حدود 50 نفري تقسيم كردند. به هر يك از گروهها يك اتوبوس و يك راهنماي اسراييلي اختصاص داده شده بود. ما پس از يك استراحت شبانه با اتوبوس ها يمان به راه افتاديم.
حالا در اين سفر كوتاه، شما هم با من همراه شويد:
براي اين كه به دره مجدو برويم، از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر ‏ميكنيم. به محلي مي‏رسيم كه در 20 مايلي جنوب – جنوب شرقي حيفا، قرار دارد و فاصله آن از درياي مديترانه، حدود 15 مايل است پس از پياده شدن از اتوبوس، با كلايد، يك مدير اجرايي بازرگاني بازنشسته از مينياپوليس، كه سالهاي آخر دهه 60 سالگي خود را مي‏گذراند، همگام مي‏شوم. كلايد، فارغ التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهاني، در ارتش آمريكا با درجه سرواني، در آفريقاي شمالي و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهي هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصي اش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار، مفتخر شده است. قدي دارد در حدود شش پا و هيكلي مناسب، كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش مي‏داند.
همسر كلايد دو سال پيش درگذشته است و به همين جهت در اين سفر تنهاست. سر و وضعش تميز و مرتب است. با شلواري پشمي، پيراهني سفيد، كراوات مناسب و كت كشمير؛ سري دارد پرمو كه تنها بخشي از آن خاكستري شده است.
فاصله كوتاهي تا يك تل يا پشته كوچك، پياده طي مي‏كنيم. اين تپه‏اي است مصنوعي، كه از لايه‏هاي مختلف يا برجا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعه‏هاي باستاني كهن پوشيده شده است.
كلايد توضيح مي‏دهد: «زماني در اينجا يك شهر قديمي كنعاني قرار داشته است» و اضافه مي‏كند كه ما در لبه جنوبي فضاي بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون (2) قرار داريم، كه در كتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده است.
در زمانهاي قديم مجدو شهر بسيار مهمي بود. اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامي و كاروان رو قرار داشت.
كلايد، اين كهنه سرباز از تاريخ دان مي‏گويد: «جاده ماريس، يعني جاده باستاني ساحلي، كه مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مي‏ساخت، از اين دره مي‏گذشت.»
مي‏گويم: «پس با اين توصيف، اين محل هميشه ميدان جنگ بوده است؟»
كلايد پاسخ مي‏دهد: «بله، برخي از تاريخ نويسان اعتقاد دارند، كه در اينجا بيش از هر جاي ديگر در جهان، جنگ روي داده است. فاتحان كهن هميشه مي‏گفتند، هر فرماندهي كه مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پايداري مي‏كند.»
«شما در صحيفه يوشع بن نون (باب 12، آيه 21)(3) مي‏خوانيد كه چگونه يوشع و اسراييليان، در اينجا كنعانيان را شكست دادند. و در «كتاب داوران» باب چهارم و پنجم مي‏خوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاي اسراييلي در زير فرماندهي دبوره و باراق، در نبردي بر سيسرا سردار كنعانيان چيره شدند.(4)»
«و بعد چنانكه مي‏دانيم، شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزي براي اسبها و ارابه هايش بدل كرد.
حتي در طي سالهاي عمر من هم در اينجا نبردهاي مهمي داشته‏ايم. نزديك به پايان نخستين جنگ جهاني، در سال 1918، ژنرال انگليسي آلن بي، درست در همين جا در مجدّو، به پيروزي قاطعي بر تركها دست يافت.»
همه عضوهاي گروه ما، به پياده روي خود تا يك نقطه مناسب ادامه مي‏دهيم و سپس در نقطه‏اي كه بر همه دره جزدال كه به سوي شمال غربي تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا مي‏شويم.
كلايد با صداي هيجان زده‏اي مي‏گويد: «و سرانجام، حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ را تماشا مي‏كنم!»
مي‏پرسم: اما آخر شما از كجا مي‏دانيد كه نبرد نهايي در اينجا روي خواهد داد؟
– «شما همين اسم – يعني مجدّو – را بگيريد، كلمه عبري هار، يعني كوه را به آن اضافه كنيد. اين دو كلمه به شما هارمجدّو را مي‏دهد، كه ما هارمجدّون ترجمه مي‏كنيم.»
در حالي كه او صحبت مي‏كند، من مي‏كوشم استدلال او را، با جستجوي هار يا كوه دنبال كنم؛ اما كوهي پيدا نمي‏كنم. با وجود اين، چون دره روبروي خودمان را مي‏توانيم ببينم، پس نقطه مناسبي كه روي آن ايستاده‏ايم، بآساني مي‏تواند هار (كوه) تلقي بشود. اما با همه اينها، آيا هارمجدّو – كه كلمه كلمه به معني كوه مجدو است – به يك محل دلالت مي‏كند يا يك رويداد؟
كلايد، كمي با بي حوصلگي پاسخ مي‏دهد: «نه، نه، اين ميدان نبردي است كه همه ملتها در آن درگير مي‏شوند. اين آخرين نبرد ميان نيروهاي نيكي و نيكوكاري به رهبري مسيح و نيروهاي شيطاني به رهبري دجال خواهد بود.»
من، مانند ميليونها مردم ديگر، سخن كلايد را باور مي‏كنم. من هميشه چيزهايي درباره هارمجدّون شنيده بودم، اما با همه شنيدن هاي اين واژه اشتقاق آن را نمي‏دانستم. پرسيدم كه آيا درباره اين واژه هارمجدّون مطالب زيادي خوانده‏ايد؟
– «مي‏دانيد، واژه هارمجدّون تنها يك بار در انجيل آمده است؛ يعني درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم، آيه 16 آمده است؛ و سپس اين آيه مختصر را نقل مي‏كند:
«و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني هارمجدّون مي‏خوانند، فراهم آوردند.»
از آن جا كه اين واژه در زندگي ما نقش چنين با اهميتي دارد، اميدوارم بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم، من آنچه را كه كلايد گفت تكرار مي‏كنم: در كتاب عهد عتيق، هيچ ذكري از اين واژه نشده است. در كتاب عهد جديد هم تنها يك مورد، يعني در باب مكاشفه كه گاهي مكاشفات، يا مكاشفه يوحناي قديس هم گفته مي‏شود، آمده است. اما من هنوز سردرگم هستم، در حالي كه در مكاشفه، از «محلي» به نام هارمجدّون صحبت مي‏كند، كلايد اصرار دارد كه هارمجدّون معني يك نبرد را مي‏رساند.
كلايد مي‏گويد: «يوحناي پيش گو كتاب مكاشفه را نوشته است؛ و چنانكه مي‏دانيم ما از همين اثر يوحنا است كه بيشترين اطلاعات خودمان را از آخرين روزهايي كه داريم مي‏گذرانيم، به دست مي‏آوريم. او تصوير كاملي از آخرين نبردي كه بايد درست در همين محل صورت بگيرد، به دست داده است. به ياد داريد كه او در پيشگويي خود از اين نبرد بزرگ، مي‏نويسد(5):
«و بلدان امتها خراب شد… و هر جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت.» و بعد مي‏افزايد:
«خداوند همه چيز را درباره آينده مي‏داند. هيچ چيز را از او گريزي نيست. خداوند از همان آغاز مي‏داند، چه كسي به هاويه خواهد رفت و چه كسي دقيقا نخواهد رفت. هنگامي كه خداوند قانون را نازل كرد، دقيقا مي‏دانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود.»
من به خودم جرات داده مي‏پرسم: «خداوند از پيش مي‏داند؟ و از پيش مقرر كرده است؟»
– «شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن، تعيين كننده همه چيز نيست. اما آنچه كه خداوند مي‏داند، فراتر از هر حدس و گماني است. آنچه خداوند مي‏داند، با يقين كامل صددرصد مي‏داند؛ و او همه چيز را مي‏داند.
«در كتاب مكاشفه، خداوند با بكار گرفتن يوحنا، توصيف كاملي از آنچه كه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود، به ما مي‏دهد»
و ادامه مي‏دهد:«يك ارتش 200 ميليوني شرقي در طي يك سال به سمت غرب به حركت درمي آيد. اين ارتش به حركت درمي آيد و در تغيير مكان خود پرجمعيت‏ترين ناحيه‏هاي جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت.»
«باب 16 مكاشفه به ما مي‏گويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد، و اين به پادشاهان مشرق زمين، مشرقيان، اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را درنوردند.»(6)
– تكرار كردم: پادشاه مشرق زمين؟ و ذهن من به سوي سرزمينهاي جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند، به پرواز درمي آيد. هيچ پادشاهي كه امروز در آن ناحيه حكمروايي داشته باشد به ذهنم خطور نمي‏كند. در زمان ما، شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود. امروز ديگر هيچ شاهي در آنجا نيست، اما در زمان يوحنا چنين شاهاني وجود داشتند – پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است، و نه زمان ما؟
كلايد گفت:«نه، نه، شما مي‏توانيد پادشاهان را به معني رهبران يا سران دولتها بگيريد.»
كلايد كه در همه جا طرفدار جدي تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدس است، در اين مورد، خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد.
حرف او را قطع نمي‏كنم و او به نقل خود ادامه مي‏دهد: «اين پادشاهان – يا رهبران – تمامي ربع مسكون، بزرگترين ارتش تاريخ جهان را درست به اينجا، به مجدّو مي‏آورند.» با چشمان فراخ شده سخن مي‏گويد و چهره‏اش وقتي از فرشته‏اي حرف مي‏زند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهاني كه از مشرق آفتاب مي‏آيند از بستر آن باز بشود، برق و درخشندگي ناشي از پيش بيني به خود مي‏گيرد.
اما وقتي سازمان دادن يك ارتش خوب، ارتشي بسيار كوچكتر از همه ارتش هاي مشرق زمين، تا اين اندازه دشوار باشد، چگونه يك رهبر، يا گروهي از رهبران مي‏توانند موفق به بسيج كردن يك ارتش 200 ميليون نفري بشوند؟
كلايد مي‏گويد: «خوب، روشن است، اين رهبران هدف هاي ژئوپليتيك دارند، و ارواح شيطاني آنان را به پيش مي‏رانند».
پرسيدم: ارواح شيطاني؟
– «در اين مورد، اينها همان ارواح شيطاني فرشتگان به خاك افتاده‏اي هستند، كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند، پشتيباني كردند. پس از اينكه اين ارواح شيطاني بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتش هاي جهان، نادانسته به پيادگان آنها تبديل مي‏شوند.»
به نظرم همه چيز دارد بخوبي جفت و جور مي‏شود. براي اينكه مطمئن شوم كه همه چيز را به درستي فهميده‏ام، گفتم: آيا اين دجال است كه اين ارواح شيطاني را در ذهن رهبران جهان جاي مي‏دهد؟ و كلايد تصديق كرد.
كلايد علاوه بر ارواح شيطاني، از «وحش» مكاشفه يوحنا هم صحبت كرد و توضيح داد كه: «وحش، يعني اينكه اتحاد نيرومندي از ملت هاي اروپايي و گروهي از ملت ها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مي‏دانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگي مي‏كنيم. زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملت هاي اروپايي را ديده‏ايم – و اين همان چيزي است كه ما جامعه اقتصادي اروپا يا بازار مشترك مي‏ناميم. با مطالعه اين پيش‏گويي، ما مي‏توانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين رويدادها را از پيش خبر داده است.(7)
«همه آنچه كه روي دادنش را در جهان امروز مي‏خوانيم، به روشني نشانگر اين است كه اين پيشگويي به زودي روي خواهد داد.
و در اين نبرد آخرالزمان – كه با مطالعه زكرياي نبي و همين مكاشفه از آن آگاه مي‏شويم – نيروهاي ملت هاي سرتاسر زمين در زير فرمان دجال، بر ضد خداوند ما عيسي مسيح و قديسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنان كه مي‏دانيم، مسيح، در اين خونين‏ترين نبرد تاريخ، آن ميليون ها را از ميان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانيد.»
كلايد براي اينكه نكته‏اش را اثبات كند، آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان (كتاب عهد جديد) را از بر خواند:
«آن گاه آن بي دين – كه كلايد اضافه مي‏كند، منظور از بي دين همان دجال است – ظاهر خواهد شد، كه عيسي خداوند، او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلي ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت.»
من براي كلايد تفسير كردم كه، احتمال ندارد مسيحيان، جز در مورد بهشت و جهنم، اين اندازه انديشه و كلام را به هارمجدّون اختصاص داده باشند.
هنگامي كه كلايد و من، گرم گفتگو هستيم، ديگر كسان گروه ما، با نشستن بر روي سنگها يا علفها، غرق انديشه درباره اين دره داراي مزرعه‏هاي گندم و جو و باغهاي ميوه شده‏اند. در حالي كه اين دره تا اين اندازه ساكت و آرام تا اين اندازه صلح‏آميز به نظر مي‏رسد، رفتار و گفتار كلايد نشانگر آن است كه زير و رو شدن همه جهان در يك انفجار بزرگ، ناگزير به نظر مي‏رسد. او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش سوزي بزرگ، سخت مطمئن به نظر مي‏رسد.
با اين همه، اين جنگ قرار است كه در همين ميدان برابر ما روي دهد – دره‏اي كه چنان كوچك است، كه در يك مزرعه نيراسكا جاي مي‏گيرد؛ و اگر در يك ايلخي پرورش گاو تگزاس قرار داشته باشد، در آن گم مي‏شود. در حالي كه به سوي اين دره كوچك آرام پوشيده از مزرعه‏هاي با سنگچين از هم جدا شده اشاره مي‏كردم، به كلايد گفتم كه اينجا، براي يك چنين جنگ عظيمي، بيش از اندازه كوچك به نظر مي‏رسد.
خيلي جدي گفت: «نه، تانكهاي خيلي زيادي را مي‏توان در اينجا جاي داد.»
تكرار كردم، تانكها، و همه ارتشهاي روي زمين؟
– «بله، همه اين ها را. اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگترين نبردي خواهد بود كه تاكنون روي داده است. چندين ميليون نفر، همين جا خواهند مرد.»
پرسيدم: «و يك جنگ هسته‏اي همين جا، در مجدّو شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟»
پاسخ داد: «بله، شما اين را در باب سي و هشتم و سي و نهم صحيفه حزقيال نبي مي‏خوانيد. در اين دو باب يك جنگ هسته‏اي توصيف شده است. سپس مي‏گويد: «باران هاي سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكان هاي سختي در زمين پديد خواهند آورد، كوه ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو «در برابر هر گونه وحشت».(8) امكان ندارد كه حزقيال نبي، به چيز ديگري جز مبادله سلاح هاي تاكتيكي هسته‏اي، اشاره كرده باشد.»
اطمينان و يقين كلايد، احساس واقع بيني مرا متزلزل مي‏سازد. با اين حال مي‏دانم، او چيزي را مي‏گويد، كه ميليون ها آمريكايي، دقيقا به آن باور دارند.
– پرسيدم: «آيا تصور كلايد از مسيح، شبيه يك ژنرال پنج ستاره‏اي است كه ارتش ها را رهبري مي‏كند؟ و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير مي‏كند كه مسيح به عنوان سر فرمانده آن، نيروهايي را كه بر ضد او متحد شده‏اند، با به كار بردن سلاح هاي هسته اي، نابود خواهد كرد؟»
– پاسخ داد: «بله، در واقع مي‏توانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند. او، سلاح نويني را براي نخستين بار، به كار خواهد برد. و اين سلاح، همان اثرهايي را خواهد داشت، كه بر اثر يك بمب نوتروني ايجاد مي‏شود. شما مي‏توانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياي نبي بخوانيد، كه مي‏گويد:
– «گوشت ايشان در حالتي كه بر پايهاي خود ايستاده‏اند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد، و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت.»
مي‏پرسم، منظور حرف كلايد اين ست كه آيا خود مسيح ضربه نخست را خواهد زد؟ كلايد پيش از دادن پاسخ همه قد شش پايي خودش را روي پاهايش راست مي‏كند و با صداي قوي و سخت صميمي خود مي‏گويد:
«بله، عيسي مسيح به اين زمين باز مي‏گردد، تا حكومت الهي را در آن برقرار سازد ؛ و اين كار را از ستاد خود در اورشليم، خواهدكرد.»
– و بر سر يهودياني كه در اسراييل زندگي مي‏كنند، چه خواهد آمد؟
كلايد گفت: «دو سوم يهودياني كه در اينجا زندگي مي‏كنند، كشته خواهند شد. اين مطلب را مي‏توانيد در آيه‏هاي هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياي نبي بخوانيد.(9)امروز در حدود 13 ميليون و نيم يهودي در جهان هستند. به اين ترتيب، خداوند به ما مي‏گويد كه 9 ميليون يهودي در اين نبرد، كشته خواهند شد – يعني بيش از همه يهودياني كه توسط نازي ها كشته شدند. آن قدر خون جاري خواهد شد كه خداوند آن را به چرخشت شراب‏گيري، كه خون آنان را مي‏گيرد، تشبيه مي‏كند. تا مسافت 200 مايل، خون تا به دهانه اسبان، بالا خواهد آمد.»
پرسيدم، چرا كلايد تصور مي‏كند كه خداوند خواستار آن باشد، كه يك رشته از عقوبت ها را نازل گرداند تا بيشتر مردمان جهان را بكشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود كند؟
كلايد گفت: «خداوند، اين كار را بيشتر به خاطر امت قديمي‏اش، يهوديان مي‏كند، خداوند دوران هفت ساله آزمايش سخت را مقرر كرده است، تا يهوديان تصفيه شوند، تإ وادارشان سازد، روشنايي را ببينند و مسيح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند.»
اعتراف مي‏كنم كه تعبيرهاي او، مرا سخت گرفتار شبهه كرده است. چرا خداوند بايد يهوديان را، يعني برگزيده‏ترين در ميان همه امتها را برگزيده باشد، تنها براي اينكه – بنا بر واژه همراه با حسن تعبير كلايد- «آنان را تصفيه» كند؟
– «آيا نمي‏بينيد كه خداوند ميخواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عيسي مسيح به سجده درآيند؟»
سپس كلايد توضيح مي‏دهد كه خداوند پس از نابود كردن دو سوم اين امت، سرزمين اسراييل را نجات خواهد داد. يعني اينكه خود شخصا وارد نبرد هارمجدّون خواهد شد. و خداوند همه آن چيزهايي را كه براي نابودي كساني كه مصمم به آزادي اسراييل هستند، نيازمند است؛ در اختيار دارد.»
در ذهن من اين نكته شروع به جا افتادن مي‏كند كه كلايد اسراييل را دوست دارد، اما علاقه‏اي به يهوديان ندارد. به نظر مي‏رسد كه هيچ احساس تاسفي براي آن يهوديان يا ديگراني كه مي‏گويد كشته مي‏شوند، در او نيست.
«هفت ماه طول خواهد كشيد تا يهوديان زنده اسراييل بتوانند همه سربازان كشته شده را دفن كنند» و به عنوان دليل، آيه دوازدهم باب سي و نهم كتاب حزقيال نبي را نقل مي‏كند: «و خاندان اسراييل مدت هفت ماه ايشان را دفن خواهند كرد تا زمين از وجودشان پاك گردد.»(10)
با پذيرش احتمال خطر تكرار سخنم، دوباره پرسيدم، چرا خداوند رحمان بايد بخواهد كه ما سلاح هاي هسته‏اي به كار ببريم؟
پاسخ داد: «به خاطر داشته باشيد، انسان دانش خود را و چگونگي ايجاد كردن اين قدرت ويرانگر را، از خداوند كسب كرده است. انرژي هسته‏اي، براي خداوند چيز تازه‏اي نيست؛ و تهديد يك همه سوزي هسته‏اي، قادر متعال را غافل گير نخواهد كرد. خداوند در همه اوقات مي‏داند چند ماهي در درياها و چند ستاره در آسمانها و چند دانه شن در ساحلهاي درياها وجود دارد. او خداوند عالم و قادر متعال است. آنچه كه او بخواهد، خواهد شد. هيچ انسان، يا امتي نمي‏تواند از تحقق اراده خداوندي جلوگيري كند.»
و كلايد با لبخندي مرموز با اين سخنان، حرف خود را به پايان برد: «هنگامي كه مسيح دوباره به زمين بازگردد، از آسمانها به ارض اورشليم نزول خواهد كرد. ملاحظه كنيد، همه تاريخ مربوط و متمركز است بر امت اسرائيل كه تخم چشم و برگزيده خداوند دوباره زمان تاريخ بشر را به دست خود مي‏گيرد.»
پايان نزديك است‏
در طي گشت در سرزمين مقدس، من سخنان كلايد را روي نوار ضبط صوت ضبط كردم؛ و وقتي بعدها به آن گوش دادم، آن را بسيار همانند سخنان جري فال ول و بسياري از كشيشان معتبر انجيلي پروتستان تلويزيوني ديدم كه مي‏گويند: بي هيچ نرمشي از پيش چنين مقرر كرده است؛ و بنا به سخن كلايد، خداوند زمام تاريخ بشر را خود به دست مي‏گيرد.
پس از بازگشتم از سفر كوتاه 1983، به تحقيق پرداختم، ديگر كشيشان پروتستان انجيلي بنيادگرا در موضوع هارمجدّون ، چه مي‏گويند. در سال 1970، بيلي گراهام هشدار داد كه: «جهان اكنون به سرعت دارد به سوي جنگ آخرالزمان هارمجدّون خود نزديك مي‏شود» و «نسل كنوني جوان ما، شايد آخرين نسل در تاريخ باشد».
گراهام در فرصت ديگري گفت: «اكنون بسياري از مردم مي‏پرسند. اين آخرين جنگ آخرالزمان در كجاست؟ ما چه اندازه به آن نزديكيم؟ خوب، محل اين جنگ در غرب رودخانه اردن است، در دشت جزرال، ميان جليله و سامريه. ناپلئون وقتي اين جايگاه سترگ را ديد، گفت: «اين ميدان بزرگترين نبرد جهان است»، زيرا كه انجيل به ما آموزش مي‏دهد كه جنگ بزرگ آخرالزمان، اين بزرگترين جنگ تاريخ؛ در اين بخش جهان روي خواهد داد: يعني در خاورميانه!»
س.س.كريب، رييس پيشين انجمن كشيشان پروتستان انجيلي، در سال 1977 نوشت: «شاه مسيح، ميليونها نظامي گرد آمده توسط ديكتاتور شيطان صفت، دجال را، به سختي تار و مار خواهد ساخت.»
هال ليندسي، نويسنده يك كتاب پرفروش، همه تاريخ را – يعني تاريخ خاورميانه و همه جهان را – به كمك قرائت كتاب مقدس تعبير مي‏كند. او در كتاب خود به نام «زمين، سياره بزرگ مرحوم» مي‏گويد: دولت اسراييل، خط مرزي ميان رويدادهاي عمده كنوني و آينده است.
ليندسي مي‏گويد: «پيش از اين كه يهوديان، تشكيل يك ملت بدهند، هيچ چيز درست سر جايش نبود. تنها حالا كه اين اتفاق افتاده است، تحقق همه گونه علايم پيشگويي‏هاي نبوي، دارد سر جاي خودش قرار مي‏گيرد. زيرا كه برخي فضاهاي قدرت سياسي بايستي نخست پديد مي‏آمد، و اكنون بنابر الگوي پيشگويي‏هاي نبوي، كانون همه جهان در خاورميانه، و بويژه، در سرزمين اسراييل امروزي متمركز شده است. همه ملت هاي جهان، بر اثر آنچه كه در آن جا مي‏گذرد، به رنج و عذاب خواهند افتاد؛ و در آن درگير خواهند شد. حالا مي‏توانيم ببينيم چگونه آنچه كه در اين زمان ها روي مي‏دهد، مانند همين اتفاقهايي كه روزنامه‏ها مي‏نويسند، درست، با الگوي پيشگويي هاي نبوي جور درمي آيد.
ناخداي پيشين يك قايق رودخانه‏اي كه تولد دوباره يافته است و طلبه سمينارهاي مذهبي ليندسي شده، چهار سرانجام را براي مرحوم سياره بزرگ زمين پيشگويي كرده است، كه همگي دربردارنده پيشگويي‏هاي نبوي كتاب مقدس هستند؛ و در همه آنها اسراييل نقش اساسي را ايفا مي‏كند.
من ليندسي را در سال 1985، در يك گردهمايي دعاي صبحانه براي اسراييل، ملاقات كردم. او به عنوان ناظر و كارپرداز تحقق پيشگويي هاي نبوي، نسبت به بسياري از پيشينيان، و حتي رقيبان خود، برتري در خور ملاحظه‏اي دارد. او از زمره واعظان سنتي بر حذر دارنده از آتش دوزخ و لعنت ابدي نيست. ليندسي با صداي كم و آرام و قيافه‏اي روشنفكرنما، آدمي است، تقريبا پنجاه ساله، با سري پر از موها و سبيلهاي تيره. وي در شگرد جا زدن خود به عنوان كارشناس رويدادهاي تاريخ عمومي جهان، به استادي رسيده است. ظاهر آدمي دل سوز و در غم ديگران و علاقمند به آنان را دارد. او، در محفل هاي وعظ و خطابه، و حوزه‏هاي مذهبي – كه در آنها مدت هشت سال به عنوان عضو هيات علمي «جنگ صليبي دانشجويان در راه مسيح» كار كرده است – به عنوان سخنران و مبلغ شناخته شده پيشگويي هاي مكاشفه‏يي انبيا، محبوبيت دارد.
ليندسي در برداشت خود از كتاب مكاشفات، به گفته خودش «روش استقرايي و استنباطي» دارد. او مي‏كوشد آنچه را كه خداوند، از خلال دانش فني و مجموعه واژگان محدود يوحناي رسول مي‏خواهد بگويد؛ استنباط و نتيجه‏گيري كند. به عنوان مثال، يوحناي رسول، در مكاشفه يا روياي خود، ملخ هايي را با دم عقرب ديده بود. ليندسي حدس مي‏زند كه اينها هلي كوپترهاي كبرا هستند، كه از دم خودشان، يك نوع گاز فلج كننده اعصاب پخش مي‏كنند.(11)
ليندسي با قطعيت اظهار مي‏كند: نسلي كه از 1948 به اين سو به دنيا آمده است، شاهد عيني دومين ظهور مسيح خواهد بود.
اما پيش از آن رويداد، ما بايد هم جنگ «ياجوج و ماجوج» را ببينيم و هم نبرد هارمجدّون را. كشتار همه سوزي بدين گونه آغاز خواهد شد: همه عرب ها به اضافه كنفدراسيون روسيه، به اسراييل هجوم خواهند برد.
او در كتاب «دنياي نويني دارد فرا مي‏رسد» مي‏نويسد: «فكرش را بكنيد، دست كم 200 ميليون سرباز از مشرق زمين، با ميليون ها سرباز بيشتر از مغرب زمين، در زير رهبري دجال امپراطوري نوزاده روم (يعني اروپاي غربي)!
«عيسي مسيح، نخست، كساني را كه شهر او، اورشليم را غارت كرده‏اند، تار و مار خواهد كرد؛ سپس ارتش هايي را كه در دره مجدو يا هارمجدّون جمع شده‏اند، به هلاكت خواهد رسانيد. تعجبي ندارد اگر تا فاصله 200 مايلي اورشليم، خون تا دهنه اسبان بايستد …. همه اين دره با آلات و وسايل جنگي، حيوانات و جسدهاي آدميان، و با خون، پر خواهد شد!»
ليندسي مي‏نويسد: «باور نكردني مي‏نمايد! ذهن آدمي، حتي نمي‏تواند رفتار ضد بشري انسان با انسان را تصور بكند. با اين حال، خداوند اجازه مي‏دهد كه انسان در آن روز، ماهيت خود را به تمامي به نمايش بگذارد.
با خواندن كتاب ليندسي، من هيچ نشاني از روح اوگوستين قديس در كتاب «شهرخدا» را نمي‏يابم. وقتي او اعلام مي‏كند كه همه شهرهاي جهان در جنگ هسته‏اي آخرالزمان ويران خواهند شد، كوچكترين اثري از اندوه، در او ديده نمي‏شود: «تصورش را بكنيد، شهرهايي مانند لندن، پاريس، توكيو، نيويورك، لوس آنجلس و شيكاگو با خاك يكسان شده باشند!»
تنها نيروهاي مشرق زمين يك سوم جمعيت جهان را نابود خواهند كرد. ليندسي مي‏نويسد:«مسيح زمين را ويران خواهد كرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامي كه «جنگ بزرگ آخرالزمان» به چنان نقطه اوجي رسيد كه تقريبا تمام آدميان كشته شدند، «عظيم‏ترين لحظه» فرا مي‏رسد – و مسيح با نجات دادن مومنان باقي مانده، نوع بشر را از نابودي كامل نجات خواهد داد. در اين ساعت، آن يهودياني كه كشتار نشده باشند، به دين مسيح خواهند گرويد.
ليندسي مي‏گويد، پس از نبرد هارمجدّون، تنها 144000 يهودي زنده خواهند ماند؛ و همه آنان چه مرد، چه زن و چه كودك، در برابر مسيح سجده خواهند كرد و به عنوان مسيحيان نوآيين، همگي خود به تبليغ كلام مسيح خواهند پرداخت. و چنين به وجد درمي آيد: «تصورش را بكنيد! اينها شبيه 144000 بيلي گراهام يهودي خواهند شد، كه همگي با هم شروع به تبليغ كنند!»
جري فال ول، موضوع هارمجدّون را تقريبا به هر موضوع ديگر ترجيح مي‏دهد. او در موعظه دوم دسامبر 1984 خود، وعظ خود را با قرائت آيه شانزدهم باب شانزدهم مكاشفات آغاز كرد – كه نخستين و تنها مورد ذكر هارمجدّون را در كتاب مقدس به دست مي‏دهد(12) – پس از ذكر اين آيه اعلام كرد:
«اين سخن در قلب مردم ترس مي‏پراكند! آخرين بار نبردي پيش مي‏آيد، سپس خداوند همه كيهان را در اختيار خود مي‏گيرد. كتاب مقدس در بابهاي 21 و 22 مكاشفات، به ما مي‏گويد، خداوند اين زمين را – يعني آسمانها و زمين را – ويران خواهد كرد. و پطرس قديس در نوشته‏هاي خود مي‏گويد كه آن ويراني، با يك حرارت بسيار سوزان، يا انفجار بس نيرومند همراه خواهد بود»
فال ول در «همه سوزي در هارمجدّون» ادامه مي‏دهد كه «دجال، وارد خاورميانه مي‏شود، و هيكل (تنديس) خود را در معبد يهودي، يعني مقدس‏ترين معبدهاي مقدس، نصب مي‏كند و تقاضا مي‏كند كه همه جهان آن را به جاي خداوند بپرستند.
ميليون ها يهودي ديندار در اين مرحله كشته خواهند شد (آيه هشتم از باب سيزدهم كتاب زكرياي نبي (13))، اما باقيماندگان نجات خواند يافت (آيه نهم از باب سيزدهم كتاب زكرياي نبي)؛ و خداوند، به گونه خارق العاده‏اي آنان را در طي مدت سه سال و نيم آخر دوران آزمايش سخت، از خود پنهان خواهد ساخت. برخي خود را در شهر پترا (واقع در كشور اردن) كه داراي سنگهاي سرخ است تصور خواهند كرد. من نمي‏دانم چگونه، اما خداوند آنان را حفظ خواهد كرد؛ زيرا كه يهوديان امت برگزيده خداوند هستند.».
فال ول با نقل آيه يازدهم باب دوازدهم كتاب زكرياي نبي (14)، و آيه شانزدهم باب شانزدهم كتاب مكاشفه يوحناي نبي و همچنين آيه‏هاي سي و پنجم و سي و ششم باب سي و چهارم و آيه نخست همين باب سي و ششم از صحيفه اشعياي نبي (15) مي‏گويد:
«ميدان نبرد هارمجدّون از مجدو در شمال تا ادوم در جنوب، فاصله‏اي در حدود 200 مايل كشيده شده است. اين ميدان از درياي مديترانه در غرب تا تپه‏هاي موآب در شرق، خواهد بود؛ يعني فاصله‏ي حدود 100 مايل و شامل وادي يهوشافاط هم مي‏شود. آيه دوم و همچنين دوازدهم باب سوم صحيفه يوييل نبي (16) را بخوانيد. و مركز همه اين ناحيه بنابر آيه‏هاي 1 و 2 باب چهاردهم كتاب زكريايي نبي (17) – شهر اورشليم و وادي جزرال، خواهد بود.
«در اين وادي چندين ميليون مردم به هارمجدّون درمي آيند كه شمار آنان بي گمان نزديك به 400 ميليون نفر خواهد بود. اينان براي آخرين همه سوزي بشريت جمع خواهند شد و يوييل نبي در آيه 14 باب سوم كتاب خود مي‏گويد، شاهان با ارتش هاي خود، از شمال و جنوب و شرق و غرب خواهند آمد. اين وادي، در برجسته‏ترين مفهوم آن، وادي تصميم درباره بشريت خواهد بود، كه چنانكه در مكاشفه يوحناي رسول اشارت شده است (آيه 15 باب نوزدهم)(18)، چرخشت خمر غضب و خشم خداي قادر مطلق، در آن ريخته خواهد شد.
«چرا اين ارتش ها در آنجا خواهند جنگيد؟ چرا دجال ارتش هاي همه جهان را بر ضد خداوند عيسي مسيح رهبري خواهد كرد؟ در درجه نخست از اين رو كه او، از سلطنت خداوند نفرت دارد. نبرد، هميشه نبرد شيطان بر ضد مسيح بوده است. اين يك دليل. اين امت ها به علت فريب شيطان خواهند آمد. سوم، به علت نفرت اين امتها نسبت به خداوند عيسي مسيح. برخي معجزات در طي اين نبرد ظاهر خواهد شد. نهر عظيم فرات خشك خواهد شد (مكاشفه يوحناي رسول، آيه 12 باب 16)(19)، و ويراني اورشليم حادث خواهد گرديد.»
فال ول باز با نقل مكاشفه يوحناي رسول، به سخن خود ادامه مي‏دهد: «تمامي مرغاني كه در آسمان پرواز مي‏كنند، به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم مي‏شوند، تا بخورند گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبها و سواران آنها و گوشت همگان را، چه آزاد، چه غلام، چه صغير و چه كبير».
فال ول ادامه مي‏دهد: «يوحنا در مكاشفه خود وحش را ديد.» و پادشاهان زمين را و لشكرهاي ايشان را كه جمع شده بودند، تا با خداوند عيسي مسيح و لشكر او جنگ كنند. در روياي يوحنا مردي هست كه بر اسب سفيدي سوار است. هنگامي كه جنگ هارمجدّون به پايان رسيد و ميليون ها نفر به خاك هلاك افتادند، خداوند عيسي مسيح، وحش و نبي كاذب (دجال) را زنده به درياچه آتش افروخته شده به كبريت خواهد انداخت» و عيسي مسيح، همه دشمنان ديگرش را كه به گونه‏اي در هارمجدّون زنده مانده‏اند، هلاك خواهد كرد.
فال ول تصوير وحشتناكي از پايان جهان تصوير كرده است. اما به نظر نمي‏رسد كه از آن هيچ غم و اندوهي و حتي نگراني، داشته باشد. در واقع او وعظ خودش را با لبخند بزرگي به پهناي صورتش و گفتن اين جمله، به پايان برد:
«هي، چه عظمتي دارد مسيحي بودن! ما آينده‏اي بس عالي در پيش رو داريم.»
پس از گوش دادن به اين موعظه، من نوار «دكتر جري فال ول، پيشگويي‏هاي كتاب مقدس را تعليم مي‏دهد» را، كه توسط «ساعت جزوي از كتاب مقدس كهن» در سال 1979 منتشر شده بود، گذاشتم. فال ول در اين نوار مي‏گويد:
«چنانكه مي‏بينيد، هارمجدّون واقعيت است، واقعيتي وحشتناك اما شكر خدا، اين پايان روزگار امت هاي جز يهودي و جز مسيحي است. زيرا كه پس از آن، صحنه براي سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عيسي مسيح، در نهايت قدرت و افتخار آماده مي‏شود.
تقريبا تمام تعليم دهندگان كتاب مقدس كه من مي‏شناسم، بازگشت بسيار نزديك مسيح را پيش بيني مي‏كنند. و من مشخصا ايمان دارم كه ما بخشي از آن نسل آخرين هستيم. آن واپسين نسلي كه تا سلطان ما مسيح نيايد، نخواهد مرد.»
«در همين آخرها، پيش آمدهايي در روسيه اتفاق افتاده‏اند كه توسط حزقيال نبي، پيشگويي شده بود و بر ظهور مجدد نزديك خداوندگار دلالت مي‏كند. اين كمونيست ها بي خدا هستند، آنها مسيح را انكار مي‏كنند و هدف نهايي شان، تسخير جهان است. حدود 26 قرن پيش، حزقيال، نبي يهودي، پيشگويي كرده است كه چنين امتي، درست پيش از دومين ظهور مجدد مسيح، از شمال فلسطين قيام خواهد كرد.
«در باب هاي 38 و 39 كتاب حزقيال نبي، ما مي‏خوانيم كه نام اين سرزمين «روش» خواهد بود. و اين در آيه 2 باب 38، ترجمه رسمي آمريكايي «روش» است: ر-و-ش. او، (يعني حزقيال نبي) در ادامه پيش گويي‏هاي خود، نام دو تا از شهرهاي روش را مي‏برد. اين دو ماشك و توبال هستند. همه اينها در آيه دوم آمده است. اين دو نام، به نحو عجيبي شبيه مسكو و و توبولسك يعني دو پايتخت حكومتي روسيه امروزي هستند.
«حزقيال همچنين نوشته است كه آن سرزمين ضد خدا است – يعني در آيه 3، و بنابراين، خداوند ضد آن سرزمين است. و باز او – در آيه 8 – مي‏گويد: كه روسيه يا «روش» در آخرين روزها، به اسراييل هجوم خواهد برد. بعد او – در آيه‏هاي 5 و 6 مي‏گويد: در اين هجوم، متحدان مختلفي، متفق روش خواهند بود.(20)
«او، اين متفقين را نام مي‏برد: ايران (كه ما در گذشته پارس مي‏ناميديم) جنوب آفريقا يا اتيوپي [!] شمال افريفا يا ليبي، اروپاي شرقي (كه در اينجا در باب 38 جومر ناميده شده است)، و قزاق هاي جنوب روسيه، كه در اين باب توجرمه ناميده شده‏اند. در آيه 15 باب 38 كتاب حزقيال نبي، اين نبي نقش عمده اسبان را در اين هجوم توصيف كرده است.(21)
«البته قزاقها، هميشه بيشترين و بهترين خيل اسبان را در تاريخ داشته‏اند. حزقيال (در آيه 12 باب 38 مي‏گويد: «هدف از اين هجوم، تاراج نمودن و بردن غنيمت(22) است. امإ؛ اگر كسي دو حرف نخست واژه spoil (23) را بردارد، فوري مي‏فهمد كه روسيه در حقيقت دنبال نفت (oil) است. و اين درست همان جا است كه ما امروز در آن قرار داريم. بنابراين، اين است نبوت حزقيال درباره روسيه.»
«به رغم انتظارهاي خوشبينانه و سخت دور از واقع بيني دولت ما (درباره قراردادهاي كمپ ديويد در ميان اسراييل و مصر)، اين قرارداد، پيمان پايداري نخواهد بود. ما از صميم قلب براي صلح در اورشليم دعا مي‏كنيم. ما به يقين بالاترين احترام ها را براي نخست وزير اسراييل و رياست جمهوري مصر قايل هستيم. اين دو، مردان بزرگي هستند و در اين هيچ ترديدي نيست. اينان به يقين صلح مي‏خواهند. من به اين حرف ايمان دارم. اما هم شما و هم من مي‏دانيم، تا روزي كه خداوندگار ما عيسي مسيح، بر روي تخت داوود در اورشليم جلوس نكند، صلحي در خاورميانه، برقرار نخواهد شد.»
«آن روز دارد فرا مي‏رسد، و به يقين فرا خواهد رسيد و شما و من هم بخشي از آن خواهيم بود. اما تا آن روز، يعني تا روزي كه شاهزاده صلح، نجات دهنده ما بازگردد، هيچ صلحي در روي زمين وجود نخواهد داشت.»
وقتي فاول با خبرنگار رابرت شير مصاحبه مي‏كرد – كه بعد در شماره 4 مارس 1981 لوس آنجلس تايمز، منتشر شد – بيشتر نبرد هارمجدّون را در ذهن خود داشت. گفتگوي آن وقت اين دو از اين قرار است:
شير: «اما درباره آينده، شما در جزوه خودتان درباره هارمجدّون يك جنگ هسته‏اي را با روسيه پيش بيني مي‏كنيد.»
فال ول:«ما باور داريم كه روسيه، به علت نيازش به نفت – چون حالا نفتش دارد تمام مي‏شود – به خاورميانه؛ و به ويژه – به علت نفرتش از يهوديان – به اسراييل مي‏آيد؛ و درست در همان وقت است كه درهاي جهنم باز مي‏شود. آن وقت به اعتقاد من چند همه سوزي هسته‏اي در اين كره زمين روي خواهد داد. زيرا [كتاب مقدس‏] مي‏گويد كه در جاده‏هاي دره اسدراون، تا 200 مايل، خون، تا دهنه اسبان راه خواهد افتاد. نيز از حوادث وحشتناكي صحبت مي‏كند كه يك انسان، بنا به شرح رساله دوم پطرس رسول در باب سوم – يعني گداخته شدن عناصر از گرما – را تنها مي‏تواند به يك جنگ هسته‏اي نسبت دهد. اما من فكر مي‏كنم در پايان عصر كليسا، يعني وقتي كليسا – چنانكه ما اصطلاحا مي‏گوييم – از خود بيگانه شده يا فاسد شده، ربوده شده باشد – آن وقت جنگ و ستيزهاي افسارگسيخته‏اي، در روي زمين، روي خواهد داد.»
شير: «و روسيه…»
فال ول: «و روسيه هجوم خواهد كرد و سرانجام به كلي نابود خواهد شد.»
شير: «و همه جهان، جز اينست؟»
فال ول:«نه، نه همه جهان، زيرا خداوند ما به جهان باز مي‏گردد. نخست، او مي‏آيد و كليسا را به دست خود مي‏گيرد. هفت سال بعد، بعد از هارمجدّون، يعني آن همه سوزي وحشتناك؛ او، درست به همين زمان ما باز مي‏گردد. در نتيجه زمين نابود نخواهد شد. كليسا هم با او مي‏آيد، تا در طي هزاران سال، در زمين با مسيح حكومت و سلطنت نمايد. و سپس آسمان هاي نوين و زمين نوين و ابديت فرا مي‏رسد. اين است همه آنچه كه در آن كتاب درباره هارمجدّون گفته شده – و اين، البته فقط كليات مطلب است.»
شير: اما مگر ممكن است كه روسيه با سلاحهاي هسته‏اي نابود شود، بي آنكه دنيا را نابود كرده باشد؟»
فال ول:«بله، البته منظورم اين نيست كه هر فرد روسي نابود مي‏شود، چون در آنجا هم مسيحيان بسيار والايي هستند. كليساي مخفي در روسيه و چين سرخ، به طرز بسيار موثري، دارد كار مي‏كند. اينان به هنگام از خود بيخود شدگي، نجات داده خواهند شد … آن جنگ، از شمال برافروخته مي‏شود – كه بايد از اتحاد شوروي باشد – و به وسط زمين مي‏رسد – يعني اسراييل و خاورميانه؛ و به اين علت است كه ما فكر مي‏كنيم جنگ و جدال توسط اتحاد شوروي شروع خواهد شد. به اين علت است كه بيشتر ما به ظهور نزديك عيسي مسيح اعتقاد داريم. به اعتقاد ما، ما داريم درست، در روزگار پيش از ظهور مسيح به سر مي‏بريم.»
شير: «ظهور نزديك؟ منظورتان يك سال است، يا چند سال؟»
فال ول: «البته، هيچ كس اين را نمي‏خواهد – خداوند هشدار داده است كه هرگز تاريخي معين نكنيم. خداوند مي‏گويد: «هيچ انساني، روز يا ساعت آن را را نمي‏داند.» من فكر مي كنم هر گروه يا رهبر مذهبي كه تاكنون تاريخش را معين كرده باشد، به حيثيت و آبروي خداوند، بي احترامي كرده و خودش را به زحمت انداخته است. ممكن است 50 سال بشود. من اين طور فكر نمي‏كنم، من فكر نمي‏كنم اين همه وقت داشته باشيم. من فكر مي‏كنم، ما داريم به يك بن بست مي‏رسيم. همه تاريخ، دارد به نقطه اوج خود مي‏رسد. فكر نمي‏كنم كه بچه‏هاي من، همه عمرشان را بكنند…»
فال ول در تراكتي كه با عنوان «جنگ هسته‏اي و دومين ظهور مسيح» توسط «ساعت جزوي از كتاب مقدس كهن»، در سال 1983 منتشر شد، چنين نوشته بود: «بر اثر اين آزمايش سخت، چنان خونريزي و ويراني به بار خواهد آمد كه همه جنگ هاي پيش از آن، بي اهميت خواهند بود.»
فال ول در فصلي از كتاب خود با عنوان «جنگ آينده با روسيه»، تهاجمي را از سوي شوروي به اسراييل پيشگويي مي‏كند، كه به نابودي نيروي‏هاي شوروي در كوه هاي اسراييل، انجاميده خواهد شد.
و كتاب مقدس به عنوان سرانجام اين نبرد، به ما مي‏گويد كه پنج ششم (83 درصد) سپاهيان روسي، هلاك خواهند شد (حزقيال، آيه 2 از باب 39) و نخستين ميهماني مهيب خداوند آغاز مي‏شود، (حزقيال، آيه‏هاي 4 و 17 تا 20 باب 39)(24). به نظر مي‏رسد كه ميهماني مشابهي، پس از آن، يعني پس از نبرد هارمجدّون، پيش بيايد (مكاشفه يوحنا، آيه‏هاي 17 و 18 از باب نوزدهم (25) و آيه 28 باب 24 انجيل متي(26).) تهديد كمونيستي براي هميشه پايان خواهد گرفت. هفت ماه طول مي‏كشد تا كشتگان را دفن كنند (حزقيال نبي، آيه‏هاي 11 تا 15 از باب سي و نهم).(27)
———————————–
پي نوشت:
Armageddon .1
Esdraelon .2
3. متن آيه:«وي يك ملك تعناك و يكي ملك مجدو».
4. متن سفر داوران باب پنجم، آيه 19: «پادشاهان آمده جنگ كردند. آنگاه پادشاهان كنعان مقابله نمودند «تعنك نزد آبهاي مجدو»
5. متن دو آيه مكاشفه يوحناي سول، باب شانزدهم، آيه‏هاي 19 و 20: «و شهر بزرگ، به سه قسم منقسم گشت و بلدان امتها خراب شد و بابل بزرگ در حضور خدا به ياد آمد تا پياله خمر غضب آلود خشم خود را بدو دهد. و هر جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت.»
6. «و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه پادشاهاني كه از مشرق آفتاب مي‏آيند مهيا شود.»
7. متن باب سي و هشتم، آيه 4 تا 7 كتاب صحيفه حزقبال نبي: «… و تو را با تمامي لشكرت بيرون مي‏آورم، اسبان و سواران، كه جميع ايشان با جمعيت تمام آراسته و جمعيت عظيمي با سپرها و مجنها و همگي ايشان شمشير به دست گرفته. فارس و كوش و فوط با ايشان و جمع ايشان با سپر و خود. جومر و تمامي افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامي افواجش و قومهاي بسيار همراه تو.»
8. متن آيه‏هاي 18، 19 و 20 باب سي و هشتم كتاب حزقيال نبي:«خداوند يهوه مي‏گويد در آن روز يعني در روزي كه جوج به زمين اسرائيل برمي آيد همانا حدت خشم من به بينيم خواهد برآمدريا، زيرا غيرت و آتش خشم خود گفته‏ام كه هر آينه در آن روز تزلزل عظيمي در زمين اسرائيل خواهد شد و ماهيان دريا و مرغان هوا و حيوانات صحرا و همه حشراتي كه بر زمين مي‏خزند و همه مردماني كه بر روي جهانند، به حضور من خواهند لرزيد و كرم ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد گرديد»
9. متن آيه‏هاي هشتم و نهم باب سيزدهم كتاب زكرياي نبي: «و خداوند مي‏گويد در تمامي زمين دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقي خواهد ماند و حصه سوم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مانند قال گذاشتن نقره، قال خواهم گذاشت و مثل مصفي ساختن طلا ايشان را مصفي خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ايشان را اجابت نموده خواهم گفت كه ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت يهوه خداي ما مي‏باشد»
10. متن آيه دوازدهم از بابت سي و نهم كتاب حزقيال نبي: «و در آن روز موضعي براي قبر در اسراييل يعني وادي عابريم را به طرف دريا به جرج خواهم داد و راه عبوركنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامي جمعيت او را دفن خواهند كرد و آنرا وادي جوج خواهند ناميد»
11. متن آيه‏هاي 3 تا 7 باب نهم مكاشفات يوحنا: «و از ميان دود ملخ ها به زمين آمدند و به آنها قوتي چون عقربهاي زمين داده شد و بديشان گفته شد كه ضرر نرسانند، به گياه و نه به هيچ سبزي و نه به درختي؛ بلكه به آن مردماني كه مهر خدا را بر پيشاني خود ندارند و به آنها [امر] داده شد كه ايشان را نكشند، بلكه تا مدت پنج ماه معذب بدارند و اذيت آنها مثل اذيت عقرب بود وقتي كه كسي را نيش زند و در آن ايام هر دم طلب موت خواهند كرد و آن را نخواهند يافت و تمناي موت خواهند داشت اما موت از ايشان خواهد گريخت»
12. متن آيه 16 از باب 16 مكاشفه يوحناي قديس: «و ايشان را به موضعي كه آن را عبراني هارمجدّون مي‏خوانند، فراهم آوردند.»
13. متن آيه 8 و 9 از باب 13 كتاب زكرياي نبي: «و خداوند مي‏گويد كه در تمامي زمين دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقي خواهد ماند و حصه سوم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفي ساختن طلا ايشان را مصفي خواهم نمود و اسم مرا خواهند خوانند و من ايشان را اجابت نموده خواهم گفت: ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت كه يهوه خداي ما مي‏باشد»
14. متن آيه 11 از باب 12 كتاب زكرياي نبي:«در آن روز، ماتم عظيمي مانند ماتم هددرمون در هموراي مجدون در اورشليم خواهد بود»
15. در متن اصلي چنين است؛ اما باب سي و چهارم تنها 17 آيه دارد و به نظر مي‏رسد كه غلط چاپي باشد و درست آن: آيه‏هاي پنجم و ششم باب سي و چهارم باشد كه متن آن اينست: «زيرا كه شمشير من در آسمان سيراب شده است و اينك بر آدوم و بر قوم مغضوب من براي داوري نازل مي‏شود شمشير خدواند پرخون شده و از پيه فربه گرديده است يعني از خون بره‏ها و بزها و از پيه گرده قوچها»
16. متن آيه‏هاي دوم و دوازدهم باب سوم كتاب بوييل نبي:«آن گاه جميع امت ها را جمع كرده به وادي يهوشافاط فرود خواهم آورد و در آنجا با ايشان درباره قوم خود و ميراث خويش اسراييل محاكمه خواهم نمود، زيرا كه ايشان را در ميان امتها پراكنده ساخته و زمين مرا تقسيم نموده‏اندريا، امت ها برانگيخته شوند و به واي يهوشافاط برآيند، زيرا كه من در آنجا خواهم نشست تا بر همه امتهايي كه به اطراف آن هستند داوري نمايم»
17. متن آيه‏هاي 1 و 2 باب چهاردهم كتاب زكرياي نبي: «اينك روز خداوند مي‏آيد و غنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد و جميع امتها را بر ضد اورشليم براي جنگ جمع خواهم كرد و شهر را خواهند گرفت و خانه‏ها را تاراج خواهند نمود و زنان را بي عصمت خواهند كرد و نصف اهل شهر به اسيري خواهند رفت و بقيه قوم از شهر منقطع نخواهند شد»
18. متن آيه 15 باب نوزدهم مكاشفه يوحناي رسول: «و از دهانش شمشيري نيز بيرون مي‏آيد تا به آن امت ها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حكمراني خواهد نمود و او چرخشت خمر غضب و خشم خداي قادر مطلق را زير پاي خود مي‏افشرد»
19. متن آيه 12 باب شانزدهم مكاشفه يوحناي رسول: «و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد، تا راه پادشاهاني كه از مشرق آفتاب مي‏آيند مهيا شود»
20. متن آيه‏هاي 2 تا 8 باب 38 كتاب حزقيال نبي: «اي پسر انسان نظر خود را بر جوج كه از زمين ماجوج و رييس روش و ماشك و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند يهوه چنين مي‏فرمايد اينكه من اي جوج رييس روش و ماشك و توبال بر ضد تو هستم و تو را برگردانيده قلاب خود را بر چانه ات مي‏گذارم و تو را با تمامي لشكرت بيرون مي‏آورم اسبان تو سواران كه جمعي ايشان با اسلحه تمام آراسته جمعيت عظيمي با سپرها و مجنها و همگي ايشان شمشيرها به دست گرفته، فارس و كوش و فوط با ايشان و جميع ايشان با سپر و خود جومر و تمامي افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامي افواجش و قوم هاي بسيار همراه تو. پس مستعد شو و تو و تمامي جمعيتي كه نزد تو جمع شده‏اند خويشتن را مهيا سازيد و تو مستحفظ ايشان باش بعد از روزهاي بسيار از تو تفقد خواهد شد و در سال هاي آخر به زميني كه از شمشير استرداد شده است خواهي آمد كه از ميان قومهاي بسيار بر كوه هاي اسراييل كه به خرابه‏هاي دايمي تسليم شده بود، جمع شده است و آن از ميان قوم ها بيرون آورده شده و تمامي اهلش به امنيت ساكن مي‏باشند»
21. متن آيه 15 باب 38 كتاب حزقيال نبي: «و از مكان خويش در اطراف شمال خواهي آمد و تو قوم هاي بسيار همراه تو كه جميع ايشان اسب سوار و جمعيتي عظيم و لشكري كثير مي‏باشند».
22. متن آيه 12 باب 38 كتاب حزقيال نبي: «تا تاراج نمايي و غنيمت را ببري و دست خود را به خرابي‏هايي كه معمور شده است و به قومي كه از ميان امت ها جمع شده‏اند بگرداني كه ايشان مواشي و اموال اندوخته‏اند و در وسط جهان ساكنند.»
23. غنيمت معادل واژه انگليسي spoil است. از اين رو با برداشتن دو حرف نخست اين واژه oil مي‏ماند كه به معني نفت است.
24. متن آيه‏هاي 2، 4، 17 تا 20 باب سي و نهم كتاب حزقيال نبي: «و تو را برمي گردانم و رهبري مي‏نمايم و ترا از اطراف شمال برآورده بر كوه هاي اسراييل خواهم آورد.» (آيه 2). «و تو و همه افواجت و قومهايي كه همراه تو هستند، بر كوههاي اسراييل خواهيد افتاد و ترا به هر جنس مرغان شكاري و حيوانات صحرا، به جهت خوراك خواهم داد» (آيه 4). «و اما تو اي پسر انسان، خداوند يهوه چنين مي‏فرمايد كه به هر جنس مرغان و به همه حيوانات صحرا بگو جمع شويد و بياييد و نزد قرباني من كه آنرا براي شما ذبح مي‏نمايم، فراهم آييد. قرباني عظيمي بر كوههاي اسراييل تا گوشت بخوريد و خون بنوشيد. گوشت جنابران را خواهيد خورد و خون روساي جهان را خواهيد نوشيد از قوچها و بره‏ها و بزها و گاوها كه همه آنها از پرواري‏هاي با شان مي‏باشند و از قرباني من كه براي شما ذبح مي‏نمايم پيه خواهيد خورد تا سير شويد و خون خواهيد نوشيد تا مست شويد و خداوند يهوه مي‏فرمايد كه بر سفره من از اسبان و سواران و جباران و همه مردمان جنگي سير خواهيد شد» (آيه‏هاي 17 تا 20).
25. متن آيه‏هاي 17 و 18 از باب نوزدهم مكاشفه يوحنا: «و ديم فرشته‏اي را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامي مرغاني را كه در آسمان پرواز ميكنند ندا كرده و مي‏گويد بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغير و چه كبير».
26. متن آيه 28 از باب بيست و چهارم انجيل متي: «و هر جا كه مرداري باشد، كركسان در آنجا جمع شوند»
27. متن آيه‏هاي 11 تا 15 باب سي و نهم از كتاب حزقيال نبي: «و در آن روز موضعي را براي قبر در اسراييل يعني وادي عابريم را به طرف مشرق دريا به جوج خواهم داد و راه عبوركنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامي جمعيت او را دفن خواهند كرد و آن را وادي هامون جوج خواهند ناميد و خاندان اسراييل مدت هفت ماه ايشان را دفن خواهند كرد تا زمين را طاهر سازند و تمامي اهل زمين ايشان را دفن خواهند كرد و خداوند يهوه مي‏گويد روز تمجيد من نيك نامي ايشان خواهد بود و كساني را معين خواهند كرد كه پيوسته در زمين گردش نمايند و همراه عبوركنندگان آناني را كه بر زمين مانده باشند دفن كرده آن را طاهر سازند، بعد از انقضاي هفت ماه آنها را خواهند طلبيد»
Yahood.netآرماگدون-تدارک جنگ بزرگ (2)
 ريگان: براي يك هارمجدون واقعي مسلح شويم‏
رستگار شدگان “ربوده” خواهند شد
در گشت سال 1983، كه به سرپرستي فال ول تشكيل شده بود، من به كلايد كه ظاهرا بخشهاي زيادي از كتاب عهد عتيق و عهد جديد را از بر كرده بود، گفتم كه درباره چگونگي پايان يافتن حالت جذبه و ربودگي، دچار معما شده‏ام. كتاب مقدس در اين باره چه مي‏گويد؟
كلايد گفت كه اصطلاح فرو شدن به حالت جذبه و خلسه در كتاب مقدس يافت نمي‏شود؛ اما به معناي از خود بيخود شدن و ربوده شدن، هست؛ و به صحنه‏اي كه در رساله اول پولس رسول به تسالو نيكيان، باب چهارم، آيه‏هاي 16 و 17 آمده است، اشاره دارد: “زيرا خود خداوند با صدا و به آواز رييس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسيح اول خواهند برخاست. آنگاه ما كه زنده و باقي باشيم با ايشان در ابرها ربوده خواهيم شد تا خداوند را در ملكوت استقبال كنيم و اين چنين هميشه با خداوند خواهيم بود.”
از كلايد پرسيدم: پس مسيح خواهد آمد و رستگاران را در هنگام ربودگي و از خود بيخودي، در خواهد يافت؟
– همين طور است.
و آيا او براي دومين بار ظهور خواهد كرد – يا با در نظر گرفتن ظهور او در 2000 سال پيش – اين ظهور او براي سومين بار خواهد بود – تا با دجال، در نبرد هارمجدّون، جنگ كند؟
كلايد گفت: “بله، همين طور است.”
از آنجا كه كلايد در اين باره مطمئن به نظر مي‏رسيد، گفتم آيا ممكن است كه نبوت يعني پيشگويي‏هاي انبيا هم داخل مقوله “تاريخ از پيش نوشته” باشد؟
كلايد توضيح داد: “شما بايد درك كنيد كه نبوت، تا همين آخرها، كتاب بسته‏اي بود. زيرا خداوند به دانيال نبي تعليم داده بود، كه آن كتاب را، تا آخرالزمان، مهر كند. و شما اين نكته را در كتاب دانيال نبي، باب 12، آيه 4 مي‏بينيد.”(1)
پرسيدم آيا كلايد باور مي‏كند امروز هم انبيايي باشند كه مكاشفه‏هاي خود را مستقيما از خداوند بگيرند؟
گفت: “نه لزوما، اما مردماني داريم مانند هال ليندسي و جري فال ول، كه در كلام نبوت، بينش خاصي پيدا كرده‏اند.”
براي كلايد نقل كردم كه يكبار در زمان كودكي خودم، وقتي از مدرسه به خانم برگشتم و مادرم را پيدا نكردم، ترسيدم كه مبادا ربوده شده باشد و من در اين جهان او را براي هميشه از دست داده باشم.
كلايد گفت: “اين اتفاق در هر زماني ممكن است روي بدهد. به باور من، اين رويداد بعدي است و ميليونها نفر ربوده خواهند شد. به عنوان نمونه، وقتي در فلوريدا، با همسايه‏اي كه هنوز به نجات بخش بودن عيسي مسيح اعتراف نكرده بود، گلف بازي مي‏كردم، به او شهادت دادم كه مسيح مي‏تواند او را از لعنت ابدي نجات دهد. به او اخطار كردم كه ما داريم به آخرالزمان نزديك مي‏شويم. ما در سرود اول كليسا مي‏خوانيم: “فرزندان! اين ساعت آخر است و همانطور كه شنيديد، دجال دارد مي‏آيد. به همين ترتيب دجال‏هاي بسياري آمده‏اند، بنابراين ما مي‏دانيم كه اين ساعت آخر است. و بعد، ما البته كلام خود مسيح را، در مكاشفه يوحنا باب 22، آيه 20 داريم كه مي‏گويد: “بلي، به زودي مي‏آيم.”(2)
پرسيدم كه كلايد دقيقا انتظار دارد كه ربودگي چگونه صورت بگيرد؟ يعني مسيح در ميان بازماندگان چگونه گزينش و انتخاب خواهد كرد؟
كلايد، در حالي كه گويي به صحنه‏اي در آينده خيره شده باشد، گفت: “من داشتم با دوستم كه نجات پيدا نكرده بود رانندگي مي‏كردم، يكهو ربودگي رخ داد. من به هوا بلند شدم و از ماشين بيرون افتادم، گويي ماشين ديوانه وار از كنترل خارج شده بود و دوستم در اين سانحه كشته شد. سپس كلايد جمله‏اي را گفت كه هميشه دوست دارد تكرار كند: “از فكر اينكه با نجات دهنده خود روبرو گردم شاد مي‏شوم”.
– و آن دوستي كه با او گلف بازي مي‏كرديد چه شد؟ پس از اينكه ربوده شديد و در حالي كه در امنيت كامل منتظر نبرد آخرالزمان بوديد، آيا هنوز هم نگران او هستيد؟
گفت: “نه، نيازي نيست كه نگران باشم. رنج و عذاب دوستان و كسان مورد عشق و علاقه‏اي كه در جهنم به سر مي‏بردند، كاملا از خاطره رستگارشدگان بهشتي زدوده مي‏شود.”
كلايد، پيش‏تر به من گفته بود كه زنش دو سال پيش مرده است. از او پرسيدم: آيا زنش و ديگر كسان خانواده‏اش رستگار شده‏اند؟
– نه، و اين مرا عذاب مي‏دهد. نه زنم پيش از مرگ نجات پيدا كرده بود، نه پسرم و بچه‏هايش، هيچ كدام از آنها رستگاري پيدا نكرده‏اند. آنان از اعتراف به مسيح خودداري كردند. من به بهشت مي‏روم؛ از گفتن اين حرف نفرت دارم، اما آنان را در آنجا نخواهم ديد. و بخوبي مي‏دانم براي كساني كه در برابر خداوندگار ما سجده نكرده‏اند، چه عاقبتي ذخيره شده است. ما اين را از كتاب زكرياي نبي، باب چهاردهم آيه 12 مي‏دانيم كه “گوشت (بدكاران) در حالتي كه بر پاي خود ايستاده‏اند، كاهيده خواهد گشت.”(3)
كلايد، با صداي آرامي از انتقام و غضب الهي صحبت مي‏كرد. مطمئن به نظر مي‏رسيد كه خداوند به بيشتر مردگان و زندگان كنوني- يعني همه كساني كه تجديد حيات نيافته‏اند – مجازاتي را خواهد چشانيد كه هرگز آرامش هلاكت را در پي نخواهند داشت.
كلايد در زندگي هر روزه‏اش، آدمي است نرم سخن، باهوش، مهربان، در كار شغلي خودش هم بسيار موفق بوده است. اما تعهد او نسبت به جهان ديگر است. جهان ربودگي و رستگاري. به نظر او، جهان ربودگي، يك امر واقعي است، نه يك روياي مكاشفه اي. از نظر عاطفي، او در دنياي مكاشفه اي خود، وجود خارجي دارد؛ زيرا كه برايش افسون كننده‏تر است و انرژي لازم جهت تحمل سختي‏ها و فرداها را، برايش تامين مي‏كند.
من از اين تعجب نمي‏توانم خودداري كنم كه كلايد چگونه فراموش مي‏كند، درست همانطور كه در انجيل، كسي ممكن است خداوند را، خداي انتقام و كينه ببيند، ميتواند به خداي عشق و محبت هم برسد؟ مسيح در پيامهاي خود ما را فرا مي‏خواند كه سلاح را از خود دور كنيم و تسليم بشويم و مانند كودكان كوچك باشيم و نه هفت بار، بلكه هفت مرتبه هفت بار ببخشاييم.
ما همچنان قدم زنان، به بحث خود درباره يك موضوع گيج كننده ديگر، كه با اينكه تا آنوقت به چندين وعظ در موضوع ربودگي گوش داده بودم، هرگز برايم روشن نشده بود، ادامه داديم. مسيحيان تجديد حيات يافته، دقيقا تا چه مدت، با مسيح در آن ملكوت اعلا، در بهشت خواهند ماند؟
كلايد گفت: “هر وقت مسيح به زمين بازگردد، ما هم باز خواهيم گشت. در زمان جنگ بزرگ جهاني، هنگامي كه او بازگردد، همه بدكاران به هلاكت خواهد رسانيد؛ و درستكاراني كه باقي خواهند ماند، يهوديان باقي مانده و نيكوكاران جز يهودي و جز مسيحي به درون سلطنت هزار ساله مسيح فرا خوانده خواهند شد. يعني زماني كه مسيح به عنوان پادشاه پادشاهان به مدت هزار سال در زمين حكمراني خواهد كرد؛ در آن وقت، ما با او خواهيم بود.
“در پايان هزار سال، زمين كنوني و آسماني كنوني ويران مي‏شوند و زمين و آسمان تازه‏اي خلق خواهد شد؛ و در آن زمين تازه، شهر آسماني اورشليم تازه‏اي ساخته خواهد شد، كه همه نجات يافتگان همه دورآن ها در آن خواهند زيست. آن وقت ابديت آغاز مي‏شود و پس از آن دنباله حوادث ديگر وجود نخواهد داشت. به اين ترتيب، ربودگي كليسا، در اين رشته رويدادها، نخستين رويداد خواهد بود. و اين رويداد، در هر لحظه ممكن است اتفاق بيفتد.”
به كلايد گفتم، من نگران جاهاي دوردست كره زمين هستم که مردمشان، حتي اسمي هم از عيسي مسيح نشنيده‏اند. به همين علت، آيا آنها سزاوار فروافتادن در جهنم ابدي هستند؟
كلايد گفت: “حالا، ما ديگر راديوي موج كوتاه داريم و در همه گوشه‏هاي دنيا مي‏توانيم پيامهاي مسيح را بگيريم. به اين ترتيب مردمان بسيار زيادي، فرصتهاي فراواني دارند كه از گناهان خودشان توبه كنند و عيسي مسيح را به عنوان نجات دهنده خودشان بپذيرند.”
بعد، كلايد و من درباره تفاوت مسيح در دو دين يهودي و مسيحي به بحث پرداختيم.
و كلايد داستان “يك يهودي و يك مسيحي را نقل كرد كه نشسته بودند و در اين باره بحث مي‏كردند و منتظر بودند. و هر دو در اين نكته توافق داشتند كه مساله عمده در ذهنشان عبارت از اين است: آيا مسيح پيش از اين، در جهان بوده است؟”
سپس گفت: “من مي‏گويم كه ما داراي سرنوشت مشتركي هستيم: يهوديان امروز در انتظار آمدن مسيح هستند؛ ما مسيحيان در انتظار بازگشت مسيح هستيم. به اين ترتيب، وقتي مسيح واقعا ظهور كند، عنوان مسيحي كه در انتظارش بوديم، باز خواهيم شناخت.”
اما من باور ندارم كه هيچ روحاني يهودي، يا يهودي دينداري چنين حرفي بزند، يا چنين احساسي داشته باشد. كساني كه به دين يهود ايمان دارند، از اين عقيده كلايد كه همه يهوديان را در نظام اعتقادي خودش، به صورت يك گروه داراي اسم بي مسمّا به حساب مي‏آورد؛ و در طرح خود از بهشت و دوزخ و نجات خودش، آنها را در نهايت موجوداتي بي اهميت و هيچ كاره، در نظر مي‏گيرد، متغير و خشمناك مي‏شوند.
كلايد از پيچيدگي هاي زندگي، تصور ساده لوحانه‏اي دارد؛ مانند جنگ اتمي، آلوده شدن محيط زيست ما، انفجار جمعيت، گسترده شدن قحطي و گرسنگي، كسري موازنه پرداختهاي جهاني، ماليات هاي بيشتر و امنيت كمتر و از اين گونه.
براي كلايد، فال ول، ليندسي و ميليونها مردم مانند آنها، مساله تنها يك جواب دارد: “با مسيح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلي خواهد كرد”؛ و بعد، پيش از آن كه تهديد ويران شدن جهان صورت بگيرد، تو به عنوان يك نفر رستگار شده، از زمين به ملكوت اعلا برده مي‏شوي. به نظر كلايد، نيازي نيست كه انسان براي از ميان بردن آلودگي محيط زيست شهرهاي خودمان و يا قحطي و گرسنگي همه گير در هندوستان و آفريقا كاري بكند. ما نبايد نگران گسترش يافتن سلاحهاي اتمي در دنيا باشيم. نيازي نيست كه سعي كنيم از جنگ ميان عرب ها و اسراييل جلوگيري كنيم؛ بلكه به جاي همه اينها، بايد دعا كنيم كه اين جنگ دربگيرد و همه دنيا را در كام خود بكشد، زيرا كه اين، بخشي از طرح هاي آسماني است.
من سخن فال ول را كه استدلال مي‏كرد چرا جنگ آخرالزمان هسته اي او را نگران نمي‏كند، شنيده‏ام.
او گفت: “مي‏دونين چرا من از اين بابت هيچ نگران نيستم؟ براي اين كه اين جنگ، اينجا پيش نمي‏آد.”(4) البته منظورش اين بود كه در خاك آمريکا پيش نمي‏آيد!
ريگان: براي يك هارمجدون واقعي مسلح شويم‏
آيا رونالد ريگان با همان نظام اعتقادي كلايد، جري فال ول، جيمي سواگارت و ديگر هواخواهان مشيت الهي بزرگ شده است؟ آندرولانگ از واشنگتن دي سي، كه بررسي ژرفانگري درباره ريگان و خداشناسي هارمجدون كرده است، به اين پرسش پاسخ مثبت ميدهد. اگر ريگان در دوران رياست جمهوري خودش هواخواه مشيت الهي نبوده باشد، پيش از آن بوده است.
لانگ، مدير تحقيقات انستيتو كريستيك، كه يك مركز پژوهشي خالي از تعصب مسيحيان، يهوديان و مسلمانان است، مي‏گويند: “مطالبي كه ريگان سال 1970 ابراز كرد و براي نخستين بار در سال 1985 افشا شد، ثابت مي‏كند كه او، هواخواه مشيت الهي، يعني معتقد به ايدئولوژي هارمجدون بوده است.” اين انستيتو در سال 1984، يك كنفرانس مطبوعاتي در موضوع ريگان و هارمجدون، ترتيب داد كه عنوانهاي درشت مطبوعات مهم سراسر آمريکا را به خود اختصاص داد.
لانگ، در آن كنفرانس مطبوعاتي اظهار داشت: او و ديگران در انستيتو كريستيك مي‏خواستند درباره ريگان و موضوع خداشناسي هارمجدون به تحقيق پردازند، زيرا اين امكان كه يك رييس جمهور شخصا اعتقاد داشته باشد كه خداوند از پيش، يك جنگ هسته‏اي را مقرر فرموده است، يك رشته پرسشهاي دلهره آوري را مطرح مي‏سازد: در چنين صورتي، يك رييس جمهور هواخواه مشيت الهي، آيا براستي، به عملي بودن گفتگوها درباره تسليحات، اعتقاد خواهد داشت؟ در يك بحران هسته‏اي، آيا او از روي سنجيدگي و عاقلانه عمل خواهد كرد؟ يا اينكه در عمل يا بي صبري دگمه (آغاز جنگ هسته اي) را فشار خواهد داد؛ و در نتيجه شايد در ذهن خودش خيال مي‏كند، كه دارد به تحقق اراده خداوند كه در كتاب مقدس نقشه‏هاي را براي آخرالزمان مقرر فرموده است، كمك مي‏كند؟
لانگ كه در بررسي خود درباره ريگان و هارمجدون از كمك و همكاري لاري جونز، نويسنده و پژوهشگر نيويوركي و فارغ التحصيل دانشگاه كلمبيا برخوردار بود، توضيح داد كه: “يك هواخواه مشيت الهي؛ معتقد به خداشناسي هارمجدون، آدم بنيادگرايي است كه كتاب مقدس را همانند يك سالنامه مطالعه و آينده را پيشگويي مي‏كند. هواخواهان مشيت الهي مانند جري فال ول، هال ليندسي، پت رابرتسون و ديگر رهبران دست راستي مسيحي، اعتقاد دارند كه كتاب مقدس، دومين ظهور نزديك عيسي مسيح را، پس از يك جنگ هسته اي سراسري، بروز فلاكت هاي طبيعي، سقوط و فروپاشي اقتصادي و اغتشاش ها و بهم ريختگي‏هاي اجتماعي، پيشگويي كرده است.
اينان اعتقاد دارند كه اين رويدادها، بايد پيش از دومين ظهور عيسي مسيح، اتفاق بيفتند و معتقد هستند كه طرح همه اين ها در كتاب مقدس ريخته شده است. مسيحيان تجديد حيات يافته، پيش از آخرين دوران هفت ساله تاريخ، در وضع جسماني خود، از صفحه زمين به ملكوت آسمان برده خواهند شد و با مسيح در آسمان محشور خواهند بود. آنان از آن بالا، و در امنيت كامل، ناظر و شاهد جنگ هاي هسته اي و بحران هاي اقتصادي و آزمايش هاي سخت خداوندي خواهند بود. در پايان اين دوران آزمايش سخت خداوندي، اين مسيحيان تجديد حيات يافته، به همراه فرمانده عالي خود عيسي مسيح، بازخواهند گشت، تا در نبرد هارمجدون شركت كنند، دشمنان خدا را نابود كنند و سپس هزار سال بر زمين حكومت كنند.”آيا ريگان به اين مطلب اعتقاد دارد؟
سه منبع اين قضيه را روشن مي‏كنند: نخست دوران كودكي او و نفوذ عميق مادرش نل ريگان، كه سخت به كتاب مقدس معتقد بود. باب سلوسر مدير اجرايي شبكه سخن پراكني مسيحي، در كتاب زندگي نامه ريگان به نام “شناخت دروني ريگان” (وردبوكس، 1984) مي‏گويد كه اين مادر “به تحقق يافتن اراده خداوندي، شايد تا حد از پيش معلوم بودن سرنوشت، معتقد بود.”
سلوسر، در يك سخنراني راديويي زير عنوان “رونالد ريگان و نبوت هارمجدون” كه توسط خبرنگار راديوي دبليو.بي.اي.آي. به نام جوكواومو كارگرداني شده بود و در پاييز 1984، از ايستگاه هاي راديويي عمومي پخش شد، چنين توضيح داد:
“نل، مادر رونالد ريگان، بر او در همه زمينه‏ها، به ويژه در پرورش روحي ريگان جوان، نفوذ عميقي داشت”. “اين مادر، كه يكي از پيروان مسيح شمرده مي‏شد، با اخلاص و اعتقاد كامل در مراسم مذهبي شركت مي‏كرد. وي زن بسيار پرهيزگار و كتاب مقدس خواني بود. در نتيجه، طبيعي كه به درستي، يك زندگي مسيحي ناميده مي‏شود، قرار داشت.”
سلوسر در برنامه كواومو گفت: “ريگان، به علت پرهيزگاري بيش از حد، بارها دچار زحمت شد. ” سلوسر گفت:”ريگان، اين پرهيزگاري خودش را، به صورتي مردانه، از نوع گاري كوپر و به صورت وسترن درآورد.” او، به جاي گفتن جمله: “خداوند بر من آشكار ساخت”، مي‏گفت: “نخستين مشاورم، بر من آشكار ساخت”. البته كساني كه ريگان را مي‏شناختند، مي‏دانستند كه منظورش از نخستين مشاور، خداوند است، سلوسر چنين نتيجه‏گيري كرد: “به اين ترتيب، شما مي‏دانيد كه او در طي همه سال هاي زندگي خود، همچنان زير تاثير آموزش و تلقيني قرار دارد، كه در آغاز زندگي خود، از مادرش فرا گرفته بود.”
ريگان، به نفوذ بسيار زياد تلقين و آموزش ابتداي زندگيش اقرار دارد. ريگان به ويليام رز، نويسنده مقاله مجله “زندگي مسيحي” در ماه مه 1968 چنين گفت: “مي‏دانيد، من با انجيل بزرگ شده‏ام. من در جلسات درس روزهاي يكشنبه مدت هاي دراز، درس انجيل مي‏دادم.” ريگان ‏در درس هاي يكشنبه‏هاي اولين كليساي مسيحي شهر ديكسون، در ايالت ايلي نويز، وقتي شاگرد دبيرستان بود، درس انجيل مي‏داد.
ريگان، در مصاحبه‏اي كه در سال 1980، با جيم باكر كشيش انجيلي پروتستان داشت، باز درباره اين آموزش و تلقين دوران كودكي و نوجواني خود، چنين گفت: “من خوشبخت بودم، زيرا مادري داشتم كه ايمان بزرگي را در روحم كاشت. اين ايمان، بسيار بزرگ تر از آن چيزي بود كه در موقعي كه مادرم اين كار را مي‏كرد، حتي تصورش را مي‏توانستم بكنم.”
ريگان، علاوه بر مادر معتقد به انجيلش، زير تاثير دوستان نزديكش هم قرار داشت كه بسياري از آنان، هواخواهان پر و پا قرص مشيت الهي بودند و اعتقاد داشتند خداوند امت برگزيده خود را، هم مورد لطف خاص خود قرار مي‏دهد و هم مجازات مي‏كند.
ريگان، در مقاله‏اي در مجله زندگي مسيحي، در سال 1968 نوشت، كه در دوران كوتاهي كه در همان سال در بيمارستان بستري بودم، كشيش پروتستان شهر بل اير و بازيكن مشهور سابق فوتبال دان موماو و كشيش انجيلي بيلي گراهام به عيادتم آمدند، و سپس اين داستان را نقل كرد:
“ما درباره اين مطلب گفتگو مي‏كرديم كه چه مقدار از پيشگويي ها درباره دومين ظهور مسيح، در اين زمان بخصوص، تحقق پيدا كرده‏اند. گراهام به من گفت رهبران جهان كه انجيل را مطالعه مي‏كنند، يا آن را مطالعه كرده‏اند، چگونه به همين نتيجه رسيده‏اند كه ظاهرا هرگز در تاريخ، در طي يك دوران زماني چنين كوتاهي، اين همه پيشگويي‏ها، راست درنيامده‏اند. پس از اين گفتگو، من از دان خواستم كه نوشتارهاي بيشتري درباره اين پيشگويي ها برايم بفرستد، تا خودم بتوانم آنها را با متن كتاب مقدس مقايسه بكنم.”
ريگان به عنوان فرماندار يكي از بزرگ ترين ايالت هاي آمريکا از جهت وسعت و جمعيت، كارهاي اجرايي بسيار زيادي داشت؛ با اين همه، وقت بسيار فرماندار را به اين كار اختصاص داد كه پيشگويي هاي انبيا و آخرالزمان را مطالعه كند. از قرار، تحقيق خود او در انجيل، او را دست كم تا حدودي، به اين نتيجه رسانيد، تا اين نظر مذهبي را بپذيرد كه خداوند از پيش مقرر كرده است كه ميليونها نفر از مردماني كه امروز در قيد حيات هستند، در نبرد آخرالزمان كه هارمجدون ناميده مي‏شود، كشته شوند.
در 20 سپتامبر 1970، در هنگام كارزار تبليغاتي براي دومين دوره فرمانداري ريگان، خواننده هاليوود، پت بون و همسرش شرلي و نيز دو نفر از كشيشان انجيلي بانفوذ و مردم پسند، يعني جرج اوتيس و هاوالد بردسن، در خانه ريگان، در شهر ساكرامنتو، از او ديدن كردند. در اين ديدار، گفتگوي درازي درباره پيشگويي هاي انبياء و علايم و نشانه‏هاي زمان، پيش آمد. از جمله آنچه كه بردسن با عنوان “ظهور روح القدس” توصيف كرده است. اوتيس، اين ملاقات را در كتاب خودش به نام “حادثه بزرگ”، “ديداري با يك شاه” نام گذاري كرده است؛ و سلوسر همين ديدار را در كتاب خودش به نام “شناخت دروني ريگان” نقل كرده است.
هم سلوسر و هم اوتيس چنين نقل كرده‏اند: “در پايان اين گفتگو، همه حاضران همراه با فرماندار ريگان، دست به دعا برداشتيم”. اوتيس زير تاثير اين حالت روحي قرار گرفته بود، و ظاهرا ريگان هم همين وضع را داشت. اوتيس ارتقاي رتبه ريگان را به رياست جمهوري پيشگويي كرد و دستان ريگان از پيشگويي اوتيس، به لرزه درآمد.
در 29 ژوئن 1971، فرماندار ريگان از بيلي گراهام تقاضا كرد يك سخنراني روحاني براي دولت ايالتي و هر دو مجلس قانون گزاري ايالت كاليفرنيا، ايراد كند. گراهام در سخنراني خود اظهار داشت كه تنها راه جلوگيري از كمونيسم، “اجرا شدن طرح كتاب مقدس است. كتاب مقدس مي‏گويد كه انسان خود را از زحمت و مرارتي به زحمت و مرارت ديگر، و از قضاوتي به قضاوت ديگر مي‏اندازد؛ و روزي فرا مي‏رسد كه خداوند در تاريخ انسان مداخله مي‏كند و مسيح باز مي‏گردد.”
به دنبال آن سخنراني، ريگان ضيافت ناهاري به افتخار گراهام برپا كرد. حاضران در اين ضيافت عبارت بودند از اعضاء كابينه ريگان و كاركنان آن، و همچنين رييس جنگجويان جنگ صليبي گراهام در شهر ساكرامنتو و راوي اين داستان والت هانسون.
همين هانسون براي خبرنگار راديو دبليو.بي.اي.آي. نيويورك، يعني جوكواومو، نقل كرد كه در طي ناهار، گراهام و ريگان سرگرم گفتگو درباره دومين ظهور خداوند ما، عيسي مسيح شدند. و ريگان از گراهان پرسيد: “خوب، آيا شما معتقد هستيد كه عيسي مسيح بزودي مي‏آيد؟ در اين صورت علامت ها و نشانه‏ها يي كه بر آمدن او دلالت مي‏كنند، كدامند؟”
گراهام پاسخ داد: “اين علامت ها و نشانه‏ها … نشانگر آنند كه عيسي مسيح، درست در آستانه در است. مسيح در هر زماني ممكن است ظهور كند.”
و سخن پراكني كواومو، بنا به گزارش هانسون، چنين بود: “فرماندار ريگان، سخت زير تاثير اين نكته قرار گرفت، و با آن موافق بود.”
بنا بر اظهار نظر هرب الينگ وود، منشي قضايي فرماندار، در همان برنامه راديويي كواومو زير عنوان “رونالد ريگان و پيشگويي هاي هارمجدون” در سال 1971، ريگان كتاب هاي پرخواننده بسياري را در موضوع هارمجدون، مطالعه كرد. از جمله اين كتاب ها، كتاب ليندسي به نام “زمين، ستاره بزرگ مرحوم” بود، كه در آن سال، مكرر در مكرر مورد بحث قرار گرفت. الينگ وود، كه خود يكي از معتقدان پر و پا قرص پرستش اسراييل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفت كه او و فرماندار ريگان، اغلب با هم مي‏نشينند و درباره پيشگويي هاي كتاب مقدس به بحث و گفتگو مي‏پردازند. الينگ وود، كه خود مراسم دعاي روزانه كاركنان اداره فرمانداري، در دوران فرمانداري ريگان را، اداره مي‏كرد؛ كه منحصرا براي ريگان دعا مي‏كردند، گفت: ريگان هميشه متن كتاب مقدس را نقل و يا به شيوه‏هاي مختلفي به آن اشاره مي‏كرد.
ريگان اغلب درباره پيشگويي‏هاي انبيا صحبت مي‏كرد. شواهد سال 1971 دلالت دارند بر اين كه، دست كم در اين سال، ريگان از هواخواهان مشيت الهي يا معتقد به پرستش اسراييل و ايدئولوژي هارمجدون بوده است. جيمس ميلز، رييس موقت پيشين مجلس سناي ايالت كاليفرنيا، براي مجله “سان ديه گومگزين”، اين رويداد را گزارش كرده است:
“نخستين سال دوره دوم فرمانداري ريگان و همچنين نخستين سال انتخاب ميلز، به عنوان رييس مجلس سناي ايالتي بود. اين دو نفر در ضيافتي كه به افتخار ميلز و با شركت فعالان انتخاباتي هر دو، در ساكرامنتو تشكيل شده بود، در كنار يكديگر نشسته بودند. ريگان، با مهارت اعجاب‏انگيز و شادي و خنده رويي مسري اش، داشت لطيفه مشغول كننده‏اي درباره باربي اولد فيلد، اتومبيل ران مسابقه اي، تعريف مي‏كرد. اما وقتي سرپيشخدمت، دو كاسه بزرگ شعله ور را در برابر فرماندار ريگان و ميلز، روي ميز گذاشت، ريگان رويش را به سوي ميلز كرد و “ناگهان” از او پرسيد: “آيا تاكنون دو باب 38 و 39 كتاب حزقيال نبي را خوانده‏ايد؟”
ميلز، فرماندار را مطمئن ساخت كه با بزرگ شدن در يك خانواده پروتستان تعميدي (5) معتقد به انجميل، باب هاي مختلف كتاب حزقيال نبي را، كه درباره ياجوج و ماجوج (كه هواخواهان مشيت الهي مي‏گويند همين روسها هستند) صحبت مي‏كند، بارها خوانده و بحث كرده است؛ و همين طور ديگر باب هاي مربوط به آخرالزمان را در بابهاي شانزدهم و نوزدهم مكاشفه يوحنا.
ريگان گفت: “اي نبي خشمگين عهد قديم، حزقيال است كه بهتر از هر كسي، قتل عمدي را كه عصر ما را به ويراني خواهد كشيد، پيشگويي كرده.” در اين لحظه، ريگان با “خشم تندي” درباره كمونيست شدن ليبي صحبت كرد و مصرانه اظهار عقيده كرد كه “اين، علامت آنست كه زمان فرا رسيدن هارمجدون، دور نيست.”
ميلز سپس به ياد ريگان آورد، كه اتيوپي هم در ميان نيروهاي شيطاني خواهد بود؛ و اضافه كرد: “اما براي من قابل درك نيست كه چطور هايله سلاسي، اين شير يهودا، رام دست يك عده كمونيست بشود و با امت برگزيده خدا به جنگ برخيزد.”
ريگان گفت: “نه، قبول دارم كه هنوز، همه چيز در جاي خودش قرار نگرفته است، اما تنها آن يكي مانده كه بايد انجام بشود. سرخ ها، بايد اتيوپي را بگيرند.”
ميلز گفت كه احتمال نمي‏دهد چنين حادثه‏اي پيش بيايد.
ريگان اصرار داشت: “اما من احتمال مي‏دهم، اين امر ناگزير است. لازم است كه پيشگويي اين نبي، درباره اتيوپي تحقق پيدا كند و ملت اتيوپي هم يكي از امت هاي بي خدا بشود، كه دست خود را بر ضد اسراييل بلند مي‏كنند”. (سه سال پيش از اين گفتگو در ميان اين دو نفر، ميلز در مقاله خودش نوشت كه كمونيستها هايله سلاسي را از سلطنت خلع كردند، و شايد ريگان از تحقق پيدا كردن آشكار پيشگويي انبيا درباره ظهور مسيح، خوشحال بشود.)
ميلز درباره آن ضيافت شام سال 1971 نوشت، كه ريگان درباره وقوع يك هارمجدون هسته اي آينده “مانند واعظي كه براي يك دانشجوي شكاك، صحبت مي‏كند” حرف زد. ريگان به ميلز گفته بود: “همه پيشگويي هاي ديگر كه بايد پيش از هارمجدون تحقق پيدا كنند، عملي شده‏اند. در باب 38 كتاب حزقيال آمده است كه خداوند فرزندان اسراييل را از بلاد كفر، كه در آنها متفرق بودند، گرد آوري مي‏كند و آنان را دوباره به ارض موعود مي‏آورد. اين رويداد، پس از تقريبا 2000 سال، دارد تحقق پيدا مي‏كند. نخستين بار است كه همه چيز براي تحقق هارمجدون و دومين ظهور مسيح، در جاي خودش قرار گرفته است.”
وقتي ميلز به ريگان يادآوري كرد كه “تنها چيزي كه در كتاب مقدس، درباره بازگشت مسيح، از همه چيز صريح‏تر و واضح‏تر تصريح مي‏شود، اين است كه هيچ كس نمي‏داند كه اين رويداد، چه وقت روي خواهد داد”، ريگان بيشتر با بالا بردن لحن صدايش تا حجم آن، پاسخ داد:
“همه چيز دارد در جاي خودش قرار مي‏گيرد. حالا ديگر زياد طول نمي‏كشد. حزقيال مي‏گويد باران سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، بر فوج هاي دشمنان امت خداوند خواهد باريد. معني اين، حتما بايد اين باشد كه با سلاح هاي هسته اي نابود مي‏شوند. حالا اين سلاح ها وجود دارند، اما در گذشته هرگز وجود نداشتند.”
ريگان ادامه داد: “حزقيال مي‏گويد ياجوج، يعني امتي كه نيروهاي تاريكي را عليه اسراييل رهبري خواهد كرد، از شمال خواهد آمد. نسل هاي بسيار علماي كتاب مقدس مرتب گفته‏اند كه ياجوج بايد روس ها باشند. كدام امت قدرتمند ديگري در شمال اسراييل وجود دارد؟ هيچ. اما اين پيشگويي، پيش از انقلاب روسيه، وقتي كه روسيه يك كشور مسيحي بود، هيچ معني پيدا نمي‏كرد. اما حالا معني پيدا كرده است. حالا كه روسيه كمونيست و بي خدا شده، حالا كه روسيه، بر ضد خدا بلند شده، معني پيدا كرده است. حالا ديگر كاملا با توصيف قوم ياجوج جور درمي آيد.”
ميلز نتوانست از اين سخن ريگان، فكر او را به درستي بخواند. از اين رو بي فاصله پس از شام، يادداشت هاي مفصلي از آنچه كه فرماندار ريگان گفته بود، برداشت. و آن يادداشت ها كه در سال 1971 برداشته شده بود، پايه مقاله سال 1985 او را تشكيل داد.
ريگان، در سال 1976، در طي يك مصاحبه ضبط شده با جرج اوتيس خبرنگار كاليفرنيايي كه پيش‏تر از او ياد شد و ارتقاي او را به رياست جمهوري پيشگويي كرده بود، درباره نبرد هارمجدون، به بحث پرداخت. اوتيس در كتاب خودش به نام شبح هاجر(6) مي‏نويسد او (ريگان) در انتظار جنگ ياجوج و ماجوج است (كه آن را به تهاجم شوروي به اسراييل “در آينده نزديك” تعبير مي‏كند.) او در مصاحبه از ريگان مي‏پرسد، آيا ريگان تصور مي‏كند كه او هم “ربوده” خواهد شد و در آن دوران “آزمايش سخت” و وحشتناك نبرد نهايي نجات خواهد يافت؟؛ نجاتي كه به موجب خداشناسي هواخواهان مشيت الهي، تنها درباره كساني كه تجديد حيات يافته باشند، عملي خواهد شد.
اوتيس پرسيد: آيا ريگان تجديد حيات پيدا كرده است؟
ريگان گفت: “بله، من هيچ وقتي را در زندگي ام نمي‏توان به ياد بيارم كه به ياد خدا نبوده باشم و با اميد كامل، خدا را شكر مي‏كنم؛ همانطور كه اغلب مي‏كنم. با اين حال، بله، بايد با تجربه خودم به اين اعتقاد رسيده باشم كه يك بار، چيزي پيش آمد كه رابطه تازه‏اي – اما نه بر اثر احتياج – ميان من و خداوند برقرار شد.” و ريگان نتيجه گرفت “بايد بگويم، به معنايي كه من مي‏فهمم، بايد بگويم، بله، من تجربه‏اي داشته‏ام، كه بايد آن را به عنوان پيدا كردن يك حيات دوباره توصيف كرد.”
فرماندار ريگان، درباره هارمجدون با كشيش انجيلي كاليفرنيايي، هارلد بردسن هم صحبت كرده است. در فرصتي بردسن همراه با پت بودن و جرج اوتيس، در خانه ريگان، با او ديدار كرده بودند، كه در طي آن فرماندار ريگان، با تيك زدن در كنار تك تك سطور پيشگويي هاي كتاب مقدس “موجب خوشنودي و حتي تا حدودي شگفتي” بردسن و ديگر ديداركنندگان شده بود.
بردسن اين گفته ريگان را نقل مي‏كند كه “ابتدا، يهودياني كه به خدا ايمان نداشته باشند، به همه كنار و گوشه‏هاي جهان پراكنده مي‏شوند. اما وقتي اين دو اتفاق افتاد، خدا آنها را به كلي فراموش نمي‏كند. پيش از بازگشت پسر خدا، او آنها را دوباره در اسراييل گرد هم مي‏آورد. حتي جزئيات وسايل حمل و نقل آنها به اسراييل هم در پيشگويي انبياء آمده است. او گفت كه بعضي از يهوديان با كشتي بر مي گردند و ديگران به صورت كبوتر به لانه باز مي‏گردند. به عبارت ديگر، آنها با كشتي يا هواپيما مي‏گردند و در طي يك روز، امتي دوباره به دنيا خواهد آمد …
او (ريگان) اين واقعيت را نقل كرد، كه امت هاي جز يهودي و جز مسيحي تا زماني كه زمان آن امت ها به سر آيد در اورشليم راه خواهند رفت و اين پيشگويي در سال 1967 كه اورشليم دوباره به زير پرچم اسراييل درآمد، تحقق پيدا كرد.”
بردسن ادامه مي‏دهد “آنچه كه مرا، بخصوص زير تاثير قرار داد، اين واقعيت بود كه ديدم ريگان از نظر روحي، به طور خارق العاده‏اي رشد پيدا كرده است. مثال خوب اين رشد، آگاهي كامل او – از نظر مبحث آخرت و رستاخيز – نسبت به رويدادهاي در حال وقوع، و توانايي اش در گفتن اين بود كه اين گردهمايي دوباره، در همان روز سال 1948 پيش آمد، كه اسراييل از نو به عنوان يك ملت تشكيل شد.”
و بردسن سخن خود را اين گونه به پايان مي‏برد: “اين احساس در من ايجاد شد كه ريگان كاملا از هدف خداوند در خاورميانه آگاه است؛ و به همين دليل، دوراني را كه ما حالا در آن زندگي مي‏كنيم، داراي اهميت بخصوصي مي‏داند، زيرا رويدادهايي كه در كتاب مقدس پيشگويي شده‏اند، همگي در اين دوران دارند تحقق پيدا مي‏كنند.”
ريگان در سال 1980، به عنوان يكي از نامزدهاي رياست جمهوري، باز هم درباره هارمجدون صحبت مي‏كرد. او در مصاحبه با روحاني انجيلي جيم باكر از شبكه تلويزيوني پي. تي. ال. گفت: “ممكن است ما همان نسلي باشيم كه هارمجدون را مي‏بيند”.
نويسنده انجيلي، داگ ويد، كه در آن مصاحبه حضور داشته است، گزارش داد، بارها اين اين جمله را از ريگان شنيده است كه شايد آخرالزمان نزديك باشد. در ضيافت شامي كه در خانه ريگان در پاليسيد در كاليفرنيا در ساحل اقيانوس آرام، تشكيل شده بود، و خانواده ويد هم در آن حضور داشتند، گفتگو به موضوع اتحاد شوروي و پيشگويي هاي كتاب مقدس چرخيد. در ميان اين بحث، از قراري كه ويد نقل مي‏كند، ريگان به مهمانان خود اعلام كرد: “شايد ما نسلي باشيم كه هارمجدون را مي‏بيند.”
و اين نكته، يك موضوع اتفاقي نبود. ويد مي‏گويد: ريگان پيشگويي هاي كتاب مقدس و بحث هاي آن را درباره آخرت و پايان كار جهان، “از موضوع هاي پيش پا افتاده مي‏داند” و اضافه مي‏كند، در مصاحبه‏اي كه حضور داشته است، از او (يعني ريگان) شنيده است كه همين نسل، شايد نسلي باشد كه هارمجدون را مي‏بيند. كاملا امكان دارد كه اين همان نسل باشد.”
در همان سال 1980، ريگان باز به عنوان نامزد رياست جمهوري، تفسير مكاشفه‏آميز ديگري كرد. چنان كه ويليام سافاير مقاله نويس در نيويورك تايمز گزارش مي‏دهد، ريگان در ضمن سخنراني براي گروهي از رهبران يهودي چنين گفت: “اسراييل تنها كشور دموكراسي پايدار است كه ما مي‏توانيم به آن، به عنوان محلي كه در آن هارمجدون، ممكن است پيش بيايد، تكيه كنيم.”
رابرت شير خبرنگار، در مصاحبه مارس 1981 خود با جري فال ول فاش كرد كه رييس جمهور ريگان گفته است، ويراني دنياي ما حقيقتا ممكن است “به زودي زود” اتفاق بيفتد. فال ول به شير اين كلام ريگان را گفته بود كه “تاريخ دارد به نقطه اوج خود مي‏رسد” و اضافه كرده بود گمان نمي‏كند كه ما حتي 50 سال هم با آن فاصله داشته باشيم. و در برابر اين سوال شير از فال ول، كه پرسيده بوده: آيا ريگان هم با اين حرف او موافق بوده است يا نه؟ فال ول پاسخ داده بود: “بله، او هم با اين حرف موافق است. من گاهي اوقات اعتقاد پيدا مي‏كنم كه ما حالا به سرعت داريم به هارمجدون مي‏رسيم.”
دو سال بعد، ريگان ترتيبي داد تا فال ول در جلسه شوراي امنيت ملي شركت كند و با كاركنان عالي رتبه دولت آمريکا درباره نقشه‏هاي جنگ هسته اي با روسيه، به بحث بپردازد. همچنين از قراري كه هال ليندسي مي‏گويد، ريگان تصويب كرد كه نويسنده هواخواه مشيت الهي كتاب “زمين، ستاره بزرگ مرحوم” درباره يك جنگ هسته اي با روسيه، براي استراتژي پردازان پنتاگون سخنراني كند.
در يكي از روزهاي اكتبر 1983، ريگان فاش كرد كه هارمجدون همچنان ذهن او را اشغال كرده است. رييس جمهور ريگان در ضمن گفتگوي تلفني خود با تام داين از كميته روابط عمومي آمريکا و اسراييل، يعني نيرومندترين گروه هواخواه اسراييل در كنگره آمريکا، اين حرف را زده است. از قرار گزارش داين، رييس جمهور گفته است:
“مي‏دانيد، من به انبياي كهن شما در عهد قديم برمي گردم، به علامت هايي كه هارمجدون را پيشگويي كرده‏اند؛ و هميشه در اين شگفتي هستم كه آيا ما همان نسلي نيستيم كه ناظر آن پيشامد خواهيم بود؟ من نمي‏دانم شما اين آخرها به هيچكدام از آن پيشگويي ها توجه كرده‏ايد يا نه؟ اما حرف مرا باور كنيد؛ اين پيشگويي ها به يقين زمانهايي را توصيف مي‏كنند، كه ما در آن به سر مي‏بريم.”
ريگان در سه نوبت در سالهاي 1982، 1983 و 1984، براي بنگاه هاي سخن پراكني مذهبي ملي (N.R.B)، كه اكثريت بسيار بالاي آن را هواخواهان مشيت الهي تشكيل مي‏دهند و معتقد به نزديك شدن يك جنگ هسته‏اي هستند، سخنراني كرد.
ريگان در سال 1982، در حالي كه اعضاي N.R.B برايش كف مي‏زدند، چنين گفت: شايد اين حادثه، ديرتر از آنچه كه ما فكر مي‏كنيم، روي بدهد”. به نظر آنان جنگ آخرالزمان هارمجدون، خود پيش درآمد و مژده دهنده دومين ظهور مسيح خواهد بود.
ريگان در خطابه سال 1983 خود به N.R.B، اهميت كتاب مقدس را در زندگي خود، چنين توصيف كرد: “در ميان دو ورقه مقوايي كه اين كتاب منحصر به فرد را در ميان گرفته اند، پاسخ همه پرسش ها و همه مساله هايي كه امروز در برابر ما قرار گرفته‏اند، وجود دارد.”
او در سخنراني سال 1984 خود براي 4000 نماينده N.R.B، موافقت خود را با كساني كه مي‏گويند “بهتر است انسان بميرد، اما سرخ نباشد”(7) چنين ابراز داشت. او براي آشكار ساختن احساس خود در اين باره، داستاني را نقل كرد: وقتي در پيش صحنه يك گردهمايي مذهبي در لوس آنجلس حضور داشتم، كه پت بون خواننده، سخنران برجسته آن بود. دو دختر بودن هم كه در آن موقع دختركان كوچكي بودند، حضور داشتند. بون گفت: “با اين كه دو دختر را در روي زمين بيش از هر چيز دوست مي‏دارد، ترجيح مي‏دهد كه اين دو همين حالا با اعتقاد به خداوند بميرند، اما در يك رژيم كمونيستي بزرگ نشوند.” ريگان در همين سخنراني سال 1984 خود براي نمايندگان N.R.B بون را براي گفتن چنين جمله سنگيني بر ضد شيطان كمونيستي، مورد تحسين قرار داد، و گفت “تا وقتي بون، اين حرف را نزده بود، من به او كم بها مي‏دادم.”
بسياري از هواخواهان پر و پا قرص مشيت الهي، روسيه را شيطاني، و امپراطوري شيطان مي‏دانند. ريگان اين كلام را در 8 مارس 1983 ايراد كرده است: “آنها (اتحاد شوروي) كانون شيطان در دنياي مدرن كنوني هستند”. او باز ضمن سخنراني براي انجمن مسيحيان پروتستان چنين گفت: “اعتقاد من بر اين است كه كمونيسم، فصل غم‏انگيز و عجيب ديگري از تاريخ بشر است كه، حتي حالا، آخرين صفحه هايش دارد نوشته مي‏شود.”
جيمس ميلز، در مقاله پيش گفته‏اش در سان ديه گو مگزين، مي‏نويسد: كاربرد اصطلاح “امپراطوري شيطان” در مورد شوروي توسط ريگان، تنها لفاظي و بازي با كلمات نبود، كه براي خوش آيند بنيادگرايان مذهبي و سياسي ابراز شده باشد، بلكه بيشتر اظهار عقيده‏اي بود كه “از عقيده‏اي كه آن شب، در سال 1971 ابزار كرده بود، برمي خاست.”
ميلز در مقاله خود نوشت كه ريگان در مقام رياست جمهوري “هميشه تعهد خود را نسبت به انجام وظايفش در تحقق اراده خداوندي درست همانند هر متدين معتقد عالي مقام ديگري ابراز مي‏دارد” و افزود: ريگان به ويژه انجام اين تعهد را كه در صدد باشد تا قدرت نظامي ايالات متحده و متفقان آن را بالا ببرد، همواره احساس مي‏كند. ميلز چنين ادامه مي‏دهد:
“درست است كه حزقيال نبي پيروزي ارتش اسراييل و متفقان آن را در جنگ وحشتناكي بر ضد نيروهاي تاريكي، پيشگويي كرده است؛ اما مسيحيان محافظه كاري مانند ريس جمهور ما نبايد اين تفنن گرايي روحي را بر خود هموار كنند؛ و اين پيروزي را مسلم فرض كنند. قدرتمندتر كردن نيروهاي بر حق، براي اين كه در اين مهمترين جنگ پيروز بشوند، در چشم اين گونه آدمها، خود به تحقق رسانيدن پيشگويي‏هاي خدايي است؛ و آن را مبتني بر اراده خداوندي در مورد آخرت و آمدن درباره مسيح براي سلطنت هزار ساله‏اش مي‏دانند.
“اگر ريگان هنوز هم به آنچه كه در سال 1971 به من گفت، اعتقاد داشته باشد – كه هنوز اعتقاد داشتن يا نداشتن او، خود موضوع بحث و گفتگوي بسياري از مقاله نويسان مطبوعات در سالهاي اخير بوده است – من هيچ ترديد ندارم كه او حالا مسئوليت هاي خودش را، به عنوان رهبر دنياي غرب تلقي مي‏كند. و به نظر من چنين مي‏رسد كه او در هنگام بيشتر تصميم گيريهاي سياسي خودش، زير نفوذ اين احساس است.”
ميلز باز ادامه مي‏دهد: “طرز تلقي او، درباره هزينه‏هاي نظامي و ناشنوايي او در برابر هر گونه خلع سلاح هسته‏اي، به يقين، در زير نفوذ اين بينش مكاشفه‏اي قرار دارد.” زيرا كه “هارمجدون، آن گونه كه در كتاب هاي حزقيال نبي و مكاشفه يوحنا پيشگويي شده است، ممكن نيست در يك دنياي خلع سلاح شده تحقق پيدا كنند. هر كس كه معتقد باشد اين پيشگويي ها بايد تحقق پيدا كنند، نمي‏تواند عملي شدن خلع سلاح را بپذيرد. چون اين بر خلاف طرح خداوندي و كلام اوست.”
ميلز در ادامه سخن خود مي‏گويد: “سياست هاي داخلي و پولي رييس جمهور هم با تعبيرهاي مو به موي پيشگويي هاي كتاب مقدس همخواني دارد.” چون، “اگر دنيا به زودي به آخر برسد، ديگر دليلي ندارد كه درباره بازپرداخت بدهي‏هاي ملي كاري بكنيم.”
“پشتيباني او از محافظه كاران نويني مانند جيمس وات، در زمينه حفاظت محيط زيست هم – اگر بدين گونه به موضوع نگريسته شود – معني پيدا مي‏كند؛ چون اصولا چرا بايد در بند حفظ محيط زيست بود؟ چرا بايد وقت و پول را بيهوده صرف حفاظت اين چيزها براي نسل آينده بكنيم، در حالي كه همه چيز – از جمله اين چيزها – سرانجام در يك آتش سوزي همه جاگير، در آخرت خاكستر خواهد شد؟”
“تحقق پذيرفتن بازگشت مسيح به زمين”، به عنوان يك هدف سياسي، هرگز رقابت تامين هزينه‏هاي وسايل و لوازمي مانند تراكتورهاي آبي – خاكي را، برنمي تابد. بنابراين، نتيجه مي‏گيريم كه همه برنامه‏هاي داخلي، بويژه آنهايي كه مستلزم سرمايه گذاري هستند، بايد كنار گذاشته شوند، تا همه پولها صرف تامين مالي افزايش و تكميل سلاحهاي هسته‏اي بشوند، تا اينكه با راندن هلاكت آتشين بر سر دشمنان شيطاني خداوند و امت او، ممكن گردد.”
يكي از برجسته‏ترين انديشه‏هايي كه توسط جيمس ميلز در مقاله‏اش ابراز شده اين است كه “هارمجدون، در دنيايي كه خلع سلاح شده باشد، نمي‏تواند تحقق پذيرد.” با اين كه همه ملت ها دارند سلاح هاي بيشتر و بيشتري مي‏سازند – اما هيچ كدام بيشتر و سريع‏تر از ايالات متحده سلاح نمي‏سازند – امروز، بنا بر كتاب “ميدان هاي نبرد هسته‏اي” اثر ويليام ام. آركين و ريچارد دبليو. فيلد هاوس، ايالات متحد داراي 670 جنگ‏افزار هسته اي در 40 ايالت است، كه جمع كلاهك هاي آنها، به 14599 بالغ مي‏گردد. آلمان غربي ميزبان 3396 جنگ‏افزار هسته‏اي آمريکايي است؛ انگليس 1268؛ ايتاليا 549؛ تركيه 489؛ يونان 164؛ كره جنوبي 151؛ هلند 81 و بلژيك 25.
چنان كه وزير سابق دفاع، كلارك كليفرد، در 14 اوت 1985، در باشگاه ملي مطبوعات در واشنگتن دي.سي. اظهار كرد، “امروز قدرت ويرانگري نيروهاي هسته اي جهان، يك ميليون بار نيرومندتر از قدرت بمبي است كه ما بر هيروشيما افكنديم؛ با اين همه، ما چه مي‏كنيم؟ باز هم داريم سلاح هاي بيشتري مي‏سازيم.”
از وقتي جرج بوش رييس جمهور شده است، ما نشانه‏اي در دست نداريم كه او شخصا از خداشناسي هارمجدون پشتياني كرده باشد. اما خبرنگاراني مانند الينور برچر از شهر لوييزويل، كنتاكي كورير جرنل (25 سپتامبر 1985) و ليز سميث خبرنگار نيويورك ديلي نيوز (3 اكتبر 1988) پرسشهايي را درباره اعتقادهاي مذهبي دان و ماريلين كويل (معاون رييس جمهور و همسرش) مطرح ساخته‏اند. اين خبرنگاران گزارش داده‏اند كه “هم والدين دان، و هم ماريلين كويل، در شمار پيروان متعصب سرهنگ رابرت بي ثايم (پسر) از شهر هوستون، يعني هواخواهان دو آتشه مشيت الهي هستند، كه گفته مي‏شود “صدها بار دست راستي‏تر از جري فال ول است.”
من خودم، مصاحبه تلويزيوني ماريلين كويل را در شبكه تلويزيوني اي.بي.سي. گوش كرده‏ام، كه از اعتقادهاي مذهبي خودش و همسرش دفاع مي‏كرد. اما از آنجا كه دال كويل، دسترسي نزديكي به “دگمه” (آغازگر جنگ هسته اي) دارد، خداشناسي او در مورد هارمجدون، بيش از تنها اعتقاد شخصي او اهميت پيدا مي‏كند. مساله اينجاست كه اعتقاد او به اين كه خداوند، خواستار نابودي كره ما، كره زمين است، ديگر به “مساله” همه ما آمريکاييان مبدل مي‏شود.
———————————
پي نوشت:
1- متن آيه 4 باب 12 كتاب دانيال نبي: “اما تو اي دانيال كلام را مخفي دار و كتاب را تا آخرالزمان مهر كن.”
2- متن آيه 20 باب 22 مكاشفه يوحنا:”او كه بر اين امور شاهد است مي‏گويد بلي مي‏آيم. آمين، بيان اي خداوند عيسي*”.
3- متن آيه 12 باب 14 كتاب زكرياي نبي:”و اين بلااي خواهد بود كه خداوند بر همه قومهااي كه با اورشليم جنگ كننده، وارد خواهد آورد* گوشت ايشان در حالتي كه بر پاي خود ايستاده‏اند كاهيد خواهيد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيد خواهد گشت.
4- گوينده در اينجا عاميانه سخن گفته است.
5- تعميدي يا Baptist نام يكي از فرقه‏هاي مذهب پروتستان است.م.
Ghost of Hagar -6
7- اين جمله كوتاه در زبان انگليسي داراي سجع مي‏باشد: Better dead than red

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید