ارتقاء و تحکیم ارزشهای معنوی و اخلاقی۱۷

ارتقاء و تحكيم ارزشهاي معنوي و اخلاقي17

 تدبیر ش ۳۳معنای اشرافیت در نظام اسلامی
عنوانها و جایگاهها و کرسیها به انسان تشخص نمی‌دهد؛ تشخص واقعی و شرف واقعی در معانی دیگری است؛ همچنانی که در روایت داریم که «اشراف امّتی حمله القران و اصحاب اللّیل۱»اشرافیت در نظامهای مادی معنایی دارد، ولی در نظام اسلامی اشرافیت معنای دیگری دارد. آن کسانی که اصحاب ‏اللیل‏اند – کسانی هستند که برای خدا در شب قیام می‌کنند – یا کار دشوار را برای مردم در شب انجام می‌دهند، یا آن کسانی که حمله القرآن هستند و با قرآن انس دارند و با نور قرآن و هدایت قرآن حرکت می‌کنند،«اشراف» اینها هستند. کسانی که پول دارند، ثروت دارند و جایگاه اجتماعی دارند، آنها در منطق و در نظام ارزشی اسلامی «اشراف» محسوب نمی‌شوند…یک چیزهایی هست که امتیازات واقعی است؛ باید به اینها توجه کرد.دیدار با اعضای هیئت دولت   ۲/۶/۸۷ امضای نابجایی که تبعاتش دامنگیر یک کشور یا جماعتی می‌شود، این شد گناه
گاهی یک چیزهایی است که انسان یک حرکت خلافی را انجام می‌دهد، یک حرف نابجایی را می‌زند، یک اقدام نابجایی را می‌کند، یک امضای نابجایی را می‌کند …که تبعاتش دامنگیر یک کشور یا یک جماعتی از کشور یا یک قشر می‌شود. این شد گناه. اینجا صبرِ از معصیت، معنای عظیمتری پیدا می‌کند. این صبر با آن صبری که شما مثلاً در مقابل یک رشوه قرار گرفته‏اید، صبر می‌کنید و رشوه را نمی گیرید، فرق می‌کند. این بسیار کار ممدوحی است، بسیار کار بزرگی است.  ۱۹/۶/۸۷فرصت ماه رمضان را بایستی برای ارتباط صبر و صلوه مغتنم شمرد
در مواجه ه‏ی با مشکلات، با موانع طبیعی، با همه‏ ی موانعی که سد راه انسان در همه‏ی حرکتهای کمال می‌شوند، اگر صبر تمام نشود، آن مانع، تمام خواهد شد. اینی که گفته می‌شود اسلام پیروز‌است،‌یعنی‌این. اینی که می‌فرماید‌«و‌انّ جندنا‌ لهم الغالبون۲»‌یعنی این.‌جنداللَّه، حزب‌اللَّه، بنده‏ی خدا، عباداللَّه، اینها با ارتباط واتصالشان با آن منبع لایزال، در مقابل همه‏ی مشکلاتی که انسان ممکن است مغلوب آن مشکلات بشود، ایستادگی می‌کنند. وقتی ایستادگی این طرف وجود داشت، به طور طبیعی در آن طرف زوال وجود خواهد داشت؛ پس این بر او غلبه پیدا خواهد کرد. البته اگر اسممان حزب‌اللَّه و جنداللَّه باشد، اما آن ارتباط و اتصال را نداشته باشیم، چنین تضمینی وجود ندارد. بنابراین ارتباط را باید برقرار کرد. این صلوه، اهمیتش اینجاست؛ ذکر خدا اهمیتش اینجاست؛ فرصت ماه رمضان اهمیتش اینجاست. فرصت خودسازی، فرصت تقوا، فرصت سرشارکردن ذخیره‏ی یقین در دل که در این دعاهای ماه رمضان هم – دعای روزها، دعاهای شبها – این ازدیاد یقین را می‏بینید که تکرار می‌شود. پس، این فرصت را بایستی برای این مقاصد مغتنم شمرد. وقتی اینها شد، آن وقت صبر جامعه‏ی اسلامی و امت اسلامی و بنده‏ی مسلمان همان چیزی خواهد شد که می تواند بر همه‏ی مشکلات غلبه پیدا کند. آن وقت هم در میدان سیاست، هم در میدان اقتصاد، هم در میدان اخلاق،‌ هم ‌در ‌میدان‌ معنویت، این‌جامعه پیش می‌رود. ‌این‌ واقعیتی‌ که ‌هست، ‌این ‌است. ‌ما باید به این واقعیت خودمان را نزدیک کنیم.   ۱۹/۶/۸۷ احتیاط کنیم که دچار غفلت مضاعف نشویم
صبر از معصیت یعنی در مقابل معصیت، کف‌نفس‌کردن،‌باز‌همان‌استقامت،‌باز همان استحکام. در مقابل اطاعت، استحکام آن‏جور است؛ در مقابل معصیت استحکام به این است که انسان جذب نشود، اغوا نشود، تحت تأثیر شهوات قرار نگیرد. یک جا شهوت جنسی است، یک جا پول است، یک جا مقام است، یک جا محبوبیت و شهرت است؛ اینها همه شهوات انسانی است. هر کسی یک جور شهوتی دارد. اینها انسان را به خودش جذب نکند در وقتی که در‌راه‌رسیدن‌به‌آن،‌یک عمل حرامی وجود دارد… انسانی‌که مجذوب‌گناه‌شد،‌‌… نگاه نمی‌کند که بر سر راهش چه هست. این خطرناک است؛ چون انسان غافل هم هست. انسان در آن حال متنبه نیست، ملتفت نیست، غفلت دارد؛ از این بی‏توجهی خودش غافل است… نفس این بی‌توجهی به توجه است. لذاست که خیلی باید چشممان را باز کنیم؛ احتیاط کنیم که دچار این غفلت مضاعف نشویم.             ۱۹/۶/۸۷ به صبر استعانت کنید
آن اطاعتی که انسان باید بر آن پا بفشارد، اطاعتی است که اگر آن را انجام بدهیم یا ندهیم، به سرنوشت یک کشور ارتباط پیدا می‌کند. فرض بفرمائید اطاعت جهاد فی سبیل‏اللَّه مثلاً، در دوران دفاع مقدس. رفتن به جبهه یک اطاعت بود. ایستادگی در امر دفاع از کشور و دفاع از نظام یک امر لازم و یک اطاعت بود. ایستادگی بر دفاع چیزی نبود که فقط مربوط به شخص خود انسان باشد. هر رزمنده‏ای که می‌رفت، در واقع داشت سرنوشت کشور را با رفتن خود و ایستادگی خود رقم می زد…  یا فلان کار بزرگ را که شما نماینده‏ی مجلسید یا وزیرید یا مدیرید یا نظامی هستید یا در یک مؤسسه‏ ی فرهنگی مشغول کارید … و اقدام لازمی را باید انجام بدهید، این اقدام، اطاعت است؛ اطاعت خداست؛ خدمت به بندگان است. اگر چنانچه از این کار‌شما خسته شدید این بی‏صبری است. این خلاف‌ توصیه‏ی «واستعینوا بالصّبر و الصّلاه۳» است. به صبر استعانت کنید و از صبر کمک بگیرید.    ۱۹/۶/۸۷ تأکید بر صبر در دو سطح شخصی و عمومی و در سه عرصه طاعت، معصیت و مصیبت
صبر را با همه ی اهمیتی که دارد در این سه عرصه ( صبر بر طاعت، از معصیت و در مصیبت است)، یک بار در مسائل شخصی باید ملاحظه کرد … یک بار در عرصه ی مسائل اجتماعی و سیاسی و عمومی و ملی و همگانی که آن مخصوص من و شماست؛ یعنی مبتلا به آحاد مردم نیست؛ آنها اینجور چیزهایی ندارند؛ مال ماهاست؛ مال من است، مال شمای دولتی است، مال شمای قضائی است، مال شمای نماینده‏ی مجلس است، مال مسئولین است. در هر دو مرحله، در هر دو سطح بایستی این سه عرصه را مورد نظر قرار داد و از صبر کمک گرفت؛ از صبر استعانت کرد.      ۱۹/۶/۸۷ دنیا طلبی ریشه و مرکز اصلی همه‌ی  خطاهای ماست
همه‏ی انحرافهایی که در جامعه پیش می‏آید، برگشتش و ریشه‏اش در اخلاقیات ماست. اخلاق انسان، خصوصیات و خصال اخلاقی انسانها، عمل آنها را جهت می‌دهد و ترسیم می‌کند. اگر ما در یک جامعه‏ای یا در سطح دنیا کجرفتاری‏هایی را مشاهده ‌می‌کنیم،‌باید‌ ریشه‏ی آنها را در‌خُلقیات ناپسند ملاحظه کنیم. این حقیقت،‌امیرالمؤمنین() را به بیان یک حقیقت مهمتری وادار می‌کند و آن حقیقتِ بالاتر این است که اغلب این خصال باطل و مضر در انسانها، بر می‌گردد به دنیاطلبی. لذا امیرالمؤمنین() می‌فرماید: «الدّنیا رأس کلّ خطیئه۴»؛ دنیاطلبی ریشه و مرکز اصلی همه‏ی خطاهای ماست، که در زندگی جمعی ما، در زندگی فردی ما، این خطاها اثر می‌گذارد.       ۲۹/۶/۸۷
 دنیا وسیله تعالی و تکامل است، هدف نباید قرار بگیرد
یک دسته از آثار شرعی و اسلامی و معارفی به ما می‌گوید که دنیا را آباد کنید …یک دسته از بیانات اسلامی و معارفی ما هم، دنیا را رأس خطایا و ریشه‏ی گناهان به حساب می‏آورد…. دنیای ممدوح این است که انسان این سفره‏ی طبیعی الهی، این موهبت الهی را آنچنانی که ضوابط و قواعد الهی دستور داده است، بر طبق او رفتار کند، از حدود و ضوابط تخطی نکند، در مناطق ممنوعه قدم نگذارد. دنیای مذموم آن است که انسان این متاعی را که خدای متعال برای افراد بشر قرار داده است، برای خود بخواهد، سهم خود را افزونتر از دیگران بخواهد، به سهم دیگران دست‏اندازی کند، دلبستگی پیدا کند … اسلام و ادیان الهی به طور کلی بهره‏برداری از این دنیا را برای انسان مباح قرار دادند؛ اما دست‏اندازی به حق دیگران، به هم زدن قواعد و قوانین این عالم طبیعت، ظلم کردن به دیگران، خود را غرق در این متاع دنیا کردن و از هدف اصلی و نهائی غافل ماندن را ممنوع دانسته‏اند؛ مذموم دانسته‏اند. این دنیا وسیله‏ی تعالی و تکامل است، هدف نباید قرار بگیرد.       ۲۹/۶/۸۷باید هرچه می‌توانیم ضایعه دلبستگی به دنیا را در خودمان کم کنیم
 ما باید این شبها، این روزها و این دعاها را قدر بدانیم. توجه به این دعاها، تذکر مضامین این دعاها خیلی ارزش دارد؛ اگر قدردانی کنیم. اینها علاج درد درونی ماست که متأسفانه آحاد بشر در همه‏ی دورانها به آن مبتلا بوده‏اند. باید هرچه می‌توانیم این بیمــاری، این درد بزرگ، این  ضایعه – دلبستگی به دنیا- را در خودمان کم کنیم. توجه به خدای متعال و تذکر عظمت پروردگار یکی از راه‏هاست.    ۲۹/۶/۸۷جنگ‌ها، تبلیغات دروغین و سیاست ‌بازیهای ناجوانمردانه ناشی از دنیا طلبی‌هاست
راز انحرافی که آن روز امیرالمؤمنین()  در مقابل خود ملاحظه می‌کرد … عبارت بود از دنیاطلبی… دنیاطلبان برای اینکه به مقاصد خودشان‌ ‌برسند، در جامعه فتنه ایجاد می‌کنند؛ جنگها، تبلیغات دروغین، سیاست‏بازی‏های ناجوانمردانه؛ اینها ناشی از همین دنیاطلبی‏هاست. در محیط … فضای ذهنی مردم مثل محیطِ غبارآلود و مه‏آلود است که گاهی انسان نمی تواند دو متری خودش را هم ببیند. یک چنین وضعی به وجود می‏آید. در یک چنین وضعیتی است که خیلی‏ها اشتباه می‌کنند، بصیرتشان را از دست می‌دهند. تعصبهای بیخود، عصبیتهای جاهلی در چنین فضایی رشد پیدا می‌کند. آن وقت می‏بینید محور دنیاطلبانند، اما یک عده کسانی که اهل دنیا هم نیستند، به خاطر فتنه در جهت هدفهای آنها حرکت می‌کنند؛ وضع دنیا اینجور می‌شود.‌‌بنابراین «الدّنیا رأس کلّ خطیئه».‌حب دنیا، دل‌بستن به دنیا، در رأس همه‏ی خطایا و همه‏ی گناهان است.       ۲۹/۶/۸۷علاج دل بستن به دنیا این است که انسان تقوا پیشه کند
علاج دنیاپرستی را امیرالمؤمنین()  در خطبه‏ ی متقین بیان فرموده است: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم۵». علاج دلبستن و مجذوب شدن به دنیا این است که انسان تقوا پیشه کند که از خواص تقوا یکی همین است که «عظم الخالق فی انفسهم»؛ خدا در دل انسان، در جان انسان آنچنان جایگاهی پیدا می‌کند که همه چیز در نظر او کوچک می‌شود. این مقامات دنیوی، این اموال، این زیبایی‏ها، این جلوه‏های زندگی مادی، این لذتهای گوناگون در نظر انسان حقیر می‌شود و بر اثر عظمت یاد الهی در دل انسان، اهمیت پیدا نمی‌کند. از خصوصیات تقوا همین است. خود او هم – امیرالمؤمنین()  – مظهر کامل همین معنا بود… باید ما از امیرالمؤمنین این را درس بگیریم؛ یاد خدا و توجه به ذکر و مناجات الهی، مهمترین علاجی است که امیرالمؤمنین برای این کار دارد.       ۲۹/۶/۸۷

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید