اعدام با سنگ و میله آهنی

اعدام با سنگ و ميله آهني

  
  روزنامه صهیونیستی «معاریو» به نقل از یکی از افسران بلند پایه دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی «شاباک» داستان جنایتی را فاش نمود که در سال ۱۹۸۴ توسط یکی از ژنرال های صهیونیستی به همراه چند مأمور امنیتی دیگر مرتکب شدند،‌این ژنرال های صهیونیستی چنان جنایت کشتن دو مبارزه جوان فلسطینی را با استفاده از سنگ و چوب و میله آهنی نقل می کردند که گویی پیروزی خود را در یکی از جنگ ها توصیف می نمود .
این اعترافاتی است که یکی از افسران بلند پایه شاباک در مورد کشته شدن دو جوان (فلسطینی) ایراد نموده این دو جوان سعی نمودند یک اتوبوس اسرائیلی را بر بایند بر گردان فارسی این اعترافات در پی می آید: ما دو فلسطینی را با استفاده از سنگ و میله های آهنی در حالی که زخمی بوده و خونریزی داشتند کشتیم، ما آنها را آنقدر کتک زدیم تا آنکه مطمئن شدیم که مرده اند .
حتی پس از مرگ هم به زدن آنها ادامه دادیم من خودم دیدم که دست و پای آنها چگونه با هر ضربه ای در بدن بی جانشان تکان می خورد .
من «ایهود یاتوم» رییس بخش عملیات شاباک هستم در شبانگاه ۱۳ اوریل ۱۹۸۴ من ششمین سالی بود که در این پست فعالیت می کردم،‌ ساعت ده شب بود که مرا برای یک مأموریت فراخواندند،‌ بسرعت خود را به دفتر رییس ستاد ارتش رساندم و در عین حال به واحدهای گشتی که در نزدیکی محل بودند دستور دادم که کمک های لازم را جهت خاتمه دادن به غائله انجام دهند،‌فعالیتی که تا تسلط کامل بر اتوبوس ادامه پیدا نمود .
در ستاد فرماندهی عملیات بودم که به من خبر رسید دو جوان دستگیر شده اند و هر دو هنوز زنده می باشند .
این مسأله نگران کننده بود به خصوص رییس شاباک که من همراه او بودم را بسیار نگران کرد بسرعت خود را به گندمزاری که دو فلسطینی در آن دستگیر شده بودند رساندیم، تنها دو تل کوچک را دیدیم در حالی که روی آنها کاملا پوشیده شده و دست ها و پاهای سربازان به طرف آنها در حرکت بودم و به آنها ضربه وارد می نمودند .
من خود سیلی محکمی به یکی از آن دو زدم اما آنچه که می توانم بگویم این است که «ایتسیک مردخای» در حالی که یونیفرم نظامی خود را هم به تن داشت به شدت آن دو را کتک می زد او با دسته کلت خود ضربات محکمی را به صورت و دهان آنها وارد می نمود .
پس از مدتی گندمزار را ترک گفتم ولی چندی بعد به دستور رییس شاباک قرار برا این شد که اینگونه وانمود کنم که آنها را برای بازجویی با خود می برم اما در فرصتی مناسب آنان را بکشم این دستور به من به طور مستقیم صادر گردید در حالی که هیچ کس هم حضور نداشت .
به گندمزار برگشتم اما اثری از آن دو نبود مرا به باغ زیتونی که در نزدیکی بود راهنمایی نمودند آنها را در آنجا یافتم در حالی که به زمین افتاده و به شدت خونریزی داشتند و عواملی از شاباک و پلیس نظامی آنها را احاطه نموده بودند، ‌دستور دادم این دو را به اتومبیل من منتقل کنند،‌ چون آنها قادر به حرکت نبودند سربازان آنها را بوسیله برانکارد به نزدیکی اتومبیلم که یک وانت دو کابینه بود آوردند .
در همین حین (ن) به نزد من آمد و گفت که از ماجرا آگاهی داشته و برای کمک به اجرای دستور العمل رییس شاباک آمده است .
چون در قسمت بار وسایل مختلفی وجود داشت آنها آن دو را در میان صندلی های کابین عقب انداختند علاوه برآن دو «ح .ز .م» و «ش .و .و» هم همراه من سوار شدند .
اتومبیل را روشن نمود و به سوی شرق حرکت نمودم،‌ سعی داشتم نزدیکترین جای ممکن را برای از بین بردن آنها انتخاب کنم،‌ جای خوبی یافتم از (ش) خواستم تا به بالای تپه نزدیکی که در آن منطقه بود رفته و نگهبانی دهد،‌ آن دورا از اتومبیل خارج نمودیم و با هر آنچه که یافت می شد به آنها با سنگ و میله های آهنی که در آنجا یافته بودیم حمله ورشدیم تا آنکه مطمئن شدیم دیگر جانی در بدن ندارند این کار را من با گرفتن نبض آنها دریافتم .
دوباره آنها را در میان صندلی ها انداختیم و به سمت جنوب حرکت کردیم و جاده بنی سهیله را در پیش گرفتیم، ترافیک شدید بود به همین خاطر یک جاده خاکی را برای ادامه مسیر انتخاب کردیم، با بی سیم به یکی از واحدهای عملیاتی دستور دادم در چهارراه کتسامنتظر ما بماند .
به محض اینکه اتومبیل عملیاتی رسید از آنها خواستم تا تمامی بار موجود در وانت را در اتومبیل خود منتقل کنند .
بعد از آن هم آن دور را از زیر دست و پا در بین صندلی ها بیرون آوردیم در قسمت عقب ماشین رادادیم دست و پایشان را باز کردیم و به سوی بیمارستان «برزلای» در عسقلان حرکت نمودیم به محض رسیدن به بیمارستان وارد بخش اورژانس بیمارستان شدم ساعت حدود هفت بود،‌ به آنها اطلاع دادیم و از آنها خواستیم آن دو را تحویل بگیرند در حالی که مسؤولین بیمارستان معاینه می کردند ما اتومبیل را بوسیله شیلنگ آبی که در همان نزدیکی بود شستیم .
با همراهانم به عسقلان رسیدیم .
تلفنی با منزل رییس شاباک تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که مأموریت با موفقیت انجام شد، صبحانه را در آنجا خوردیم و بعد به سوی تل آویورهسپار شدیم، چند روز بعد به ما خبر رسید که عکس هایی از آن گرفته شده است که آنها را زنده نشان می دهد،‌ این کار را یک خبرنگار انجام داد بود،‌ رییس شاباک به من اطمینان داد که هیچ اقدامی علیه ما انجام نخواهد گرفت و با توجه به تماس هایی که نخست وزیر داشت قرار بر این شد که این مسأله حد اقل برای ده روز مسکوت بماند اما ظاهرا این اقدامات موفقیت آمیز نبود و دستور تحقیق در این زمینه داده شده هماهنگی های لازم بین ما رییس شاباک، نخست وزیر و گروه تحقیق صورت پذیرفت و بعد از چندین مرحله بازجویی و تحقیق مرا به دادگاه انضباطی محول نمودند مورد اتهام به هیچ عنوان ربطی به قتل نداشت من تنها به رفتار غیر مناسب متهم بودم که از این اتهام نیز تبرئه شدم همچنین تمامی همراهانم در آن سفر نیز چنین احکامی صادر گردید .

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید