پرش به محتوای اصلی
امروز: 5 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

بقاي روح بعد از مرگ

بقاي روح بعد از مرگ

آيات متعدد قرآن مجيد، به صراحت‏ حكايت از بقاي روح پس از مرگ مي‏كند.

  انسانها با توجه به ديدگاه قرآن و احاديث و تاييد دانشمندان اسلامي و حكماء و متكلمين و حتي دانشمندان غربي در باطن خود موجودي به نام روح و نفس دارند.

  اين موجود غير از بدن و اعضاء و جوارح او بوده، حاكم و مدبر و مدير و داراي شعور و درك بوده، اعمال بدن و جوارح و اعضاء را اداره مي‏كند . نفس و روان انساني موجود مجرد بوده، ويژگي‏هاي جسم و ماده را ندارد، بلكه موجودي مستقل مي‏باشد؛ گرچه در بدن در رابطه نزديكي با جسم و اعضاء و جوارح بدن قرار دارد .

  حال اين مسئله در اينجا مطرح است كه گرچه نفس و روح با بدن و جسم در رابطه نزديكي قرار دارند ولي بعد از مردن انسان و جداشدن روح از بدن آيا روح فاني مي‏گردد؟ و از بين مي‏رود؟ يا اينكه بقاء داشته، به زندگي خود ادامه مي‏دهد؟ .

  غزالي در مورد علاقه نفس يا بدن چنين مي‏گويد:

  «نفس در بدن غريب است زيرا بدن از عالم فاني ملك است و نفس از عالم سرمدي ملكوت، نفس، مدبر بدن است و بدن آلت نفس، نفس انساني در بدن به مثابه حاكمي است كه در شهر و در مملكت‏خويش فرمان مي‏راند»(1)

  و باز مي‏گويد: «اين جسم نسبت‏به نفس چون جامه است نسبت‏به تن، و تن است كه جامه را به واسطه اعضاي خود حركت مي‏دهد، قواي نفس در مواضعي از بدن ظاهر مي‏شود در حاليكه نفس ذاتا واحد است . سمع و بصر و ذوق و لمس به منزله آلت‏اند . نفس مدرك است … »(2)

  پس نفس موجود مستقلي است در بدن و همراه بدن بوده، اعضاء و جوارح را اداره مي‏كند . حال پاسخ سؤال بالا اين است كه روح بعد از مرگ انسان و جداشدن از بدن بقا دارد . و بقاي روح پس از مرگ بدن از معارف بلند اسلامي است كه مرگ را پايان زندگي ندانسته بلكه آنرا روزنه‏اي به زندگي ديگر آنهم در جهان برتر تلقي مي‏كند .

  قرآن برخلاف انديشه عرب جاهلي كه معتقد بودند:
«ما هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيي و ما يهلكنا الا الدهر»(3)
«جز زندگي دنيا، زندگي نيست مي‏ميريم و زنده مي‏شويم و ما را زمان و گذران زندگي نابود مي‏سازد»
مي‏گويد: كه رشته زندگي پس از مرگ باقي است و هرگز از هم گسسته نمي‏شود و اين حقيقت ضمن آياتي بيان شده كه ما در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:

شهيدان زنده‏ اند!.

  قرآن با صراحت هرچه كامل‏تر شهيدان راه حق را زنده مي‏خواند و مي‏فرمايد:
«و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لكن لا تشعرون» (4)

«به افرادي كه در راه خدا كشته مي‏شوند مرده نگوئيد! آنان زندگانند اما شما نمي‏دانيد»

  باز در جاي ديگر مي‏فرمايد:
«قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكل بكم ثم الي ربكم ترجعون»‏ (5)

«بگو فرشته مرگ كه بر شما مامور است (روح) شما را مي‏گيرد سپس به سوي پروردگارتان باز مي‏گرديد»

  در اين آيه تعبير جالب، كلمه «يتوفاكم‏» از ماده «توفي‏» است و به گفته «راغب‏» در «مفردات‏» كلمه «وافي‏» در اصل به معناي چيزي است كه به حد كمال برسد يعني گرفتن چيزي است‏به‏طور كامل . اين تعبير به وضوح اين حقيقت را مي‏رساند كه مرگ به معناي فنا و نابودي نيست، بلكه قبض و دريافت و گرفتن روح آدمي به طور كامل است و اين خود دليل بر اين است كه روح آدمي بعد از مرگ باقي مي‏ماند: بسياري از مفسران نيز به اين نكته تاكيد كرده‏اند . جالب اين است كه اين آيه پاسخ به كساني است كه قيامت را انكار مي‏كردند چنانكه در آيه قبل از اين آيه، چنين آمده است:

«و قالوا ااذا ضللنا في الارض ائنا لفي خلق جديد»

«آنها گفتند آيا هنگامي كه مرديم و در زمين گم شديم آفرينش تازه‏اي مي‏يابيم»

  آيه بعد در پاسخ آنها چنين مي‏گويد: وجود شما تنها جسم شما نيست كه با مرگ، به طور كلي گم شويد بلكه گوهر اصلي كه روح است از سوي فرشتگان الهي گرفته مي‏شود و در قيامت‏به سوي خدا باز مي‏گردد (و جسم شما نيز در كنار روح محشور مي‏گردد)

  اصل اين آيه و آيات مربوط به مساله بقاي روح اين است كه هرگز به مرگ از دريچه چشم دنياپرستان مادي نگاه نكنيد كه آنرا به معناي نابودي انسان و نقطه پايان زندگي او مي‏شمرند! و مي‏گويند:
«ان هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا»(6)

«جز زندگي دنيا، زندگي نيست، مي‏ميريم و زنده مي‏شويم‏»

  بلكه مرگ انتقال از «حيات ادني‏» و زندگي پست‏تر به «حيات اعلي‏» و زندگي بالاتر است، آن هم توسط فرشتگان الهي كه وسيله اين نقل و انتقال‏اند، صورت مي‏گيرد .

  در برخي از آيات قرآن خداوند كلمه «توفي‏» را به خودش نسبت داده است آنجا كه مي‏فرمايد:
«الله يتوفي الانفس حين موتها»(7)

«خداوند جانها (ارواح) را به هنگام مرگ مي‏گيرد و دريافت مي‏كند»

  و باز در جاي ديگر مي‏فرمايد:
«… ولكن اعبد الله الذي يتوفاكم»(8)

«… ولي من خدائي را پرستش مي‏كنم كه روح شما را به هنگام مرگ مي‏گيرد»

  نكته قابل تذكر در اينجا اين است كه بين اين سه تعبير در مورد كلمه «توفي‏» در قرآن مجيد (يكي به معناي اينكه خدا جان شما را مي‏گيرد . معناي دوم اينكه فرشته مرگ، جان شما را مي‏گيرد و معناي سوم كه فرشتگان و ملائكه، جان انسان‏ها را مي‏گيرند) تضادي وجود ندارد؛ چرا كه همه فرشتگان فرمانبردار خدا هستند. پس فاعل اصلي او است و فرشتگان قبض ارواح نيز رئيسي دارند كه «ملك الموت‏» ناميده مي‏شود و فرشتگان ديگر در قبض ارواح مامور اويند .

و در آيه ديگر نيز، در قرآن كلمه «يتوفي‏» به كار مي‏رود و چنين مي‏فرمايد:
«الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون»‏ (9)

«خداوند ارواح را به هنگام مرگ، قبض مي‏كند و ارواحي را كه نمرده‏اند نيز به هنگام خواب مي‏گيرد، سپس ارواح كساني را كه فرمان مرگ آنها را صادر كرده، نگه مي‏دارد و ارواح ديگري (كه بايد زنده بمانند) باز مي‏گرداند تا سرآمد معيني، در اين امر نشانه‏هائي است‏براي كساني كه تفكر مي‏كنند»

 در آيه بالا كلمه «توفي‏» در مورد وضع انسان به هنگام خواب و هنگام مرگ، در هر دو به كار رفته است، يعني خداوند جانها (ارواح) را به هنگام مرگ، قبض مي‏كند و نيز جانهائي را كه نمرده‏اند به هنگام خواب مي‏گيرد، سپس آنرا كه فرمان مرگ درباره آن صادر شده نگاه مي‏دارد و ديگري را كه مشمول فرمان مرگ نيست‏باز مي‏گرداند تا سرآمد معيني .

  كلمه «انفس‏» در آيه، جمع نفس يعني همان روح انساني است كه طبق اين آيه در دو حال (در حال مرگ و در حال خواب) گرفته مي‏شود با اين تفاوت كه در حال خواب «توفي‏» كامل نيست و بار ديگر به بدن فرستاده مي‏شود ولي در حال مرگ بازگشتي وجود ندارد و به تعبير «فخر رازي‏» در تفسير كبير(10) روح داراي سه حالت است: گاه شعاع آن بر ظاهر و باطن بدن مي‏افتد و گاه فقط بر ظاهر بدن مي‏تابد و گاه پرتو آن به طور كلي از ظاهر و باطن جمع مي‏شود اولي حال بيداري است، دومي حال خواب ست‏سومي حال مرگ است! . مسلم است كه در حال خواب، حيات نباتي كه بر اساس آن سلولهاي بدن داراي تغذيه و رشد و نمو و توليد مثل است و نيز حيات حيواني كه شامل حس و حركت است از انسان گرفته نمي‏شود و تنها در حال مرگ است كه همه اينها را از دست مي‏دهد .

تشابه خواب و مرگ

  از مطالب بالا اين نكته علمي را نيز استفاده مي‏كنيم كه خواب شكل ضعيفي از مرگ است و مرگ نمونه كاملي از خواب و نيز استفاده مي‏كنيم كه انسان تركيبي از جسم و روح است، جسم از جهان ماده است و روح گوهري ماوراي جهان ماده عنصري .

  از اينجا مسائل فراوان و رموز علمي درباره خواب و رؤياي انسانها كشف مي‏شود; زيرا موقع خواب روح انساني جدا مي‏گردد و به فعاليت آزادانه‏تري مي‏پردازد و به همين دليل از حوادثي تازه آگاه مي‏گردد .

 در اين خصوص روايتي است كه «اسماعيل حقي برشوي‏» (متوفاي، 1137ه . ق) مؤلف تفسير روح‏البيان، يكي از تفاسير معتبر برادران اهل سنت (ج‏8، ص‏115) از علي بن ابي طالب عليه السلام به اين مضمون نقل مي‏كند:
«ان الروح يخرج عند النوم و يبقي شعاعه في الجسد فلذلك يري الرؤيا فاذا انتبه عاد روحه الي جسده باسرع من لحظة‏»

«روح به هنگام خواب از بدن خارج مي‏شود و پرتو و شعاع آن در بدن باقي مي‏ماند لذا انسان خواب مي‏بيند و هنگامي كه بيدار شد و روح، سريع‏تر از يك لحظه بر جسد باز مي‏گردد»

  پس از آيات ياد شده به صراحت مساله بقاي روح بعد از مردن انسانها استفاده مي‏شود; زيرا «توفي‏» كه به معناي دريافت چيزي آنهم به صورت كامل است، به هنگام مرگ مصداق جسماني ندارد، حيات گياهي و حيواني كه با مرگ نابود مي‏شود، نمي‏تواند مصداق براي عنوان «توفي‏» باشد بنابراين نتيجه مي‏گيريم كه منظور از «توفي‏» در آيات ياد شده دريافت روح انساني است كه عامل حيات انسان مي‏باشد .

  در آيه ديگري در قرآن خطاب به مسلمانان چنين مي‏فرمايد:
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»(11)

«(اي پيامبر) هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدند مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي‏شوند»

  گرچه بعضي به گفته استاد علامه طباطبائي‏قدس سره در تفسير الميزان اصرار دارند كه اين آيه مخصوص شهيدان بدر (يا به تعبير بعضي ديگر مربوط به شهداي احد) است و لكن مسلما آيه مفهوم وسيع و گسترده‏اي دارد و دال بر اينكه ارواح شهدا بعد از شهادت زندگانند و عموم شهيدان را بدون استثناء شامل مي‏شود و غير شهيدان را نيز نفي نمي‏كند (12).

برگرفته از: مجله مکتب اسلام، شماره 8
پي‏نوشت:
1- علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي و تطبيق آن با روانشناسي جديد، ص‏18، تاليف، دكتر حسن احدي – شكوه السادات جمالي، چاپ دوم، سال‏1363 – مركز انتشارات دانشگاه علامه طباطبائي .
2-  منا الفافوري خليل البحر، ص‏570 .
3-  جاثيه، 24 .
4-  بقره، 154 .
5-  سجده، 11 .
6-  جاثيه، 24 .
7-  زمر، 42 .
8-  يونس، 104 .
9-  زمر، 42 .
10-  ج‏26، ص‏284 .
11-  آل‏عمران، 169 .
12-  پيام قرآن، ج‏5، ص‏280 .

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید