از آغاز تا آواز!
پیری برای جمعی سخن میراند.
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
به این لطیفۀ پیرمرد چند بار میخندید؟
- بهمن 20, 1391
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 237 نفر
- برچسب ها : تعریف لطیفه, خندیدن, داستان ها و حکمت ها, عاشقانه و عالمانه, گذشته
اشتراک گذاری این صفحه در :
طرز تهیه اسنک مرغ یا بوقلمون
۱۴۰۵/۰۳/۱۹
رهبر شهید
۱۴۰۵/۰۳/۱۶
تکلیف نوزادان طلاق
۱۴۰۴/۱۲/۲۳
تأثیر بد اسمهای نامناسب و نازیبا
۱۴۰۴/۱۲/۲۲
جلوههای بهار در آیات قرآن و شعر بزرگان
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰