7- حجاب و استحكام خانواده
خانواده با اهميّتترين نهاد اجتماعى است. خانواده كانون عشق و اميد و تحقق آرزوهاى آدمى و مركز تولّد و پرورش نسل بشر است؛ به گونهاى كه هيچ جامعهاى نمىتواند بدون خانواده پايدار بماند. در معارف الاهى خانواده مهمترين جايگاه پرورش انسان است. قرآن كريم همسران را «لباس» يكديگر مىداند و بدين ترتيب نقش هر يك را معيّن مىكند. زن و شوهر نزديكترين افراد به يكديگرند و چون لباس، يكديگر را از آفات و آسيبهاى عفت سوز و ايمان برانداز، حفظ مىكنند. افزون بر اين، آنها مانند لباس، مايه وقار و آراستگى يكديگرند. بىترديد اين نقش در پرتو تفاوت زن و شوهر شكل مىگيرد. چنانچه زن و شوهر از تعهدات خانوادگى رها باشند، نمىتوانند براى يكديگر چون لباس به شمار آيند و عفت و وقار و شخصيت هم را پاس دارند. حجاب از لوازم سامان يافتن چنين بنيادى است و بىحجابى با آن تعارض آشكار دارد؛ زيرا بىبند و بارى در پوشش، بىبند و بارى در تحريك و احساس نياز را در پى دارد و تأمين نيازهاى شعلهور بنياد خانواده را نشانه مىرود.
غريزه جنسى يكى از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است؛ امّا براى پايدارىاش كافى نيست. بعد از ازدواج به تدريج با گذر زمان اهداف جديد شكل مىگيرد؛ خواستههاى زيستى و جنسى اندك اندك جاى خود را به نيازهاى روانى و امنيتى و عاطفى و شناختى مىدهد و ديگر سرمايه عشق ورزى به تنهايى براى تأمين اهداف خانواده و خواستهها كافى نيست. نخستين شرط دستيابى بدين اهداف و تأمين خواستهاى جديد، آن است كه زن و شوهر از هويّت و خواستهاى فردى دست شويند و به سوى پى ريزى هويتى جمعى گام بردارند. چنانچه هر كس فقط خواهش خويش را پى گيرد؛ يعني زن در جهت تجمل و خودنمايى و مورد پسند واقع شدن در اجتماع و جلب توجّه مردان گام بردارد؛ در دغدغه مقبوليت خويش فرو رود و نقش مادرى را به فراموشى سپارد؛ و از آن سوى مرد در انديشه رسيدن به تمكينهاى نوتر و پر رونقتر به سر برد و نقش پدرى را فراموش كند، بنيان خانواده بر باد مىرود. بىترديد كانون خانواده با امورى چون توجّه به لباس و بدن و روى و موى و انگشت نما شدن و مشخصتر معرفى كردن خود، پيوند تنگاتنگ دارد و پرداختن بدين امور و فراموش كردن اهداف خانواده و نيازهاى برتر، پايههاى خانواده را متزلزل مىسازد.
8- حجاب و مسؤوليت پذيرى
هر كس در برابر خود و ديگران مسؤول است. انجام موفقيتآميز مسؤوليت به استعداد و برخوردارى از توانمندىهاى متناسب و ظرفيتهاى روان شناختى و جسمى نياز دارد. توفيق در پارهاى از مسؤوليتها و حتّى سپردن برخى از مسؤوليتها به حجاب تكيه دارد و افرادى كه بىحجابى پيشه مىكنند، توان انجام آن را ندارند. اين گروه ناگزير بايد به خويش پردازند و – چنان كه امروزه مشاهده مىكنيم – چارهاى ندارند جز آن كه انجام آن مسؤوليتها را به ديگران و حتّى مردان بسپارند. زنانى كه در پى دلربايى و جلب نظر ديگرانند و جز عرضه پيكر خود به چيزى نمىانديشند، هرگز نمىتوانند غمخوار همنوع خود باشند؛ درنتيجه نمي توانند در برابر خانواده و اجتماع، احساس مسؤوليت كنند و به معنويت خود و اعضاى خانواده و جامعه بينديشند. فرد بىحجاب با رعايت نكردن اين شرط، در واقع از قبول مسؤوليت خوددارى ورزيده، در پى خواستههاى خود مىرود و حتّى ديگران را از انجام تعهدهاى پذيرفته شده باز مىدارد. بنابراين، حجاب هرگز به معناى محدود كردن حوزه مسؤوليت زن نيست. حجاب شرط موفقيت در انجام دادن مسؤوليتها و سپردن برخى مسؤوليتها است. انسان، با انتخاب بىحجابى از قبول مسؤوليتهاى حساس و سنگين شانه خالى مىكند؛ آزاد از هر تعهدى سر بار ديگران مىشود و مسؤوليتها را به ديگران وا مىگذارد.
9- حجاب مصونيت است نه محدوديت
علاوه بر اينکه پوشش امرى غريزى و فطرى براى بشر است، كاوشهاى باستان شناسى نيز نشان مىدهد كه از دير زمان بشر در حد امكان نسبت به مساله پوشش اهتمام ورزيده است وهمه صاحبان اديان نيز آن را سرلوحه عمل قرار دادهاند.
ثانياً مستور بودن زيباييها و جذبههاى جنسى زن و مرد آنها را از معرض ديد و طمع ورزى شهوت پرستان هرزه محافظت مىكند و امنيت و بهداشت روانى جسمى آنان را تامين مىنمايد.
همچنين ، برهنگى راهبر به سوى بىبند و بارى و لجام گسيختگى جنسى است كه عواقب شوم و زيانبارى دارد؛ از جمله:1- گسترش فساد و ناهنجارىهاى اجتماعى.
2- شيوع بيمارىهايى چون سفليس، سوزاك، ايدز و… .
3- سست شدن پيمان مقدس خانواده و گسترش آمار طلاق و بالا گرفتن عقدههاى روحى در كودكان.
4- زياد شدن فرزندان نامشروع.
اينها و ده ها مشكل اجتماعى ديگر ، عواقب شومى است كه جهان غرب را سخت برآشفته و ستاره تمدنش را به افول مىكشاند تا آن جا كه حتى فرياد متفكرين ماترياليستى چون راسل را برآورده و جهان را سخت بر آنان تنگ كرده است. ولى مكتب گرانقدر اسلام در پرتو هدايتهاى نورانىاش همچون حجاب از اساس با اين جريان ويرانگر به مبارزه برخاسته و حجاب را دژى استوار براى صيانت فرد وجامعه از آسيب هاى بي شمار قرار داده است. از همينرو است كه استعمارگران براى تخدير جوانان، در بند كشيدن آنان وگسترش اهداف ظالمانه خويش از بى حجابى و برهنگى به عنوان ابزارى قوى سود مىجويند.
همچنين تجربه انقلاب اسلامي اثبات كرد كه به هيچ وجه حجاب محدوديت نيست و نه تنها هيچ منافاتي با پيشرفت زنان در عرصه هاي مختلف نداشته، بلكه عاملي مثبت در مصونيت و حفظ كرامت و شخصيت زنان است؛ حضور زنان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در همه صحنه هاي اجتماعي، اقتصادي، حماسي، سياسي، علمي، هنري، حقوقي، قانونگذاري و بسياري صحنه هاي ديگر با پوشش ديني، نشان داد كه حجاب كمترين ركودي در فعاليت هاي اجتماعي زن پديد نمي آورد، بلكه خودنمايي و بي حجابي است كه زن را به حواس پرتي و ركود مي كشاند و فرصت گران بهاي او را براي تزيين و خودآراي هدر مي دهد و پس از خروج از منزل نيز او را به نمايش تن و حفظ آرايش وا مي دارد و به نماياندن جاذبه هاي زنانگي خود، فعاليت هاي مردان را با ركود رو به رو مي سازد و به علاوه آثار بسيار مخربي بر فرهنگ، نهاد خانواده و آينده جامعه انساني به دنبال خواهد داشت. بنابراين اين حجاب نيست كه باعث ركود مي شود بلكه برعكس بي حجابي است كه سبب ركود فعاليت هاي هر دو قشر زن و مرد خواهد شد.
10- فلسفه حجاب
1. حفظ تعادل جامعه از نظر امنيت و آرامش روانى.
يكى از غرايز خدادادى در ساختمان وجودى انسان، غريزه جنسى است كه نيرومندترين و ريشهدارترين غريزه آدمى است و در صورت كنترل آن، مىتواند علاوه بر تداوم و استمرار نسل بشر، موجبات و امنيت روانى انسانها را فراهم كند.
در قوانين اسلام، براى استفاده درست از اين غريزه حياتى، مكانيسمهاى گوناگونى مطرح شده است كه «حجاب» و وجود حريم بين زن و مرد، يكى از راهكارهاى مهم آن است.
بدون شك، نبودن حريم بين زن و مرد و آزادى معاشرتهاى تعريف نشده و بىبندوبار (با آرايشهاى گوناگون)، هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مىبخشد و تقاضاى برهنگى و سكس را به صورت يك عطش روحى و يك خواست سيرىناپذير درمىآورد.
اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل داشته و تدابير زيادى براى تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه هم براى زنان و هم براى مردان، تكاليف خاصى معين كرده است. وظيفه مشترك زن و مرد اين است كه چشم خويش را از نگاه به نامحرم بپوشانند و از نگاه شهوتآميز بپرهيزند؛ اما زنان – به خاطر جاذبههاى بيشتر – وظيفه خاصى دارند و آن اين كه بدن خود را از مردان بيگانه بپوشانند و در اجتماع با آرايشهاى تحريكآميز، ظاهر نشوند و به جلوهگرى و دلربايى نپردازند تا زمينه انحراف مردان و به ويژه جوانان، فراهم نشود. لباس افراد جامعه و مخصوصاً لباس زنان نمىتواند به هر شكل و اندازهاى باشد و بايد حد و ضابطهاى داشته باشد. بىبندبارى در پوشش و لباس ، موجب بىبندبارى در تحريك غريزه جنسى است. تحقيقات علمى در فيزيولوژى و روانشناسى در باب تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد ثابت كرده است كه مردان نسبت به محركهاى چشمى شهوتانگيز، حساستر از زنانند و برعكس زنان در مقابل محرك هاى لمسى حساسيت بيشترى دارند. آستانه حس لمس و درد در زنان از همان زمان تولد پايينتر از مردان است يعني زنان نسبت به لمس از مردان حساسترند. در عوض مردان بينايى بهترى دارند. اين مزيتهاى جنسى در استعداد حسى، آموخته يا اكتسابى نيست؛ بلكه از زمان كودكى آشكار است. مردان بالغ به محركهاى بينايى شهوانى، حساسيت بيشتر دارند. اصطلاح «چشم چرانى» كه براى اين ويژگى مردان به كار مىرود، زاييده حساسيت مردان نسبت به محركهاى بينايى شهوانى است؛ چون دامنه و برد حس بينايى زياد است؛ يعنى چشم مىتواند از فاصله نسبتا دور، تحت تأثير محركها قرار گيرد و از اين گذشته وسعت زيادى از محيط در آن واحد ديده مىشود. از سوى ديگر، چون حس لامسه دامنه و برد زياد ندارد و فعاليتش محدود به تماس از نزديك است و هورمونهاى جنسى زن به صورتى دورهاى ترشح مىشوند و به طور متناوب عمل مىكند، تأثير محركهاى شهوانى بر زن، صورتى بسيار محدود دارد و از اين نظر فعاليت زنان بسيار كم است؛ به خلاف مردان كه ترشح اندروژنها در آنها صورتى يكنواخت دارد و هيچ عامل طبيعى آن را قطع نمىكند. مردان به صورتى گستردهتر تحت تأثير محركهاى شهوانى قرار مىگيرند و از اين نظر فعالترند. (25)
2. حفظ و تحكيم بنيان خانواده
بىترديد نهاد خانواده، يكى از مقدسترين نهادهاى اجتماعى است كه بشر تا به حال خود ديده است. نقش خانواده در پروسه ايجاد جامعه سالم، يك نقش بىبديل است و در اين ميان نقش حجاب و پوشش اسلامى در سلامت و استمرار پيوند خانوادگى، غير قابل انكار است. در مقابل، برهنگى، سمّ كشنده نظم و پيوند موجود در نهاد خانواده است.
آمارهاى مستند نشان مىدهد كه با افزايش برهنگى در جهان، طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا همواره بالا رفته است؛ زيرا «هر چه ديده بيند، دل كند ياد» و هر چه دل در مقوله هوسهاى سركش بخواهد، به هر قيمتى باشد، به دنبال آن مىرود و به اين ترتيب، هر روز دل به دلبرى جديد مىبندد و با قبلى وداع مىكند؛ اما در محيطى كه «حجاب» حاكم است و شرايط ديگر اسلامى رعايت مىشود، دو همسر تعلق به يكديگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان، مخصوص يكديگر است. در بازار آزاد برهنگى، قداست پيمان زناشويى مفهومى ندارد. خانوادهها به سادگى متلاشى مىشوند و كودكان بىسرپرست مىمانند.
3. پيشگيرى از فحشا و فروپاشى نظم جامعه.
گسترش دامنه فحشا و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناكترين پيامدهاى بىحجابى و آزادىهاى بىحد و حصر جنسى است كه در جوامع غربى و ساير جوامع مشابه، كاملا مشهود است. عامل اصلى فحشا و ازدياد فرزندان نامشروع، منحصر به فرهنگ برهنگى و بىحجابى نيست؛ بلكه يكى از عوامل اصلى و مؤثر در گسترش دامنه فحشا و جريان روبهرشد تولد فرزندان نامشروع ، مسأله برهنگى و بىحجابى است. امروزه يكى از مشكلات جوامع غربى، تولد روبه رشد فرزندان نامشروع و بدون شناسنامه است. فرزندانى كه داراى پدر و مادر نامشخصى هستند و از نظر حقوقى، مشكلات فراوانى را به همراه آورده، نظم اجتماعى جوامع غربى را تهديد مىكنند.
4. جلوگيرى از نگاه ابزارى به زن و ابتذال وى
يكى از مسائل مطرح پيرامون حقوق زنان و بىتوجهى به آنان، نگاه ابزارى به زنان است. هنگامى كه جامعه، زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است روزبهروز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمايى افزونتر از او دارد و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسىاش وسيله تبليغ كالاها و عاملى براى جلب جهانگردان و مانند اينها قرار دهد، در چنين جامعهاى شخصيت زن تا حد يك عروسك يا يك كالاى بىارزش سقوط مىكند و ارزشهاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مىشود و به اين ترتيب، زن، وسيلهاى براى اشباع هوسهاى سركش برخى مردان آلوده و فريبكار مىشود.
عنصر حجاب و پوشش اسلامى، نه تنها زن را از صحنه اجتماع وفعاليتهاى اجتماعى دور نمىكند، بلكه زمينههاى حضور مستمر و فعال زنان را در عرصه اجتماع -به همراه حقوق اجتماعى برابر- تضمين مىكند و شخصيت خدادادى زن را از دستبرد نگاه ابزارى ديگران، مصونيت مىبخشد.
11- محدوديتها ي حجاب و شکستن حرمت افراد و ايجاد عقده و حسرت
واقعيت اين است که محدوديتها (در مورد لباس) باعث شکستن حرمت افراد نميشود، بلکه دقيقاً برعکس، آزادي به معناي نفي محدوديتها، باعث عدم احترام به افراد و انهدام ارزشها ميگردد. براي تصديق اين سخن، کافي است نيم نگاهي به طرز لباس پوشيدن افراد در قسمتهاي مرفهنشين شهرهاي بزرگ، مثل تهران بيفکنيم و ببينيم که چگونه اين افراد با سوء استفاده از آزادي، ارزشها و هنجارهاي ديني مربوط به پوشش اجتماعي را که قانوناً ملزم به رعايت آن هستند، زير پا ميگذارند و حتي آنها را به تمسخر ميگيرند.اما اينکه گفتهاند محدوديت در لباس، تنها باعث ايجاد عقده و حسرت در افراد ميشود، کلامي مبهم است و معلوم نيست مراد گوينده، چه اشخاصي هستند؟ اگر مراد گوينده اين است که محدوديتها در مورد لباس زنان و دختران جوان، باعث شکلگيري عقدهها و حسرتهاي جنسي و رواني در پسران جوان ميگردد، واقعيت اين است که برعکس، آزادي پوشش به معناي نفي محدوديت در لباس بانوان و دختران جوان، باعث انعقاد حسرتها در پسران ميگردد، و با اندک تأملي تصديق ميگردد در جامعهاي که بخش عظيم آن جواناني هستند که به دليل شرايط سني و تحريکات مختلف رواني به وسيلهي محصولات آلودهي فرهنگي، مانند بعضي از فيلمها، رمانها و نوارهاي مبتذل، در معرض طغيان غرايز جنسي هستند و از طرفي ازدواج نيز در جامعه بسيار سخت شده است، چگونه ممکن است آزادي پوشش دختران جوان و نفي محدوديت در لباس، باعث شکلگيري عقدهها و حسرتهاي روحي و رواني پسران جوان دربارهي مسائل جنسي نگردد.چه زيبا، امام صادق(ع) در روايتي فرموده اند: “النظر سهم من سهام ابليس مسموم کم من نظرة اورثت حسره طويله؛(26) نگاه ناپاک، تيري از تيرهاي مسموم و آلودهي ابليس است و چه بسيار نگاهي که باعث عقده و حسرت طولاني ميگردد.”
همين واقعيت از زبان شاعر عارف، بابا طاهر، اينگونه بيان شده است:
زدست ديده و دل هر دو فرياد
که هرچه ديده بيند دل کند ياد
ولي اگر مراد گويندهي محترم اين است که محدوديت در لباس و پوشش بانوان و دختران جوان، باعث شکلگيري عقدهها و حسرتهايي در خود دختران ميگردد؛ چون در آرزوي پوشيدن لباسهاي رنگين و مدلهاي مختلف آن ناکام ميشوند، در پاسخ ميگوييم:
اولاً، در فرهنگ اسلامي و قرآني، زنان نه تنها در استفادهاز زينتآلات و لباسهاي زيبا منع نشدهاند، بلکه تشويق نيز شدهاند. جواز استفادهي زنان از لباس زربافت و حرير، از جمله شواهد در نظر گرفتن علاقهي فطري زنان به خودآرايي و زيباگرايي است.
امام باقر(ع) در روايتي فرموده است:
“لاينبغي للمرأة ان تعطل نفسها و لو ان تعلق في عنقها قلاده؛(27) سزاوار نيست زني خود را بدون زيور واگذارد، لااقل گردنبندي به گردن آويزد.”
ولي اسلام در کنار توصيهي زنان به خودآرايي، به منظور پاک ماندن محيط اجتماعي، به حجاب و پوشاندن زينتها و زيباييها و عدم تبرّج و خودنمايي در مقابل نامحرم نيز دستور داده است.(28) چون نمايش زينتها و لباسهاي زيبا، باعث تحريک و تهييج ميشود.
ثانياً، رعايت اندازه و حدود لباس و پوشش، در معدودي از زنان و دختران که در اثر تربيت نادرست، حاضرند براي اشباع غريزهي خودآرايي، زيباييهاي ظاهري و باطني خود را، حتي به مردان نامحرم نيز نمايش دهند، ممکن است عقدهها و حسرتهايي براي برخي ايجاد نمايد، ولي در مجموع، نميتوان انکار نمود که حجاب، دستوري حکيمانه است که براي سلامت روحي و رواني همهي پسران جوان و حتي زنان، خصوصا گروهي که اندام و يا لباس زيبا ندارند، مفيد است. چه زيبا گفته است يکي از زنان مسلمان(فاطمه هرسن)در نشستي با زنان غير ايراني(اتريشي) :
“حجاب، حتي از ايجاد عقدهها و حسادتها در ميان زنان جلوگيري ميکند. چرا بايد زني به خاطر اين که اندام زيبا ندارد، احساس حقارت و کوچکي کند و ديگري به واسطهي داشتن اندام موزون و زيبا، به ديگران فخر بفروشد.”(29)
12- چادر ، حجاب برتر
در سوره احزاب ، آيه 59 مي خوانيم:”يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً: اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوششهاى (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آن كه (به عفت) شناخته گردند و(توسط هوسرانان) اذيت نشوند، [به احتياط] نزديكتر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.”
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به كتب لغت(30) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايى(31) و فيض كاشانى(32) و اهل سنّت مانند قرطبى(33) صحيحتر به نظر مىرسد، آن است كه «جلباب» ملحفه و پوششى چادر مانند است نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچهاى است كه همه بدن را مىپوشاند. ضمناً همان طور كه مفسران بزرگ مانند شيخ طوسى و طبرسى فرمودهاند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرىهاى كوچك كه آنها را «خِمار» يا «مقنعه» مىناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مىكردند؛ و روسرىهاى بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مىآمد. زنان با اين روسرى بزرگ كه جلباب خوانده مىشد و از «مقنعه» بزرگتر و از «رداء» كوچكتر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مىپوشاندند.(34)
نزديك ساختن جلباب – «يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ» – كنايه از پوشيدن چهره و سر و گردن با آن است.(35) يعنى چنان نباشد كه چادر يا رو پوشهاى بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشدو همه پيكرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند كه نشان دهد اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند؛ از نگاه چشمهاى نامحرم نمىپرهيزند و از مصاديق «كاسيات عاريات»(36) شمرده مىشوند. قرآن فرمان مىدهد: بانوان با مراقبت، جامهشان را بر خود گيرند و آن را رها نكنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار مىآيند. تعليل پايانى آيه نيز بيانگر همين امر است؛ يعنى آن پوششى مطلوب است كه خود به خود، دورباش ايجاد مىكند و ناپاك دلان را نااميد مىسازد.(37) همان طور كه قبلاً هم ذكر كرديم، هر اندازه بدن زن پوشيدهتر باشد، نقش نيرومندترى در دورسازى انظارديگران ،ايفا مىكند. اگر نگاههاى آلوده را همچنان كه در روايات آمده است تيرهاى زهرآلود شيطان بدانيم، پوشش زن همانند قوسى است كه تير از آن كمانه مىكند و منحرف مىشود و از اصابت و نفوذ در هدف باز مىماند. بر عكس هراندازه بدن زن برهنهتر باشد تيرهاى شيطانى را بيشتر متوجه خود ساخته و از آن آسيب خواهد ديد. و از همين روست كه چادر را حجاب برتر شناختهاند، زيرا با وجود شرايط ديگر بيشترين پوشش و مطمئنترين مصونيت را فراهم مىآورد و حكمتهاى حجاب در چادر بيشتر يافت مىشود. بنابراين حجاب منحصر به چادر نيست و مانتوى كامل نيز مىتواند حجاب زن را تأمين كند ، بلكه هر لباسى كه غير از وجه و كفين (دستها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحريك و جلب توجه نامحرم نگردد، كافى است ولى بايد توجه داشت كه همان طور كه بقيه واجبات داراى مراتب مختلفى مىباشند، حجاب نيز داراى مراتب خوب، متوسط و خوبتر است و چادر حجاب برتر بانوان، محسوب مىگردد.
13- رنگ مشکي و ايجاد افسردگي
اولاً: اگر استفاده از پوشش و لباس سياه، مثل چادر مشکي، به طور مکرر و دايمي نباشد، بلکه فقط در بيرون از منزل و در مواجهه با نامحرم باشد، باعث افسردگي نخواهد بود.
ثانياً: حتي استفاده مکرر و دايمي از لباس سياه فقط، به طور احتمالي ممکن است به افسردگي منجر شود؛ يعني اين گونه نيست که بين پوشش مکرر و دايمي لباس مشکي و افسردگي ، رابطة قطعي و لزومي باشد.بنابراين،اين مدعا، مبين يک رابطة احتمالي بين استفادهمکرر از لباس سياه و افسردگي است؛ ولي همين رابطهاحتمالي نيز نادرست است؛ زيرا:
اولاً،حتي براي اثبات همين رابطة احتمالي نيز دليل و مدرکي وجود ندارد.
ثانياً، همين رابطهي احتمالي و بدون دليل و مدرک نيز نادرست است؛ زيرا يکي از روانپزشکان معتقد است اين حرف – که پوشش تيره بانوان يا آقايان در جامعه، دليل افسردگي است- کاملاً سخن غلطي است و هيچ پايهي علمي ندارد. (38) البته ممکن است افسردگي بعضي از افراد، علت تمايل آنها به پوشش سياه باشد، ولي پوشش سياه افراد علت ايجاد افسردگي آنها نيست؛(39) و بين اين دو نکته تفاوت بسيار ظريفي است و خلط بين آن دو باعث به وجود آمدن چنين اشکالي مي گردد.
اگر ادعا شود که همين تمايل احتمالي بعضي افراد افسرده به پوشش سياه نيز مبين نوعي رابطة اجمالي بين افسردگي و پوشش تيره و مشکي است، بايد گفت:
اولاً، رابطة فوق نيز، مانند رابطة قبلي، احتمالي و بدون ارائة دليل و مدرک است و در نتيجه فاقد ارزش و اعتبار علمي است.
ثانياً، بر فرض که رابطة احتمالي مذکور، با پژوهشهاي ميداني تأييد شود، باز هم نتيجة اين پژوهشها قطعي و قابل اعتماد نخواهد بود؛ زيرا کنترل تمامي عوامل و علايم تأثيرگذار در نتايج پژوهشهاي ميداني، بسيار مشکل است.
توضيح مختصر اينکه، افسردگي از بيماريهاي روحي و رواني بسيار پيچيدهاي است که داراي عوامل و علايم و تظاهرات رفتاري مختلف و حتي متضاد است؛ مثلاً بعضي افراد افسرده ممکن است به بياشتهايي و عدهاي ديگر به پرخوري متمايل شوند. در خصوص پوشش نيز ممکن است بعضي از افراد افسرده، به پوشيدن لباس تيره و عدهاي نيز به لباسهايي با رنگ غير تيره تمايل پيدا کنند؛ بنابراين، حتي استناد به پژوهشهاي ميداني نيز اثبات کنندة مدعاي مذکور نخواهد بود.
پس استفاده از چادر مشکي برخلاف ادعاهاي به ظاهر علمي بعضي از افراد، نه تنها عارضة منفي ندارد، بلکه با فلسفة حجاب و پوشش زنان در مقابل نامحرم، يعني عدم تهييج و تحريک و ايجاد آرامش رواني در جامعه نيز سازگار است. امروزه در روانشناسي رنگها، اين که رنگ مشکي رنگي صامت و غير فعال است و باعث تحريک و جلب توجه نميشود، يک واقعيت مسلم است. در کتاب روانشناسي رنگها دربارهي رنگ سياه گفته شده است که «سياه نمايانگر مرز مطلق است.»؛(40) بنابراين، فردي که در مقابل نامحرم و در بيرون منزل، از حجاب مشکي استفاده ميکند با اين کار، مرز مطلق و کاملي بين خود و افراد نامحرم ايجاد مينمايد. وقتي که خانمي در بيرون منزل چادر مشکي به سر ميکند، ميخواهد نشان دهد که نامحرم حق ندارد به اين حريم نزديک شود؛ زيرا اين حريم، حريم حيا و عفت است، نه جاي بيحيايي و هرزگي و هوسبازي؛ او با حجاب مشکي خود ميخواهد نگاه تيز هرزگي و ابتذال را بشکند و نگذارد نامحرمي در حريم عفت و پاکي و نجابت او وارد شود و حرمت او را از بين ببرد.همچنين در روانشناسي رنگها آمده است که سياه به معناي «نه» بوده و نقطة مقابل «بله» يعني رنگ سفيد است.(41) بنابراين، وقتي بانوان در مقابل نامحرم از حجاب مشکي استفاده ميکنند، در واقع ميخواهند به او «نه» بگويند؛ و در مقابل، آنهايي که لباس سفيد ميپوشند، در واقع راه نگاهها را به سوي خود باز ميگذارند و آنهايي که لباسهاي رنگارنگ و جذاب ميپوشند خواسته يا ناخواسته خود را در معرض نگاههاي هرزه و آلوده قرار ميدهند. از نظر رواني نيز وقتي انسان پارچهي مشکي را ميبيند، ديگر چندان رغبتي براي نگاه کردن ندارد و خودبهخود نظر را برميگرداند؛ و در مقابل، نگاه به رنگهاي روشن چشم را باز ميکند و براي ديدن و استمرار آن رغبت ايجاد ميکند؛ و استفادهي بانوان از لباسهاي رنگارنگ نيز باعث جلب توجّه مردان نامحرم ميگردد.
رنگ حجاب قرآني (خمار و جلباب) نيز – آنگونه که از شواهد لغوي، حديثي و تاريخي استنباط ميگردد ـ مشکي بوده است؛ و با عنايت به آنچه بيان شد که از نظر روانشناسي، رنگ مشکي رنگي صامت و غير فعال است و اين ويژگي در تأمين فلسفهي حجاب بانوان نقش بسيار مؤثري دارد، بايد به نگاه روانشناسانة عميقِ وحي قرآني و به انتخاب زنان مسلمان و ايراني آفرين گفت که در زماني که هنوز روانشناسي در غرب از مادر علم متولد نشده بود، مادران و بانوان مسلمان و ايراني به برکت تقواي الهي و نورانيت تعاليم دين مبين اسلام، روانشناسانهتر از دانشمندان امروزي، چادر مشکي را براي حجاب بيرون از منزل خويش انتخاب نمودهاند.(42)