پرش به محتوای اصلی
امروز: 8 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

حجاب ومسائل پیرامون آن(2)

حجاب ومسائل پیرامون آن(2)

7- حجاب و استحكام خانواده‏
 

خانواده با اهميّت‏ترين نهاد اجتماعى است. خانواده كانون عشق و اميد و تحقق آرزوهاى آدمى و مركز تولّد و پرورش نسل بشر است؛ به گونه‏اى كه هيچ جامعه‏اى نمى‏تواند بدون خانواده پايدار بماند. در معارف الاهى خانواده مهم‏ترين جايگاه پرورش انسان است. قرآن كريم همسران را «لباس» يكديگر مى‏داند و بدين ترتيب نقش هر يك را معيّن مى‏كند. زن و شوهر نزديك‏ترين افراد به يكديگرند و چون لباس، يكديگر را از آفات و آسيب‏هاى عفت سوز و ايمان برانداز، حفظ مى‏كنند. افزون بر اين، آن‏ها مانند لباس، مايه وقار و آراستگى يكديگرند. بى‏ترديد اين نقش در پرتو تفاوت زن و شوهر شكل مى‏گيرد. چنانچه زن و شوهر از تعهدات خانوادگى رها باشند، نمى‏توانند براى يكديگر چون لباس به شمار آيند و عفت و وقار و شخصيت هم را پاس دارند. حجاب از لوازم سامان يافتن چنين بنيادى است و بى‏حجابى با آن تعارض آشكار دارد؛ زيرا بى‏بند و بارى در پوشش، بى‏بند و بارى در تحريك و احساس نياز را در پى دارد و تأمين نيازهاى شعله‏ور بنياد خانواده را نشانه مى‏رود.
غريزه جنسى يكى از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است؛ امّا براى پايدارى‏اش كافى نيست. بعد از ازدواج به تدريج با گذر زمان اهداف جديد شكل مى‏گيرد؛ خواسته‏هاى زيستى و جنسى اندك اندك جاى خود را به نيازهاى روانى و امنيتى و عاطفى و شناختى مى‏دهد و ديگر سرمايه عشق ورزى به تنهايى براى تأمين اهداف خانواده و خواسته‏ها كافى نيست. نخستين شرط دستيابى بدين اهداف و تأمين خواست‏هاى جديد، آن است كه زن و شوهر از هويّت و خواست‏هاى فردى دست شويند و به سوى پى ريزى هويتى جمعى گام بردارند. چنانچه هر كس فقط خواهش خويش را پى گيرد؛ يعني زن در جهت تجمل و خودنمايى و مورد پسند واقع شدن در اجتماع و جلب توجّه مردان گام بردارد؛ در دغدغه مقبوليت خويش فرو رود و نقش مادرى را به فراموشى سپارد؛ و از آن سوى مرد در انديشه رسيدن به تمكين‏هاى نوتر و پر رونق‏تر به سر برد و نقش پدرى را فراموش كند، بنيان خانواده بر باد مى‏رود. بى‏ترديد كانون خانواده با امورى چون توجّه به لباس و بدن و روى و موى و انگشت نما شدن و مشخص‏تر معرفى كردن خود، پيوند تنگاتنگ دارد و پرداختن بدين امور و فراموش كردن اهداف خانواده و نيازهاى برتر، پايه‏هاى خانواده را متزلزل مى‏سازد.

8- حجاب و مسؤوليت پذيرى‏
 

هر كس در برابر خود و ديگران مسؤول است. انجام موفقيت‏آميز مسؤوليت به استعداد و برخوردارى از توانمندى‏هاى متناسب و ظرفيت‏هاى روان شناختى و جسمى نياز دارد. توفيق در پاره‏اى از مسؤوليت‏ها و حتّى سپردن برخى از مسؤوليت‏ها به حجاب تكيه دارد و افرادى كه بى‏حجابى پيشه مى‏كنند، توان انجام آن را ندارند. اين گروه ناگزير بايد به خويش پردازند و – چنان كه امروزه مشاهده مى‏كنيم – چاره‏اى ندارند جز آن كه انجام آن مسؤوليت‏ها را به ديگران و حتّى مردان بسپارند. زنانى كه در پى دلربايى و جلب نظر ديگرانند و جز عرضه پيكر خود به چيزى نمى‏انديشند، هرگز نمى‏توانند غمخوار همنوع خود باشند؛ درنتيجه نمي توانند در برابر خانواده و اجتماع، احساس مسؤوليت كنند و به معنويت خود و اعضاى خانواده و جامعه بينديشند. فرد بى‏حجاب با رعايت نكردن اين شرط، در واقع از قبول مسؤوليت خوددارى ورزيده، در پى خواسته‏هاى خود مى‏رود و حتّى ديگران را از انجام تعهدهاى پذيرفته شده باز مى‏دارد. بنابراين، حجاب هرگز به معناى محدود كردن حوزه مسؤوليت زن نيست. حجاب شرط موفقيت در انجام دادن مسؤوليت‏ها و سپردن برخى مسؤوليت‏ها است. انسان، با انتخاب بى‏حجابى از قبول مسؤوليت‏هاى حساس و سنگين شانه خالى مى‏كند؛ آزاد از هر تعهدى سر بار ديگران مى‏شود و مسؤوليت‏ها را به ديگران وا مى‏گذارد.

9- حجاب مصونيت است نه محدوديت
 

علاوه بر اينکه پوشش امرى غريزى و فطرى براى بشر است، كاوش‏هاى باستان شناسى نيز نشان مى‏دهد كه از دير زمان بشر در حد امكان نسبت به مساله پوشش اهتمام ورزيده است وهمه صاحبان اديان نيز آن را سرلوحه عمل قرار داده‏اند.
ثانياً مستور بودن زيباييها و جذبه‏هاى جنسى زن و مرد آنها را از معرض ديد و طمع ورزى شهوت پرستان هرزه محافظت مى‏كند و امنيت و بهداشت روانى جسمى آنان را تامين مى‏نمايد.
همچنين ، برهنگى راهبر به سوى بى‏بند و بارى و لجام گسيختگى جنسى است كه عواقب شوم و زيانبارى دارد؛ از جمله:1- گسترش فساد و ناهنجارى‏هاى اجتماعى.
2- شيوع بيمارى‏هايى چون سفليس، سوزاك، ايدز و… .
3- سست شدن پيمان مقدس خانواده و گسترش آمار طلاق و بالا گرفتن عقده‏هاى روحى در كودكان.
4- زياد شدن فرزندان نامشروع.
اينها و ده ها مشكل اجتماعى ديگر ، عواقب شومى است كه جهان غرب را سخت برآشفته و ستاره تمدنش را به افول مى‏كشاند تا آن جا كه حتى فرياد متفكرين ماترياليستى چون راسل را برآورده و جهان را سخت بر آنان تنگ كرده است. ولى مكتب گرانقدر اسلام در پرتو هدايت‏هاى نورانى‏اش همچون حجاب از اساس با اين جريان ويرانگر به مبارزه برخاسته و حجاب را دژى استوار براى صيانت فرد وجامعه از آسيب هاى بي شمار قرار داده است. از همين‏رو است كه استعمارگران براى تخدير جوانان، در بند كشيدن آنان وگسترش اهداف ظالمانه خويش از بى حجابى و برهنگى به عنوان ابزارى قوى سود مى‏جويند.
همچنين تجربه انقلاب اسلامي اثبات كرد كه به هيچ وجه حجاب محدوديت نيست و نه تنها هيچ منافاتي با پيشرفت زنان در عرصه هاي مختلف نداشته، بلكه عاملي مثبت در مصونيت و حفظ كرامت و شخصيت زنان است؛ حضور زنان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در همه صحنه هاي اجتماعي، اقتصادي، حماسي، سياسي، علمي، هنري، حقوقي، قانونگذاري و بسياري صحنه هاي ديگر با پوشش ديني، نشان داد كه حجاب كمترين ركودي در فعاليت هاي اجتماعي زن پديد نمي آورد، بلكه خودنمايي و بي حجابي است كه زن را به حواس پرتي و ركود مي كشاند و فرصت گران بهاي او را براي تزيين و خودآراي هدر مي دهد و پس از خروج از منزل نيز او را به نمايش تن و حفظ آرايش وا مي دارد و به نماياندن جاذبه هاي زنانگي خود، فعاليت هاي مردان را با ركود رو به رو مي سازد و به علاوه آثار بسيار مخربي بر فرهنگ، نهاد خانواده و آينده جامعه انساني به دنبال خواهد داشت. بنابراين اين حجاب نيست كه باعث ركود مي شود بلكه برعكس بي حجابي است كه سبب ركود فعاليت هاي هر دو قشر زن و مرد خواهد شد.

10- فلسفه حجاب
 

1. حفظ تعادل جامعه از نظر امنيت و آرامش روانى.

يكى از غرايز خدادادى در ساختمان وجودى انسان، غريزه جنسى است كه نيرومندترين و ريشه‏دارترين غريزه آدمى است و در صورت كنترل آن، مى‏تواند علاوه بر تداوم و استمرار نسل بشر، موجبات و امنيت روانى انسان‏ها را فراهم كند.
در قوانين اسلام، براى استفاده درست از اين غريزه حياتى، مكانيسم‏هاى گوناگونى مطرح شده است كه «حجاب» و وجود حريم بين زن و مرد، يكى از راهكارهاى مهم آن است.
بدون شك، نبودن حريم بين زن و مرد و آزادى معاشرت‏هاى تعريف نشده و بى‏بندوبار (با آرايش‏هاى گوناگون)، هيجان‏ها و التهاب‏هاى جنسى را فزونى مى‏بخشد و تقاضاى برهنگى و سكس را به صورت يك عطش روحى و يك خواست سيرى‏ناپذير درمى‏آورد.
اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل داشته و تدابير زيادى براى تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه هم براى زنان و هم براى مردان، تكاليف خاصى معين كرده است. وظيفه مشترك زن و مرد اين است كه چشم خويش را از نگاه به نامحرم بپوشانند و از نگاه شهوت‏آميز بپرهيزند؛ اما زنان – به خاطر جاذبه‏هاى بيش‏تر – وظيفه خاصى دارند و آن اين كه بدن خود را از مردان بيگانه بپوشانند و در اجتماع با آرايش‏هاى تحريك‏آميز، ظاهر نشوند و به جلوه‏گرى و دلربايى نپردازند تا زمينه انحراف مردان و به ويژه جوانان، فراهم نشود. لباس افراد جامعه و مخصوصاً لباس زنان نمى‏تواند به هر شكل و اندازه‏اى باشد و بايد حد و ضابطه‏اى داشته باشد. بى‏بندبارى در پوشش و لباس ، موجب بى‏بندبارى در تحريك غريزه جنسى است. تحقيقات علمى در فيزيولوژى و روانشناسى در باب تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد ثابت كرده است كه مردان نسبت به محرك‏هاى چشمى شهوت‏انگيز، حساس‏تر از زنانند و برعكس زنان در مقابل محرك هاى لمسى حساسيت بيش‏ترى دارند. آستانه حس لمس و درد در زنان از همان زمان تولد پايين‏تر از مردان است يعني زنان نسبت به لمس از مردان حساسترند. در عوض مردان بينايى بهترى دارند. اين مزيت‏هاى جنسى در استعداد حسى، آموخته يا اكتسابى نيست؛ بلكه از زمان كودكى آشكار است. مردان بالغ به محرك‏هاى بينايى شهوانى، حساسيت بيش‏تر دارند. اصطلاح «چشم چرانى» كه براى اين ويژگى مردان به كار مى‏رود، زاييده حساسيت مردان نسبت به محرك‏هاى بينايى شهوانى است؛ چون دامنه و برد حس بينايى زياد است؛ يعنى چشم مى‏تواند از فاصله نسبتا دور، تحت تأثير محركها قرار گيرد و از اين گذشته وسعت زيادى از محيط در آن واحد ديده مى‏شود. از سوى ديگر، چون حس لامسه دامنه و برد زياد ندارد و فعاليتش محدود به تماس از نزديك است و هورمون‏هاى جنسى زن به صورتى دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متناوب عمل مى‏كند، تأثير محرك‏هاى شهوانى بر زن، صورتى بسيار محدود دارد و از اين نظر فعاليت زنان بسيار كم است؛ به خلاف مردان كه ترشح اندروژن‏ها در آن‏ها صورتى يكنواخت دارد و هيچ عامل طبيعى آن را قطع نمى‏كند. مردان به صورتى گسترده‏تر تحت تأثير محركهاى شهوانى قرار مى‏گيرند و از اين نظر فعال‏ترند. (25)

2. حفظ و تحكيم بنيان خانواده‏

بى‏ترديد نهاد خانواده، يكى از مقدس‏ترين نهادهاى اجتماعى است كه بشر تا به حال خود ديده است. نقش خانواده در پروسه ايجاد جامعه سالم، يك نقش بى‏بديل است و در اين ميان نقش حجاب و پوشش اسلامى در سلامت و استمرار پيوند خانوادگى، غير قابل انكار است. در مقابل، برهنگى، سمّ كشنده نظم و پيوند موجود در نهاد خانواده است.
آمارهاى مستند نشان مى‏دهد كه با افزايش برهنگى در جهان، طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا همواره بالا رفته است؛ زيرا «هر چه ديده بيند، دل كند ياد» و هر چه دل در مقوله هوس‏هاى سركش بخواهد، به هر قيمتى باشد، به دنبال آن مى‏رود و به اين ترتيب، هر روز دل به دلبرى جديد مى‏بندد و با قبلى وداع مى‏كند؛ اما در محيطى كه «حجاب» حاكم است و شرايط ديگر اسلامى رعايت مى‏شود، دو همسر تعلق به يكديگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان، مخصوص يكديگر است. در بازار آزاد برهنگى، قداست پيمان زناشويى مفهومى ندارد. خانواده‏ها به سادگى متلاشى مى‏شوند و كودكان بى‏سرپرست مى‏مانند.

3. پيش‏گيرى از فحشا و فروپاشى نظم جامعه.
 

گسترش دامنه فحشا و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناك‏ترين پيامدهاى بى‏حجابى و آزادى‏هاى بى‏حد و حصر جنسى است كه در جوامع غربى و ساير جوامع مشابه، كاملا مشهود است. عامل اصلى فحشا و ازدياد فرزندان نامشروع، منحصر به فرهنگ برهنگى و بى‏حجابى نيست؛ بلكه يكى از عوامل اصلى و مؤثر در گسترش دامنه فحشا و جريان روبه‏رشد تولد فرزندان نامشروع ، مسأله برهنگى و بى‏حجابى است. امروزه يكى از مشكلات جوامع غربى، تولد روبه رشد فرزندان نامشروع و بدون شناسنامه است. فرزندانى كه داراى پدر و مادر نامشخصى هستند و از نظر حقوقى، مشكلات فراوانى را به همراه آورده، نظم اجتماعى جوامع غربى را تهديد مى‏كنند.

4. جلوگيرى از نگاه ابزارى به زن و ابتذال وى‏

يكى از مسائل مطرح پيرامون حقوق زنان و بى‏توجهى به آنان، نگاه ابزارى به زنان است. هنگامى كه جامعه، زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است روزبه‏روز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمايى افزونتر از او دارد و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسى‏اش وسيله تبليغ كالاها و عاملى براى جلب جهان‏گردان و مانند اين‏ها قرار دهد، در چنين جامعه‏اى شخصيت زن تا حد يك عروسك يا يك كالاى بى‏ارزش سقوط مى‏كند و ارزش‏هاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود و به اين ترتيب، زن، وسيله‏اى براى اشباع هوس‏هاى سركش برخى مردان آلوده و فريبكار مى‏شود.
عنصر حجاب و پوشش اسلامى، نه تنها زن را از صحنه اجتماع وفعاليت‏هاى اجتماعى دور نمى‏كند، بلكه زمينه‏هاى حضور مستمر و فعال زنان را در عرصه اجتماع -به همراه حقوق اجتماعى برابر- تضمين مى‏كند و شخصيت خدادادى زن را از دستبرد نگاه ابزارى ديگران، مصونيت مى‏بخشد.

11- محدوديت‎ها ي حجاب و شکستن حرمت افراد و ايجاد عقده و حسرت
 

واقعيت اين است که محدوديت‎ها (در مورد لباس) باعث شکستن حرمت افراد نمي‌شود، بلکه دقيقاً برعکس، آزادي به معناي نفي محدوديت‎ها، باعث عدم احترام به افراد و انهدام ارزش‎ها مي‎گردد. براي تصديق اين سخن، کافي است نيم نگاهي به طرز لباس پوشيدن افراد در قسمت‎هاي مرفه‌نشين شهرهاي بزرگ، مثل تهران بيفکنيم و ببينيم که چگونه اين افراد با سوء استفاده از آزادي، ارزش‎ها و هنجارهاي ديني مربوط به پوشش اجتماعي را که قانوناً ملزم به رعايت آن هستند، زير پا مي‎گذارند و حتي آنها را به تمسخر مي‎گيرند.اما اين‌که گفته‌اند محدوديت‎ در لباس، تنها باعث ايجاد عقده و حسرت‎ در افراد مي‌شود، کلامي مبهم است و معلوم نيست مراد گوينده، چه اشخاصي هستند؟ اگر مراد گوينده اين است که محدوديت‎ها در مورد لباس زنان و دختران جوان، باعث شکل‎گيري عقده‎ها و حسرت‎هاي جنسي و رواني در پسران جوان مي‎گردد، واقعيت اين است که برعکس، آزادي پوشش به معناي نفي محدوديت در لباس بانوان و دختران جوان، باعث انعقاد حسرت‎ها در پسران مي‎گردد، و با اندک تأملي تصديق مي‎گردد در جامعه‎اي که بخش عظيم آن جواناني هستند که به دليل شرايط سني و تحريکات مختلف رواني به وسيله‌ي محصولات آلوده‌ي فرهنگي، مانند بعضي از فيلم‎ها، رمان‎ها و نوارهاي مبتذل، در معرض طغيان غرايز جنسي هستند و از طرفي ازدواج نيز در جامعه بسيار سخت شده است، چگونه ممکن است آزادي پوشش دختران جوان و نفي محدوديت در لباس، باعث شکل‎گيري عقده‎ها و حسرت‎هاي روحي و رواني پسران جوان درباره‌ي مسائل جنسي نگردد.چه زيبا، امام صادق(ع) در روايتي فرموده ‎اند: “النظر سهم من سهام ابليس مسموم کم من نظرة اورثت حسره طويله؛(26) نگاه ناپاک، تيري از تيرهاي مسموم و آلوده‌ي ابليس است و چه بسيار نگاهي که باعث عقده و حسرت طولاني مي‎گردد.”
همين واقعيت از زبان شاعر عارف، بابا طاهر، اين‎گونه بيان شده است:
زدست ديده و دل هر دو فرياد
که هرچه ديده بيند دل کند ياد
ولي اگر مراد گوينده‌ي محترم اين است که محدوديت در لباس‎ و پوشش بانوان و دختران جوان، باعث شکل‏گيري عقده‎ها و حسرت‎هايي در خود دختران مي‎گردد؛ چون در آرزوي پوشيدن لباس‎هاي رنگين و مدل‎هاي مختلف آن ناکام مي‎شوند، در پاسخ مي‎گوييم:
اولاً، در فرهنگ اسلامي و قرآني، زنان نه تنها در استفاده‌از زينت‎آلات و لباس‎هاي زيبا منع نشده‎اند، بلکه تشويق نيز شده‎اند. جواز استفاده‌ي زنان از لباس زربافت و حرير، از جمله شواهد در نظر گرفتن علاقه‌ي فطري زنان به خودآرايي و زيباگرايي است.
امام باقر(ع) در روايتي فرموده است:
“لاينبغي للمرأة ان تعطل نفسها و لو ان تعلق في عنقها قلاده؛(27) سزاوار نيست زني خود را بدون زيور واگذارد، لااقل گردن‌بندي به گردن آويزد.”
ولي اسلام در کنار توصيه‌ي زنان به خودآرايي، به منظور پاک ماندن محيط اجتماعي، به حجاب و پوشاندن زينت‎ها و زيبايي‌ها و عدم تبرّج و خودنمايي در مقابل نامحرم نيز دستور داده است.(28) چون نمايش زينت‎ها و لباس‎هاي زيبا، باعث تحريک و تهييج مي‎شود.
ثانياً، رعايت اندازه و حدود لباس و پوشش، در معدودي از زنان و دختران که در اثر تربيت نادرست، حاضرند براي اشباع غريزه‌ي خودآرايي، زيبايي‎هاي ظاهري و باطني خود را، حتي به مردان نامحرم نيز نمايش دهند، ممکن است عقده‎ها و حسرت‎هايي براي برخي ايجاد نمايد، ولي در مجموع، نمي‎توان انکار نمود که حجاب، دستوري حکيمانه است که براي سلامت روحي و رواني همه‌ي پسران جوان و حتي زنان، خصوصا گروهي که اندام و يا لباس زيبا ندارند، مفيد است. چه زيبا گفته‎ است يکي از زنان مسلمان(فاطمه هرسن)در نشستي با زنان غير ايراني(اتريشي) :
“حجاب، حتي از ايجاد عقده‎ها و حسادت‎ها در ميان زنان جلوگيري مي‎کند. چرا بايد زني به خاطر اين که اندام زيبا ندارد، احساس حقارت و کوچکي کند و ديگري به واسطه‌ي داشتن اندام موزون و زيبا، به ديگران فخر بفروشد.”(29)

12- چادر ، حجاب برتر
 

در سوره احزاب ، آيه 59 مي خوانيم:”يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً: اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش‏هاى (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آن كه (به عفت) شناخته گردند و(توسط هوسرانان) اذيت نشوند، [به احتياط] نزديك‏تر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.”
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به كتب لغت(30) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايى(31) و فيض كاشانى(32) و اهل سنّت مانند قرطبى(33) صحيح‏تر به نظر مى‏رسد، آن است كه «جلباب» ملحفه و پوششى چادر مانند است نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه‏اى است كه همه بدن را مى‏پوشاند. ضمناً همان طور كه مفسران بزرگ مانند شيخ طوسى و طبرسى فرموده‏اند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرى‏هاى كوچك كه آن‏ها را «خِمار» يا «مقنعه» مى‏ناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مى‏كردند؛ و روسرى‏هاى بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مى‏آمد. زنان با اين روسرى بزرگ كه جلباب خوانده مى‏شد و از «مقنعه» بزرگ‏تر و از «رداء» كوچك‏تر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مى‏پوشاندند.(34)
نزديك ساختن جلباب – «يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ» – كنايه از پوشيدن چهره و سر و گردن با آن است.(35) يعنى چنان نباشد كه چادر يا رو پوش‏هاى بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشدو همه پيكرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند كه نشان دهد اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند؛ از نگاه چشم‏هاى نامحرم نمى‏پرهيزند و از مصاديق «كاسيات عاريات»(36) شمرده مى‏شوند. قرآن فرمان مى‏دهد: بانوان با مراقبت، جامه‏شان را بر خود گيرند و آن را رها نكنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار مى‏آيند. تعليل پايانى آيه نيز بيانگر همين امر است؛ يعنى آن پوششى مطلوب است كه خود به خود، دورباش ايجاد مى‏كند و ناپاك دلان را نااميد مى‏سازد.(37) همان طور كه قبلاً هم ذكر كرديم، هر اندازه بدن زن پوشيده‏تر باشد، نقش نيرومندترى در دورسازى انظارديگران ،ايفا مى‏كند. اگر نگاه‏هاى آلوده را همچنان كه در روايات آمده است تيرهاى زهرآلود شيطان بدانيم، پوشش زن همانند قوسى است كه تير از آن كمانه مى‏كند و منحرف مى‏شود و از اصابت و نفوذ در هدف باز مى‏ماند. بر عكس هراندازه بدن زن برهنه‏تر باشد تيرهاى شيطانى را بيشتر متوجه خود ساخته و از آن آسيب خواهد ديد. و از همين روست كه چادر را حجاب برتر شناخته‏اند، زيرا با وجود شرايط ديگر بيشترين پوشش و مطمئن‏ترين مصونيت را فراهم مى‏آورد و حكمت‏هاى حجاب در چادر بيشتر يافت مى‏شود. بنابراين حجاب منحصر به چادر نيست و مانتوى كامل نيز مى‏تواند حجاب زن را تأمين كند ، بلكه هر لباسى كه غير از وجه و كفين (دست‏ها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحريك و جلب توجه نامحرم نگردد، كافى است ولى بايد توجه داشت كه همان طور كه بقيه واجبات داراى مراتب مختلفى مى‏باشند، حجاب نيز داراى مراتب خوب، متوسط و خوب‏تر است و چادر حجاب برتر بانوان، محسوب مى‏گردد.

13- رنگ مشکي و ايجاد افسردگي
 

اولاً: اگر استفاده از پوشش و لباس سياه، مثل چادر مشکي، به طور مکرر و دايمي نباشد، بلکه فقط در بيرون از منزل و در مواجهه با نامحرم باشد، باعث افسردگي نخواهد بود.
ثانياً: حتي استفاده مکرر و دايمي از لباس سياه فقط، به طور احتمالي ممکن است به افسردگي منجر شود؛ يعني اين گونه نيست که بين پوشش مکرر و دايمي لباس مشکي و افسردگي ، رابطة قطعي و لزومي باشد.بنابراين،اين مدعا، مبين يک رابطة احتمالي بين استفاده‌مکرر از لباس سياه و افسردگي است؛ ولي همين رابطه‌احتمالي نيز نادرست است؛ زيرا:
اولاً،حتي براي اثبات همين رابطة احتمالي نيز دليل و مدرکي وجود ندارد.
ثانياً، همين رابطه‌ي احتمالي و بدون دليل و مدرک نيز نادرست است؛ زيرا يکي از روان‎پزشکان معتقد است اين حرف – که پوشش تيره بانوان يا آقايان در جامعه، دليل افسردگي است- کاملاً سخن غلطي است و هيچ پايه‎ي علمي ندارد. (38) البته ممکن است افسردگي بعضي از افراد، علت تمايل آنها به پوشش سياه باشد، ولي پوشش سياه افراد علت ايجاد افسردگي آنها نيست؛(39) و بين اين دو نکته تفاوت بسيار ظريفي است و خلط بين آن دو باعث به وجود آمدن چنين اشکالي مي گردد.
اگر ادعا شود که همين تمايل احتمالي بعضي افراد افسرده به پوشش سياه نيز مبين نوعي رابطة اجمالي بين افسردگي و پوشش تيره و مشکي است، بايد گفت:
اولاً، رابطة فوق نيز، مانند رابطة قبلي، احتمالي و بدون ارائة دليل و مدرک است و در نتيجه فاقد ارزش و اعتبار علمي است.
ثانياً، بر فرض که رابطة احتمالي مذکور، با پژوهش‎هاي ميداني تأييد شود، باز هم نتيجة اين پژوهش‎ها قطعي و قابل اعتماد نخواهد بود؛ زيرا کنترل تمامي عوامل و علايم تأثيرگذار در نتايج پژوهش‎هاي ميداني، بسيار مشکل است.
توضيح مختصر اين‎که، افسردگي از بيماري‌هاي روحي و رواني بسيار پيچيده‌اي است که داراي عوامل و علايم و تظاهرات رفتاري مختلف و حتي متضاد است؛ مثلاً بعضي افراد افسرده ممکن است به بي‎اشتهايي و عده‌اي ديگر به پرخوري متمايل شوند. در خصوص پوشش نيز ممکن است بعضي از افراد افسرده، به پوشيدن لباس تيره و عده‌اي نيز به لباس‌هايي با رنگ غير تيره تمايل پيدا کنند؛ بنابراين، حتي استناد به پژوهش‎هاي ميداني نيز اثبات کنندة مدعاي مذکور نخواهد بود.
پس استفاده از چادر مشکي برخلاف ادعاهاي به ظاهر علمي بعضي از افراد، نه تنها عارضة منفي ندارد، بلکه با فلسفة حجاب و پوشش زنان در مقابل نامحرم، يعني عدم تهييج و تحريک و ايجاد آرامش رواني در جامعه نيز سازگار است. امروزه در روان‌شناسي رنگ‌ها، اين که رنگ مشکي رنگي صامت و غير فعال است و باعث تحريک و جلب توجه نمي‎شود، يک واقعيت مسلم است. در کتاب روان‎شناسي رنگ‌ها درباره‌ي رنگ سياه گفته شده است که «سياه نمايانگر مرز مطلق است.»؛(40) بنابراين، فردي که در مقابل نامحرم و در بيرون منزل، از حجاب مشکي استفاده مي‌کند با اين کار، مرز مطلق و کاملي بين خود و افراد نامحرم ايجاد مي‌نمايد. وقتي که خانمي در بيرون منزل چادر مشکي به سر مي‌کند، مي‌خواهد نشان دهد که نامحرم حق ندارد به اين حريم نزديک شود؛ زيرا اين حريم، حريم حيا و عفت است، نه جاي بي‌حيايي و هرزگي و هوس‎‎بازي؛ او با حجاب مشکي خود مي‌خواهد نگاه تيز هرزگي و ابتذال را بشکند و نگذارد نامحرمي در حريم عفت و پاکي و نجابت او وارد شود و حرمت او را از بين ببرد.هم‌چنين در روان‌شناسي رنگ‌ها آمده است که سياه به معناي «نه» بوده و نقطة مقابل «بله» يعني رنگ سفيد است.(41) بنابراين، وقتي بانوان در مقابل نامحرم از حجاب مشکي استفاده مي‌کنند، در واقع مي‌خواهند به او «نه» بگويند؛ و در مقابل، آنهايي که لباس سفيد مي‌پوشند، در واقع راه نگاه‌ها را به سوي خود باز مي‌گذارند و آنهايي که لباس‌هاي رنگارنگ و جذاب مي‌پوشند خواسته يا ناخواسته خود را در معرض نگاه‌هاي هرزه و آلوده قرار مي‌دهند. از نظر رواني نيز وقتي انسان پارچه‌ي مشکي را مي‌بيند، ديگر چندان رغبتي براي نگاه کردن ندارد و خودبه‌خود نظر را برمي‌گرداند؛ و در مقابل، نگاه به رنگ‌هاي روشن چشم را باز مي‌کند و براي ديدن و استمرار آن رغبت ايجاد مي‌کند؛ و استفاده‌ي بانوان از لباس‌هاي رنگارنگ نيز باعث جلب توجّه مردان نامحرم مي‌گردد.
رنگ حجاب قرآني (خمار و جلباب) نيز – آن‌گونه که از شواهد لغوي، حديثي و تاريخي استنباط مي‌گردد ـ مشکي بوده است؛ و با عنايت به آنچه بيان شد که از نظر روان‎شناسي، رنگ مشکي رنگي صامت و غير فعال است و اين ويژگي در تأمين فلسفه‎ي حجاب بانوان نقش بسيار مؤثري دارد، بايد به نگاه روان‌شناسانة عميقِ وحي قرآني و به انتخاب زنان مسلمان و ايراني آفرين گفت که در زماني که هنوز روان‌شناسي در غرب از مادر علم متولد نشده بود، مادران و بانوان مسلمان و ايراني به برکت تقواي الهي و نورانيت تعاليم دين مبين اسلام، روان‌شناسانه‌تر از دانشمندان امروزي، چادر مشکي را براي حجاب بيرون از منزل خويش انتخاب نموده‌اند.(42)

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید