مسألة أمر بین الامرین از مسائل مهم و اصول شیعه محسوب می شود و الحق از آن امامان همام، ابراز این امر در آن زمان حكم یك معجزه را دارد زیرا كه تمام اصول و مطالب حقة الهیه به واسطه این مسأله حل می شود، و كسی نمی تواند آن را انشاء كند مگر آنكه در آبشخوار معارف نشسته و حقیقت امر را با دیدگان بصیرت دل خود لمسا و عیانا مشاهده كند. این مسأله اختصاص به أفعال عباد و بندگان ندارد بلكه در عالم كون و وجود جبر و تفویض نیست، و همه و همه یكسره بر یك میزان و سنت درست، تحت أمر بین الامرین قرار گرفته اند.
جبریون می گویند: ارادة حتمیة خداوند، به افعال بندگان تعلق گرفته است، مثل سائر چیزها و می گویند: انسان در كارهای خود مجبور است و أبدا اختیار ندارد، و كارها همگی مانند سائر كارهای اسباب تكوینیه، آفریده خداست. اهل تفویض كه آنان را مفوضه گویند، آنان هر گونه تعلق ارادة الهیه را به كارهای بندگان نفی كرده، و بر اساس اثبات اختیار، تمام كارها را آفریده خود انسان می دانند.
جبر و تفویض مستلزم ظلم و امربین الامرین مستلزم توحید است :
در روایات می بینیم كه پیشوایان دین، این هر دو مذهب را باطل می دانند، و هر دو را به شدت انكار می كنند. اما مذهب جبر، به جهت آنكه: خداوند عادل است، و هیچگاه بنده را مجبور بر عمل نمی كند و سپس او را به مؤاخذه و عذاب بكشد و ما نیز وجدانا می بینیم كه انسان دارای اختیار است، و این اختیار از حاق وجود اوست، و هیچكس را در آن دخالتی و اجباری نیست. و نفی اختیار خلاف وجدان و شهود است.
و اما مذهب تفویض، به جهت آنكه: هیچگاه از قدرت و سلطنت و مشیت حضرت احدیت چیزی كاسته نمی شود، و موجودات چه در حدوث و چه در بقاء، همه بدون استثناء، از تمام جهات وجودیة خود تحت نفوذ و سلطان حضرت او هستند و اگر ما بگوییم: در أفعال اختیاریه، انسان بطور كلی فاعل ما یشاء است، و خداوند این سلسله از افعال را به بندگان خود واگذار كرده است، در این قسمت او را منعزل نموده، و این ناحیه را از دائره حكومت او خارج كرده ایم؛ پس به خدا ظلم نموده ایم.
مذهب جبر، ظلم خدا بر بنده است؛ و مذهب تفویض، ظلم بنده بر خداست .
و اینجاست كه این هر دو گونه از ظلم نفی می شود و مذهب أمر بین الامرین پیش می آید، كه از مذهب تفویض بالاتر و از مذهب جبر پائین تر است. و مذهبی است بین دو مذهب، و منزله و مقامی است بین این دو منزله و مقام، و آن «مذهب توحید» است؛ توحید محض. و آن مذهب تجلی و ظهور است زیرا كه بنده بدون شك دارای اختیار است. اگر این اختیار را غیر اختیار خدا بدانیم تفویض لازم می آید، و اگر این اختیار را نفی كنیم جبر لازم می آید. أمر بین الامرین می گوید: اختیار هست؛ نه نفی می شود و نه آنكه غیر مال خداست، بلكه اختیاری است عین اختیار خدا («و ما تشآءون إلا´ أن یشآء الله؛ و شما نمی خواهید مگر آن که خدا بخواهد» تکویر/29). بنده، جدائی و عزلت و بینونیتی ندارد، بلكه نفس ظهور و تجلی خداست. و بنابراین در عالم توحید و بر اساس توحید، چیزی جز ذات أقدس حضرت حی قیوم و اسماء و صفات و افعال او نیست. بنده دارای اختیار است، و این اختیار در تحت اختیار خداست، و عین اختیار خداست.
مثال علامه طباطبائی در نفی جبر و تفویض :
حضرت استاد ما علامه طباطبائی مد ظله در این باره در تعلیقات خود بر « كافی » مثالی زده اند كه بسیار جالب است. می فرمایند: فرض كنید شخصی دارای مال فراوانی است از باغ و خانه و غلامان و كنیزان و سائر لوازم زندگی. و این شخص یكی از غلامان خود را انتخاب نموده، و برای او یكی از كنیزهای خود را تزویج می كند، و به آن غلام جمیع حوائج زندگیش را از خانه و اثاثیه منزل می دهد، و از باغهای خود به اندازه آنكه در آن كار كند و كسب روزی در مدت حیات خود بنماید نیز می دهد. حال در این فرض اگر بگوئیم: آن دادن مالها، از خانه و اثاث البیت و باغ و ضیاع و عقار هیچگونه در ملكیت غلام اثری نمی گذارد، و مولی همان مولای مالك است، و تملك او نسبت به جمیع آنچه به غلام داده است، قبل از دادن و بعد از دادن مساوی است؛ این قول جبریون است. و اگر بگوئیم: چون مولی به غلام این اموال را داد، دیگر از این به بعد، غلام مالك وحید این اموال می شود، و ملكیت مولی باطل می گردد، و امر به دست غلام می افتد كه هرگونه تصرفاتی در این اموال مستقلا بكند، (یفعل ما یشآء و یحكم ما یرید)؛ این قول اهل تفویض است. و اگر همانطور كه حق است، بگوئیم: غلام مالك می شود آنچه را كه مولی به او داده است، و لیكن نه مستقلا بلكه در ظرف ملك مولی و در طول ملكیت او، نه در عرض آن، و بنابراین مولی مالك اصلی است و بنده و غلام مالك تبعی است، و ملكیت در ضمن ملكیت است؛ این همان گفتاری است كه ائمه علیهم السلام دراین باره بیان فرموده و بر این اساس مسأله را حل كرده اند. و اینست قول حق.
همچنانكه كتابت و نویسندگی كه بدون شك، فعل اختیاری انسان است، می توان آن را به دست انسان نسبت داد و گفت: دست می نویسد، و می توان به نفس انسان نسبت داد و گفت: انسان می نویسد، بدون آنكه یكی از این دو نسبت، نسبت دیگر را باطل كند. البته باید دانست كه این یك مثال برای تقریب مطلب است، ولی یك تفاوت با مسأله ما دارد و آن اینكه: ملكیت مولی نسبت به عبد و اعطاء اموال را به او همه اعتباری است، ولیكن ملكیت ذات اقدس حق نسبت به افعال بنده و نسبت به خود بنده، همه ملكیت حقیقی است. و بنابراین همه عالم با این زیبائی و طراوت و شگفتی، أفعال خدا و تجلیات حضرت اوست و عالم سراسر زیبائی و نیكوئی و حسن و جمال است، و همه اختصاص به ذات خدا دارد: «سبحـ’ن الله عما یصفون * إلا عباد الله المخلصین؛ خدا منزه است از آنچه توصیف می کنند. مگر بندگان خالص شده ی خدا (آیه 159 و 160 سور صافات). هیچگونه عیب و نقصی، و هیچ سستی و فتوری، و هیچ كژی و كاستی ای در عالم آفرینش حضرت حق نیست.
حل مشکل جبرو تفویض از معجزات امامان است :
افعال بندگان همه در تحت نفوذ و مشیت حق است؛ همانطور كه در روایت وارد است که، حضرت رضا علیه السلام به او فرمودند: بگو: «ما شآء الله» و نگو: «بما شآء الله». نفس آنچه خدا بخواهد می شود، نه به واسطه آن چیزی كه خدا بخواهد. یعنی نفی واسطه كن! واسطه شرك است، بوی استقلال هرجا به مشام رسد شرك است، و شرك غلط است. و در روایت أبوطالب قمی دیدیم كه حضرت می فرماید: بین جبر و بین تفویض لطف من ربك: لطفی است از خدا. لطف عبارت است از نفوذ دقیق؛ مانند آنكه می گوئیم: «إن الله لطیف خبیر؛ یعنی «خداوند نافذ است و آگاه» (لقمان/16 و حج/63) و حضرت در اینجا از تأثیر خداوند در افعال بندگان به لطف یعنی به استیلاء ملكی حقیقی كه در نهایت دقت است و نامرئی و نامشهود است تعبیر می فرماید، و آن أمر بین الامرین است كه «أوسع مما بین السماء والارض» حقیقت از فاصله زمین تا آسمان بیشتر است. زیرا همانطور كه عرض شد، امر بین الامرین همه موجودات را گرفته است، و همه در تحت حكومت خدا هستند؛ و خداوند به همه لطیف و خبیر است، و لطف و دقت و نفوذ نامرئی و نامشهود، سراسر عالم امكان را از ملك و ملكوت فرا گرفته است. پس هر جا ممكنی هست، از عقول مجرده و نفوس كلیه تا برسد به عالم طبع و أظلم عوالم، در هر جا و در همه جا و با همه چیز، خداوند هست و معیت دارد. و معلوم است كه چنین كاخ استوار آفرینش، از فاصله آسمان تا زمین بیشتر است.
شرور افعال، و بدیها و زشتیها، و قبائح و منكرات، همه از ناحیه ماهیت بنده است نه از ناحیه وجود خدا؛ همچنانكه در روایت داریم كه حضرت رضا علیه السلام در نقل گفتار خدا می فرماید: ای پسر آدم! تو در سیئات و بدی هائی كه انجام می دهی از من به آنها سزاوارتر هستی؛ و من در حسنات و خوبی هائی كه بجای می آوری از تو به آنها سزاوارتر می باشم. حقا این جمله یك كتاب معرفت است، یك كتاب فلسفه و حكمت است، و یك عالم شهود و عرفان است كه از آن معدن نبوت بیرون تراویده است. و از معجزات باقیه امامان ما، یكی همین كلمات درربار است كه هر كدام از كوهی سنگین تر و با ارج تر است.