حمد خداي را(عزوجل) او را شکر ميگزاريم و از او ياري ميجوئيم، از پيشگاهش آمرزش ميطلبيم و با توبه بدرگاهش باز ميگرديم، از بديها و اعمال بد خود بدو پناه ميبريم و بقدرت لايزالش چنگ زده و ملازمتش را اختيار ميکنيم. هر که را خدا هدايت کرد گمراهي برايش نيست و هر که را خدا گمراه ساخت کسي نيست تا او را هدايت کند. شهادت ميدهم که خدائي جز خداي واحد نيست، يکتا است و بي شريک، و گواهي ميدهم که محمد بنده و پيغمبر اوست.
اي بندگان خدا ؟! شما را وصيت ميکنم به پروا داشتن از خدا و تشويق ميکنم به عمل بطاعتش و در آغاز سخن گشايش و خير از خدا ميطلبم.
اما بعد؟ هان اي مردم ! آنچه را برايتان بيان ميکنم از من بشنويد، زيرا نميدانم که پس از امسال در چنين موقعيتي با شما ملاقات ميکنم يا نه؟
اي مردم ! براي هميشه وتا آنگاه که بملاقات پروردگارتان برسيد عرض وحيثيت وخون شما بر يکديگرحرام است، همانطور که امروز شما و اين سرزمين شما داراي حرمت و تجاوز بدان حرام است ! ! آيا مطلب را بشما رسانديم؟ خدايا گواه باش.
هرکس امانتي در نزدش است آنرا بصاحبش پس بدهد. هر ربائي که در جاهليت داده شده است باطل و زير پا گذاشته شد. اولين ربائي که در آغاز زير پاي خود ميگذارم رباهاي عباس بن عبدالمطلب است. و خونهائي که در جاهليت ريخته شده است همه باطل، اولين خوني که در جاهليت ريخته شده و آنرا زير پا ميگذارم خون عامربن ربيعه بن حارث بن عبدالمطلب است.[1] و تمام امتيازات و افتخارات دوره ي جاهليت باطل است جز پرده داري کعبه و آب دادن بحجاج.[2] اگر قتل عمدي اتفاق افتاد بايد قصاص کرد و قتل شبه عمدي که بوسيله چوب يا سنگ اتفاق افتاده است ديه ي آن صد شتر است، اگر کسي بر اين حد بيفزايد بروش جاهليت عمل کرده است.
اي مردم ! شيطان ديگر نااميد شده است که در اين سرزمين شما پرستيده شود، ولي از عبادت گذشته است بهمين مقدار راضي است که شما با کوچک شمردن و کم گرفتن کارهاي ناشايستتان او را اطاعت کرده باشيد.
اي مردم ! « انما النسيئي زياده في الکفر، یضل به الذين کفرو ايحلونه عاماً و يحرمونه عاماً ليواطؤوا عده ماحرم الله» [3]
و روزگار مانند روزي که زمين و آسمان خلق شدند گرديد(يا اکنون زمان برگشته است بوضع سابق خود) و
« ان عده الشهور عندالله اثناعشر شهراً في کتاب الله يوم خلق السموات و الارض منها اربعه حرم» [4]
سه ماه آن پي درپي و يک فرد است: ذوالقعده، ذوالحجه، محرم و رجب که بين ماه جمادي و ماه شعبان است. آيا مطلب را رسانيدم؟ خدايا گواه باش.
اي مردم ! زنانتان بر شما و شما هم بر زنانتان حقي داريد، حق شما برآنان آنست که هيچکس را در بستر شما راه ندهند، و کسيرا که نميخواهيد بخانه تان راه ندهند مگر باجازه خودتان، و کار زشت و فحشاء نکنند، اگر فحشائي مرتکب شدند خداوند بشما اجازه داده است نسبت بآنان سخت گيري کنيد و از بسترشان کناره بگيريد، و آنان را بزنيد ولي بدون خشم و کينه توزي، بطوريکه از زدن اثر و دردي آشکار نشود، اگر دست از زشتي برداشتند و سر اطاعت فرود آوردند پس وظيفه ي شما است که روزي ولباشان را بخوبي و آنطور که شأنشان اقتضا ميکند بدهيد= اينرا بدانيد که آنانرا بعنوان امانت خدائي گرفته ايد و فروج آنانرا طبق قانون خداوندي بخود حلال کرده ايد. درباره ي زنان تقواي خدا را پيشه سازيد و پيوسته يکديگر را به نيکي و خوشرفتاري با آنها سفارش کنيد.
اي مردم ! همۀ مؤمنان با يکديگر برادرند مال هيچ مؤمني بر برادرش حلال نيست مگر برضايت خاطر خودش آيا مطلب را بشما رسانيدم؟ خدايا گواه باش.
پس از اين مرتجعانه بسوي کفر باز نگرديد تا آنجا که بر روي هم شمشير کشيده گردن يکديگر را بزنيد. بدرستي که در بين شما امانتي را بجا گذاشتم که اگر دست بدامن آن زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: کتاب خدا و خاندان و اهل بيتم. آيا مطلب را بشما رسانيدم؟ خدايا گواه باش.
اي مردم! پروردگار شما يکيست و پدر شما هم يکي است، همۀ شما از آدم هستيد و آدم هم از خاک ميباشد « ان اکرمکم عندالله اتقيکم» [5] وهيچ عربي برعجم. فضل و برتري ندارد جز بتقوي. آطا مطلب را رسانديم؟ گفتند: آري ! فرمود: پس بايد آنان که حاضرند بغايبان برسانند.
اي مردم ! خداوند براي هر ارث برنده اي قسمت مخصوصي از ميراث را نصيب کرده است و بيش از ثلث جاير نيست هيچ وارثي وصيت کند، فرزند مال صاحب بستراست و براي زناکار سنگساري، کسي که به پدري ديگر غير از پدر خودش خوانده ويا نسبت داده شود و کسيکه متوجه غير ازموالي خود شود پس بر او باد لعنت خدا و ملائکه و همه ي مردم، وخدا نه توبه اي از او مي پذيرد و نه فديه و عوضي.
و السلام عليکم و رحمه الله.
[1]. چون اين شخص از فاميل پيغمبر بود و وارث خون، خانواده پيغمبر بود که از سر آن گذشتند. در جاهليت خوني که ريخته ميشد سالها بعدهم آنرا مطالبه ميکردند.
[2]. توليت کعبه تقسيم ميشد به سدانت و حجابت(پرده داري و درباني) و سقايت(آب دادن به حاجي ها) و رفادت(تصدي و خرج ماليکه اهل مکه براي زوارکعبه ميدادند وآنها را اطعام ميکردند) و قيادت(فرماندهي) و ندوه(دارالشوري) و لوا(پرچمداري) و جز آنها. واين تصديها ارثي بود و اعراب همچنانکه به حسب و نسب خود افتخار ميکردند به اين شغلها هم فخر ميکردند و رسول اکرم(ص) همه را ملغي کرد.
[3]. نسيئي (يعني ماهي را تغيير و تبديل کردن بماه ديگر و حکم ماه حرامي را بماهي ديگر بتأخير انداختن که بدعت زمان جاهليت بود) افزايش در کفر است، کافران بوسيلۀ آن رو بگمراهي ميروند، زيرا ماههاي حرام را سالي حلال ميشمرند و سالي حرام؛ تا زماني را که خدا حرام قرار داده است پايمال کرده با خواستهاي خود توافق دهند. سوره ي توبه 9/37.
[4]. همانا عدد ماهها نزد خدا در کتاب خدا (قانون الهي) از روزيکه خدا آسمانها و زمين را خلق کرده دوازده ماه است که چهار ماه از آن حرام است.( براي جنگ) سوره ي توبه 9/37.
[5]. ارجمندترين شما نزد خدا کسي است که از ديگران باتقواتر باشد.