یه مشت کلمه مث باد هوا
میاد دور و برت
روزگارت و سیاه می کنه
اول فکرمی کنی درای بهشت وا شده
حوریا اومدن شراب آوردن برات
همه چی رو به راهه
به خودت که میای
می بینی لهجت عوض شده
چهارتا ام اون پایین دارن جورتورو می کشن
زنت داد می زنه
خسته شدم مرد
یه مشت کلمه مث باد هوا میرن بیرون
دلت میخواد جلوشون و بگیری و داد بزنی
آی کلمات من آی…
اما دیگه دیر شده یا شایدم
اصلآ به تو چه تو فقط ۲ بار پنجره رو وا کردی و بستی
حالا اینکه چی اومده تو و چی رفته به تو چه
سر جات می شینی می خوای خفه شی می خوای بلند شی بزنی به کوچه
اما یه چیزی می گی و می شینی
زنت داد میزنه مرد
خجالت بکش
تو هم خجالت می کشی می خوای یه چیزی بگی میخوای بمونی
اما خفه می شی و می زنی به کوچه
شب که بر می گردی
دستات پینه بسته و تنت داغه
به سیگارت که از آتیش جهنم روشنه پک میزنی و می گی
من اومدم اما هیچ کی جوابت و نمی ده
به دیوار تکیه می کنی و می گی
نکنه
پنجره رو که وا کردم زنم قاطی یه مشت کلمه…
بعد تکرار می کنی زنم کلمه زنم کلمه
زنت می گه سلام مرد
چرا دم در وایسادی
فکر می کنی درای بهشت وا شده
حوریا برات شراب آوردن
همه چی رو به راهه
چهر تا دیگه هم اون پایین لباساشون و
می تکونن و می رن
اسم مرد که میاد پنجره وا می شه
زنم کلمه…زنم کلمه
- آذر 26, 1391
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 203 نفر
- برچسب ها : اشعار و متون ادبی, شعر، زنم کلمه, عاشقانه و عالمانه
اشتراک گذاری این صفحه در :
پول برایم بزار...
۱۴۰۴/۱۱/۰۸
معرفی ۳۳ نوع دمنوش گیاهی
۱۴۰۴/۱۱/۰۷
علائمی که شاید ندانید واکنش آلرژیک هستند
۱۴۰۴/۱۱/۰۶
علت کاهش وزن ناخواسته چیست؟
۱۴۰۴/۱۱/۰۴
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰
نمونه اي از آثار اخروي دعاي پدر و مادر
۱۴۰۴/۰۷/۰۵