سختی همراه با آسانی

سختی همراه با آسانی

راهکاری ساده برای جلب همکاری کودکان

همه نگرانی‌ها و گرفتاری‌هایی که کرونا با خودش برای مادران آورد یک‌طرف، مدرسه نرفتن بچه‌ها یک‌طرف! حالا کنار همه مشغله‌های زندگی مجبوریم معلم هم باشیم و مدام با بچه‌ها سر نشستن پای درس‌ومشق و مقاومت در برابر برنامه‌های وسوسه‌برانگیز شبکه پویا، درگیر باشیم، البته اغلب مادرها حتی در دوره ماقبل کرونا هم سر نوشتن تکالیف و رسیدگی به درس‌ها، با فرزندان خود درگیر بوده‌اند، اما آن زمان حداقل چیزی به نام «چوب معلم» وجود داشت که به معنای حقیقی کلمه حکم «گل» را داشت و حالا با مجازی شدن کلاس‌ها و حذف شدن چوب معلم، تمام وظیفه ارعاب و تهدید کودک به انجام تکالیف، بر شانه‌های ناتوان مادران افتاده است!

به‌شخصه بعد از تجربه انواع و اقسام روش‌های تشویق و تنبیه، در نهایت به راهکاری رسیدم که تقریباً حکم معجزه را داشت، و این راهکار چیزی نبود جز راهکار «حل مسئله».

 وقتی این راهکار را در یکی از کتاب‌های معروف تربیت کودک خواندم، اول به نظرم خنده‌دار رسید، اما وقتی برای اولین بار به شکل امتحانی انجام دادم و تأثیر آن را دیدم، ایمان آوردم و پس از آن برای حل اکثر مشکلاتی که با فرزندانم دارم از همین روش استفاده می‌کنم. این روش دارای پنج گام است که در اینجا به شکل خلاصه برایتان بیان می‌کنیم:

گام اول: گفت‌وگو درباره احساسات و نیازهای کودک

مشکل را همان انجام ندادن به‌موقع تکالیف فرض می‌کنیم. حالا یک کاغذ و قلم بردارید. نزد فرزندتان بروید و به او بگویید «ما اینجا یه مشکل داریم و اون اینه که تو مشق‌هات‌رو کامل و به‌موقع نمی‌نویسی، می‌تونم بپرسم چرا؟» فرزند شما احتمالاً چنین پاسخ‌هایی خواهد داد «چون دوست ندارم، چون حوصله ندارم، مشق نوشتن سخته، دلم می‌خواد بازی کنم یا تلویزیون تماشا کنم و…». به احساسات او خوب توجه کنید و بعد نشان دهید که منظور او را به‌خوبی درک کرده‌اید، برای مثال بگویید «می‌فهمم، مشق نوشتن کار سختیه!» یا «مسلماً بازی کردن یا تلویزیون دیدن بیشتر از مشق نوشتن لذت داره!» در اولین گام، مشکل و احساسات و دلایل فرزند خود را روی کاغذ بنویسید.

گام دوم: صحبت درباره احساسات و نیازهای خودتان

بعد از این‌که با احساسات و نیازهای او همدلی نشان دادید، درباره احساسات خودتان صحبت کنید؛ «من نگران درس تو هستم. می‌ترسم برای امتحان پایان‌ ترم به مشکل بربخوری یا معلم از وضعیت تکالیفت شکایت کنه.» احساسات خود را هم روی کاغذ بنویسید.

گام سوم: تلاش مشترک برای یافتن راه‌حل قابل‌قبول طرفین

حالا به فرزند خود بگویید «بیا فکرهامون رو بذاریم روی هم و ببینیم این مشکل‌رو چه‌طور می‌تونیم حل کنیم؟ شاید با کمک هم بتونیم یه راه‌حل خوب پیدا کنیم. تو شروع کن، چه راه‌حل‌هایی به نظرت می رسه؟»

گام چهارم: یادداشت تمام ایده‌ها بدون ارزیابی کردن آن‌ها

ممکن است راه‌حل‌هایی که فرزند شما ارائه می‌دهد غیرمنطقی، مضر یا بی‌فایده باشد، اما به‌هرحال شما فقط باید راه‌حل‌ها را یادداشت کنید. هر راه‌حلی که به ذهن خود شما یا فرزندتان خطور کرد، بدون استثناء بنویسید.

گام پنجم: ارزیابی پیشنهادها و انتخاب بهترین‌ها

ممکن است فرزند شما چنین راهکارهایی را پیشنهاد داده باشد «با معلمم حرف بزنی که من‌رو مجبور به مشق نوشتن نکنه؛ اصلاً هیچ‌وقت مشق ننویسم تا راحت باشم؛ مشق‌هام رو نصفه بنویسم و نمره کمتری بگیرم و…». شما هم ممکن است چنین پیشنهادهایی را نوشته باشید «مشق‌هات‌رو زود بنویسی تا بقیه روز راحت باشی و من مجبور نباشم مدام تذکر بدم؛ میشه مشق‌هات‌رو به سه بخش تقسیم بکنیم و در سه ساعت مشخص در طول روز تکالیف‌رو انجام بدی تا بتونی بینش استراحت داشته باشی و…» در نهایت با بحث کردن درباره فایده و یا ضرر هر کدام از پیشنهادها، این‌که کدام‌یک بیشتر موردپسند هرکدامتان قرار می‌گیرد و کدام عملی‌تر است، یک راهکار را انتخاب کنید، روی کاغذ بنویسید و به دیوار اتاق او بزنید.

کمترین فایده این روش این است که به فرزند خود مهارت حل مسئله را می‌آموزید و او یاد می‌گیرد در مواجهه با تعارض‌ها و مشکلات، عکس‌العمل منطقی‌تری از خود نشان دهد. جالب این‌که بچه‌ها – حتی بچه‌های چهارساله- از این روش استقبال می‌کنند چون احساس می‌کنند به رسمیت شناخته ‌شده‌اند و با آن‌ها همچون انسان‌های محترم، بالغ و صاحب حق انتخاب رفتار شده است. کافی است درباره چند مشکل، این راهکار را به شیوه صحیح به کار برید تا تأثیر آن را ببینید.

هرگز فراموش نمی‌کنم که وقتی برای اولین بار از این روش استفاده کردم، دخترم رو کرد به من و گفت «مامان! تو چرا داری این کار رو می‌کنی؟» پرسیدم «مگه چه اشکالی داره؟» دخترم شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت «آخه من تا حالا ندیدم آدم‌ها این مدلی حرف بزنن!» خندیدم و در دلم گفتم «چون اغلب ما آدم‌ها مهارت حل مسئله را یاد نگرفته‌ایم، همیشه اولین راه‌حلی را که به ذهنمان می‌رسد، برخورد هیجانی، دادوبیداد، تهدید، التماس و… است، و چه‌قدر سخت است و به تمرین نیاز دارد که عادت کنی به هر مسئله‌ای، از زوایای مختلف نگاه کنی، به راه‌حل‌های گوناگون فکر کنی و واکنش منطقی نشان دهی…»

 به‌راستی که بهشت پوشیده شده از سختی‌هاست… .

مجله آشنا، شماره ۲۱۷، صفحات ۸۸-۸۹

زهرا وافر (روان‌شناس بالینی)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید