شكايت و درد دل

شكايت و درد دل

همه مردم تشنه دوستي و محبتند.دوست دارند محبوب ديگران‏باشند.دل انسان به محبتزنده است.كسيكه بداند محبوب كسي نيست‏خودش را بيكس و تنها ميشمارد.هميشه پژمرده و افسرده است.خانم‏محترم،شوهر شما نيز از اين احساس غريزي خالي نيست.او همتشنه‏عشق و محبت است.قبلا از محبتهاي بي‏شائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آنهنگام كهپيمان زناشويي بستيد خودش را در اختيار تو قرار داد. 
انتظار دارد محبتهاي آنها را جبران كني و از صميم قلب دوستش بداري.
رشته دوستي را از همه بريده و به تو پيوند كرده انتظار دارد تو تنها،باندازه‏همه دوستشبداري.شب و روز براي آسايش و رفاه تو زحمت ميكشد وحاصل دسترنج‏خويش را در طبقاخلاص نهاده تقديم تو ميكند.شريك‏زندگي و مونس دائمي و غمخوار واقعي تو است.حتي ازپدر و مادرت‏بيشتر به سعادت و خوشي تو عنايت دارد.قدرش را بدان و از صميم قلب‏دوستشبدار.اگر او را دوست‏بداري او هم بتو علاقه‏مند خواهد شد.زيرامحبت‏يك پيوند دو طرفياست و دل به دل راه دارد.مهرباني و اظهارمحبت واقعا اعجاز ميكند.يك پسر بيست‏سالهشهرستاني كه براي درس‏خواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه كه بيوه 39 ساله‏ايبود شد.
زيرا اين زن با مهربانيهاي خود جاي مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدوري از مادر را پركرده بود. (1)
اگر محبت دو طرفه شد بنيان زناشويي استوار ميشود و خطرجدايي برطرف ميگردد.
مغرور مشو كه شوهرم با يك نگاه دوستم داشت و عشق او هميشه‏پايدار خواهد ماند،زيراعشقي كه با يك نگاه بيايد دوامي نخواهد داشت.
اگر ميخواهي عشق او پايدار بماند با رشته محبتهاي دائمي آنرا نگهداري‏كن.اگر شوهرت رادوست‏بداري هميشه دلش شاداب و خرم است.دركسب و كار دلگرم و به زندگي علاقه‏منداست.و در همه كارها موفقيت‏خواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعي همسرش ميباشد حاضراست‏براي تامين سعادت و رفاه خانواده‏اش تا سر حد فداكاري كوشش كند،مرديكه كسريمحبت نداشته باشد كمتر اتفاق ميافتد به امراض روحي وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانمگرامي اگر شوهرت بداند دوستش نداري‏از تو دلسرد ميشود،به زندگي و كسب و كار بيعلاقهميگردد،به پريشاني وبيماريهاي رواني گرفتار ميشود،از خانه و زندگي فرار ميكند،و درميدان‏زندگي سرگردان ميگردد.ممكن است از ناچاري به مراكز فساد پناه ببرد.
پيش خود فكر ميكند چرا زحمت‏بكشم و حاصل دسترنجم را بافرادي‏تقديم كنم كه دوستمندارند.بهتر است دنبال عياشي و خوشگذراني بروم وبراي خودم دوستهاي واقعي پيدا كنم.
خانم محترم رشته محبت را بگردن شوهرت بينداز و بدينوسيله‏بخانه و خانواده جلبش كن.ممكن است‏شوهرت را قلبا دوست‏بداري‏ليكن اظهار نكني اما اين مقدار كافي نيست.بايد آنرابه زبان بياوري بلكه‏بايد از رفتار و گفتار و حركاتت آثار عشق و علاقه نمايان باشد.چه مانع‏داردگاه گاه بگويي:عزيزم واقعا ترا دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نويا دسته گلي تقديمش كنيو بگويي:خوب شد آمدي دلم برايت تنگ شده‏بود.وقتي در سفر است‏برايش نامه بنويس و ازفراق و جدايي اظهار دلتنگي كن.اگر در محل كار شوهرت تلفن هست و در منزل نيز تلفنداريدگاهي بوسيله تلفن احوال پرسي كن اما نه زياد.اگر از موقع معمول ديرتر به‏خانه آمداظهار كن:در انتظار مقدمت‏بودم و از دير آمدنت ناراحت‏شدم.
در غياب او نزد دوستان و خويشان از او تعريف كن.بگو:واقعا چه‏شوهر خوبي دارم،دوستشدارم.اگر كسي خواست‏بدگويي كند دفاع كن،هر چه بيشتر اظهار عشق و علاقه كني بيشتربه تو علاقه‏مند ميشود.درنتيجه پيمان زناشويي شما استوارتر و خانواده خوشبخت‏تريخواهيد بود.
شكسپير ميگويد:چيزيكه در زن قلب مرا تسخير ميكند مهرباني‏اوست نه روي زيبايش.منزني را بيشتر دوست دارم كه مهربانتر باشد.
خداوند بزرگ در قرآن شريف به محبت و علاقه‏ايكه در بين زن وشوهر وجود دارد اشارهفرموده آنرا يكي از آيات قدرت خويش شمرده‏ميفرمايد:
يكي از آيات خدا اينست كه همسراني برايتان آفريده تا بدانهاآرامش پيدا كنيد و ميان شمادوستي و مهرباني نهاد. (2)
حضرت رضا عليه السلام فرمود:بعض زنها براي شوهرشان‏بهترين غنيمت هستند:زنانيكه بهشوهرشان اظهار عشق و محبت كنند. (3)
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:بهترين زنان شما،زنهايي‏هستند كه داراي عشق ومحبت‏باشند. (4)
امام صادق عليه السلام فرمود:وقتي كسي را دوست داري باو خبر بده. (5) 

احترام شوهر
هر كسي به شخصيت‏خويش علاقه‏مند است.خودش را دوست‏دارد.دلش ميخواهد ديگران بهشخصيت او احترام بگذارند.هر كس‏شخصيت او را محترم بشمارد محبوبش واقع ميشود.ازتوهين كنندگان‏متنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام يك امر غريزياست‏ليكن همه كس حاضر نيست احساس دروني شوهر شما را اشباع كند و به‏وي احترامبگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بي‏ادب‏برخورد ميكند و بسا اوقات موردتوهين قرار ميگيرد.و به شخصيتش لطمه‏وارد ميشود.از شما كه يار و غمخوارش هستيدانتظار دارد اقلا در خانه‏احترامش كنيد و شخصيت تحقير شده‏اش را زنده گردانيد.بزرگداشت اوشما را كوچك نميكند ليكن به او نيرو و توانايي مي‏بخشد و براي كوشش‏وفعاليت آماده‏اش ميگرداند.خانم گرامي به شوهرت سلام كن.هميشه بالفظ شما او را مخاطبقرار بده.موقع سخن گفتن كلامش را قطع نكن.
جلو پا يش برخيز و به او احترام كن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.
اگر با هم به مجلسي ميرويد او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلكه بانام فاميل و لقبمخاطب قرار بده.در حضور ديگران از او تجليل و تعريف‏كن.به فرزندانت‏سفارش كن ازپدرشان احترام كنند.و اگر بي‏ادبي كردندتوبيخشان كن.در حضور مهمانها نيز احترامشبگذار و باندازه آنها بلكه‏زيادتر از او پذيرايي كن.مبادا در مجلس مهماني وجود شوهرت راناديده بگيري و تمام توجهت‏به مهمانها معطوف باشد.وقتي درب منزل را ميزندسعي كنخودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالش‏بروي.آيا ميداني همين عملكوچك چه اثر نيكويي در روح شوهرت‏خواهد گذاشت؟شايد در خارج منزل با دهها مشكلمواجه بوده و با روح‏پژمرده وارد منزل شود.استقبال كردن شما با لب خندان روح تازه‏ايدركالبد خسته او دميده دلش را آرامش ميدهد.ممكن است‏خانمها از اين‏سخن تعجب نمودهبگويند:چه پيشنهاد عجيبي!زن باستقبال شوهر برود وخوش آمد بگويد!شخص بيگانه وغريبي نيست تا احتياجي باستقبال وخوش آمد داشته باشد.
تسقط الآداب بين الاحباب.البته اين طرز تفكر از تربيت غلط ماپيدا شده،كي گفته كهدوستان و خويشان لازم نيست ادب و احترام رارعايت كنند.مهماني بمنزل شما وارد ميشوداز او استقبال ميكنيد،خوش آمد ميگوئيد،احترام ميكنيد،پذيرائي مينمائيد.
و اين عمل را يك رفتار عقلائي و يكي از اداب و رسوم زندگي‏ميشماريد.البته چنين است،ازمهمان بايد احترام كرد ليكن از شماانصاف ميخواهم مردي كه از صبح تا شب براي تامينزندگي و رفاه وآسايش شما تلاش ميكند،و در اين راه با صدها مشكل روبرو شده،آنگاه‏حاصلدسترنج‏خويش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را ميكوبد كه‏برايگان در اختيار شمابگذارد،آيا ارزش آنرا ندارد كه براي خوشنودي واحترام او تا درب خانه قدم رنجه فرماييد و بالب خندان يك خوش آمد گفته‏دلش را شاد گردانيد؟
نگو:چون با هم مانوس و خصوصي هستيم انتظار احترام ندارد، بلكه از شما بيشتر از ديگرانانتظار احترام دارد.اگر احترام نكرديد وسكوت كرد دليل آن نيست كه توقع ندارد،بلكه برايرعايت‏شما ازخواسته دروني خويش صرف نظر نموده است.
خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودي او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت.رشته محبت در ميانتان استوارتر و پيمان زناشويي‏با دوام‏تر خواهد شد.به خانه و زندگي وكسب و كار دلگرم ميشود،ونتيجه‏اش عائد شما مي‏گردد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:وظيفه زن اين است كه تادرب خانه به پيشواز شوهرشبرود و به وي خوش آمد بگويد. (6)
امام صادق عليه السلام فرمود:هر زني كه از شوهرش احترام كند وآزارش نرساند خوشبختو سعادتمند خواهد بود. (7)
پيغمبر اسلام فرمود:زن موظف است‏براي شوهرش طشت و حوله‏حاضر كند و دستهايش رابشويد. (8)
مواظب باش به شوهرت توهين و بي‏ادبي نكني،ناسزا نگوئي،دشنام ندهي،بي‏اعتنائي نكني،بر سرش داد نزني،نزد ديگران آبرويش رانريزي،با لقبهاي زشت صدايش نزني.اگر به او توهينكردي او نيز به توتوهين خواهد نمود.قلبا از هم مكدر ميشويد،عقده روحي و كينهپيداميكنيد،صفا و محبت از ميانتان برطرف ميشود،دائما در حال نزاع وكشمكش خواهيدبود.اگر به زندگي ادامه بدهيد بطور يقين زندگي خوشي نخواهيد داشت.كينه‏هاي روحي وعقده‏هاي رواني ممكن است توليد خطركند و باعث جنايت‏شود.از داستانهاي زير عبرتبگيريد:
مرد 22 ساله‏اي بنام…همسر 19 ساله خود را به علت اينكه وي راخر كور خطاب كرده بود با15 ضربه چاقو بقتل رسانيد.وي در دادگاه‏گفت:يكسال پيش با…ازدواج كردم.در آغاز زندگيمرا شديدا دوست‏ميداشت.ولي بزودي تغيير رويه داد و بناي ناسازگاري را گذاشت.بر سرهرمساله كوچكي به من فحاشي ميكرد و حتي مرا بخاطر اينكه يكي ازچشمهايم كمي چپاست‏«خر كور»خطاب ميكرد.در روز حادثه شوهرخود را خر كور خطاب ميكند.او چنانخشمگين ميشود كه به جان‏همسرش افتاده او را با 15 ضربه چاقو از پاي در ميآورد. (9)
مرد 71 ساله‏اي كه زنش را كشته در علت قتل او ميگويد:ناگهان‏رفتار…نسبت‏به من تغييركرد.بي‏اعتنا شد.يك بار هم مرا پيرمرد غيرقابل تحمل صدا كرد.با اين حرف نشان داد كهدوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را كشتم. (1

هيچكس نيست كه ناراحتي و گرفتاري و درد دل نداشته باشد.
هر كسي دوست دارد غمخوار و محرم رازي پيدا كند،گرفتاريهاي خويش‏را برايش شرحبدهد.حس ترحمش را تحريك نموده دلش را كباب كند.
و بدينوسيله غمي از دل خودش برداشته آرامش خاطري بدست آورد.ليكن هر سخن جايي وهر نكته مقامي دارد.براي درد دل نيز موقعيت مناسب لازم‏است.در هر جا و هر زمان و با هرشرايطي نبايد شكايت را شروع كرد.
خانمهاييكه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهرداري‏بي‏اطلاعند آنقدرظرفيت و حوصله ندارند كه مشكلات را تحمل نمايند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخيربياندازند.هنگامي كه شوهر بيچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل ميشود تا دميبياسايد از همان‏ساعت اول با شكايتها و درد دلهاي همسر نادانش مواجه ميشود و از خانهوكاشانه بيزار ميگردد:
مرا با اين بچه‏هاي جوانمرگ شده رها كردي و رفتي،احمدجوانمرگ شده شيشه درب اتاق راشكست.منيژه با پروين دعوا كردند.ازسر و صداي بچه‏ها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،ديوانهشدم.تكليف مرابا اين بچه‏هاي شيطان معلوم كن.آخ از دست‏بهرام.جوان مرگ شدهاصلادرس نميخواند.امروز كارنامه‏اش را از مدرسه فرستادند چند نمره تك‏داشت.حيف از منكه براي اينها زحمت ميكشم.از صبح تا حال بقدري‏كار كردم كه از حال و كار افتادم.كسيبفريادم نميرسد.
اين بچه‏ها هم كه دست‏به سياه و سفيد نميگذارند.كاش اصلا بچه‏نداشتم.راستي امروزخواهرت آمد اينجا.نميدانم چرا با من سر دعواداشت،خيال ميكرد ارث پدرش را خورده‏ام.امان از دست مادرت،رفته‏اينطرف و آنطرف پشت‏سرم بدگويي كرده.من از دست اينها بهتنگ‏آمده‏ام.حيف از من كه در يك چنين خانه‏اي زندگي ميكنم.واي دستم راببين رفتم غذابپزم كارد آشپزخانه دستم را بريد.راستي ديروز رفتم مجلس‏عروسي سهراب.كاش اصلا نرفتهبودم.آبرويم پاك رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهايي!!خدا بخت وشانس بدهد.مردم‏چقدر زنهايشان را دوست دارند.چه لباسهايي برايش خريده بود.
اينها را ميگويند شوهر.وقتي وارد مجلس شد همه باو احترام‏كردند.بله مردم فقط به لباسنگاه ميكنند.آخر چي چي من از او كمتره كه‏بايد اينقدر افاده كند.بله بخت و اقبال دارهشوهرش دوستش ميداره،مثل‏تو نيست.من كه ديگر نميتوانم در خانه خراب شده براي تو وبچه‏هايت‏جان بكنم هر فكري داري بكن.
خانم محترم،اين رسم شوهرداري نيست.تو خيال ميكني شوهرت‏براي تفريح و خوشگذرانياز خانه بيرون رفته است.براي كسب و كار وتهيه روزي خارج شده است.از صبح تا حال باصدها گرفتاري مواجه بوده‏كه تو تاب تحمل يكي از آنها را نداري.از گرفتاريهاي اداري ياكسبي اواطلاع نداري.نميداني با چه اشخاص بدجنس و حيله باز و موذي برخوردنموده و چهعقده‏هايي در روحش گذاشته‏اند.از روح پژمرده و اعصاب‏خسته او خبر نداري.اكنون كه ازگرفتاريهاي خارج فرار كرده و به خانه‏پناه آورده شايد دمي استراحت كند،به جاي آنكه غمياز دلش بر داري‏هنوز نرسيده در شكايت و نق نق را باز ميكني.آخر اين بدبخت چكند كه‏مردشده،در خارج منزل با آن همه گرفتاريها مواجه است در خانه هم باشكايتها و ايرادها وبهانه‏جوئي‏هاي تو مواجه ميشود.انصاف خوب است.
قدري هم به فكر او باش.در اين حال جز اين چاره‏اي ندارد كه يا داد وفرياد راه بيندازد تا ازشكايتهاي بيجا و زخم زبانهاي تو نجات پيدا كند يااز خانه فرار كند و به يك قهوه‏خانه يامهمانخانه يا سينما يا جاي ديگرپناهنده شود.يا واله و سرگردان در خيابانها پرسه بزند. خانمگرامي،براي رضاي خدا و براي حفظ شوهر و خانواده‏ات‏از اين شكايتها و نق و نق‏هاي بيجادست‏بردار،زيرك و دانا باش‏وقت‏شناس باش.اگر هم واقعا درد دل داري قدري صبر كن تاشوهرت‏استراحت كند،اعصابش راحت‏شود.آنگاه كه سر حال آمد.و موقعيت‏مناسبي پيدا شدميتواني مطالب لازم و ضروري را به عنوان مشورت نه‏اعتراض،با او در ميان بگذاري و درصدد چاره جويي بر آييد.اما اگر به‏شوهر و خانواده‏ات علاقه داري از ذكر وقايع و حوادثجزئي و غيرضروري بهر حال خودداري كن.و با نق نق‏هاي دائمي اعصاب شوهرت راخستهنكن.بگذار به كار خود برسد.او هم به قدر كافي گرفتاري دارد.به‏داستان زير توجه فرماييد:
خانمي به نام…ميگويد:من از اول زن نق نقويي بودم.هر روزنق نق‏هاي من بيشتر و شديدترمي‏شد.تا آنجا كه پس از هشت‏سال زندگي‏مشترك با…چند جمله بود كه تقريبا هر شب بااندكي تغيير بين ما رد وبدل مي‏شد.آن هم از وقتي كه شوهرم وارد خانه مي‏شد تا وقتي شامبخوردو توي رختخواب برود:واي خسته شدم.پدرم در آمد.چرا؟از بس كاركردم.كارهاي اينخانه بي‏صاحب مانده هم كه تمام نمي‏شود.هر طرفش رابگيري باز يك طرفش روي زميناست.
-آخر اين كارهاي تو چيست كه تمام نمي‏شود؟
-آه چه ميدانم همين كارهاي لعنتي است.آب،جارو،ظرفشويي،رختشويي،غذا پختن،راست وريس كردن اوضاع خانه،تر و خشك كردن‏ بچه‏ها.
-عزيزم اين كارها كه تو ميگويي همه جا هست توي همه خانه‏ها همه زنها اين كارها راميكنند.تو چرا سر من منت ميگذاري؟
-واي منت،چه منتي؟جانم به لب رسيده پدرم در آمده تو چه‏مي‏فهمي؟همين ميروي وپشت ميز اداره مي‏نشيني و پول ميگيري و مي‏آيي‏خانه.ديگر چه ميداني خانه چطور مرتبشده چطور نظافت‏شده؟
-اي واي خانم جان بس كن.
-خوب بله آقا حوصله شنيدنش را هم نداري.من پدرم در آمده‏مريض شده‏ام دارم مي‏ميرم.
-عزيزم مريض شده‏اي برو دكتر.
-با كدام پول؟
-اي ناشكر اين همه پول از من ميگيري باز هم…
-كدام پول،چه پولي؟همه‏اش خرج زندگيت ميشود.آن هم چه‏زندگي همه‏اش پر از بدهكاري،قسطهاي عقب افتاده.امروز مجبور شدم‏از كسبه سر محله نسيه كنم.
و بعد شوهر بيچاره‏ام وقتي از اين همه نق نق جانش به لب مي‏آمدلحاف را روي سرشمي‏كشيد و مي‏خوابيد.مادرم غالبا در جريان زندگي مابود و بارها مرا نصيحت ميكرد كهدست از اين نق نق‏ها بردارم.و من گوش‏نميدادم تا يك روز وقتي شوهرم سر كار رفته بود بهمن گفت:هر چه‏نصيحت كردم گوش ندادي حالا بكش كه سزايت همين است.شوهرت…
من مثل ديوانه از جا پريدم.نه باور نمي‏كنم.
بسيار خوب حالا كه باور نمي‏كني تحقيق كن تا بداني.تا ساعت‏دو بعد از ظهر كه شوهرم…ازسر كار بيايد خونم خونم را مي‏خورد.وقتي‏آمد اول با عصبانيت‏بعدا با گريه موضوع را در ميانگذاشتم.گفت:ميداني تو زندگي را براي من كوفت ميكردي.هيچوقت فكر نمي‏كردي كهمن‏روزي دو سرويس كار ميكنم تا چرخ زندگيمان بگردد.شب خسته و كوفته‏به خانه مي‏آيم،حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم كه تو ديگر حق‏نداري با حرف زدن از كارهاي خانهمرا از زندگي بيزار كني.ولي تو اين‏كار را ميكردي و هنوز هم ميكني.واقعا مرا از زندگي بيزاركرده‏اي.گاهي‏فكر كرده‏ام كه اگر صاحب بچه نبوديم بهتر بود از هم جدا شويم.از اين‏جهتتصميم گرفته‏ام در جايي آرامش پيدا كنم و پيدا كردم.
-من درست‏شش ماه زحمت كشيدم تا مجددا شوهرم را به زندگي‏علاقه‏مند كنم ولي اينبرايم تجربه‏اي شد كه ديگر شوهرم را كه در خارج‏به اندازه كافي خسته مي‏شود در خانه باشرح ملال خودم خسته‏تر نكنم.
حالا فهميده‏ام كه خانه جاي استراحت مرد است نه جاي عذاب (11)
پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود:هر زنيكه به وسيله زبان‏شوهرش را اذيت كند نمازهاو ساير اعمالش قبول نميشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را براي تهجد و عبادت برخيزد،وبنده‏هايي آزاد كند وثروتش را در راه خدا انفاق نمايد.زنيكه بد زبان باشد وبدينوسيله‏شوهرش را بيازارد نخستين كسي است كه داخل دوزخ ميشود. (12)
رسول خدا فرمود:هر زنيكه شوهرش را در دنيا اذيت كندحور العين به او ميگويند:خدا ترابكشد.شوهرت را اذيت نكن.اين مرد ازشما نيست و لياقت او را نداريد بزودي از شما مفارقتنموده به سوي ماميآيد. (13)
نميدانم منظور خانمها از اين غرغرها چيست؟اگر ميخواهند توجه‏شوهر را جلب نمودهخودشان را محبوب و زحمتكش و خيرخواه جلوه‏دهند،مطمئن باشند كه نتيجه معكوسخواهند گرفت.نه تنها محبوبيتي پيدانميكنند بلكه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.و اگرمنظورشان اينست كه‏اعصاب شوهرشان را ناراحت كنند تا از كار و زندگي سير شود وبه‏بيماريهاي اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار كند و براي تخدير اعصاب به‏اعتيادهايخطرناك گرفتار شود و به مراكز فساد قدم بگذارد و بالاخره‏دق كش شود البته بدانند كهموفقيت و پيروزي آنها حتمي است.
خانم محترم،اگر به شوهر و زندگي علاقه داري از اين رفتار زشت‏و غير عقلائي دست‏بردار.آيااحتمال نميدهي كه شكايتهاي بيجاي توباعث قتل و جنايتي شود يا كانون خانوادگي شما رامتلاشي سازد؟به‏داستان زير توجه كن:
«وقتي…به خانه آمد همسرش در حاليكه دختر سه ساله‏اش را دربغل داشت‏به شوهرش گفت:دو نفر از همكاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحت‏شد و در اثر جنون آنيچاقويش را در شكم‏فرزند خردسالش فرو كرد و به قتل رسيد.مرد به چهار سال زندانمحكوم‏شد. (14) »
يك پزشك در دادگاه ميگويد:«در تمام مدت زندگي ما،همسرم‏حتي يكبار رفتاري كه شايستهيك زن خوب و كدبانو است نداشت.خانه‏ما هميشه نامرتب و درهم است.فريادها وبهانه‏جوئيها و دشنامهاي زننده‏او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر ميشود با پرداخت پنجاههزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالي ميگويد راستش را بخواهيد اگرتمامثروت و حتي مدرك پزشكي‏ام را ميخواست ميدادم تا زودتر خلاص‏شوم.»

1-اطلاعات 20 اسفند 1348 شماره 13140.
2-سوره روم:21.
3-مستدرك ج 2 ص 532.
4-بحار ج 103 ص 235.
5-بحار ج 74 ص 181.
6-مستدرك ج 3 ص 551.
7-بحار ج 103 ص 253.
8-مستدرك ج 2 ص 551.
9-اطلاعات 14 ارديبهشت 1351.شماره 13787.
10-اطلاعات اول آذر ماه 1350 شماره 13652.
11-مجله اطلاعات هفتگي شماره مخصوص نوروز سال 1352.
12-بحار ج 76 ص 363.
13-محجة البيضاء ج 2 ص 72.
14-اطلاعات 27 آبان 1350 شماره 13651.
15-اطلاعات 13 ديماه 1350 شماره 13689.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید