شکایت و درد دل

شكايت و درد دل

همه مردم تشنه دوستی و محبتند.دوست دارند محبوب دیگران‏باشند.دل انسان به محبتزنده است.کسیکه بداند محبوب کسی نیست‏خودش را بیکس و تنها میشمارد.همیشه پژمرده و افسرده است.خانم‏محترم،شوهر شما نیز از این احساس غریزی خالی نیست.او همتشنه‏عشق و محبت است.قبلا از محبتهای بی‏شائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آنهنگام کهپیمان زناشویی بستید خودش را در اختیار تو قرار داد. 
انتظار دارد محبتهای آنها را جبران کنی و از صمیم قلب دوستش بداری.
رشته دوستی را از همه بریده و به تو پیوند کرده انتظار دارد تو تنها،باندازه‏همه دوستشبداری.شب و روز برای آسایش و رفاه تو زحمت میکشد وحاصل دسترنج‏خویش را در طبقاخلاص نهاده تقدیم تو میکند.شریک‏زندگی و مونس دائمی و غمخوار واقعی تو است.حتی ازپدر و مادرت‏بیشتر به سعادت و خوشی تو عنایت دارد.قدرش را بدان و از صمیم قلب‏دوستشبدار.اگر او را دوست‏بداری او هم بتو علاقه‏مند خواهد شد.زیرامحبت‏یک پیوند دو طرفیاست و دل به دل راه دارد.مهربانی و اظهارمحبت واقعا اعجاز میکند.یک پسر بیست‏سالهشهرستانی که برای درس‏خواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه که بیوه ۳۹ ساله‏ایبود شد.
زیرا این زن با مهربانیهای خود جای مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدوری از مادر را پرکرده بود. (۱)
اگر محبت دو طرفه شد بنیان زناشویی استوار میشود و خطرجدایی برطرف میگردد.
مغرور مشو که شوهرم با یک نگاه دوستم داشت و عشق او همیشه‏پایدار خواهد ماند،زیراعشقی که با یک نگاه بیاید دوامی نخواهد داشت.
اگر میخواهی عشق او پایدار بماند با رشته محبتهای دائمی آنرا نگهداری‏کن.اگر شوهرت رادوست‏بداری همیشه دلش شاداب و خرم است.درکسب و کار دلگرم و به زندگی علاقه‏منداست.و در همه کارها موفقیت‏خواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعی همسرش میباشد حاضراست‏برای تامین سعادت و رفاه خانواده‏اش تا سر حد فداکاری کوشش کند،مردیکه کسریمحبت نداشته باشد کمتر اتفاق میافتد به امراض روحی وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانمگرامی اگر شوهرت بداند دوستش نداری‏از تو دلسرد میشود،به زندگی و کسب و کار بیعلاقهمیگردد،به پریشانی وبیماریهای روانی گرفتار میشود،از خانه و زندگی فرار میکند،و درمیدان‏زندگی سرگردان میگردد.ممکن است از ناچاری به مراکز فساد پناه ببرد.
پیش خود فکر میکند چرا زحمت‏بکشم و حاصل دسترنجم را بافرادی‏تقدیم کنم که دوستمندارند.بهتر است دنبال عیاشی و خوشگذرانی بروم وبرای خودم دوستهای واقعی پیدا کنم.
خانم محترم رشته محبت را بگردن شوهرت بینداز و بدینوسیله‏بخانه و خانواده جلبش کن.ممکن است‏شوهرت را قلبا دوست‏بداری‏لیکن اظهار نکنی اما این مقدار کافی نیست.باید آنرابه زبان بیاوری بلکه‏باید از رفتار و گفتار و حرکاتت آثار عشق و علاقه نمایان باشد.چه مانع‏داردگاه گاه بگویی:عزیزم واقعا ترا دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نویا دسته گلی تقدیمش کنیو بگویی:خوب شد آمدی دلم برایت تنگ شده‏بود.وقتی در سفر است‏برایش نامه بنویس و ازفراق و جدایی اظهار دلتنگی کن.اگر در محل کار شوهرت تلفن هست و در منزل نیز تلفنداریدگاهی بوسیله تلفن احوال پرسی کن اما نه زیاد.اگر از موقع معمول دیرتر به‏خانه آمداظهار کن:در انتظار مقدمت‏بودم و از دیر آمدنت ناراحت‏شدم.
در غیاب او نزد دوستان و خویشان از او تعریف کن.بگو:واقعا چه‏شوهر خوبی دارم،دوستشدارم.اگر کسی خواست‏بدگویی کند دفاع کن،هر چه بیشتر اظهار عشق و علاقه کنی بیشتربه تو علاقه‏مند میشود.درنتیجه پیمان زناشویی شما استوارتر و خانواده خوشبخت‏تریخواهید بود.
شکسپیر میگوید:چیزیکه در زن قلب مرا تسخیر میکند مهربانی‏اوست نه روی زیبایش.منزنی را بیشتر دوست دارم که مهربانتر باشد.
خداوند بزرگ در قرآن شریف به محبت و علاقه‏ایکه در بین زن وشوهر وجود دارد اشارهفرموده آنرا یکی از آیات قدرت خویش شمرده‏میفرماید:
یکی از آیات خدا اینست که همسرانی برایتان آفریده تا بدانهاآرامش پیدا کنید و میان شمادوستی و مهربانی نهاد. (۲)
حضرت رضا علیه السلام فرمود:بعض زنها برای شوهرشان‏بهترین غنیمت هستند:زنانیکه بهشوهرشان اظهار عشق و محبت کنند. (۳)
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:بهترین زنان شما،زنهایی‏هستند که دارای عشق ومحبت‏باشند. (۴)
امام صادق علیه السلام فرمود:وقتی کسی را دوست داری باو خبر بده. (۵) 

احترام شوهر
هر کسی به شخصیت‏خویش علاقه‏مند است.خودش را دوست‏دارد.دلش میخواهد دیگران بهشخصیت او احترام بگذارند.هر کس‏شخصیت او را محترم بشمارد محبوبش واقع میشود.ازتوهین کنندگان‏متنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام یک امر غریزیاست‏لیکن همه کس حاضر نیست احساس درونی شوهر شما را اشباع کند و به‏وی احترامبگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بی‏ادب‏برخورد میکند و بسا اوقات موردتوهین قرار میگیرد.و به شخصیتش لطمه‏وارد میشود.از شما که یار و غمخوارش هستیدانتظار دارد اقلا در خانه‏احترامش کنید و شخصیت تحقیر شده‏اش را زنده گردانید.بزرگداشت اوشما را کوچک نمیکند لیکن به او نیرو و توانایی می‏بخشد و برای کوشش‏وفعالیت آماده‏اش میگرداند.خانم گرامی به شوهرت سلام کن.همیشه بالفظ شما او را مخاطبقرار بده.موقع سخن گفتن کلامش را قطع نکن.
جلو پا یش برخیز و به او احترام کن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.
اگر با هم به مجلسی میروید او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلکه بانام فامیل و لقبمخاطب قرار بده.در حضور دیگران از او تجلیل و تعریف‏کن.به فرزندانت‏سفارش کن ازپدرشان احترام کنند.و اگر بی‏ادبی کردندتوبیخشان کن.در حضور مهمانها نیز احترامشبگذار و باندازه آنها بلکه‏زیادتر از او پذیرایی کن.مبادا در مجلس مهمانی وجود شوهرت رانادیده بگیری و تمام توجهت‏به مهمانها معطوف باشد.وقتی درب منزل را میزندسعی کنخودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالش‏بروی.آیا میدانی همین عملکوچک چه اثر نیکویی در روح شوهرت‏خواهد گذاشت؟شاید در خارج منزل با دهها مشکلمواجه بوده و با روح‏پژمرده وارد منزل شود.استقبال کردن شما با لب خندان روح تازه‏ایدرکالبد خسته او دمیده دلش را آرامش میدهد.ممکن است‏خانمها از این‏سخن تعجب نمودهبگویند:چه پیشنهاد عجیبی!زن باستقبال شوهر برود وخوش آمد بگوید!شخص بیگانه وغریبی نیست تا احتیاجی باستقبال وخوش آمد داشته باشد.
تسقط الآداب بین الاحباب.البته این طرز تفکر از تربیت غلط ماپیدا شده،کی گفته کهدوستان و خویشان لازم نیست ادب و احترام رارعایت کنند.مهمانی بمنزل شما وارد میشوداز او استقبال میکنید،خوش آمد میگوئید،احترام میکنید،پذیرائی مینمائید.
و این عمل را یک رفتار عقلائی و یکی از اداب و رسوم زندگی‏میشمارید.البته چنین است،ازمهمان باید احترام کرد لیکن از شماانصاف میخواهم مردی که از صبح تا شب برای تامینزندگی و رفاه وآسایش شما تلاش میکند،و در این راه با صدها مشکل روبرو شده،آنگاه‏حاصلدسترنج‏خویش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را میکوبد که‏برایگان در اختیار شمابگذارد،آیا ارزش آنرا ندارد که برای خوشنودی واحترام او تا درب خانه قدم رنجه فرمایید و بالب خندان یک خوش آمد گفته‏دلش را شاد گردانید؟
نگو:چون با هم مانوس و خصوصی هستیم انتظار احترام ندارد، بلکه از شما بیشتر از دیگرانانتظار احترام دارد.اگر احترام نکردید وسکوت کرد دلیل آن نیست که توقع ندارد،بلکه برایرعایت‏شما ازخواسته درونی خویش صرف نظر نموده است.
خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودی او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت.رشته محبت در میانتان استوارتر و پیمان زناشویی‏با دوام‏تر خواهد شد.به خانه و زندگی وکسب و کار دلگرم میشود،ونتیجه‏اش عائد شما می‏گردد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:وظیفه زن این است که تادرب خانه به پیشواز شوهرشبرود و به وی خوش آمد بگوید. (۶)
امام صادق علیه السلام فرمود:هر زنی که از شوهرش احترام کند وآزارش نرساند خوشبختو سعادتمند خواهد بود. (۷)
پیغمبر اسلام فرمود:زن موظف است‏برای شوهرش طشت و حوله‏حاضر کند و دستهایش رابشوید. (۸)
مواظب باش به شوهرت توهین و بی‏ادبی نکنی،ناسزا نگوئی،دشنام ندهی،بی‏اعتنائی نکنی،بر سرش داد نزنی،نزد دیگران آبرویش رانریزی،با لقبهای زشت صدایش نزنی.اگر به او توهینکردی او نیز به توتوهین خواهد نمود.قلبا از هم مکدر میشوید،عقده روحی و کینهپیدامیکنید،صفا و محبت از میانتان برطرف میشود،دائما در حال نزاع وکشمکش خواهیدبود.اگر به زندگی ادامه بدهید بطور یقین زندگی خوشی نخواهید داشت.کینه‏های روحی وعقده‏های روانی ممکن است تولید خطرکند و باعث جنایت‏شود.از داستانهای زیر عبرتبگیرید:
مرد ۲۲ ساله‏ای بنام…همسر ۱۹ ساله خود را به علت اینکه وی راخر کور خطاب کرده بود با۱۵ ضربه چاقو بقتل رسانید.وی در دادگاه‏گفت:یکسال پیش با…ازدواج کردم.در آغاز زندگیمرا شدیدا دوست‏میداشت.ولی بزودی تغییر رویه داد و بنای ناسازگاری را گذاشت.بر سرهرمساله کوچکی به من فحاشی میکرد و حتی مرا بخاطر اینکه یکی ازچشمهایم کمی چپاست‏«خر کور»خطاب میکرد.در روز حادثه شوهرخود را خر کور خطاب میکند.او چنانخشمگین میشود که به جان‏همسرش افتاده او را با ۱۵ ضربه چاقو از پای در میآورد. (۹)
مرد ۷۱ ساله‏ای که زنش را کشته در علت قتل او میگوید:ناگهان‏رفتار…نسبت‏به من تغییرکرد.بی‏اعتنا شد.یک بار هم مرا پیرمرد غیرقابل تحمل صدا کرد.با این حرف نشان داد کهدوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را کشتم. (۱

هیچکس نیست که ناراحتی و گرفتاری و درد دل نداشته باشد.
هر کسی دوست دارد غمخوار و محرم رازی پیدا کند،گرفتاریهای خویش‏را برایش شرحبدهد.حس ترحمش را تحریک نموده دلش را کباب کند.
و بدینوسیله غمی از دل خودش برداشته آرامش خاطری بدست آورد.لیکن هر سخن جایی وهر نکته مقامی دارد.برای درد دل نیز موقعیت مناسب لازم‏است.در هر جا و هر زمان و با هرشرایطی نباید شکایت را شروع کرد.
خانمهاییکه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهرداری‏بی‏اطلاعند آنقدرظرفیت و حوصله ندارند که مشکلات را تحمل نمایند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخیربیاندازند.هنگامی که شوهر بیچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل میشود تا دمیبیاساید از همان‏ساعت اول با شکایتها و درد دلهای همسر نادانش مواجه میشود و از خانهوکاشانه بیزار میگردد:
مرا با این بچه‏های جوانمرگ شده رها کردی و رفتی،احمدجوانمرگ شده شیشه درب اتاق راشکست.منیژه با پروین دعوا کردند.ازسر و صدای بچه‏ها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،دیوانهشدم.تکلیف مرابا این بچه‏های شیطان معلوم کن.آخ از دست‏بهرام.جوان مرگ شدهاصلادرس نمیخواند.امروز کارنامه‏اش را از مدرسه فرستادند چند نمره تک‏داشت.حیف از منکه برای اینها زحمت میکشم.از صبح تا حال بقدری‏کار کردم که از حال و کار افتادم.کسیبفریادم نمیرسد.
این بچه‏ها هم که دست‏به سیاه و سفید نمیگذارند.کاش اصلا بچه‏نداشتم.راستی امروزخواهرت آمد اینجا.نمیدانم چرا با من سر دعواداشت،خیال میکرد ارث پدرش را خورده‏ام.امان از دست مادرت،رفته‏اینطرف و آنطرف پشت‏سرم بدگویی کرده.من از دست اینها بهتنگ‏آمده‏ام.حیف از من که در یک چنین خانه‏ای زندگی میکنم.وای دستم راببین رفتم غذابپزم کارد آشپزخانه دستم را برید.راستی دیروز رفتم مجلس‏عروسی سهراب.کاش اصلا نرفتهبودم.آبرویم پاک رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهایی!!خدا بخت وشانس بدهد.مردم‏چقدر زنهایشان را دوست دارند.چه لباسهایی برایش خریده بود.
اینها را میگویند شوهر.وقتی وارد مجلس شد همه باو احترام‏کردند.بله مردم فقط به لباسنگاه میکنند.آخر چی چی من از او کمتره که‏باید اینقدر افاده کند.بله بخت و اقبال دارهشوهرش دوستش میداره،مثل‏تو نیست.من که دیگر نمیتوانم در خانه خراب شده برای تو وبچه‏هایت‏جان بکنم هر فکری داری بکن.
خانم محترم،این رسم شوهرداری نیست.تو خیال میکنی شوهرت‏برای تفریح و خوشگذرانیاز خانه بیرون رفته است.برای کسب و کار وتهیه روزی خارج شده است.از صبح تا حال باصدها گرفتاری مواجه بوده‏که تو تاب تحمل یکی از آنها را نداری.از گرفتاریهای اداری یاکسبی اواطلاع نداری.نمیدانی با چه اشخاص بدجنس و حیله باز و موذی برخوردنموده و چهعقده‏هایی در روحش گذاشته‏اند.از روح پژمرده و اعصاب‏خسته او خبر نداری.اکنون که ازگرفتاریهای خارج فرار کرده و به خانه‏پناه آورده شاید دمی استراحت کند،به جای آنکه غمیاز دلش بر داری‏هنوز نرسیده در شکایت و نق نق را باز میکنی.آخر این بدبخت چکند که‏مردشده،در خارج منزل با آن همه گرفتاریها مواجه است در خانه هم باشکایتها و ایرادها وبهانه‏جوئی‏های تو مواجه میشود.انصاف خوب است.
قدری هم به فکر او باش.در این حال جز این چاره‏ای ندارد که یا داد وفریاد راه بیندازد تا ازشکایتهای بیجا و زخم زبانهای تو نجات پیدا کند یااز خانه فرار کند و به یک قهوه‏خانه یامهمانخانه یا سینما یا جای دیگرپناهنده شود.یا واله و سرگردان در خیابانها پرسه بزند. خانمگرامی،برای رضای خدا و برای حفظ شوهر و خانواده‏ات‏از این شکایتها و نق و نق‏های بیجادست‏بردار،زیرک و دانا باش‏وقت‏شناس باش.اگر هم واقعا درد دل داری قدری صبر کن تاشوهرت‏استراحت کند،اعصابش راحت‏شود.آنگاه که سر حال آمد.و موقعیت‏مناسبی پیدا شدمیتوانی مطالب لازم و ضروری را به عنوان مشورت نه‏اعتراض،با او در میان بگذاری و درصدد چاره جویی بر آیید.اما اگر به‏شوهر و خانواده‏ات علاقه داری از ذکر وقایع و حوادثجزئی و غیرضروری بهر حال خودداری کن.و با نق نق‏های دائمی اعصاب شوهرت راخستهنکن.بگذار به کار خود برسد.او هم به قدر کافی گرفتاری دارد.به‏داستان زیر توجه فرمایید:
خانمی به نام…میگوید:من از اول زن نق نقویی بودم.هر روزنق نق‏های من بیشتر و شدیدترمی‏شد.تا آنجا که پس از هشت‏سال زندگی‏مشترک با…چند جمله بود که تقریبا هر شب بااندکی تغییر بین ما رد وبدل می‏شد.آن هم از وقتی که شوهرم وارد خانه می‏شد تا وقتی شامبخوردو توی رختخواب برود:وای خسته شدم.پدرم در آمد.چرا؟از بس کارکردم.کارهای اینخانه بی‏صاحب مانده هم که تمام نمی‏شود.هر طرفش رابگیری باز یک طرفش روی زمیناست.
-آخر این کارهای تو چیست که تمام نمی‏شود؟
-آه چه میدانم همین کارهای لعنتی است.آب،جارو،ظرفشویی،رختشویی،غذا پختن،راست وریس کردن اوضاع خانه،تر و خشک کردن‏ بچه‏ها.
-عزیزم این کارها که تو میگویی همه جا هست توی همه خانه‏ها همه زنها این کارها رامیکنند.تو چرا سر من منت میگذاری؟
-وای منت،چه منتی؟جانم به لب رسیده پدرم در آمده تو چه‏می‏فهمی؟همین میروی وپشت میز اداره می‏نشینی و پول میگیری و می‏آیی‏خانه.دیگر چه میدانی خانه چطور مرتبشده چطور نظافت‏شده؟
-ای وای خانم جان بس کن.
-خوب بله آقا حوصله شنیدنش را هم نداری.من پدرم در آمده‏مریض شده‏ام دارم می‏میرم.
-عزیزم مریض شده‏ای برو دکتر.
-با کدام پول؟
-ای ناشکر این همه پول از من میگیری باز هم…
-کدام پول،چه پولی؟همه‏اش خرج زندگیت میشود.آن هم چه‏زندگی همه‏اش پر از بدهکاری،قسطهای عقب افتاده.امروز مجبور شدم‏از کسبه سر محله نسیه کنم.
و بعد شوهر بیچاره‏ام وقتی از این همه نق نق جانش به لب می‏آمدلحاف را روی سرشمی‏کشید و می‏خوابید.مادرم غالبا در جریان زندگی مابود و بارها مرا نصیحت میکرد کهدست از این نق نق‏ها بردارم.و من گوش‏نمیدادم تا یک روز وقتی شوهرم سر کار رفته بود بهمن گفت:هر چه‏نصیحت کردم گوش ندادی حالا بکش که سزایت همین است.شوهرت…
من مثل دیوانه از جا پریدم.نه باور نمی‏کنم.
بسیار خوب حالا که باور نمی‏کنی تحقیق کن تا بدانی.تا ساعت‏دو بعد از ظهر که شوهرم…ازسر کار بیاید خونم خونم را می‏خورد.وقتی‏آمد اول با عصبانیت‏بعدا با گریه موضوع را در میانگذاشتم.گفت:میدانی تو زندگی را برای من کوفت میکردی.هیچوقت فکر نمی‏کردی کهمن‏روزی دو سرویس کار میکنم تا چرخ زندگیمان بگردد.شب خسته و کوفته‏به خانه می‏آیم،حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم که تو دیگر حق‏نداری با حرف زدن از کارهای خانهمرا از زندگی بیزار کنی.ولی تو این‏کار را میکردی و هنوز هم میکنی.واقعا مرا از زندگی بیزارکرده‏ای.گاهی‏فکر کرده‏ام که اگر صاحب بچه نبودیم بهتر بود از هم جدا شویم.از این‏جهتتصمیم گرفته‏ام در جایی آرامش پیدا کنم و پیدا کردم.
-من درست‏شش ماه زحمت کشیدم تا مجددا شوهرم را به زندگی‏علاقه‏مند کنم ولی اینبرایم تجربه‏ای شد که دیگر شوهرم را که در خارج‏به اندازه کافی خسته می‏شود در خانه باشرح ملال خودم خسته‏تر نکنم.
حالا فهمیده‏ام که خانه جای استراحت مرد است نه جای عذاب (۱۱)
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:هر زنیکه به وسیله زبان‏شوهرش را اذیت کند نمازهاو سایر اعمالش قبول نمیشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را برای تهجد و عبادت برخیزد،وبنده‏هایی آزاد کند وثروتش را در راه خدا انفاق نماید.زنیکه بد زبان باشد وبدینوسیله‏شوهرش را بیازارد نخستین کسی است که داخل دوزخ میشود. (۱۲)
رسول خدا فرمود:هر زنیکه شوهرش را در دنیا اذیت کندحور العین به او میگویند:خدا ترابکشد.شوهرت را اذیت نکن.این مرد ازشما نیست و لیاقت او را ندارید بزودی از شما مفارقتنموده به سوی مامیآید. (۱۳)
نمیدانم منظور خانمها از این غرغرها چیست؟اگر میخواهند توجه‏شوهر را جلب نمودهخودشان را محبوب و زحمتکش و خیرخواه جلوه‏دهند،مطمئن باشند که نتیجه معکوسخواهند گرفت.نه تنها محبوبیتی پیدانمیکنند بلکه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.و اگرمنظورشان اینست که‏اعصاب شوهرشان را ناراحت کنند تا از کار و زندگی سیر شود وبه‏بیماریهای اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار کند و برای تخدیر اعصاب به‏اعتیادهایخطرناک گرفتار شود و به مراکز فساد قدم بگذارد و بالاخره‏دق کش شود البته بدانند کهموفقیت و پیروزی آنها حتمی است.
خانم محترم،اگر به شوهر و زندگی علاقه داری از این رفتار زشت‏و غیر عقلائی دست‏بردار.آیااحتمال نمیدهی که شکایتهای بیجای توباعث قتل و جنایتی شود یا کانون خانوادگی شما رامتلاشی سازد؟به‏داستان زیر توجه کن:
«وقتی…به خانه آمد همسرش در حالیکه دختر سه ساله‏اش را دربغل داشت‏به شوهرش گفت:دو نفر از همکاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحت‏شد و در اثر جنون آنیچاقویش را در شکم‏فرزند خردسالش فرو کرد و به قتل رسید.مرد به چهار سال زندانمحکوم‏شد. (۱۴) »
یک پزشک در دادگاه میگوید:«در تمام مدت زندگی ما،همسرم‏حتی یکبار رفتاری که شایستهیک زن خوب و کدبانو است نداشت.خانه‏ما همیشه نامرتب و درهم است.فریادها وبهانه‏جوئیها و دشنامهای زننده‏او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر میشود با پرداخت پنجاههزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالی میگوید راستش را بخواهید اگرتمامثروت و حتی مدرک پزشکی‏ام را میخواست میدادم تا زودتر خلاص‏شوم.»

۱-اطلاعات ۲۰ اسفند ۱۳۴۸ شماره ۱۳۱۴۰.
2-سوره روم:۲۱.
3-مستدرک ج ۲ ص ۵۳۲.
4-بحار ج ۱۰۳ ص ۲۳۵.
5-بحار ج ۷۴ ص ۱۸۱.
6-مستدرک ج ۳ ص ۵۵۱.
7-بحار ج ۱۰۳ ص ۲۵۳.
8-مستدرک ج ۲ ص ۵۵۱.
9-اطلاعات ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۱.شماره ۱۳۷۸۷.
10-اطلاعات اول آذر ماه ۱۳۵۰ شماره ۱۳۶۵۲.
11-مجله اطلاعات هفتگی شماره مخصوص نوروز سال ۱۳۵۲.
12-بحار ج ۷۶ ص ۳۶۳.
13-محجه البیضاء ج ۲ ص ۷۲.
14-اطلاعات ۲۷ آبان ۱۳۵۰ شماره ۱۳۶۵۱.
15-اطلاعات ۱۳ دیماه ۱۳۵۰ شماره ۱۳۶۸۹.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید