عریضه ۱

عریضه 1

از باطل و سِره از ناسره در دام اوهام و پندارهاى نادرست گرفتار شده و هر روز بیش از پیش از مسیر صحیح رشد و تکامل مادى و معنوى فاصله مى‏گیرند.
 اگر چه همه نوع خرافات و پیرایه‏هاى زائد، ضررهایى در پى دارند، و جلو هر گونه پیشرفت و بویژه رشد اندیشه را مى‏گیرند ولى هیچ‏یک از آنها به اندازه خرافات و تحریفاتى که در احکام دینى و اصول اعتقادى رخ مى‏دهند، خطرناک‏تر نیستند؛ چرا که این بخش از خرافات، در راه رسیدن به سعادت واقعى و کمال حقیقى انسان -که هدف اصلى بعثت انبیاء و رسالت نهایى ادیان الهى است- ایجاد مانع مى‏نمایند.
 از بررسى و مطالعه روند تاریخ ادیان، این نکته به خوبى روشن مى‏گردد که در آغاز، تعالیم اصلى ادیان الهى -بواسطه عصمتى که همه پیامبران از آن برخوردار بوده‏اند- از هرگونه پندارهاى موهوم وعقاید خرافى مصون و برکنار بوده است. به علاوه حتى بیشترین وقت و سرمایه و امکانات انبیاءِ الهى صرف مبارزه با اندیشه‏هاى خرافى واوهام غلطى شده است که در طول تاریخ در میان مردم جوامع مختلف، رواج داشته است و دست و پاى فهم و اندیشه آنها را بسته، و امکان هرگونه پیشرفت و ترقّى را از آنان سلب کرده بود. به عنوان مثال اگر سرگذشت حضرت ابراهیم‏علیه السلام  را از این جهت مورد مطالعه قرار دهیم، روشن خواهد شد که آن حضرت با تحمّل چه زحمات و محرومیت‏هاى سختى توانست مردم را از اسارتِ پرستش چوب و سنگ و ستاره و ماه و خورشید و… نجات داده و راه درست اندیشیدن و نیل به حقایق برین را به آنها نشان دهد.
 با توجّه به چنان خود گذشتگى‏ها و تحمّل مشقّات پیامبران است که دانشمندان منصفى نظیر «پاسکال» در تبیین علل رشد علوم و صنایع، به حق عامل اصلى این پیشرفت‏ها را تعالیم انبیاء الهى معرّفى مى‏نمایند؛ چرا که آنها از طریق باز کردن غل و زنجیرهاى جهل و نادانى از دست و پاى بشر و نشان دادن راه درست اندیشى زمینه رإ  براى تکامل حتى علوم تجربى هموار ساختند. وى در این باره مى‏گوید:
 اگر انبیاء نبودند نه دل کوهى شکافته شده و نه تونلى براى حرکت قطارى ساخته مى‏شد، زیرا در نتیجه کوشش و مجاهدت پیامبران‏علیهم السّلام  بود که مغزهاى مرده بت‏پرستان حیات دوباره پیدا کردند و به جاى کُرنش در مقابل کوه وماه و خورشید، به تأمّل و تفکّر در اسرار وجودى آنها پرداختند، و پس از کشف منافع بى شمار این پدیده‏هاى ارزشمند طبیعت، از آنها در راستاى اصلاح وضع زندگى خود بهره‏مند شدند، همواره سخن انبیاء این بود که: اى مردم! بروید تمام دنیا را سِیْر کنید و در اسرار آن بیندیشید، تا از آنها آگاه شوید و از منافع و آثارشان بهره‏مند گردید. [۱]
 به دنبال چنین رهنمودهایى بود که در عرصه علوم و صنایع، تحوّلات بسیار بزرگى که امروزه شاهد آن هستیم پدید آمد. با این همه پس از دوران حیات پیامبران‏علیهم السّلام  و جانشینانشان کم‏کم در بخش‏هایى از تعالیم آنها با این‏که اساس تعلیمات‏شان ماهیّت ضد خرافى داشت، در نیتجه عملکردهاى غلط عده‏اى افراد ساده لوح و ناآگاه و یا مغرض و زیرک، تحریف و التقاط واقع شده و امور خرافى و پیرایه‏هاى ناشایست زیادى در آنها راه پیدا کرد. بدیهى است وقتى که در اصول وفروع و یا حتى در جزئى‏ترین احکام فرعى یک دین، مطالب موهوم وخالى از حقیقت راه یافت، به تدریج این امور رنگ مذهبى به خود گرفته و در نهایت قیافه واقعى دین را تغییر مى‏دهد و از این رهگذر حداقل سه نوع ضرر اساسى به بنیان و ریشه دین متوجه مى‏گردد:
 الف: پیروان آن دین به گمان تبعیّت از قوانین و مقررات مذهبى، پاى‏بند یک سلسله اوهام و پندارهاى باطلى مى‏شوند که نه تنها آنان را از رسیدن به سعادت واقعى باز مى‏دارد، بلکه به مرور زمان وقتى ماهیت خرافى این گونه از پندارها آشکار شد افراد ناآگاه که قوه تمیز حقّ و باطل را ندارند به غلط دچار این پندار مى‏شوند که سایر احکام و مقررات اعتقادى نیز همانند این امور التقاطى عارى از حقیقت‏اند به این ترتیب رسوخ این امور خرافى و بى اساس اعتقاد آنها را نسبت به حقّانیت ادیان از بین مى‏برد.
 ب: چه بسیارند محققان و پژوهش‏گران آزاد اندیشى که تلاش مى‏نمایند که کامل‏ترین آئین الهى را بشناسند تا از طریق پیروى از رهنمودهاى آن به کمال واقعى انسانى دست یابند، امّا به خاطر آمیخته شدن مجموعه احکام دینى با امور موهوم و افکار باطل، نمى‏توانند به اصول و مبانى اصلى آن دین دسترسى پیدا کنند یعنى در همان گام‏هاى اوّل تحقیق به محض مواجه شدن با یک سلسله امور بى اساس خرافى ادامه کار را غیر مفید تشخیص مى‏دهند. و در نتیجه از نیل به سعادت واقعى محروم مى‏گردند.
 ج: مخالفان و دشمنان ادیان باشگردهاى خاص تبلیغاتى که دارند از طریق تمسّک به این‏گونه رسوبات خرافى و پندارهاى بى‏اساس، اصل دین را منشأ و یا حتى مظهر اوهام و مطالب خرافى معرّفى مى‏کنند، تا از طریق سلب اعتماد عمومى‏نسبت به ارزشها واحکام دینى، زمینه رإ  براى اجراى نقشه‏هاى شوم استعمارى که در نظر دارند فراهم سازند.
 بر این اساس ضرورت دارد که همه مسلمانان به ویژه علماى اسلام -که مرزبانان عقاید دینى در جوامع اسلامى محسوب مى‏شوند- همیشه با کمال هوشیارى، تمام جریانات فکرى وفرهنگى را زیر نظر داشته باشند و از رسوخ افکار انحرافى وپیرایه‏هاى غلط در اصول و فروع اسلامى جلوگیرى به عمل آورند. حقیقت آن است که این وظیفه خطیر را علماى متعهد در طول تاریخ، با توجه به توان و قدرتى که داشته‏اند همواره به انجام رسانده‏اند، و در این راه از هیچ‏گونه فداکارى و از خودگذشتگى دریغ نورزیده‏اند، و تا پاى جان به دفاع از ارزش‏هاى اسلامى پرداخته‏اند. امّا از آنجا که در شرایط کنونى به واسطه تشکیل حکومت اسلامى در ایران، و به دنبال آن بیدارى ملل مستضعف جهان، بسیارى از منافع جهان‏خواران غارت‏گر به خطر افتاده است؛ سردمداران استکبار جهانى و مزدورانشان بیش از پیش از طریق بسیج تمام امکانات اقتصادى و سیاسى و فرهنگى و… خود، برآن شده‏اند تا با سرچشمه و منشأ اصلى این حرکت‏ها که همانا اصول و ارزش‏هاى اسلامى است باشدّت بیشتر برخورد نمایند واز هر راه ممکن، آن را به شکست بکشانند یا حداقل از روند رو به رشد آن جلوگیرى بعمل آورند.
 لذا در چنین شرایطى ضرورت دارد که این بار هم‏چون گذشته، سنگربانان اصول واحکام اعتقادى، باتوجّه به نوع عملکردهاى خصمانه دشمنان، از طریق بکارگیرى بهترین ابزارها و مناسب‏ترین روش‏ها به مقابله با دسیسه‏هاى آنها قیام کنند و تمام نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب ساخته و زمینه را براى تشکیل حکومت جهانى منجى عالم بشریت هر چه بهتر و بیشتر آماده کنند.
 البته توجه به این نکته نیز ضرورى است که نباید مبارزه با دشمن بیگانه، سبب غفلت از عملکرد آن دسته از عوامل داخلى گردد که دانسته یا ندانسته از روى جهل و یا غفلت موجب رشد افکار نادرست و پیدایش پیرایه‏هاى غلط در احکام دینى و اصول اعتقادى مى‏شوند؛ چون همان‏گونه که قبلا اشاره شد اغلب در ایجاد تحریف و پیدایش و گسترش افکار باطل و خرافى، بطور کلى دو دسته بیش از دیگران نقش اساسى دارند:
  ۱- دشمنان آگاه
  ۲- دوستان ناآگاه
 گرچه کار هر دو دسته علیرغم تفاوتى که در ظاهر با هم دارند نتیجه واحدى در پى‏دارد، یعنى مجموعه آن عملکردها موجب تغییر حقیقت دین و تبدیل ماهیت سازنده و حیات‏بخش آن به یک امر تخدیرى و ضد رشد مى‏شود؛ در عین حال نوع برخورد با هریک از این دو دسته شیوه خاصّى را اقتضا مى‏نماید. یعنى با همان روشى که با دشمنان مغرض آگاه برخورد مى‏گردد، نباید با دوستان ناآگاه و غافل برخورد شود؛ چون انگیزه و علّت عملکرد این دو طایفه باهم بسیار متفاوت است بنابر این ضرورت دارد که در برخورد با دسته دوّم نخست باید به گونه‏اى عمل شود که زمینه رشد معلومات، تعمیق اطلاعات عقیدتى، و ارتقاى سطح فکرى آنها فراهم گردد تا بینش و بصیرت آنها نسبت به احکام و ارزش‏هاى اسلامى بیشتر شود و در نتیجه خود قادر به تشخیص حقّ از باطل باشند.
 سپس اگر دست از اعمال ناشایست و مضرّ به اصول و مبانى اعتقادى برنداشتند، آن‏گاه با در نظر داشتن تمام شرایط موعظه احسن و رعایت مراتب و مراحل مختلف اصل امر به معروف ونهى از منکر و رأفت اسلامى نسبت به بازدارى عملى آنها اقدام شود.
 نویسنده بر این اعتقاد است، که اگر در زمینه رشدِ نیروى تفکّر وقدرت تحلیل و ارتقاء سطح معرفت دینى عامّه مردم جامعه، برنامه‏ریزى صحیحى به اجرا در آید؛ نه تنها هیچ عقیده خرافى واندیشه باطلى امکان ظهور و رشد پیدا نمى‏کند، بلکه زمینه و بستر موفقیّت تمام توطئه‏هاى دین‏ستیزانه دشمنان هم از بین خواهد رفت.
 باتوجه به چنین ضرورتى است که در رساله حاضر تلاش شده است تا یکى از موضوعات مطرح در فرهنگ اسلامى که با عنوان -عریضه‏نویسى- شناخته مى‏شود مورد بازبینى مجدد قرارگیرد و ابعاد مختلف آن روشن گردد، تا مشخص شود که اصلا عریضه نویسى چیست؟ و آیا این کار توجیه منطقى و معقول و قابل قبولى دارد یا نه؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا دلیل نقلى و روایى خاصّى هم آن را تأیید مى‏کند یا نه؟ و اصولا چه شیوه‏اى از عریضه‏نویسى با کدام انگیزه و چه شرایطى، مورد سفارش اولیاء الهى است؟ و…
 در پایان هم نمونه‏هایى از عریضه‏هاى مختلفى را، که در طول تاریخ توسط افرادى از اقشار گوناگون جامعه خطاب به بعضى از ائمه اطهارعلیهم السّلام به نگارش درآمده است و نتایجى نیز بر آنها مترتّب شده است ارائه مى‏گردد، تا علاقمندان با کمّ و کیف این موضوع بهتر و بیشتر آشنا شوند.
 
   عریضه نویسى چیست؟   
  اغلب لغت شناسان عریضه را به عرض حال و درخواست‏نامه معنى مى‏کنند [۱]   او براى «عرض» معانى مختلفى بیان مى‏کنند که یکى از آنها، بیان مطلبى از طرف فرد کوچکتر به بزرگتر است؛ بر این اساس معنى به عرض رساندن عبارت از گفتن و بیان کردنِ مطلبى از طرف کوچکتر به بزرگ‏تر است.  [۲]
 در اصطلاح، عریضه نویسى یکى از شیوه‏هاى خاصّ توسل است که در طول تاریخ، در فرهنگ اسلامى همواره مورد توجه بوده است.
 توضیح آن‏که گاهى افراد جامعه با یک سلسله نیاز و گرفتارى‏ها مواجه مى‏شوند که برحسب ظاهر امکان برطرف نمودن آنها از طریق اسباب عادى میسّر نیست، یا حد اقل بسیار مشکل است؛ در چنین مواردى به جاى نا امید شدن و زانوى غم در بغل گرفتن، از ناحیه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السّلام  توصیه شده است که از امورى نظیر دعا و توسل که در جاى خود اثبات شده است -که هریک از آنها اگر مؤثّرتر از اسباب وعلل عادى نباشند کمتر از آنها نیستند- کمک گرفته شود. آن‏گاه براى خود توسّل، شیوه‏هاى مختلفى بیان شده است که از جمله آنها نوشتن عریضه است.
 عریضه گاهى خطاب به خداوند تبارک و تعالى نوشته مى‏شود ودر آن فرد نیازمند ضمن اشاره به مشکل و حاجت مورد نظر خود به مقام و منزلت یکى از معصومین‏علیهم السّلام  یا همه آنها در پیشگاه خداوند متوسل مى‏شود؛ و یا این‏که عریضه مستقیما به معصوم‏علیه السلام نوشته مى‏شود تا او بواسطه قرب و ارج و منزلتى که در نزد خداوند متعال از او برآورده شدن یا برطرف گشتن آن حاجت و مشکل را درخواست نماید؛ و یا این‏که خود معصوم‏علیه السّلام  بواسطه ولایت و قدرتى که از ناحیه پروردگار عالم به او اعطا شده است، به اذن خداوند مهربان این نیاز و گرفتارى را برطرف سازد.
 بدیهى است که هیچ‏یک از این امور با قیودى که به آنها ذکر شد به امورى نظیر شرک و بت‏پرستى و… منتهى نمى‏شوند.
 
 
    توجیه عقلى و ادله نقلى عریضه نویسى
 از بررسى مجموعه آیات و روایاتى که در صدد تبیین منزلت وکمالات وجودى اهل‏بیت‏علیهم السّلام  هستند، چنین معلوم مى‏شود که ائمه اطهارعلیهم السّلام  علاوه بر ولایت تشریعى یعنى حقّ تبیین وتشریح احکام وآیات الهى ورهبرى سیاسى ودینى واجتماعى جامعه، که اصطلاحا به آن امامت گفته مى‏شود؛ از منزلت والاى ولایت تکوینى نیز برخوردارند. این بُعد از کمال که گاهى از آن تعبیر به «ولایت تصرّف» و «ولایت معنوى» مى‏شود، نوعى از اقتدار وتسلط فوق‏العاده در امور نظام هستى است که با توجه به دارا بودن مراتب بالاى کمالات معنوى و قرب به حضرت حقّ با عنایات مخصوص خداوند متعال معجزات وکرامات منقول از آن ذوات مقدسه، ناشى از این بُعد ولایتى آنهاست.
 توضیح آن‏که برطبق جهان بینى اسلامى، انسان از چنان استعدادى برخوردار است که از طریق انجام عبادات وترک گناهان مى‏تواند به مرتبه‏اى از کمال برسد که تمام اعضاء وجوارح بدن او الهى بشود. یعنى به جایى مى‏رسد که چشم او جز حقّ را نمى‏بیند و گوش او به غیر از حقّ را نمى‏شناسد، وپاى او جز در راه حقّ قدم بر نمى‏دارد ودست او جز در مسیر حقّ کارى انجام نمى‏دهد.
 و در یک کلام در تمام رفتارها و عملکردها جز به کار حقّ خود را مشغول نمى‏سازد. یعنى به تمام معنى خلیفهاللّه مى‏شود. تصوّرات وتصرّفاتش همه رحمانى مى‏گردد. از این مرتبه از کمال در حدیث قدسى مشهور که امام صادق‏علیه السلام  آن را از وجود مبارک پیامبر اکرم‏صلّى اللّه علیه و آله روایت مى‏کنند، با این تعابیر یاد شده است:
 قال اللّه عزّوجلّ: ما تقرّب إلیّ عبدٌ بشی‏ءٍ أحبُ إلیّ ممّا افترضتُ علیه وإنّه یتقرّب الیّ بالنافله حتى احبّهُ فإذا أَحْبَبْتُهُ کنتُ سمعهُ الذی یسمع بهِ وبصرهُ الذی یبصر بهِ ولسانه الذی ینطق به ویدهُ الذى یبطش بها. إن دعانی أجبته، وإن سألنی أعطیتهُ. [۳]
 ¬ خداوند عزّوجلّ مى‏فرمایند: هیچ بنده‏اى با هیچ وسیله‏اى به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوب‏تر باشد. همانا بنده به وسیله نوافل ومستحبّات -که من آنها را واجب نکرده‏ام ولى او تنها به خاطر محبوبیّت آنها در نزد من، به انجام‏شان مى‏پردازد- به من نزدیک مى‏شود تا به جایى که محبوب من مى‏گردد، همین که محبوب من گشت، من گوش او مى‏شوم که با آن مى‏شنود، وچشم او مى‏شوم که با آن مى‏بیند، وزبان او مى‏شوم که با آن سخن مى‏گوید، ودست او مى‏شوم که با آن حمله مى‏کند. در این حال اگر مرا بخواند دعایش را اجابت مى‏کنم، واگر از من چیزى درخواست کند آن را به او مى‏دهم».
 وقتى که انسان‏هاى معمولى از چنین قابلیّتى برخوردارند، به طریق اولى ائمه اطهارعلیهم السّلام  به جهت کمالاتى که دارند مى‏توانند از منزلتى برخوردار شوند که بتوانند در شئونات مختلف عالم تکوین تصرّفاتى داشته باشند.
 در اشاره به برخوردارى اهلبیت‏علیهم السّلام  به سطح بالایى از این گونه ولایت است که در زیارت جامعه وارد شده است:
 «بکم فتح اللّه وبکم یختم وبکم یمسک السماء أن تقع على الأرض وبکم ینزّل الغیث»
 «پروردگار عالم به برکت وجود شماست که خلق را آغاز مى‏کند و آن را به پایان مى‏رساند، وآسمان را از فرو افتادن بر زمین باز مى‏دارد، و باران را فرو مى‏فرستد».
 به عبارت دیگر خداوند همه چیز را به وسیله شما که واسطه‏هاى فیض او هستید ایجاد و اداره مى‏نماید. وهمچنین در دعاى عدیله در تشریح وتبیین قسمتى از برکات وجود مبارک حضرت امام زمان‏علیه السلام آمده است:
 «ثمّ الحجّه الخلف القائم المنتظر المهدی المرجى الذی ببقائه بقیت الدنیا وبیمنه رُزق الورى وبوجوده ثبتت الأرض والسماء».
1   الرائد، ج  ۲ص   ۱۸۳
2. فرهنگ معین، ج  ۲ص  ۲۲۸۸

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
اسکرول به بالا