منشأ دیدگاه های غلط در مورد زن 1

منشأ دیدگاه های غلط در مورد زن 1

مشاهده و تجربه این معنا را ثابت كرده كه مرد و زن دو فرد، از یك نوع و از یك جوهرند، جوهرى كه نامش انسان است، چون تمامى آثارى كه از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نیز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلى از قبیل سخاوت، شجاعت، علم، خویشتن دارى و امثال آن دیده شده در صنف زن نیز دیده شده است) آن هم بدون هیچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دلیل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نیز انسان است، بله این دو صنف در بعضى از آثار مشتركه (نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانیت، باعث آن نمى شود كه بگوئیم نوعیت در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست.
و با این بیان روشن مى شود كه رسیدن به هر درجه از كمال كه براى یك صنف میسر و مقدور است براى صنف دیگر نیز میسور و ممكن است و یكى از مصادیق آن استكمالهاى معنوى، كمالاتى است كه از راه ایمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى شود، با این بیان كاملا روشن مى شود كه در افاده این بحث، بهترین كلام و جامع ترین و در عین حال كوتاه ترین كلام همین آیه 195 سوره آل عمران: «انى لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض”؛ من عمل هیچ عاملی از شما را، اعم از مرد یا زن تباه نمی کنم. شما از یکدیگرید»، است و اگر خواننده محترم این كلام را با كلامى كه در تورات در این باره وارد شده مقایسه كند برایش روشن مى گردد كه قرآن كریم در چه سطحى است و تورات در چه افقى!.

در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسیار گشتیم (من با كمال توجه بسیار گشتم) تا بدانم از نظر حكمت و عقل جرثومه شر یعنى جهالت و حماقت و جنون چیست، و كجا است؟ دیدم از مرگ بدتر و تلخ تر زن است كه خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهایش قید و زنجیر است تا آنجا كه مى گوید من در میان هزار نفر مرد یك انسان پیدا مى كنم، اما میان هزار نفر زن یك انسان پیدا نمى كنم. بیشتر امتهاى قدیم نیز معتقد بودند كه عبادت و عمل صالح زن در درگاه خداى تعالى پذیرفته نیست، در یونان قدیم زن را پلید و دست پرورده شیطان مى دانستند، و رومیان و بعضى از یونانیان معتقد بودند كه زن داراى نفس مجرد انسانى نیست و مرد داراى آن هست و حتى در سال 586 میلادى در فرانسه كنگره اى تشكیل شد تا در مورد زن و اینكه آیا زن انسان است یا خیر بحث كنند!، بعد از بگومگوها و جر و بحثهاى بسیار، به این نتیجه رسیدند كه بله زن نیز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلكه انسانى است مخصوص خدمت كردن بر مردان، و نیز در انگلستان تا حدود صد سال قبل زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمى شد، و خواننده عزیز اگر در این باب به كتابهائى كه در باره آراء و عقاید و آداب ملت ها نوشته شده مراجعه كند به عقایدى عجیب بر مى خورد.

قرآن با كمال صراحت در آیات متعددى مى فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظیر سرشت مردان آفریده ایم. قرآن درباره آدم اول مى گوید: «همه شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم » (سوره نساء آیه 1). درباره همه آدمیان مى گوید: «خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفرید» (سوره نساء و سوره نحل و سوره روم). در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مایه اى پست تر از مایه مرد آفریده شده و یا اینكه به زن جنبه طفیلى و چپى داده اند و گرفته اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفریده شده،اثر و خبرى نیست.بر همین اساس در اسلام نظریه تحقیر آمیزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.

یكى از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است این است كه زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمى خیزد، زن شیطان كوچك است. مى گویند در هر گناه و جنایتى كه مردان مرتكب شده اند زنى در آن دخالت داشته است. مى گویند مرد در ذات خود از گناه مبراست و این زن است كه مرد را به گناه مى كشاند. مى گویند شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمى یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را مى فریبد. شیطان زن را وسوسه مى كند و زن مرد را. مى گویند آدم اول كه فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد، از طریق زن بود. شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را. قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى كند و نه او را از حساب خارج مى كند. قرآن مى گوید: به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت سكنى گزینید و از میوه هاى آن بخورید. قرآن آنجا كه پاى وسوسه شیطان را به میان مى كشد ضمیرها را به شكل «تثنیه » مى آورد، مى گوید: فوسوس لهما الشیطان (اعراف/ 20) شیطان آندو را وسوسه كرد فدلیهما بغرور (اعراف/ 22) شیطان آن دو را به فریب راهنمایى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحین (اعراف/ 21) یعنى شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمى خواهد.
به این ترتیب قرآن با یك فكر رایج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقایایى دارد، سخت به مبارزه
پرداخت و جنس زن را از این اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شیطان كوچك است مبرا كرد.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت به زن وجود داشته است در ناحیه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است. مى گفتند زن به بهشت نمى رود، زن مقامات معنوى و الهى را نمى تواند طى كند، زن نمى تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى رسند برسد. قرآن در آیات فراوانى تصریح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسیت مربوط نیست، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدیسى از یك زن بزرگ و قدیسه یاد مى كند. از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسى و عیسى در نهایت تجلیل یاد كرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشایسته براى شوهرانشان ذكر مى كند، از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پلیدى بوده است غفلت نكرده است. گویى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید. قرآن درباره مادر موسى مى گوید: ما به مادر موسى وحى فرستادیم كه كودك را شیر بده و هنگامى كه بر جان او بیمناك شدى او را به دریا بیفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهیم گردانید.

قرآن درباره مریم، مادر عیسى، مى گوید: كار او به آنجا كشیده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى گفتند و گفت و شنود مى كردند، از غیب براى او روزى مى رسید، كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پیغمبر زمانش را در حیرت فرو برده، او را پشت سر گذاشته بود، زكریا در مقابل مریم مات و مبهوت مانده بود. در تاریخ خود اسلام زنان قدیسه و عالیقدر فراوانند. كمتر مردى است به پایه خدیجه برسد، و هیچ مردى جز پیغمبر و على به پایه حضرت زهرا نمى رسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برترى دارد.
اسلام در سیر من الخلق الى الحق یعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هیچ تفاوتى میان زن و مرد قائل نیست. تفاوتى كه اسلام قائل است در سیر من الحق الى الخلق است، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤولیت پیغامبرى است كه مرد را براى این كار مناسبتر دانسته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به ریاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت. چنانكه مى دانیم در برخى آیینها رابطه جنسى ذاتا پلید است. به عقیده پیروان آن آیینها تنها كسانى به مقامات معنوى نایل مى گردند كه همه عمر مجرد زیست كرده باشند. یكى از پیشوایان معروف مذهبى جهان مى گوید: «با تیشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنید». همان پیشوایان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى دهند. یعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نیستند با تجرد صبر كنند و اختیار از كفشان ربوده مى شود و گرفتار فحشا مى شوند و با زنان متعددى تماس پیدا مى كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بیش از یك زن در تماس نباشند.
ریشه افكار ریاضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت، بدبینى به جنس زن است. محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى آورند. اسلام با این خرافه سخت نبرد كرد. ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیا معرفى كرد و گفت: «من اخلاق الانبیاء حب النساء». پیغمبر اكرم مى فرمود: من به سه چیز علاقه دارم: بوى خوش، زن، نماز.
برتراند راسل مى گوید: در همه آیینها نوعى بدبینى به علاقه جنسى یافت مى شود مگر در اسلام. اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى این علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید