قسمت اول/اعتیاد
نقطه ضعف های مهلک
اگر می خواهید بفهمید که آیا نامزد /همسرتان برای شما مناسب است یا خیر ، سری به قسمت تره بار سوپر مارکت محله تان بزنید و در آنجا کمی به مردم که سبزی و میوه می خرند ، دقت کنید .به عنوان مثال خواهید دید که زنی با دقت تمام موزها را معاینه می کند .ابتدا به رنگ آن ها نگاه می کند تا مطمئن شود که بیش از حد «رسیده »نباشد و در عین حال سبز نیز نباشند . سپس کل دسته را می چرخاند تا ببیند که هیچ یک از موزها ، زدگی یا کبودی نداشته باشند .درآخر آن را در یک دست نگه داشته و بزرگی و کوچکی موزها را با دسته های دیگر مقایسه می کند تا مطمئن شود به مقدار مورد نیاز و نه بیشتر ، موز خرید می کند.فقط پس از اعمال تمامی دقت های لازم است که موزها را در چرخ دستی یا سبد خود می گذارد . این زن بدون اینکه عجله ای بکند ، خریداری می کند تا از خریداری سبزی و میوه ای که زدگی دارد ، برحذر باشد او بهترین میوه را می خواهد و برای شناسایی لکه ها و زدگی ها و نیز میوه ی مرغوب از «درجه دو »، خود را آموزش داده است ، تا بتواند بهترین جنس را خریداری کند این فصل به شناسایی «نقطه ضعف ها »اختصاص داده شده است .ولی نه از آن نوع که در میوه ها دیده می شود ، بلکه نوعی که در افراد با آن مواجه می شوید ، افرادی که به عنوان همسر زندگی بر می گزینید .این نقطه ضعف ها را ، «نقطه ضعف های مهلک »می نامم :ویژگی هایی که اگر در همسر شما وجود داشته باشند ، می توانند موجب شوند که رابطه تان با او همراه با تنش و در بدترین حالت ممکن ، به یک «کابوس »تبدیل شود .
نکته مهم :اگریکی از این ویژگی ها و خصلت ها را در همسر خود یافتید ، لزوماً به این معنا نیست که او ظریف و قابلیت رابطه با شما را ندارد .بلکه یقیناً به این معنا است که آن نقطه ضعف های شخصیتی ، مشکلاتی را در رابطه ی شما ایجاد خواهند کرد ، که می تواند بقا و دوام رابطه ی شما را تهدید کند .
هیچ یک از ما بی عیب نیستیم و پر واضح است که هر یک از ما نقطه ضعف ها و کاستی هایی داریم که می توانند زندگی ما را از خود متأثر سازند .اما برخی از این ویژگی ها در مقایسه با سایر دیگر خصلت ها ، خطرناک تر و مخرب تر هستند ، ما در این فصل به همین نوع خاص از ویژگی ها ، خواهیم پرداخت .
نقاط ضعف مهلک که باید درهمسر آینده خود مراقب آن ها باشید .
1 ـ اعتیاد
2ـ خشم
3ـ ذهنیت (روحیه )قربانی
4 ـ اعتیاد به کنترل دیگران
5 ـ اختلالات جنسی
6 ـ «بالغ »شکل نگرفته
7 ـ از لحاظ روحی غیر قابل دسترس
8 ـ عدم التیام از روابط گذشته
9 ـ تخریب روحی از درون کودک
ضعف مهلک (۱) اعتیاد
به خودتان دروغ نگویید :وقتی با کسی که اعتیاد دارد رابطه دارید ، در واقع همانند این است که با آتش بازی می کنید و به احتمال قوی خواهید سوخت .
کمی تند بود ، نه ؟ پس بگذارید برای تان توضیح دهم :سال ها به داستان های وحشتناک کسانی گوش داده ام که عاشق کسی بوده اند که اعتیاد داشته است .
شاهد آن بوده ام که چگونه قلب هایشان شکسته و خانواده هایشان از هم پاشیده است و حال بعد از این همه سال ، به جرأت می توانم بگویم همان طور که قبلاً نیز ذکر کردم :اگر دست خود را در آتش ببرید ، حتماً خواهید سوخت . اگر خود را جلوی ماشین بیاندازید ، حتماً زیر خواهید گرفته شد .اگر عاشق یک الکلی یا معتاد به مواد مخدر ، یا یک فرد معتاد به هر نوع دیگری از « مصرف »بشوید ، صدمه خواهید دید .این اجتناب ناپذیر خواهد بود . هیچ راه مؤدبانه تر و یا ملایم تری برای بیان این مطلب وجود ندارد و اگر شما خود یک معتاد هستید (درباره ی اینکه اعتیاد به چه معناست و «تعریف » آن چیست ، به زودی صحبت خواهیم کرد )عذر و بهانه ای برای خواندن این فصل نخواهید داشت .شما باید با حقیقت رو به رو شوید زیرا به آن ها که دوست شان دارید ، لطمه می زنید .
چگونه اعتیاد، به روابط شما صدمه می زند .
آسیب روحی و روانی که «مواد اعتیاد آور »در پی دارند ، به خوبی توسط مدارک فراوان علمی و پزشکی تأییدشده است .به علاوه باید نخست بدانید که لطمه و آسیب روانی به چه معناست ؟ اولین مشکل به قرار زیر است :
وقتی که نامزد /همسرتان معتاد است ، در یک مثلث عشقی قرار گرفته اید : شما ، نامزد /همسرتان و آنچه او بدان اعتیاد دارد .
اگر نامزد /همسرتان اعتیاد دارد ، به این معنا است که به چیزی غیر از شما نیز عشق می ورزد :الکل ، مواد مخدر و …که مفهوم آن این است که به شما خیانت می کند .آن «ماده »رقیب شماست .از آنجا که وقت او ، توجه او و روح او ، او را از شما منحرف می کند و در نهایت هم به همان اندازه از او بیزار خواهید شد که مثلاً از آن زن دیگر و اگر یک مرد هستید ، از «رقیب تان »بیزار هستید .
نکته ی دوم که در این رابطه وجود دارد این است که :عاشق یک معتاد بودن ، همچنین به معنای عاشق یک «برده »بودن است .او برده ی مواد مخدر ، الکل ، اعتیاد جنسی ، قمار و یا هرنوع خاص از فعالیت است که به شکل «ارباب »و سرکرده او درآمده اند .ازلحاظ علمی بسیاری از فعالیت ها اعتیادآور محسوب می شوند :از قمار و خرید گرفته تا کافئین و سیگار که مصرف کنندگان خود را تحت تأثیر و نفوذ دارند ولی به طور معمول نقش تخریب شان به همان میزان مواد مخدر و یا الکل نیست .بنابراین ترجیح می دهم که توجه تان را بیشتر به این دو مورد معطوف کنم .
وقتی که عاشق یک معتاد هستید در واقع به کسی عشق می ورزید که آزاد نیست. مشکل بتوان کاری کرد که فرد معتاد ،به اعتیاد خود، اعتراف کند و بپذیرد که یک «برده »است .ازآنجا که توسط نوع خاصی از فعالیت و یا « ماده ای »کنترل می شود که «ارباب »اوست، چنین شخصی عجز و ناتوانی خود را با انکار می پوشاند .اعتراف به اینکه معتاد است به معنای اعتراف به این واقعیت است که فردی ضعیف النفس است. این نیز به نوبه ی خود تجربه ی وحشت انگیز و تحقیرآمیزی است .واقعیت وحشتناکی که در رابطه با اعتیاد وجود دارد این است که هرگونه تمایل به عاری از اعتیاد بودن را از فرد معتاد سلب می کند .
سومین تأثیر مخرب و منفی اعتیاد بر روی روابط این است که با قابلیت صمیمیت همسر شما «تداخل »می کند .مواد اعتیادآور قابلیت «حس کردن »و به عبارتی احساسات او را کرخت می کنند .این فقط یکی از دلایلی است که چرا بعضی از مردم مشروب می خورند ، سیگار، ماری جوانا و یا حشیش می کشند .زیرا احساس خوبی ندارند و می خواهند به احساس بهتری برسند و کلمه «بهتر »دراینجا فقط به معنای «بی حس تر »و «کرخت تر »است .هنگامی که کسی مست و یا تشنه می شود ، نسبت به هر آنچه در دنیای خارج و یا حتی درون او می گذرد ، بی خبر و در نتیجه بی اعتنا خواهد بود .این عادت به کرختی احساسی و روحی ، می تواند «حس کردن »و «احساس داشتن »را برای همسرتان آنگونه که مطلوب شماست ،مشکل کند .
مصرف مداوم هر نوع ماده ی اعتیاد آور این قابلیت شخص را که بتواند به طور کامل حس کند و احساس داشته باشد را از او سلب می کند .
عشق ورزیدن به کسی که عاشق الکل است .
الکلی ها صرفاً فقط کسانی نیستند که بطری به دست در خیابان ها «تلوتلو » می خورند .الکی ها فقط کسانی نیستند که این قدر مشروب خورده اند که هر کس تنها به یک نگاه متوجه می شود که آن ها مست هستند .الکلی کسی است که به الکل نیاز دارد و گرنه «عملکرد »او مختل می شود و نیزالکلی کسی است که الکل یک جزء ثابت از زندگی او محسوب می شود .
یک الکلی ممکن است که درتمام طول روز ، الکل مصرف کند .اما الکلی در ضمن کسی است که هرشب بعد از کار «قدری »می نوشد .صرف اینکه در طول روز مشروب نمی خورید ، لزوماً به این معنا نیست که الکلی نیستند و صرف اینکه مشروبات الکلی با درصد الکل بالا مصرف نمی کنید ، باز هم به این معنا نیست که الکلی نیستند :مشروبات الکلی با درصد پایین نیز از مشروبات الکلی محسوب می شود.
چندی پیش به همراه همسرم مسابقه ی فوتبالی را از تلویزیون تماشا می کردم و چندین آگهی تبلیغاتی برای یک نوشیدنی الکلی را مشاهده کردم .درابتدا مشکل می توان تشخیص داد که چه چیز را تبلیغ می کردند :
تصاویر زیبایی از مکان های سالمی نظیر ساحل ، کوهستان و پارک ها به همراه جوان های زیبایی که سرگرم ورزش بودند .سپس ناگهان تصاویری از آب جو را پخش می کردند .ما خود معمولاً وقتی که به دیدن خانه ی جدید دوستان مان می رویم ، چه چیزی برای شان می بریم ؟ ما حتی هنگامی که فرزندان مان به «سن نوشیدن»می رسند جشن می گیریم ، گویی که « شاهکار »کردند .
ممکن است فکر کنید :«اُه ، لطفاً دست بردارید ، آنقدرها هم که شما می گویید بد نیست .اما واقعاً بیش از این چه می توان گفت ؟ اینکه سالانه چند هزارنامه و تلفن از کسانی که فقط به دلیل مشکل مشروب خواری همسرشان ، زندگی شان از هم پاشیده است دریافت می کنم ، درست نمی دانم .اکثر این افراد که مشروب مصرف می کنند ، چنان در انکار به سر می برند که از پذیرفتن این حقیقت که اصلاً مشکلی دارند نیز سرباز می زنند .ترسناک ترین قسمت موضوع این است که اصولاً متوجه مشکل شان نیستند .
اگر عاشق کسی هستید که مشروب می نوشد ، منتظر مشکلات احتمالی زیر باشید :
ـ رفتار ضد و نقیض ، متغیر و غیر قابل پیش بینی
ـ خشم ، عصبانیت و خشونت
ـ افسردگی دائم
ـ عدم مسئولیت پذیری
ـ کرختی عاطفی
ـ عدم دسترسی روحی و احساسی
ـ فقدان میل جنسی و یا ناتوانی جنسی
ـ جنگ ، دعوا و بهانه گیری
ـ کج خلقی های مکرر
ـ بالا و پایین شدن های زیاد در رابطه
چاره چیست ؟
اگر مجردید :بار اول که کسی را ملاقات کردید ، ارزش ها و عادات او را درباره ی الکل ، جویا شوید .رفتار او را به دقت زیر نظر بگیرید .خود را گول نزنید و عذر و بهانه نیز نیاورید .از باورها و ارزش های خود برای توجیه اعتیاد همسر آینده تان چشم پوشی نکنید .
اگر به کسی علاقه مندید که گمان می کنید مشکل «مشروب خواری »دارد :چنانچه بعد از خواندن این بخش از مقاله متوجه شدید که نامزد /همسرتان الکلی است و شما از رویارویی با آن سرباز می زده اید ، همین حالا با او برخورد کنید :به او اولتیماتوم بدهید .از او بخواهید برای ترک کمک بگیرد و با اعتیاد خود کاری بکند .یا آنکه رابطه تان «تمام شده »است .ممکن است کمی شدید الحن باشد ، اما هر مشاور و روانشناسی به شما خواهد گفت که صبر ،بردباری ، درک و عشق شما قادر نخواهد بود که کسی را وادار کند تا از اعتیاد خود دست بردارد .موضوع این است که هرگز یک معتاد «آمادگی »ترک را نخواهد داشت ، چرا که ساده نیست ، بعداً هرگز نخواهد آمد .همه اینها تنها بهانه است و حاکی از «انکار »او .
موضوع را این طور در نظر بگیرید :اگرهمسر شما به ناگهان دچار حمله قلبی بشود ،اصرار خواهید داشت که به بیمارستان بروید .هرگز اجازه نخواهید داد دلیل تراشی هایش شما را از این کار منصرف کند ؛ چرا که او را دوست دارید .خوب ، دراینجا نیز همسر شما یک «بیمار »است و به کمک احتیاج دارد .او را دوست داشته باشید و اصرار کنید تا برای ترک کمک بگیرد و چنانچه این کار را نکرد ، خود را دوست داشته باشید تا بتوانید او را ترک کنید ؛ چرا که اوضاع فقط «بدتر »خواهد شد .
«الکلی های گمنام »نام یک دوره ی ترک اعتیاد دوازده مرحله ای است که برای خانواده ها و دوستان معتادان به الکل نیزجهت گذراندن بهتر دوران ترک همسرشان ، حمایت لازم را ارائه می دهد .
و اگر شما خود مشکل الکل خواری دارید :چنانچه پس از خواندن این بخش از کتاب احساس آمادگی می کنید که بپذیرید و اعتراف کنید این شمایید که مشکل دارید ، اولین قدم این خواهد بود که برای ترک کمک بگیرید .به دوستان و خانواده ی خود بگویید که در دوران ترک به کمک و حمایت شان احتیاج دارید . به یاد داشته باشید که رویارویی با علت رفتارتان است که می تواند التیام واقعی شما را در پی داشته باشد .
عشق ورزیدن به کی که مواد مخدر مصرف می کند .
هر آنچه در ارتباط با الکل ذکر کردم ، در رابطه به مواد مخدر نیز صدق می کند و حتی بیشتر ؛ زیرا :مواد مخدر غیرقانونی است و در ضمن بسیار نیز گران قیمت می باشد .هنگامی که عاشق کسی هستید که مواد مخدر مصرف می کند ، ممکن است با مشکلات دیگری نیز رو به رو شوید .شاهد آن بودم که چگونه مردی که کوکائین مصرف می کرد ، تمامی پس انداز خانواده اش را خرج کرد .شاهد آن بودم که چگونه زنی از نامزدش پول می دزدید تا بتواند خرج اعتیاد خود را تأمین کند .دیده ام که چگونه رویای زنی با دستگیری شوهرش توسط پلیس به جرم مصرف و فروش مواد مخدر ،خرد و نابود شد .
مواد مخدر از بسیاری از جهات خطرناکتر از الکل اند ، زیرا سیستم عصبی را با شدت و قدرت بیشتری تحت تأثیر خود قرار می دهند .الکل از سیستم گردش خون شما ظرف بیست و چهار ساعت خارج می شود و این در حالی است که آزمایش خون وجود هرگونه ماده مخدر در سیستم داخلی بدن شما راحتی تا سه ماه پس از مصرف نیز نشان می دهد .این به آن معناست که مواد مخدر تا سه ماه پس از مصرف نیزهمچنان بیوشیمی بدن شما و در نتیجه قابلیت تفکر ،رفتار و احساسات شما را نیز از خود متأثر می سازند .
ماده ی مخدری که در اینجا میل دارم بر روی آن انگشت بگذارم ، گراس یا ماری جوانا است :خودتان را گول نزنید :مصرف دائمی گراس می تواند شما را از لحاظ روحی و حتی فکری نیز کرخت و عاری از هرگونه عشق و دلبستگی کند .مشکلی که در رابطه با ماری جوانا وجود دارد ، این است که نسبتاً بی ضرر به نظر می آید .طرفداران گراس یا ماری جوانا ادعا می کنند که «کشیدن »گراس تفاوت چندانی با نوشیدن الکل ندارد .آن ها در اشتباه هستند :آثار مصرف گراس گرچه ضعیف است ولی در دراز مدت می تواند حافظه شما را ضعیف کند و باعث رخوت و خمودی شما شود . گراس در عین حال نیز ارتباط بین دو نیمکره ی مغز را مختل می کند که به نوبه ی خود مانع از تفکر واضح و منطقی شما می شود .از نقطه نظر روحی ، مصرف کنندگان گراس یا ماری جوانا در دراز مدت به نوعی ، این رفتار همیشگی را پیشه می کنند که «چی ،من ناراحت بشم »و خودشان آن را به معنای «کوتاه آمدن »می گیرند ؛ اما با نگاهی دقیق تر می توان دید که همان «بی حسی »و «کرختی روحی »است .
منظورم کسانی نیستند که به طور مثال چند بار در سال های دانشگاه ماری جوانا مصرف کرده اند (گرچه آن نیز می تواند مشکلاتی را که قبلاً از آن یاد شد به وجود بیاورد )دراینجا اشاره ام به کسانی است که مصرف ماری جوانا برای شان به شکل جزء ثابتی از زندگی شان در آمده است ؛ مانند کاری که سال هاست هر روز و یا آخر هرهفته انجام می دهند .
چگونه گراس شوهر کارا را از بزرگ شدن بازداشت :
کارا روزی به برنامه ی رادیویی من تلفن کرد تا برای ازدواج درحال شکست خود از من راهنمایی بخواهد اوسی و هشت ساله بود و شوهرش نیک ، سی و نه ساله ، نیک تنبل و غیرمسئول بود و همواره فراموش می کرد صورت حساب ها را به موقع پرداخت کند و در ضمن از کار کردن متنفر بود و مدام شغلش را از دست می داد .ازنظر روحی نیز سرد و خالی از هرگونه احساس بود و همواره خود را دور
می گرفت .کارا با شکایت گفت : «احساس می کنم که مادر او هستم .نمی توانم روی هیچ چیز او حساب باز کنم »از او پرسیدم :«به نظر تو دلیل این رفتارش چیست ؟ »
به آرامی پاسخ داد :«خب ، هیچ وقت نمی خواستم با آن رو به رو شوم ،اما او گراس مصرف می کند و این کارش همیشگی است .بار اول که یکدیگر را دیدیم و جوان تر بودیم ، هردوی مان در میهمانی ها و آخر هفته مصرف می کردیم .من هنگامی که به مدرسه ی پرستاری رفتم ، دیگر دست کشیدم ؛ اما نیک همین طور ادامه داد .او می گوید گراس در پایان روز به او آرامش می دهد و «تفریح آخر هفته »اوست اما حقیقت این است که گراس کاملاً او را کرخت و بی احساس کرده است .من حتی فکر نمی کنم که او اصلاً بتواند حس کند و وقتی هم که «نئشه »است ، احساس می کنم که خیلی از من دور می شود .روابط جنسی مان نیز که دیگر تقریباً وجود خارجی ندارد .او دیگر اصلاً به آن علاقه ای نشان نمی دهد .راستش را بخواهید به هیچ چیزدیگر علاقه ای نشان نمی دهد .هنگامی که می خواهم با او درباره ی مشکلات مان صحبت کنم می گوید ،حساس نباشم و خونسرد باشم .ولی نمی توانم .سال هاست که مشکلات مان را نادیده گرفته ام ؛ اما حال به حدی عصبانی هستم که می خواهم جیغ بکشم ».
اعتیاد نیک به گراس موجب اختلال روحی او شده و او را در یک حالت رخوت و خمودی نگه داشته است .در ضمن او را از اینکه «بالغ »درون خود را آزاد سازد ، بازداشته است .نظیر همین الگو را بارها دیده ام . بسیاری از مردم همچون کارا ، از این موضوع که مصرف طولانی گراس می تواند علت مشکل شان باشد ، آگاهی دارند و بعضی از اینکه علت مشکل شان را گراس تشخیص می دهم ، شگفت زده می شوند .از آنجا که هیچگونه ارتباطی میان مشکل شان و کشیدن گراس نمی بینند ،مانند بسیاری از مردم مصرف گراس را بی ضرر تلقی می کنند .
داستان کارا و نیک پایان خوشی داشت .چند ماه پس از آن نامه ای از کارا دریافت کردم که در آن گفته بود که همان شب در مقابل نیک ایستاده و او را
تهدید کرده است که از او جدا خواهد شد ؛مگر اینکه او با اعتیادش مقابله کند و کمک بگیرد .او هم موافقت کرده بود ؛ البته بیشتر از روی ترس تا تمایل اش به تغییر و بهبودی .اما با دریافت کمک حرفه ای توانسته بود مصرف گراس را ترک کند .
کارا نوشته بود :«درابتدا تغییر قابل ملاحظه ای دیده نمی شد .اما او به تدریج «زنده تر »می شد و کمتر می خوابید ، بیشتر کار می کرد و میل جنسی او نیز به تدریج بازگشت .درهمین وقت بود که خود او تشخیص داد تا چه حد به گراس وابسته بوده است و پس از آن دقیقاً به همچون فردی « تغییر یافته »بود .باربارا ، از تو برای نکاتی که به من دادی ، متشکرم ». ناتوانی برای عشق
بسیار خوشوقتم ازاینکه هرگز با یک معتاد به مواد مخدر رابطه ای نداشته ام . اما می دانم که بسیار دردناک است .مواد مخدر قابلیت و توانایی داشتن هر گونه احساسات را از نامزد /همسر شما سلب می کند .سال ها پیش به ازدواجی بسیار سخت و دشوار پایان دادم .زیرا آنگونه که استحقاق آن را داشتم ، احساس «دوست داشته شدن »نمی کردم .چند ماه پس از جدایی ما دوباره یکدیگر را ملاقات کردیم تا درباره ی اتفاقی که افتاده بود ، صحبت کنیم و احساسات خود را التیام بخشیم به یاد می آورم که رو به روی او سر میز نشسته بودم و یک قاشق پر از «پاستا »را در دهانم گذاشتم که او گفت :«می دانی باربارا .من آن روزهایی که با هم بودیم ، گراس مصرف می کردم »شوکه شدم .چگونه می توانست حقیقت داشته باشد . من با او که شوهرم بود ، زندگی کرده بودم .او می دانست که من تا چه حد از این مواد متنفرم .او چگونه می توانست دور از چشم من گراس مصرف کند ؟
او در ادامه گفت که چگونه وقتی به تعطیلات می رفتیم ، از یک نفر گراس تهیه می کرده و خود را نئشه می ساخته است و نیز گفت که بعضی اوقات حتی برای سه روز متمادی گراس مصرف می کرده است .او اعتراف کرد : «تو همیشه حس
می کردی که یک جای کار اشتباه است .مرا متهم می کردی که خود را از تو دور نگه می دارم و احساساتی ندارم .هرگاه که گراس مصرف می کردم با تو دعوا می کردم و میل جنسی ام نیز از بین می رفت »ناگهان همه چیز وشن شد .بسیار اتفاق می افتاد که در ساحل زیبایی بودیم و او همچنان بد حال و گرفته بود .سپس حالش دچار تغییر ناگهانی می شد ؛ به طوری که یک دفعه با من بحث می کرد و بی هیچ دلیل واضحی بد قلقی می کرد .همیشه این احساس را داشتم که حضور ندارد .از اینکه در نهایت متوجه علت این رفتار او شدم ، احساس خلاصی کردم .
حال که به گذشته نگاه می کنم ، عصبانی می شوم .عصبانی از آن رو که کسی که دوستش داشتم ، انتخاب کرده بود تا با گراس سطح هوشیاری خود را بدون اینکه مرا از آن با خبر کند ، تغییر دهد .عصبانی به این دلیل که او مواد مخدر مصرف می کرد تا خود را کرخت کند ؛ درحالی که من مدام از او خواهش می کردم تا کمی حس کند و احساس داشته باشد .عصبانی به این دلیل که مدام سعی می کردم تا کج خلقی ها، بی مسئولیت ها و عصبانیت هایش را درک کنم تا با او تفاهم داشته باشم ، درحالی که فکر آن را هم نمی کردم که او تمام مدت نئشه و «غیرقابل دسترس »بوده است .
خود را گول نزنید .مواد مخدر می تواند شما را درعشق ناتوان کند .این مواد به قابلیت و توانایی شما در صمیمیت به طور مداوم و همیشگی تداخل می کنند و اگرشما و همسرتان به عنوان راهی برای ایجاد صمیمیت ، متکی به مصرف مواد با یکدیگر هستید ، خود را گول زده اید .
عشق ورزیدن به کسی که معتاد به دارو است :
چند سال پیش ، روزی یکی از دوستانم که او را در اینجا گوردن خواهم نامید ، برای مشاوره نزد من آمد ، او که روزهای بدی را در ازدواج خود سپری می کرد ، گفت :«هاریت سخت گرفتارم کرده است .همیشه عصبانی و وحشت زده است .اینطور به نظر می آید که کوچکترین استرسی را نمی تواند تحمل کند .به ناگهان با
کوچکترین محرکی منفجر می شود .احساسم این است که اگر اوضاع بدین منوال ادامه پیدا کند ، مجبور خواهم شد که از او جدا شوم .
لحظه ای فکر کردم و از او پرسیدم که :«گوردن، بزرگترین شکایت تو از هاریت چیست ؟ »
«خب ،گمانم این است که همه اش زیر سراین قرص های لعنتی است »
پرسیدم :«کدام قرص ها ؟ »من هاریت را خوب می شناسم ولی از اینکه او دارو مصرف می کرد ، اطلاعی نداشتم .
«درست نمی دانم ، مسکن ، والیوم و خیلی چیزهای دیگر ».
شوکه شده بودم .هاریت ، قرصی باشد ؟ مشکل می توانستم باور کنم . اما این موضوع تمامی نشانه ها و علائمی را که گوردن قبلاً توضیح داده بود ، توضیح می داد .
او را تشویق کردم که درمقابل او بایستد تا فوراً کمک بگیرد .
چند روز گذشت .یک روز هاریت به من تلفن کرد و گفت :«باربارا ، دیروز به دکتر رفتم و حال در یک برنامه ی «مسمویت زدایی »سه هفته ای هستم .شما حق داشتید .من به دارو معتاد شده بودم ، بدون اینکه متوجه باشم .سال ها قرص های مختلف زیادی مصرف کرده بودم :محرک ، خواب آور ، مسکن ، آرام بخش .به خود می گفتم که حتماً به آن ها احتیاج دارم .راستش وقتی که گوردن با آن حرف ها به خانه آمد ، از شما متنفر شدم .احساس می کنم پیش شما یا هرکس دیگری که بفهمد چطور زندگی می کردم ، شرمنده شدم .می دانم کمی سخت است .اما به دلیل ازدواجم ، مجبورم که آن را انجام دهم .
سه هفته ای که هاریت گذشت ، بسیار دشوار بود .تمام احساسات و عواطفی را که سعی کرده بود به کمک قرص و دارو درخود سرکوب کند ، ناگهان زنده شدند .نهایتاً بدنش از تمامی آن سموم تصفیه شد .سمومی که سال ها به بدن خود وارد کرده بود .یک ماه بعد به سختی او را شناختم .ده سال جوان تر به نظر می رسید !او توضیح داد :«احساس می کنم که به تازگی از خواب طولانی بیدار شده ام »دو سال بعد او همچنان به همان زیبایی قبل و «آزاد از دارو »و در زندگی با گوردن خوشبخت بود .
در جامعه ی امروزی ما که مصرف دارو هر روزه تشویق و تأییدمی شود و به ما گفته می شود که درمان سردردها ، معده دردها ، سوء هاضمه ها ، یبوست ها ، بی خوابی ها ،خستگی ها و بی رمقی های ما تنها با قرص و دارو میسر است ، تعجبی نیست ،که میلیون ها زن و مرد بی آنکه بدانند به دارو معتاد باشند.
اگرمجردید و به ازدواج به کسی فکرمی کنید که هر روز تعداد زیادی قرص مصرف می کند ، سؤالاتی از او بپرسید تا اطلاعات کاملی در این زمینه از او بگیرید .از درگیر شدن با یک معتاد به «مواد مخدر قانونی »برحذر باشید .اگر شما به مانند گوردن درگیر کسی هستید که گمان می کنید « سوء هاضمه ی مصرف دارو »دارد ،اصرار کنید تا حتماً نزد دکتر برود ؛ آن هم نه آن دکتری که خود داروها را تجویز کرده است و اگر مانند هاریت خود برده ی قرص و کپسول های رنگارنگ هستید ، در حق خود لطف کنید و نزد دکتری بروید تا به شما کمک کند دریابید که نیازهای واقعی تان کدام اند و دلیل واقعی اعتیادتان چیست .
با یک معتاد چه کنیم ؟
روابط ، خود به اندازه ی کافی مشکل و دشوار هستند .دشوارتر از همه اینکه دانسته و از روی عمد نیزخود را درگیر کسی کنیم که اعتیاد او را بر بردگی کشانده است .آیا این به آن معنا است که معتادان استحقاق دوست داشته شدن را ندارند ؟
البته که نه .این گفته به آن معنا است که آنان می بایستی بهبود یافته ؛ اصلاح شوند و خود را از اعتیاد برهانند .مضاف بر این ، پیش از آنکه بتوانند رابطه ای سالم با کسی داشته باشند ، باید درد و رنج نهفته درپشت اعتیادشان را درک کنند .
در اینجا منظورم را به طرز دقیق تری توضیح داده ام :اگربه دنبال همسر هستید ، هرگز خود را به کسی که هنوز معتاد است و یا در «ترک »به سر می برد ، درگیر نکنید .او باید صد درصد عشق و انرژی اش را صرف خود کند تا التیام یابد .او
قادر نیست که فعلاً به شما چیزی بدهد و اگر شما خود معتادید ، لطفاً خود را دوست داشته باشید و کمکی را که بدان نیاز دارید ، دریافت کنید ؛ به طوری که بتوانید روزی دوباره سالم باشید و رابطه ای را ایجاد کنید که استحقاق آن را نیزدارید .
اگر درگذشته درگیر یک معتاد بوده اید و این فصل به شما در رویارویی با حقایق و واقعیت ها کمک کرده است ، توصیه ام به شما این است که :
چنانچه نامزد/همسرتان معتاد است :
1 ـ به او بگویید دیگر با معتاد زندگی نخواهید کرد .
2 ـ به او بگویید تنها به شرطی با او خواهید ماند که موافقت کند تا برای ترک ، کمک بگیرید و فوراً نیز اقدام کند .
3 ـ به او بگویید اگر فوراً کمک نگیرد او را ترک خواهید کرد و هرگز باز نخواهید گشت .
4 ـ به گفته ی خود پایبند باشید و چنانچه فوراً کمک نگرفت ، فرصت دوباره ای به او ندهید .او را ترک کنید .
5 ـ هرگز دوباره باز نگردید ؛ مگراینکه نامزد /همسرتان سالم ، عاری از اعتیاد و هوشیار شده باشد و دربرنامه ی بهبودی خود فعالانه شرکت کند . همچنین باید :تغییرات قابل ملاحظه ای در رفتار ،نگرش و طرز برخورد او حادث شده باشد .
ضعف مهلک (۲)
خشم
ـ نامزدم خلق و خویی وحشتناک دارد .من در ترس همیشگی از او زندگی می کنم .
ـ با کوچکترین چیزی تحریک می شود ؛ به طوری که مجبورم پاورچین پاورچین در خانه راه بروم .
ـ عالی ، گرم و صمیمی است .اما همین که چیزی مطابق میل او نباشد ، جیغ می کشد ،«داد و قال سر می دهد و نق نق می کند ».
زندگی با شخصی عصبانی همچون زندگی با یک «بمب ساعتی »است . هرگز نخواهید دانست چه وقت منفجر خواهد شد .بنابراین در تنش و ترس همیشگی از او به سر خواهید برد .وقتی عاشق کسی هستید که حمله های عصبانیت دارد ،احساس می کنید که توسط خشم او کنترل می شوید و این خشم شما را از اینکه حقیقتاً آسوده باشید و آرامش داشته باشید باز می دارد ؛ زیرا مایل نیستید غافلگیر شوید .
خشم ،یک تروریست است .او کسانی را که بر سر راهش قرار می گیرند ، گروگان می گیرد .وقتی نامزد /همسرتان مشکل عصبانیت دارد ، سعی می کنید خود را با اوضاع وفق دهید و قسمت هایی از خود را ویرایش کنید تا موجبات ناراحتی و عصبانیت او را فراهم نکرده باشید .
در اینجا منظورم تظاهرات طبیعی و حتی سالم خشم نیست :همسرتان یک ساعت دیر به خانه می آید و به شما تلفن نمی زند و شما صدایتان را بلند می کنید تا به او بگویید که عصبانی هستید .همسرتان فراموش می کند تلفن مهمی را که به شما شده بود ، به شما خبر بدهد و شما نیز با صدایی ناراحت بر سرش داد می کشید .بچه تان لاک شما را روی فرش می ریزید و شما به عصبانیت او را دعوا می کنید .
آن نوع خشم که ضعفی مهلک و مخرب به شمار می آید ، خشمی است که غیر عادی و نامتناسب باشد .
آیا نامزد /همسرتان تندخو و پرخاشگر است ؟
در زیر برخی از نشانه های هشدار که حاکی از این هستند که نامزد / همسرتان در رابطه با خشم مشکل جدی دارد ، آورده شده است:
ـ هنگامی که برخی از چیزهای کوچک مطابق میل او نیستند ، از کوره در می رود و خشم خود را بر روی کسانی که در اطرافش باشند ، خالی می کند .
ـ هنگامی که با نظر او موافق نیستید ، با فریاد ، بد دهنی ،تهدید و دیگر رفتارهای واکنشی و نامتناسب پاسخ می دهد .
ـ کم حوصله و بی طاقت است و از اینکه مجبور باشد منتظربماند یا در پشت ماشینی رانندگی کند که به کندی حرکت می کند و یا اینکه گوشی را نگه دارد ، بسیار ناراحت و عصبانی می شود .هنگامی که چیزی را توضیح می دهید ، نمی تواند با حوصله به شما گوش کند .
ـ هنگامی که از او می خواهید تا کار ساده ای را برایتان انجام دهد ، حالت تدافعی می گیرد و مخالفت می کند .
ـ هنگامی که به او در این رابطه که چگونه رفتارش شما را تحت تأثیر قرار می دهد توضیح می دهید ، احساس می کند به او حمله شده است و متقابلاً بی رحمانه به شما حمله می کند .
ـ خشم خود را با کوبیدن در ،تلفن را به روی شما قطع کردن ، اتاق را ترک کردن ، از خانه رفتن ، شب ها جدا روی کاناپه خوابیدن و …بروز
می دهد.
ـ خلق و خوی او به ناگهان از وضعیتی مهربان ؟ گرم و صمیمی در عرض تنها چند ثانیه به وضعیتی عصبانی تغییر می کند .
ـ وقتی کاری را که می خواهد برایش انجام نمی دهید یا مرتکب اشتباهی می شوید ، آمادگی او برای اینکه بر سرتان داد بزند و شما را تحقیر کند ، بالاست .
ـ بارها در مکان های عمومی نظیر رستوران ها ، مراکز خرید ، خانه ی دوستان و …صدایش را بلند می کند و یا عصبانی می شود .
ـ خشم خود را به صورت فیزیکی و با زدن و پرت کردن اشیاء و هل دادن و زدن شما و بچه های تان نشان می دهد .
شناسایی کسی که در رابطه با عصبانیت مشکلات جدی دارد ، از شناسایی دیگر نقطه ضعف ها ساده تر است .هیچ کس یک شبه به فردی پرخاشگر و تندخو مبدل نمی شود و شما می توانید نشانه هایی که حاکی از این مشکل نامزد /همسرتان هستند و تعدادی از آن ها نیز درفهرست پیش قید کرده ام را از همان ابتدای رابطه تشخیص دهید .این نشانه ها همچون جرقه هایی هستند که از آتشی که در راه است ، خبر می دهند .مهمترین نکته ای که باید به یاد داشته باشید این است که :هرگز نشانه های هشدار را که حاکی از مشکل تندخویی نامزد /همسرتان می باشند ، نادیده نگیرید .به احساسات غریزی و درونی خود اعتماد کنید و اجازه ندهید وحشت زده شوید .احساسات خود را نادیده نگیرید و هرگز آن ها را توجیه نکنید .
چنانچه برخی از نشانه های پیش در رابطه با نامزد /همسرتان صدق می کند ، باید سریعاً اقدام کنید و با مشکل مقابله نمایید و اصرار بورزید که او حتماً کمک بگیرد .
چنانچه بسیاری از نشانه های پیش در رابطه با نامزد /همسرتان صادق هستند ، در رابطه ای بسیارمختل و نادرست هستید و باید به نامزد /همسر خود اولتیماتوم بدهید تا از رفتار آزاردهنده ی خود دست بردارد و گرنه او را ترک می کنید .باید با این حقیقت که نقش «قربانی »را در این بازی برگزیده اید ، مقابله کنید و برای درک اینکه چرا چنین «پیش نویسی »دارید ، نزد مشاور و روانکاو بروید .
و چنانچه بیشتراغلب نشانه های پیش در رابطه با نامزد /همسرتان صدق می کنند ، فوراً همین حالا از این رابطه خارج شوید .حتی اگر نامزد / همسرتان توافق کند که حتماً کمک بگیرید ، بسیارطول خواهد کشید تا بتواند مشکل خود را حل کند و عصبانیت اش را کنار بگذارد .موضوع این است که نباید حتی یک روز دیگر نیز با شما بدرفتاری شود .از خودتان مراقبت کنید و نیز نزد روانشناس بروید تا اعتماد به نفس و حس عزت نفس و احترام به خود را دوباره باز یابید .
چرا نامزد /همسرتان تا بدین حد تندخو است ؟
دلایل بسیاری وجود دارند که چرا مردم تندخو و عصبانی بار می آیند :
اگر درکودکی از لحاظ جسمانی ، کلامی و یا جنسی با آن ها بدرفتاری شده باشد ، خشم سرکوب شده ی زیادی را در خود انبار کرده اند .این خشم سرکوب شده را بزرگسالی که از امنیت نسبی برخوردار هستند ، به شکل عصبانیت و پرخاشگری بیرون می ریزند .
اگر در کودکی به واسطه ی طلاق ، عدم حضور پدر یا مادر و یا مرگ یکی از والدین ، احساس «غیرخوب »یا به عبارتی احساس «دوست داشته نشدن »و نیز طرد شدگی داشته باشند ،آن خشم کودکی ، خود را در بزرگسالی به شکل عصبانیت با کسانی که آن ها را دوست دارند (ترک کنندگان بالقوه )نشان خواهد داد .
اگر در کودکی احساس ناتوانی و ضعف داشتند :نتوانستند والدین خود را که الکلی بودند ، نجات دهند و به بیچارگی تمام شاهد آزار و اذیت یک والد خود توسط دیگری بودند ، هرگز اجازه که احساسات خود را بیان کنند ، نداشتند ، در بزرگسالی عجز و درماندگی کودکی خود را با بروز خشم و عصبانیت جبران می کنند .
بیشتر درباره ی این موضوع که چگونه بسیاری از ما در کودکی اجازه نداشتیم که احساسات خود را به رشته ی تحریر در آوریم و یا به زبان آوریم صحبت کردیم .اگرکودکی یکی از سه حالتی را که در بالا ذکر کردم تجربه کند ، طبیعتاً غم و اندوه عظیمی را تجربه خواهد کرد .اگرکه نتواند با اندوه خود تماس برقرار و آن را احساس کند ، آن را به شکل خشم و عصبانیت بروز خواهد داد . اندوه سرکوب شده در دوران کودکی به شکل تندخویی و عصبانیت در بزرگسالی نشان داده خواهد شد .
از این روست که سعی در کنترل رفتار پرخاشگرانه و خشم ، صورتی بی فایده از درمان است .از آنجا که به «علت »نمی پردازد .خشم یک نشانه و «معلول »است .
هرچند که نشانه ای کاملاً «غیرقابل قبول »و ناخوشایند و حاکی از آسیب و غم عمیق فرد عصبانی است .درمان خشم بدون درک عامل به وجود آورنده آن تنها راه حلی موقتی و حتی خطرناک است .گفتار درمانی سنتی و روانکاوی نیز به تنهایی برای کمک به فردی که از خشم سرکوب شده ی کهنه و مزمن در رنج است ، کافی نیست .کار عاطفی و تجربی نظیر نقش گذاری روانی و فرمول های فیزیکی آزادسازی خشم نظیر ضربه زدن به کیسه ی بوکس ، جیغ کشیدن توی بالش و استفاده از باتون برای ضربه زدن و کار با «کودک درون »همه و همه از ملزومات کمک به شخص می باشند ؛ به طوری که بتواند خشم خود را به اندوه تبدیل کند و نهایتاً التیام یابد .
در برنامه های رادیویی که داشتم ، هر روز سؤالاتی از این قبیل پرسیده می شدند :«چرا زنم به طور ناگهانی کنترل خود را از دست می دهد و به شخصی تندخوی و پرخاشگر تبدیل می شود ؟ »
پاسخ من همواره یک چیز است :
«سؤالاتی که مطرح می کنید ، اصولاً اشتباه است .سؤال درست این است که «چرا من چنین رفتاری را تحمل می کنم ؟ »و سپس از خودتان بپرسید :«با این رفتار او چه کار خواهم کرد ؟ »
تلاش در جهت درک خشم و عصبانیت نامزد /همسرتان مانعی ندارد در صورتی که :
1 ـ نامزد /همسر شما متعهد شده باشد به منظور التیام خشم خود کمک جدی دریافت کند .
2 ـ نامزد /همسر شما در جهت گرفتن آن کمک اقدام نیز کرده باشد .
3 ـ نامزد /همسرتان تغییرات محسوس و قابل ملاحظه ای در جهت مثبت کرده باشد .
اما بیشتر اوقات همسران انسان های تندخوی و عصبانی ، نیروی خود را بیشتر صرف کمک به همسر عصبانی خود می کنند تا به احساسات خود در قبال رفتار بدی بپردازند که با آن ها می شود .
چرا شخصی تند خوی را به سمت خود جذب می کنید ؟
هرگز کسی خودآگاه و دانسته به دنبال همسری تندخوی و عصبانی نمی گردد . همانگونه که صحبت کردیم ، این برنامه ریزی ناخودآگاه روحی تان است که در نهایت شما را به انتخاب فردی عصبانی سوق می دهد .برخی از دلایل این امر اینها هستند :
ـ در کودکی یک یا هر دوی والدین شما عصبانی بودند و خشم و عشق برای شما با یکدیگر تداعی معانی دارند .اگربا فردی فوق العاده تندخوی و پرخاشگر بزرگ شدید و به بسیاری از نشانه هایی عادت دارید که بیشتر در فهرستی آن ها را آوردم ،این امکان وجود دارد که ظرفیت فوق العاده بالایی برای تحمل رفتار«عصبی »و پرخاشگری کسب کرده باشید .چرا که در خانواده و زندگی شما طبیعی به حساب می آمد .دراین گونه موارد برنامه ریزی احساس تان به شما می گوید :«کسانی که مرا دوست دارند ، از من عصبانی می شوند »به عبارتی این همان تصمیم ناخودآگاهی است که در کودکی گرفته اید .سپس شما کسی را ملاقات می کنید که زیاد داد می زند و بارها کنترل خود را از دست می دهد و از کوره در می رود .و اگر که ممکن است خودآگاه چنین رفتاری را زیاد نپسندید ، اما چندان هم معتقد نیستید که او مسئله اش جدی باشد .موضوع غم انگیز این است که کسانی که در کودکی مورد آزار و اذیت جسمانی و یا کلامی قرار گرفته اند ، در بزرگسالی آمادگی دارند همسرانی «کتک خور »بشوند .این امکان وجود دارد که اینگونه افراد «کتک زن »نیز بشوند .(دراین باره بعداً صحبت خواهیم کرد ).
ـ اعتماد به نفس و خودباوری شما پایین است و «قربانی »سهل الوصولی برای یک همسر «آزار دهنده »می باشید .اگرخودتان را قبول ندارید و با احساس ضعف زیادی زندگی می کنید ، برای یک فرد «تندخوی » همسری مطلوب خواهید بود .چرا که احتمالاً به راحتی وحشت زده و ناراحت می شوید .
ـ به راحتی نمی توانید خشم و عصبانیت خود را ابراز کنید .عمیقاً باور دارم که ناخودآگاه کسانی را به خود جذب می کنیم که نقطه ی مقابل ما هستند ؛ تا عدم تعادلی را که در شخصیت خودمان نهفته است ،التیام دهیم .مردی که از لحاظ عاطفی و روحی «بسته »است ، شاید زنی را به خود جذب کند که فوق العاده با احساسات خود در تماس باشد به طورمثال می تواند به راحتی گریه کند .زنی که نمی تواند عصبانیت و یا هرگونه احساسات منفی خود را بروز دهد ، ممکن است مردی را به خود جذب کند که کمی «بیش از حد » عصبانی می شود .به علاوه همانگونه که در اولین کتابم :«رازهایی درباره ی عشق »توضیح داده ام ، این امکان وجود دارد که احساساتی که شما در خود سرکوب می کنید ، نامزد /همسرتان از خود نشان دهد . وقتی که عصبانیت خود را به وسیله ی مکانیزم های دفاعی ، «سرکوب کردن »و «انکار »مهار می کنید ، نامزد /همسرتان آن ها را به طرزی افزوده از خود بروز می دهد .
ضعف مهلک (۳)
ذهنیت (روحیه ی )قربانی
«ذهنیت قربانی »نگرش و رفتاری است که برخی مردان و زنان ازوقایع و حوادثی که در زندگی شان اتفاق افتاده است ، اقتباس می کنند .نگرشی که دیگران را به جهت مشکلات و مسائل زندگی آن ها مسئول می داند و از این رو آنان را سرزنش می کند .اغلب شناسایی یک فرد با ذهنیت قربانی ساده نیست ،زیرا هیچ یک از ما واقعاً از اینکه نامزد /همسر ما از روابط گذشته ی زندگی خود گله و شکایت کند ، ناراحت نمی شویم .به طور مثال وقتی که با مردی آشنا می شوید که داستان های وحشتناکی از نامزد یا همسر قبلی خود تعریف می کند ، به طرزی پنهانی حتی از اینکه آن مرد دلش برای او تنگ نشده است و یا شما را غیرمنصفانه با او مقایسه نمی کند، خوشحال نیز می شوید .دست آخرحقیقت این است که شما از شنیدن اینکه او تا چه حد «عالی و فوق العاده »بوده است ،خوشحال نمی شوید .اما اگر نامزد /همسرتان عادت دارد که دیگران را به دلیل شرایط زندگی خود سرزنش کند و مسئولیت سهمی را که خود در خلق و ایجاد مشکلاتش داشته است ، نمی پذیرد .مراقب باشید:نفر بعدی که تقصیرها تماماً به گردن اوست ، شما خواهید بود !
مشکل بغرنجی که در رابطه با یک فرد قربانی وجود دارد ، این است که به رغم شکایت هایشان دراین باره که چگونه در گذشته دوست داشته نمی شدند و یا کسی آن ها را درک نمی کرده است ، حال که شما عشق و حمایتی را که
می خواهند ، به آن ها می دهید ، به سادگی نمی توانند آن را پذیرا باشند . افرادی که روحیه و ذهنیت قربانی دارند ، اصولاً از رنج بردن لذت می برند . چرا که چسبیدن به دردهایشان این توهم را به آن ها می دهد که بر کسانی که از ناحیه ی آن ها آسیب دیده اند ، سلطه و نفوذ دارند و تنها با منزجر ماندن از آن ها است که خود را ایمن می بینند .گویی چنانچه آن ها را ببخشد ، مجدداً آسیب پذیر شده اند .
بنابراین چنانچه درگیر رابطه با فردی «قربانی »باشید ، ممکن است احساس کنید که :
هر چه به رابطه تان «بدهید »،باز هم هرگز کافی نخواهد بود و هرچقدر نیز که آنان را تسلی بدهید ، باز آن ها از خوشحال شدن امتناع خواهند ورزید .
آیا عاشق یک قربانی هستید ؟
در زیر برخی از ویژگی های شخصیتی یک فرد «قربانی »آورده شده است ؛ تا بتوانید تشخیص دهید آیا نامزد /همسرتان یک قربانی است یا خیر ؟ ببینید چه تعداد از موارد زیر درباره ی او (و یا خودتان )صدق می کند :
1 ـ نامزد /همسرم به ندرت مستقیماً از من و یا هرکس دیگری عصبانی می شود ؛ درعوض مدام گله و شکایت می کند و قیافه ی ناراحت به خود گرفته و برای چیزی که پیش آمده باشد ، «لب و لوچه ی »خود را آویزان می کند.
۲ ـ هنگامی که درباره ی چیزی که او بدان جهت ناراحت است ، پیشنهاد و یا کمکی ارائه می دهم ، همواره دلیلی پیدا می کند که نظریات و یا پیشنهادهایم مفید نخواهند بود و به نوعی این نگرش و برخورد همیشگی را دارد که :«بابا ، این هم به درد نمی خوره ».
۳ ـ نامزد /همسرم هیچگاه «رک و پوست کنده »نمی گوید که از چیزی ناراحت است .درعوض همیشه با قیافه ای مغموم به این سو و آن سو در حرکت است .کاری می کند که من مجبور به تلاش برای دستیابی به چیزی باشم که به علت
ناراحتی او ربط دارد .به عبارتی مرا به حدس زدن واداشته ، کاری می کند که به زور از او اطلاعات بیرون بکشم .
۴ ـ حتی هنگامی که سعی دارم به نامزد /همسرم عشق بورزم و او را آرام کنم ، احساس می کنم که موفق نخواهم شد و تلاشم مثمرثمرنخواهد بود . گویی که او «تسلی ناپذیر »است .
۵ ـ همیشه یک چیزی وجود دارد تا نامزد /همسرتان به آن علت ناراحت باشد و به ندرت روزها و هفته ها می گذرند ، بدون اینکه چیزی او را «بد عنق »نکند .
۶ ـ نامزد /همسرتان بیشتر برای خودش تأسف می خورد و دلیل این را درک نمی کند که چرا چیزهای ناخوشایندی برای او اتفاق می افتند .
۷ ـ نامزد /همسرتان به راحتی نمی تواند درباره ی چیزی تصمیم بگیرد و به جای آنکه دست به اقدامی بزند بیشتر وقتش را به گله و شکایت درباره ی وقایع و حوادث می گذراند .
۸ ـ نامزد /همسرتان هنوز دیگران را برای گذشته اش سرزنش می کند ( والدین ، همسر قبلی ، دوستان )و همچنان آنان را مسئول «بد اقبالی » و سرانجام زندگی خود می داند .
۹ ـ نامزد /همسرتان بیشتر این احساس را دارد که در «وضعی »به دام افتاده است که مسئول تمامی نارضایتی های او از زندگی است و در ضمن راه چاره ای نیز نمی شناسد .
۱۰ ـ نامزد /همسرتان به موفقیت و خوشبختی دیگران حسادت می کند و بارها خود را با آنان مقایسه می کند که این نیز به نوبه ی خود، موجبات عصبانیت و یا افسردگی او را فراهم می کند .
اگر تنها یک یا دو جمله از جملات فوق درباره ی شما صدق می کنند ، آنگاه نامزد /همسر شما گرایش اندکی به روحیه ی قربانی دارد که باید درباره ی آن با یکدیگر صحبت کنید .اگر این ویژگی های او را نادیده بگیرید ، در آینده احساس عصبانیت و انزجار خواهید کرد .
اگر با سه الی پنج جمله از جملات فوق ارتباط برقرار کردید ، آنگاه مسئله ی نامزد /همسرتان در رابطه با «روحیه ی قربانی »جدی است. شدیداً مراقب باشید تا نقش «ناجی »را بازی نکنید ؛ زیرا آبستن این احساس خواهید شد که :«تلاش هایتان نتیجه ای ندارد ». این رابطه ، رابطه ای از جایگاه های برابر نبوده است و سالم نیست ؛ مگرآنکه نامزد /همسرتان کمک بگیرد و با رویحه ی قربانی درون خود مقابله کند .
اگر با شش الی هرده جمله فوق ارتباط برقرار کردید ، آنگاه عاشق یک قربانی «حرفه ای »هستید .امیدوارم بخت با شما یار باشد تا بلکه بتوانید در این رابطه با نامزد /همسرتان مذاکره کنید !چرا که او یقیناً احساس خواهد کرد مورد حمله واقع شده است و در نتیجه از شما عصبانی و ناراحت خواهد شد و شما را متهم خواهد کرد که او درک نمی کنید و دوستش ندارید . به عبارت دیگر با شما دقیقاً به همانگونه ای برخورد خواهد کرد که یک « قربانی »برخورد می کند .رابطه ی شما رابطه ی سالمی نیست و اگر تا به حال احساس کنترل شدن و انزجار نکرده اید ، به زودی دچار این احساس خواهید شد .درضمن نیز هرگونه جاذبه و علاقه تان را نسبت به او از دست خواهید داد .نامزد /همسر شما باید سریعاً از یک مشاور یا روانکاو کمک بگیرد .شما نیز همینطور.
در زیر علایم و نشانه های ذهنیت (روحیه ی )قربانی آورده شده است:
ـ قربانی ها هرگز مسئولیت شرایط و اتفاقات زندگی خود را به گردن نمی گیرند .آن ها به حال خود تأسف می خورند ، گله و شکایت می کنند ، می خورند ، می خوابند ،افسرده می شوند و هرکار دیگری نیز انجام می دهند ؛ بدون اینکه اقدامی در جهت بهبود اوضاع صورت دهند .کافی است به یک قربانی پیشنهادی بدهید که مثلاً چگونه می تواند به احساس بهتری برسد یا مسئله و مشکلش را حل کند و با فهرست بلند بالایی از انواع دلایلی که چرا هیچ یک از پیشنهادهای شما مثمرثمرنخواهند بود ، رو به رو خواهید شد .بعضی از قربانی ها از شما توقع دارند که نجات شان بدهید و مشکلات شان را برایشان حل کنید .اما برخی دیگر چیزی جزاحساس همدردی و یا ترحم شما را نمی خواهند ؛ زیرا تنها راهی که برای جلب همدردی و یا ترحم دیگران می شناسند این است که مدام مشکلی داشته باشند تا بلکه کسی برایشان تأسف بخورد .بنابراین طبیعی است که تلاش درجهت مسئولیت پذیری و استقلال فردی این دسته از قربانی ها نتیجه بخش نخواهد بود :آخر چنان چه نیازمند کمک دیگران نبودند ، دیگر چه کسی به آن ها توجه می کرد ؟
قربانی ها وقت شان را به گله و شکایت از مشکلات می گذرانند ؛ به جای آنکه در جهت تغییر اوضاع قدمی بردارند .
ـ قربانی متخصص این هستند که دیگران را به دلیل مشکلات خودشان سرزنش کنند .از دید یک قربانی همیشه تقصیر همه چیز به گردن دیگری است . آنان مدام والدین ،همسر قبلی ، دوستان ، وضع سلامتی و بهداشت ، اقتصاد و …را به جهت عدم رضایت و خوشبختی خود در زندگی سرزنش می کنند. برخی از قربانی ها آشکارا دیگران و اوضاع را سرزنش می کنند و در رابطه با احساس انزجار خود نسبتاً صادق هستند و برخی به طرزی پوشیده سرزنش کرده و هرگز عملاً هیچ چیز منفی ای ابراز نمی کنند ؛ بلکه فقط از پذیرفتن مسئولیت زندگی خود سرباز می زنند .اگراین منطق آنان در نظر شما احمقانه است و قابل درک نیست و این نظرتان را به زبان نیز می آورید ، بدانید که نامزد /همسرتان به این دلیل که او را درک نمی کنید ، متهم تان خواهد کرد .
ـ از دید یک قربانی زندگی نبردی نابرابر است .او چنین فکری می کند : «تمامی دنیا در یک سمت است و در سمت دیگر تنها من »تلقی او از فلسفه ی وجودی دیگران این است که به او احساس بدبختی و فلاکت بدهند ، فرصت های او را خراب کنند ، برای برخی از قربانی ها ، این همان وضعیتی بوده است که کودکی شان را در آن سپری کرده اند .اما هنگامی که فرد قربانی همین دید و ادراک
را به روابط بزرگسالی خود «فرافکن »می کند ،دیگر برای دیگران اجتناب ناپذیرخواهد بود که او را تنها بگذارند و مأیوسش کنند .بعضی از قربانی ها تا بدانجا پیش می روند که همسر نامناسبی نیز انتخاب می کنند ؛ صرفاً از این رو که مورد تعدی و آزار قرار بگیرند و عملاً نیز قربانی شوند ؛ تا به خود و دیگران ثابت کنند که حقیقتاً یک قربانی واقعی هستند .قربانی ها اغلب تنها از قربانی های دیگر دوست می گیرند .چرا که فقط یک قربانی است که می تواند آن ها را به درستی درک کند .
ـ قربانی ها خشم خود را آشکارا بروز نمی دهند .آنان به ندرت در این باره رک هستند و ترجیح می دهند که با قیافه ی ناراحت و رنجیده به خود گرفتن ، به شما احساس گناه بدهند؛ به جای آنکه حس ترحم شما را از دست بدهند و بر طبق حس خصومت و تنفرحقیقی شان عمل کنند و در برابر شما بایستند . آنان جملاتی به کار می برند که ظاهراً نیزخصومت آمیز نیستند ؛ اما به طرزی غیرمستقیم خصومت و تنفرشان را نسبت به شما می رسانند .این جملات در ضمن کمک می کنند که آن ها ظاهر «غیرعصبانی »خود را نیز حفظ کنند .
به عنوان مثال ، ممکن است زنی به دلیل این موضوع که نامزد /همسرش تولد او را آنچنان که مطلوب او بوده است برگزار نکرده و تنها به یک «کارت تبریک تولد »اکتفا کرده باشد ، می گوید :«به گمان من موضوع فقط این است که ما دو تا ،دو جور مختلف بار آمده ایم .بعضی از خانواده ها برای «احترام قائل بودن »به احساسات دیگران ارزشی قائل نیستند » هنگامی که نامزد /همسر این خانم او را متهم می کند که به او برچسب « بی احساسی »و «بی عاطفگی »زده است ، با تعجب و از روی ناباوری در جواب می گوید :«عزیزم ، من هرگز کلمه ی «بی عاطفه »را درباره ی تو به کار نبردم بلکه فقط به این اشاره کردم که انسان ها چگونه با یکدیگر فرق دارند »این زن می توانست به مراتب صادق تر باشد و بگوید :«از اینکه تولدم را فقط با یک کارت احمقانه تبریک گفتی و موجب شدی تا احساس کنم برای تو به خصوص نیستم ،از دستت عصبانی هستم ». ـ قربانی ها این طور فکرمی کنند که ضعیف و درمانده هستند .آن ها متخصص «تفکر منفی »اند .«نمی توانم »، «نمی شود »، «هرگز »و …اینها عبارت های متداول و رایجی هستند که بیشتراز زبان قربانی ها شنیده می شود .قربانی ها اغلب مسامحه کاری دارند و کارها را مرتباً به بعد موکول می کنند ؛چرا که به خود اعتماد کافی ندارند تا بتوانند اقدامی صورت دهند این طور به نظر می آید که برای جلب حمایت به شما متکی هستند ؛ اما در نهایت خواهید دید که این «حمایت »نیست که می خواهند ؛ بلکه «نجات داده شدن »است .این امکان وجود دارد که قربانی های بزرگسالی عملاً در کودکی قربانی شده باشند .به این معنا که ازلحاظ جنسی ، جسمانی و عاطفی نیز مرد اذیت و آزار قرار گرفته باشند .درنتیجه ضعف و ناتوانی که در کودکی تجربه کردند ،موجب شد که تصمیم ناخودآگاه بگیرند :«من ضعیف هستم ، تو روی من سلطه و نفوذ داری ».یا به عبارت دیگر :«من خوب »نیستم ، تو « خوب هستی ».
ـ قربانی ها الگوهای همیشگی و منفی خود را در روابط زندگی شان مرتباً تکرار می کنند ؛ زیرا نمی خواهند خاستگاه و منشأاین الگوها را کشف کنند . هنگامی که مشکلی پیش می آید ،شخص قوی از خود می پرسد :
«چرا چنین چیزی اتفاق می افتد و من چگونه می توانم آن را تغییر دهم »
اما پرسش یک قربانی این خواهد بود :
«چرا چنین چیزی برای من اتفاق می افتد ؟ »
هنگامی که یک قربانی بیشتر بر روی جنبه ی رنج و محنت بحران پیش آمده تمرکز می کند ، به جای آنکه دلیل وقوع و راه چاره را جویا شود که چگونه می توان از تکرار آن جلوگیری کرد ، دیگرطبیعی است که خود را از این فرصت که از اشتباهاتش بیاموزد ، محروم می کند.
عاشق یک قربانی باید چه کار کند ؟
همگی ما در درون خود یک قربانی پنهان داریم .اما هنگامی که این الگو در شخصیت یک فرد چیره می شود ،برای سلامتی روحی و نیز روابط او صمیمی خواهد بود .اگر درگیر کسی شدید که این ضعف مهلک را داراست ، ضروری است تا با او درباره ی این نقطه ضعف اش برخورد جدی کنید . گر چه او بدون شک معذب و ناراحت خواهد شد .همانگونه که درباره ی تمامی ضعف های مهلک نیزصدق می کند ، می توان با روحیه ی قربانی به وسیله ی تعهد ،استقامت و پایداری با موفقیت برخورد کرد .فقط چنانچه نامزد /همسرتان مایل به تغییر باشد .درغیر این صورت خود را گول نزنید .این الگو با نادیده گرفتن و انکار به خودی خود از میان نمی رود . افراد درگیر با قربانی ها این نکته را، آن هم از راه دشوار آن ،خواهند آموخت که با گذشت زمان ،حس همدردی شان تنها به بی تفاوتی و بی اعتنایی مبدل خواهد شد
ضعف مهلک (۴)
اعتیاد به کنترل دیگران ـ آیا باید همیشه همه چیزمطابق میل و خواسته ی نامزد /همسر شما باشد و گرنه بسیار ناراحت خواهد شد؟
ـ آیا در ترس همیشگی از اینکه مبادا کاری کنید که نامزد /همسرتان را مکدر یا عصبانی کنید زندگی می کنید؟ به عبارتی آیا باید همیشه کارها را به روش او انجام بدهید و گرنه دلخور خواهد شد ؟
ـ آیا احساس می کنید که نامزد /همسرتان مدام از شما انتقاد کرده و محاکمه تان می کند ؟ آیا این احساس را دارید که او مدام شما را زیر نظر دارد ؟
اگر به هریک از سؤالات فوق پاسخ مثبت دادید ، این امکان وجود دارد که درگیر یک «معتاد به کنترل دیگران »باشید .من از این رو این نام را برای ضعف مهلک (۴)برگزیده ام که سال هاست آن را از مراجعینم می شنوم هنگامی که می خواهند کسی را که به کنترل دیگران نیاز مبرم دارد توصیف کنند.یک «معتاد به کنترل »عملاً نقطه ی مقابل «قربانی »است . در حالی که «قربانی »بیشتر از اتخاذ هرگونه تصمیمی سرباز می زند ، اما «معتاد به کنترل »باید تمامی تصمیم ها را اتخاذ کند.«قربانی »به دیگران به چشم کمک و نجات دوخته است ، در حالی که «معتاد به کنترل »تقریباً هرگز درخواست کمک نمی کند.از آن جا که به خود می گوید :«خودم از عهده اش برخواهم آمد »«قربانی » بیشتر از شما توقع دارد که به او بگویید چه کار کند در حالی که این «معتاد به کنترل » است که برای شما تعیین تکلیف می کند .
بیشتر انسان ها مایل اند کنترل زندگی شان را به دست داشته باشند و هنگامی که اوضاع از کنترل آن ها خارج می شود احساس خوبی ندارند .اما تفاوت در اینجاست که درباره ی معتادان به کنترل لازم است کنترل همه چیز با آن ها باشد و هرکاری خواهند کرد تا مبادا احساس کنند چیزی تحت تسلط و کنترل آن ها نیست .این الگوی خاص ، مشکلات جدی خاصی را در روابط سبب می شود که به قرار زیر می باشد :
ـ معتادان به کنترل از لحاظ احساسی بسته اند و به سادگی احساسات آسیب پذیری و عواطف خود را بروز نمی دهند .
ـ معتادان به کنترل از اینکه بپذیرند که به شما نیاز دارند ، خوششان نمی آید .
ـ معتادان به کنترل آنقدر به شما احتیاج دارند که می خواهند تمامی وقت شما را در کنترل خود داشته باشند .از این رو حس مالکیت زیادی بر شما دارند و در ضمن بسیار نیزحسود هستند .
ـ معتادان به کنترل به راحتی از دست شما و دیگران ناراحت می شوند و هرگاه چیزی مطابق میل آن ها نباشد و یا احساس کنند براوضاع و امور کنترل کافی ندارند ، می رنجند و یا عصبانی می شوند .
ـ معتادان به کنترل می توانند نسبت به عادات زندگی ، امور روزمره ، کار و …وسواسی باشند .بنابراین زندگی با آن ها می تواند بسیار مشکل و دشوار باشد .
ـ معتادان به کنترل سعی درکنترل انتخاب ها و عادت های اطرافیان خود دارند .همکاران ،دوستان ، بچه ها و شما .
ـ معتادان به کنترل از اینکه کسی به آن ها بگوید چه کار کنند ، اصلاً خوششان نمی آید ؛چرا که احساس می کنند دیگر کنترل در دست آن ها نیست .
ـ معتادان به کنترل ممکن است مشکلات جنسی داشته باشند :معذب بودن در رختخواب ، جانبداری مفرط از بعضی گرایش ها و سلیقه ها در رابطه با مسائل جنسی ، نیاز به کنترل شما اما مقاومت در برابر از دست دادن کنترل خودشان. ـ معتادان به کنترل به سختی می توانند بعد از کار و یا آخر هفته ها و در تعطیلات استراحت کنند و کمی بیاسایند .این امکان وجود دارد که معتاد به کارشان باشند .
ـ معتادان به کنترل ممکن است بسیار بی صبر ،عجول و کم طاقت بوده در نتیجه بسیار تحریک پذیر باشند .
ـ معتادان به کنترل امکان دارد والدینی بسیار سلطه جو و انتقادگر شوند ؛ از آنجا که برطبق تعریف ، نوزادان و کودکان اصولاً «کنترل ناپذیر» هستند .
افرادی که درکودکی توسط بزرگترها و یا اوضاع شرایط کنترل می شده اند و این کنترل موجبات ضعف آن ها را سبب شده است ، ممکن است این تصمیم ناخودآگاه را گرفته باشند که هرگز در بزرگی اجازه ندهند کنترل چیزی از دست شان خارج شود .
چگونه ممکن است به معتاد به کنترل جذب شوید؟
در زیر برخی از دلایلی آورده شده است که چرا ممکن است یک «معتاد به کنترل »را به زندگی خود جذب کنید :
ـ در کودکی مادر و یا پدری فوق العاده «کنترل گر»داشته اید و در نتیجه بین «عشق »و «کنترل »تداعی معانی دارید .
ـ شما خود مقادیری احساس ضعف دارید و این اعتیاد نامزد /همسرتان به کنترل شما و دیگران را با «قدرت »و «هدفمندی »او اشتباه می گیرید .
ـ شما یک قربانی هستید و به دنبال کسی می گردید که به شما بگوید چه کار بکنید و مسئولیت زندگی تان را برایتان به عهده بگیرد .
ـ نامزد /همسر قبلی تان منفعل ، ضعیف و بی مصرف بود و شما اشتباهی را که قبلاً در آن باره صحبت کردیم ، مرتکب شده اید :
«انتخاب همسر به عنوان عکس العملی در برابر همسر قبلی »
ـ در کودکی از لحاظ جسمانی ، جنسی و یا کلامی مورد اذیت و آزار قرار گرفته اید و تنها راه میسر برای ارتباط با دیگران را در این می بینید که دیگران شما را کنترل کنند و شما از آن ها بهراسید ، چرا که این همان وضعیتی است که کودکی خود را در آن سپری کردید و اصولاً راه دیگری سراغ ندارید .
ـ شما خود یک معتاد به کنترل هستید و آیینه ی تمام نمایی از خود را به سمت خود جذب کرده اید .
درمان و کنترل این ضعف مهلک یکی از مشکل ترین هاست .زیرا بنا بر تعریف ، معتاد به کنترل اصولاً از کنترل شدن بیزار است و این موضوع شامل اعتراف به مشکل او نیز می شود .مخصوصاً هنگامی که از طرف نامزد / همسرش به او اولتیماتوم داده شود .
اگر درگیر رابطه با یک معتاد به کنترل هستید ، خود را فریب ندهید .چنان چه این ضعف ،درمان نشده رها شود ، اوضاع فقط با گذشت زمان بدتر و بدتر خواهد شد .نامزد /همسرتان باید بر مشکل خود صحه بگذارد و در جهت اصلاح و بهبود آن اقدامی صورت دهد .درغیر این صورت این شمایید که باید در رابطه تان با او تجدید نظر کنید .
ضعف مهلک (۵)
اختلالات جنسی
ـ «شوهرم معتاد به مجله ها و فیلم های پورونوگرافی است و این رابطه مان را در معرض نابودی قرار داده است .چه کار باید بکنم ؟ »
ـ «سرد مزاج تر از همسرم وجود ندارد .عملاً باید از او خواهش کنم . احساس می کنم که به انحراف کشیده می شوم .چگونه می توانم زندگی ام را نجات دهم ؟ »
ـ «نامزدم یک«لاس زن »وحشتناک است .مدام درباره ی بدن زن های دیگر اظهارنظر می کند و به دوستانم «چراغ سبز »نشان می دهد . اخیراً نیز فهمیده ام که با دختری از محل کارش روابط نامشروع دارد .آیا امیدی به رابطه ی ما وجود دارد ؟ ».
همه روزه در مصاحبه های رادیویی ام سؤالاتی از این قبیل را از افرادی که درگیر با مردها یا زن هایی با ضعف مهلک (۵):«اختلالات جنسی » هستند ،می شنوم .به رغم تصور شما اختلالات جنسی فقط محدود به « مشکل با اجرای عمل جنسی »نظیر ناتوانی جنسی و عدم انزال نمی شوند . به منظور سهولت مطالعه ی ضعف های مهلک که موضوع این مقاله است ، اختلالات جنسی را به سه گروه طبقه بندی کرده ام : ۱ ـ اعتیاد و اشتغال ذهنی مدام به روابط جنسی
2 ـ عدم عزت نفس و نجابت جنسی
3ـ مشکل اجرای عمل جنسی
اعتیاد و اشتغال ذهنی مدام به روابط جنسی
در زیر برخی از نشانه های هشدارآورده شده است که حاکی از مشکل اعتیاد جنسی همسرشما و اشتغال ذهنی او به روابط جنسی است و باید مراقب شان باشید :
ـ هنگامی که با همسرتان رابطه جنسی برقرار می کنید ، تقریباً همیشه به نوعی آن را فانتزی می کند (مواد پورونوگرافی ، تظاهرات و اداهای کلامی ، فیلمهای مستهجن و … )
ـ همسرتان تشنه ی مجله های پورونوگرافی است .
ـ همسرتان فیلم های ویدئویی پرونوگرافی کرایه می کند و آن ها را به تنهایی تماشا می کند .
ـ همسرتان از شما می خواهد مداوماً لباس های سکسی بپوشید تا بتواند تحریک شود .
هنگامی که فردی را با این ضعف مهلک شناسایی می کنید و می خواهید در برابر او بایستید ، با مشکلات احتمالی زیر رو به رو خواهید شد :
1 ـ اعتیاد جنسی همسر خود را با حقیقت اشتباه می گیرید که او به رابطه ی جنسی با «شما »علاقه مند است .این اشتباه به خصوص در اوایل ازدواج بسیار ساده اتفاق می افتد .به این معنا که به وسیله ی علاقه ی جنسی زیاده از حد همسر خود اغواء می شوید و از خوشحالی سر از پا نمی شناسید .به عوض آن که حقیقت و ماهیت واقعی آن را ببینید :اشتغال ذهنی غیرطبیعی به روابط جنسی .
سیندی ، بیست و هشت ساله مورد همسرش را این گونه توصیف کرد :
«چارلی می خواست که هرروز رابطه ی جنسی داشته باشد .این موضوع در ابتدا به نظرم فوق العاده می آمد .فکر می کردم که این امر ازاینجا ناشی می شود که برای او خیلی جذاب و تحریک کننده هستم .بنابراین و هنگامی که از من می خواست فیلم تماشا کنیم ، ناراحت نمی شدم .اما پس از گذشت حدود سه ماه ، دیگراحساس خوبی نداشتم .چرا که فهمیدم چیزی که چارلی بدون آن نمی توانست زندگی کند «من »نبودم ؛ بلکه روابط جنسی بود .آن هم از نوع عجیب و غریب و کثیف آن .
۲ ـ همسرتان باعث می شود احساس کنید ناراحتی شما از عادات جنسی او مشکل شماست و اینکه این شمایید که از لحاظ جنسی او مشکل شماست و اینکه این شمایید که از لحاظ جنسی «مسئله »دارید .زن های بسیاری از من پرسیده اند که آیا واقعاً این مسئله ی آن ها بوده است یا نه .این زنان از اینکه همسرشان روزی سه بار با آن ها همبستر می شده اند و هرگاه نیزکه خانه را ترک می کردند، کارهای غیراخلاقی انجام می دادند ، ناراحت بودند .در هرمورد من به آنان اطمینان خاطر می دادم که آن ها طبیعی اند و هیچ گونه اختلال جنسی ندارند و این شوهران آن ها هستند که غیر طبیعی هستند .برایم باور نکردنی بود که چگونه پس از این که خیال شان از این بابت راحت می شد ، آه می کشیدند.شوهران تک تک این خانم ها آن ها را متهم کرده بودند که بسیار امل ، سرد مزاج و از نظر جنسی بسیار کسل کننده بوده و اینکه ناراحتی شان بی اساس است .زنان قربانی که از موضع ضعف برخورد می کنند ، اغلب اینگونه احساسات خود را که حاکی از مشکل شوهرشان است توجیه و بدین وسیله خود را ساکت می کنند .
چنانچه با این واقعیت که همسرتان اعتیاد جنسی دارد رو به رو نشوید ،رابطه ی خود را به نابودی خواهید کشاند.
موضوع این نیست که دارندگان اعتیاد جنسی ،گناهکار و یا بد هستند .
اما حقیقتی که وجود دارد ، این است که رفتار آن ها برای صمیمیت و امنیت رابطه ی شما مخرب خواهد بود و شما :
ـ احساس خواهید کرد که همسرتان به شما خیانت می کند ؛ زیرا برای تحریک شدن ، به چیزی غیرازشما احتیاج دارد .
ـ اعتماد به نفس خود را در رابطه با بدن ، تمایلات جنسی و توانایی تان در ارضاء کردن همسر خود از دست خواهید داد .
ـ در حین رابطه ی جنسی از لحاظ عاطفی و روحی از همسر خود دور خواهید شد و احساس خواهید کرد که در آن لحظات او با شما در آن جا نیست ؛ بلکه جای دیگری است .
ـ احساس خواهید کرد که با شما بازی شده است و از لحاظ جنسی از شما سوء استفاده کرده اند.به جای آنکه احساس احترام و عشق کنید .
ـ از همسر خود به دلیل آنکه برای احساسات تان ارزش و احترام قائل نشده
است ،عصبانی و منزجرخواهید شد .
ـ درنهایت هرگونه علاقه و جاذبه ی خود را نسبت به روابط جنسی از دست خواهید داد ؛چرا که در ذهن تان با تحقیر ،کنترل شدن و احساس بی کفایتی تداعی معانی پیدا خواهد کرد .
چرا پورونوگرافی صمیمیت را از بین می برد ؟
چندی پیش از من دعوت شد که در یک برنامه ی تلویزیونی که در سرتا سر کشور پخش می شد ،شرکت کنم .وقتی تهیه کننده از من خواست تا نظرم را درباره ی برنامه بگویم ، به او گفتم که قویاً با پورونوگرافی و خیال پردازی های جنسی مخالف هستم .او گفت مایلند نظرات مرا را به عنوان یک متخصص بشنوند .روز ضبط برنامه فرا رسید و من ، میهمان دیگر برنامه را ملاقات کردم :مردی که باورداشت تصورات و تخیل های جنسی بی ضرر است و همه باید از آن لذت ببرند .نشستم و به صحبت های او و مجری برنامه گوش دادم .آن ها می گفتند کاملاً طبیعی است که با همسر خود در بستر باشید و درعین حال تخیل کنید که با شخص دیگری هستید، تفریح به حساب می آید ، بی آنکه مرتکب گناهی شده باشید .
همین طور که به چهره های شنوندگان حاضر نگاه می کردم ، متوجه چیز جالبی شدم .وقتی که مجری از آن ها می پرسید :«یالا ، بگویید ببینم ، آیا همه ی شما وقتی که با همسر خود همبستر می شوید ، فرد دیگری را در ذهن خود مجسم نمی کنید ؟ پس از این سؤال ، صدای کف زدن و خنده های نگران از میان جمعیت به گوش می رسید .دراین میان بالاخص زنان ناراحت تر و معذب تر از بقیه به نظر می رسیدند .من می دانستم که به چه چیزی فکر می کند .آن ها بالاجبار وانمود می کردند که از لحاظ جنسی آزاد ، بی پرده و « آلامد »هستند و این حقیقت که شوهرشان به خیال پردازی ها و تخیل های جنسی و فیلم های پورونوگرافی علاقه مند است ، ناراحت شان نمی کند ،در حالی که واقعیت این بود که آن ها را از درون رنج می داد .
دست آخر مجری رو به من کرد و نظر من را جویا شد .من نیز بدون هیچ گونه تعارفی پاسخ دادم :«اگر درحین همبستر شدن با همسر خود شخص دیگری را در ذهن خود تجسم می کنید ، پس به او خیانت کرده اید ». هنگامی که تمامی زن های حاضر شدیداً و از روی هیجان با صدای بلند کف زدند ،تعجبی نکردم .سپس ادامه دادم :«خیال پردازی درباره ی همبسترشدن با دیگران چه از طریق خواندن مجله های پورونوگرافی و چه تماشای فیلم های مستهجن ،صورتی از خیانت در زناشویی است .شما به همسر خود متعهد شده اید که تا پایان از لحاظ جنسی به «او »وفادار بمانید و با تمرکز توجه جنسی خود بر شخص دیگر ، عامدانه این پیمان را می شکنید ».
یکی از میهمانان که در کنار من نشسته بود با پوزخندی گفت :«چگونه می توانید تا این حد «کلی »جواب بدهید؟ خیال پردازی و تماشای زن های برهنه مادامی که به اقدامی در این رابطه مبادرت نکرده باشید ، بی ضرر است ».
پاسخ دادم :«بی ضرر؟ این را به هزاران زنی بگویید که درحالی که اشک در چشمان شان حلقه زده است ،به من تلفن می زنند و می گویند شوهرشان هر شب پیش از خواب به تنهایی فیلم های پورونوگرافی تماشا می کند .این را به زنی بگویید که با شوهر خود همبستر شده ، غافل از اینکه شوهرش منشی خود را در ذهن خود مجسم کرده است .بله ، به او بگویید که این موضوع نباید او را ناراحت کند .این را به مردی بگویید که فکر می کند ناتوانی جنسی دارد ،تنها به این دلیل که همسرش فقط موقعی که نامزد /همسر قبلی اش را تجسم می کند ، تحریک می شود و درهمین حال سعی کنید زنی را که شوهرش کنار او در بستر دراز کشیده است ، ولی با این حال هنوز مجله های مستهجن را نگاه می کند ، قانع کنید که باید از این موضوع ناراحت باشید ، زیرا که «بی ضرر»است .
آن مرد ،دیگر تا انتهای برنامه چیزی نگفت .دلیل اینکه با او قوی برخورد کردم این نبود که حق به جانب جلوه کرده باشم ؛ بلکه تنها به این دلیل بود که حقیقتاً نسبت به این موضوع حساس هستم . به عنوان کسی که با زوج های درگیر بحران سر و کار دارد ،داستان های بی شماری ، آن هم بیشتر از جانب زنان ، شنیده ام که چگونه اشتغال ذهنی شوهرشان به پورونوگرافی و روابط جنسی ، رابطه شان را به نابودی کشانده است .شاهد آن بوده ام که چگونه بسیاری از زنان در سمینارهایم در پی آنکه برای خود این حق و اجازه را قائل شدند که احساسات خشم و تحقیر خود را ابراز کنند ، گریه سر داده اند . خشم و تحقیری که به واسطه ی اعتیاد جنسی شوهرشان متحمل شده بودند . اغلب این مشکل در جامعه ما نادیده گرفته شده و کم اهمیت جلوه داده می شود. جامعه ای که در آن به دلیل نگرش «جنسیت گرایی »اشکال معتدل تری از پورونوگرافی رواج داده می شود .
صمیمیت تجربه ی مشترکی است از نزدیکی و ارتباط بین دو انسان . وسواس و اعتیاد جنسی صمیمیت را به نابودی می کشاند ؛ چرا که بر طبق تعریف ، عنصرسومی را به رابطه شما معرفی می کند که عبارت است از : هر گونه فکر ،تخیل ، عکس و یا فیلم از یک شخص و موقعیت (جنسی ) دیگر .گرچه برخی از زن ها و شوهرها ادعا می کنند که هر دو از تماشای فیلم های پورونوگرافی لذت می برند ؛ اما من هرگز فکر نمی کنم که اینگونه فیلم ها بتوانند صمیمیت بیشتری بیافرینند .تنها چیزی که اینگونه فیلم ها خلق می کنند ،فقط «شهوانیت »بیشتر است که ممکن است بسیاری از زوج ها آن را با صمیمت اشتباه بگیرند .
چگونه از خود محافظت کنید ؟
شناسایی این ضعف مهلک در همان چند دیدار اول ،به سادگی شناسایی دیگر ضعف های مهلک نیست که موضوع بحث ما در این مقاله اند .اما ضروری است که تا حد امکان در روابط با سوابق جنسی نامزد /همسرتان ، عادات و سلایق جنسی او اطلاعات کسب کنید ؛ تا اطمینان حاصل کنید از وارد شدن به چیزی که پشیمانی و تأسف تان رادر پی خواهد داشت ، برحذر خواهید بود .پرواضح است که هرکسی می بایستی برای خود چیزهایی را که از لحاظ جنسی با آن ها راحت است،تعریف و نیزدقت کند که چه چیزهایی را دراین رابطه نمی پذیرد و غیرقابل قبول می داند .توصیه ی من در اینجا به شما این است که به حس ها و احساسات غریزی خود اعتماد کنید .اگر چیزی شما را آزار می دهد ، اجازه ندهید با منطق تراشی های مختلف شما را توجیه کرده ، ساکت تان کنند .موضوع این است که چه چیزی برای رابطه ی شما سالم است و چه چیزی سلامت و بقای آن را تهدید می کند .
اگر نامزد /همسرتان مشکل اعتیاد جنسی دارد او را تشویق کنید تا برای مشاوره نزد روانکاو برود و کمک حرفه ای دریافت کند .«معتادان جنسی گمنام »، نام مؤسسه ای است که در سرتا سر کشور تشکیلات گروه درمانی متعددی دارند و می تواند مفید واقع شود .برای کسی که اعتیاد جنسی جدی دارد و مشاوره و روانکاوی جهت درک و رهایی از آن ، از ضروریات محسوب می شود .چنانچه نامزد /همسرتان مایل است بر روی مشکل خود کار کند ، می توانید به رابطه ی خود امیدوار باشید .درغیر این صورت تا تمامی اعتماد به نفس خود را از دست نداده اید ، از رابطه خارج شوید .
عدم عزت نفس و نجابت جنسی
این دومین شق از ضعف های مهلک جنسی بوده است و ارتباط نزدیکی با حالت اول دارد ،از آنجا که در اینجا نیز نامزد /همسر شما حریم شما را محترم نشمرده و به پیمان زناشویی ، با شما که همانا «تک همسری »و وفاداری به شما است ،بی اعتنا بوده به آن پایبند نیست ،و در این باره این کار را با هرز دادن انرژی
جنسی خود به سمت شخص دیگر انجام می دهد.عدم عزت نفس و نجابت جنسی موارد زیر را شامل می شود :
ـ لاس زدن با دیگران
ـ چشم چرانی مدام و خیره شدن به بدن دیگران
ـ اظهار نظرهای جنسی به شما درباره ی بدن دوستان تان ، غریبه ها و …
ـ اظهار نظرهای جنسی به دوستان شما ، غریبه ها و …
لمس کردن و تماس های بدنی بی جا ، نامناسب و ناشایست با دیگران
ـ خیانت عملی
درزیر برخی از اشکال انکار این ضعف مهلک از جانب شما آورده شده است :
1 ـ شما با گفتن این جمله به خودتان که :«کمی زیادی خیالاتی و بدگمان شده ام »واکنش ها و عکس العمل های خود را در برابر چیزهایی که به درستی نیز مشاهده کرده اید و دال برعدم عزت نفس جنسی نامزد /همسر شما هستند ، «وارد »نمی دانید و آن ها را نادیده می گیرید .واضح است که هیچ یک از ما مایل نیستیم زیاده از حد حس مالکیت داشته باشیم و بنابراین حسود جلوه کنیم .از این رو بیشتر هنگامی که رفتاری از نامزد / همسرتان مشاهده می کنید که برایتان خوشایند نیست ، ممکن است آن را نادیده بگیرید ؛ به جای آنکه دربرابر او بایستید و با او برخورد کنید .این موضوع بالاخص هنگامی حقیقت دارد که بر طبق برنامه ریزی احساسی تان اعتماد چندانی به احساسات، دریافت ها و ادراک های خود نداشته باشید .دراین گونه موارد نامزد /همسر شما نیز حتی ممکن است با «حسود »و « متزلزل»نامیدن شما ، سعی در کم اهمیت جلوه دادن و تخریب احساسات شما داشته باشد .
۲ ـ شما احساسات خود را با گفتن این جمله به خودتان توجیه می کنید که : «رفتار او واقعاً آنقدرها هم که من فکر می کنم ، بد نیست »جملاتی نظیر :«او فقط به جز نگاه کردن کار دیگری نمی کند »یا «زنم هرگز اهل خیانت کردن نیست ، فقط کمی با مردها لاس می زند »جملاتی هستند از کسانی که سعی در
دلخوش کردن خود دارند .چنانچه از این واهمه دارید که در برابر نامزد / همسرتان به دلیل عدم عزت نفس و نجابت جنسی او بایستید ،ممکن است بخواهید خود را متقاعد سازید کاری که او انجام می دهد ، آنقدرها هم شما را ناراحت نمی کند .اگر از درگیری و اختلاف با نامزد /همسرتان می ترسید و به راحتی نمی توانید خشم و عصبانیت خود را نشان دهید این موضوع بالاخص حقیقت دارد .
۳ ـ شما به خود می گویید که نامزد /همسرتان با گذشت زمان ، این رفتار خود را کنار خواهد گذاشت :«احتمالاً فقط به این دلیل چنین رفتاری از خود نشان می دهد که از آشنایی ما چندی بیش نگذشته است .مطمئنم هنگامی که ازدواج کنیم و «زن و شوهر »بشویم ، او عوض خواهد شد »خود را فریب ندهید .اگر نامزد /همسر شما در شروع رابطه به احترام با شما رفتار نکند ،هرگز به طورناگهانی «احترام »را نخواهد آموخت .
تمامی طرز برخوردهای فوق در مواجهه با عدم عزت نفس جنسی خطرناک اند ، زیرا :
رابطه ای که شروع اش لاس زدن ، چشم چرانی و نگاه های شهوانی نامزد / همسرتان باشد ،می تواند به راحتی به خیانت های او نیز بیانجامد .
می توان گفت کسی که رفتارش نشانگر عدم عزت نفس جنسی او است، هرگز در کودکی احساس دوست داشته شدن نکرده و هیچگاه مورد مهر و محبت واقعی قرار نگرفته است .چنین شخصی اشتهای سیری ناپذیری برای توجه از جانب جنس مخالف دارد این نیاز او بی شباهت به هرگونه اعتیاد نیست . البته با مشاوره و روانکاوی جدی ،می توان این ضعف مهلک را التیام داد . اما تنها هنگامی که شما آن را شناسایی و با آن به طرز مناسبی برخورد کنید . چنانچه آن را نادیده بگیرید ،به خودی خود از میان نخواهد رفت .
مشکل اجرای عمل جنسی
این حالت از ضعف مهلک (۵)را در پایان گنجانده ام ، از آنجا که بیشتر چندان مهلک نیست ،مشکل اجرای عمل جنسی ، به خوبی با گفتگو و ارتباط صادقانه و کوشش و تلاش دو طرفه از جانب شما و نامزد /همسرتان قابل حل است .اما اولین قدم در حل آن این است که مشکل خود را بپذیرد و به آن صحه بگذارید .گرچه زندگی جنسی هیچ یک از ما مطلوب و خالی از مشکل نیست ، اماپاره ای از مشکلات به حدی جدی هستند که تنش و ناکامی قابل توجهی را در رابطه ی شما سبب می شوند .مشکلاتی از این دست :
۱ ـ ناتوانی جنسی :بسیاری از مردان در طول برهه هایی خاص از زندگی شان ، از احساس توان جنسی کمتری برخوردارند .ولی چنانچه به تازگی ازدواج کرده اید و همان اول با این مشکل رو به رو هستید ، آن را نادیده نگیرید.صرف نظر از اینکه تا چه حد صحبت کردن در آن باره با همسرتان برای او ناخوشایند باشد ، ولی هرطور که شده حتماً با او صحبت کنید . ناتوانی جنسی یا عدم توانایی در حصول نعوظ یا ادامه ی آن می تواند ناشی از موارد زیرباشد :
ـ خشم سرکوب شده و انزجار:اگر همسرتان خشم ابراز نشده ی زیادی نسبت به زن ها ، مادر و یا معشوق قبلی اش در خود دارد ، شاید این امکان وجود داشته باشد که با اجرای عمل جنسی مشکل پیدا کند .می توان این طور درنظرگرفت که آلت تناسلی او در اعتصاب به سر می برد .گویی به همسرش می گوید :«از اینکه هیجان زده شوم و در پی آن تو را ارضاء کنم ، خودداری خواهم کرد »ممکن است همسرتان از این خشم و عصبانیت ناخودآگاه و پنهان خود ، عملاً بی خبر باشد .اما اعتقاد من بر این است که دلیل ناتوانی جنسی بیشتر مردها خشم سرکوب شده و ناخودآگاه آنان است . ناتوانی جنسی در صورتی که همسرتان از شما رنجیده باشد ، می تواند یکی از اشکال «تلافی »و «تسویه حساب »با شما باشد .
(مثلاً اگرخدای نکرده شما به او خیانت کرده باشید و …)
ـ احساس «کنترل شدن »و مورد مراقبت مادرانه زیاده از حد قرار گرفتن :چنانچه همسرتان در گذشته و یا در رابطه ی فعلی اش با شما از لحاظ روحی و عاطفی احساس ضعف داشته است و یا دارد ، بدن او این ضعف را به صورت عدم توانایی درحصول نعوظ بروز خواهد داد .به علاوه ، این حالت هنگامی که او به شما همچون مادرش نگاه کند و یا شما با او همچون بچه رفتار کنید ، نیز پیش خواهد
آمد.پرواضح است که هیچ مردی قادر نیست با مادر خود همبستر شود ، بنابراین بدن او هنگامی که ضمیر ناخودآگاه اش شما را به جای مادرش اشتباه بگیرد (۱۵)از اجرای عمل جنسی سرباز خواهد زد .
ـ ترس از صمیمت حاد :بیشتر ما در زندگی با ترس از صمیمیت دست و پنجه نرم می کنیم .اما در اشکال حاد آن ممکن است سبب شود که یک مرد در اجرای عمل جنسی ناتوان بماند .گویی آلت تناسلی او می گوید :« هرگز نمی خواهم او بر من چیره شود .نزدیک شدن به کسی دیگر ، آن هم به این اندازه ، بسیار وحشتناک است ».
ـ دلایل جسمانی :مردانی که ناتوانی جنسی به صورت مشکل همیشگی آن ها درآمده است ، باید فوراً به پزشک مراجعه کنند .دلایل جسمانی متعددی را می توان در رابطه با ناتوانی جنسی برشمرد :عوارض دارویی ، رژیم غذایی پر چربی و …چنانچه ناتوانی جنسی منشأ جسمانی نداشته باشد ، بنابراین باید به جستجوی دلایل روحی و روانی که در فوق ذکر شد ، پرداخت.
۲ ـ سرعت انزال :همانگونه که در کتاب «رازهایی درباره ی عشق » ذکر کرده ام ، بیشتر مردان در مقاطعی از زندگی شان به نوعی با مشکل « سرعت انزال »رو به رو بوده اند .چنانچه این مشکل مزمن شود ، می تواند موجب سرخوردگی و دلسردی زن و شوهر شود .در زیر پاره ای از دلایل عمده ی سرعت انزال آورده شده است :
ـ روشهای غلط و نامناسب نزدیکی :سرعت انزال وقتی اتفاق می افتد که مرد از نظرجسمانی ، فکری و یا روحی ناراحت و عصبی باشد و این به نوبه ی خود می تواند به وسیله ی عادت ها و روش های نزدیکی ضعیف و غلط تشدید
گردد ..کتاب های فوق العاده ای در این زمینه نوشته شده اند که راهکارها و روش های مفیدی را برای کنترل قوای جنسی در حین نزدیکی ارائه می دهند؛ به طوری که از آزاد شدن ناگهانی و زود هنگام آن جلوگیری شود .دراینجا همچنین مطالعه ی کتاب «رازهایی درباره ی عشق»را توصیه می کنم تا درباره ی پختگی و خبرگی جنسی و فرق آن با حرص شهوانی را بیاموزید و بدین وسیله از وقوع بسیاری از ناکامی ها ، سرخوردگی ها و در نتیجه تنش ها و نزاع ها در زندگی زناشویی خود و کانون خانواده تان جلوگیری کنید و بتوانید از تجربه ی جنسی با همسرتان به مراتب لذت بیشتری ببرید .
ـ نگه داشتن احساسات و عواطف :چنانچه همسرتان احساسات منفی ای نظیر :خشم ،احساس گناه و یا ترس را در خود تجربه کند (ممکن است این احساسات را خود نگه دارد و آن ها را به شما بروز ندهد )و یا رازی دارد که به شما نمی گوید درآن صورت آماده سرعت انزال خواهد بود .نگه داشتن احساسات در خود ،تولید تنش می کند که این نیز به نوبه ی خود طول مدت نزدیکی را کاهش خواهد داد .مردانی که به سختی می توانند درباره ی احساسات شان گفتگو کنند و عواطف خود رابا شما سهیم شوند ، بیشتر با مشکل انزال نارس و زود هنگام رو به رو هستند .
ـ ترس از صمیمیت :همان گونه که قبلاً نیز در دلایل «ناتوانی جنسی » برشمردیم ، این امکان هست که سرعت انزال نیز به طرز مشابهی ، واکنشی باشد که در بدن همسرتان در پاسخ به «ترس از صمیمیت »یا به عبارتی هراس از نزدیک شدن بیش از حد در حین عمل جنسی ،از خود نشان می دهد .درواقع سرعت انزال ، عدم «عشق ورزیدن »را به مدتی طولانی برای همسرتان تضمین می کند .
۳ـ اختلال در رسیدن به اوج لذت جنسی در زن ها :در سمینارهای زنانم ، این موضوع همیشه مطرح می شود .آمار نشان می دهد بیش از نیمی از تمامی زن ها در رسیدن به اوج لذت جنسی با مشکل مواجه اند و درصد کمتری از آن ها نیزهرگز اوج لذت جنسی را تجربه نکرده اند .صرف نظر از مواردی که در آن عدم رسیدن به اوج لذت جنسی به واسطه ی بی تجربگی همسرتان در نزدیکی با شما است،دلایلی که موجب ناتوانی جنسی در زن ها می شود ، همان دلایلی هستند که اختلالات جنسی مردانه (عدم توانایی در حصول و یا ادامه ی نعوظ و سرعت انزال )را سبب می شوند و قبلاً نیز درباره شان صحبت شد. ـ خشم :به اعتقاد من خشم سرکوب شده و غضب ، عامل اصلی عدم توانایی در رسیدن به اوج لذت جنسی در زن ها است .خشم ، ما را از اینکه «لذت »را تجربه کنیم ، باز می دارد .زن هایی که مورد مزاحمت و آزار جنسی و یا تجاوز قرار گرفته اند یا ترک شده اند و کسی آن ها را دوست نداشته و یا به آن ها خیانت شده است ، احتمالاً در خود خشمی پنهان دارند که آن ها را از تجربه ی شادی ، اشتیاق و شور و حرارت محروم می کند .
ـ بیم از کنترل شدن و یا کنترل خود را از دست دادن :کنترل خود را در دست داشتن ، اساساً هیچگونه مناسبتی با تجربه ی اوج لذت جنسی ندارد . چرا که اوج لذت جنسی اصولاً از سنخ و جنس «رها کردن »و «ول کردن »، آن هم به طور کامل است .چنانچه زنی در رابطه با «کنترل »مسئله دارد یا به عبارتی کنترل گر است و یا همسری کنترل گر دارد و یا به وسیله ی مردهای زندگی اش قربانی شده است ، از اینکه خود را واگذارد تا بتواند به اوج لذت جنسی برسد ، مشکل پیدا می کند .همانند این است که همسرتان ناخودآگاه بگوید :«ببین !تو حتی نمی توانی من را تحریک کنی .تو هیچگونه کنترل و نفوذی بر من نداری ».
ـ منشا غذایی :رابطه ای که بین رژیم غذایی پرچربی و ناتوانی جنسی در مردها وجود دارد عیناً درباره ی زن هایی که نمی توانند به اوج لذت جنسی برسند نیزصدق می کند .شور و هیجان جنسی به وسیله ی جریان خون تولید می شود و
چنانچه رژیم غذایی شما حاوی مقدار زیادی چربی است ، این امکان وجود دارد که سیستم جریان خون شما کند و کم کار شود که این نیز به نوبه ی خود شما را از تحریک شدن و رسیدن به اوج لذت جنسی باز خواهد داشت .
۴ ـ بی علاقگی نسبت به روابط جنسی :چهارمین نوع از اختلالات جنسی ، سرباز زدن از انجام آن به طور کلی است .اگرکسی را ملاقات کردید که ظاهراً تمایل جنسی ناچیزی از خود نشان می دهد و این راحتی نیز عنوان می کند که هیچگونه نیاز جنسی ندارد و به راحتی می تواند سال ها بدون هیچگونه رابطه ی جنسی زندگی کند ، سعی نکنید فرد را متقاعد سازید که این موضوع در زندگی شما هیچگونه تنش و مشکلی ایجاد نخواهد کرد .فقدان میل جنسی معمولاً پیچیده تر و مشکل آفرین تر از آن است که به نظر می آید .معمولاً این طور به نظر می آید که این اختلال صرفاً یک «بی تفاوتی »و «بی اعتنایی »نسبت به روابط جنسی است ؛ ولی واقعیتی که در پایان رابطه وجود دارد ،این است که این بی تفاوتی ، یک «بیزاری »را در زیر خود پنهان کرده است و از این رو یک اختلال محسوب می شود .داستان های غم انگیز بی شماری را از مردها و زن هایی شنیده ام که از اینکه همسرشان هیچگونه لذتی از روابط جنسی نمی برد ، گله داشته اند .این مردها و زن ها در پی ازدواج نیزچنان تمایل خود را نسبت به روابط جنسی از دست می دهند که موجبات نگرانی ویأس همسر خود را فراهم می سازند و در نهایت نیز مجبور به جدایی و طلاق می گردند .بی اعتنایی نسبت به روابط جنسی بین شما و همسرتان می تواند نشأت گرفته از اختلالاتی باشد که در قبل بر
شمردیم .ترس از صمیمیت ، خشم و …اما در بیشتر موارد برخاسته از آسیب های روحی و ضربات عاطفی گذشته است .لطماتی نظیر مزاحمت های جنسی ، زنای با محارم ، تجاوز و یا اشکال خشونت آمیزی از آزار و اذیت نیز از این جمله اند .
صرف نظر از اینکه همسر شما معتاد به پورونوگرافی بوده ، زیاد لاس می زند ،
ناتوانی جنسی دارد و یا به روابط جنسی بی تفاوت و بی اعتناء است ، هرگز این ضعف های مهلک جنسی را نادیده نگیرید .می دانم که صحبت کردن درباره ی آن و یا سر و کله زدن با آن خوشایند نیست ، اما نادیده گرفتن شان نیز به حل آن ها کمکی نمی کند .همانگونه که در ابتدای این بخش ذکر کردم ، اختلالات جنسی به وسیله ی مقداری مشاوره و روانکاوی و نیزگفت وگو و ارتباط مؤثر با همسرتان به سادگی قابل درمان خواهند بود .
اختلالات جنسی برای بقای رابطه ی شما لزوماً تهدید آمیز نیستند و تنها هنگامی رابطه شما را تهدید خواهند کرد که از رویارویی با آن ها و حل آن ها سرباز بزنید.
ضعف مهلک (۴)
اعتیاد به کنترل دیگران
ـ آیا باید همیشه همه چیزمطابق میل و خواسته ی نامزد /همسر شما باشد و گرنه بسیار ناراحت خواهد شد؟
ـ آیا در ترس همیشگی از اینکه مبادا کاری کنید که نامزد /همسرتان را مکدر یا عصبانی کنید زندگی می کنید؟ به عبارتی آیا باید همیشه کارها را به روش او انجام بدهید و گرنه دلخور خواهد شد ؟
ـ آیا احساس می کنید که نامزد /همسرتان مدام از شما انتقاد کرده و محاکمه تان می کند ؟ آیا این احساس را دارید که او مدام شما را زیر نظر دارد ؟
اگر به هریک از سؤالات فوق پاسخ مثبت دادید ، این امکان وجود دارد که درگیر یک «معتاد به کنترل دیگران »باشید .من از این رو این نام را برای ضعف مهلک (۴)برگزیده ام که سال هاست آن را از مراجعینم می شنوم هنگامی که می خواهند کسی را که به کنترل دیگران نیاز مبرم دارد توصیف کنند.یک «معتاد به کنترل »عملاً نقطه ی مقابل «قربانی »است . در حالی که «قربانی »بیشتر از اتخاذ هرگونه تصمیمی سرباز می زند ، اما «معتاد به کنترل »باید تمامی تصمیم ها را اتخاذ کند.«قربانی »به دیگران به چشم کمک و نجات دوخته است ، در حالی که «معتاد به کنترل »تقریباً هرگز درخواست کمک نمی کند .از آن جا که به خود می گوید :«خودم از عهده اش برخواهم آمد »«قربانی » بیشتر از شما توقع دارد که به او بگویید چه کار کند در حالی که این «معتاد به کنترل »است که برای شما تعیین تکلیف می کند .
بیشتر انسان ها مایل اند کنترل زندگی شان را به دست داشته باشند و هنگامی که اوضاع از کنترل آن ها خارج می شود احساس خوبی ندارند .اما تفاوت در اینجاست که درباره ی معتادان به کنترل لازم است کنترل همه چیز با آن ها باشد و هرکاری خواهند کرد تا مبادا احساس کنند چیزی تحت تسلط و کنترل آن ها نیست .این الگوی خاص ، مشکلات جدی خاصی را در روابط سبب می شود که به قرار زیر می باشد :
ـ معتادان به کنترل از لحاظ احساسی بسته اند و به سادگی احساسات آسیب پذیری و عواطف خود را بروز نمی دهند .
ـ معتادان به کنترل از اینکه بپذیرند که به شما نیاز دارند ، خوششان نمی آید .
ـ معتادان به کنترل آنقدر به شما احتیاج دارند که می خواهند تمامی وقت شما را در کنترل خود داشته باشند .از این رو حس مالکیت زیادی بر شما دارند و در ضمن بسیار نیزحسود هستند .
ـ معتادان به کنترل به راحتی از دست شما و دیگران ناراحت می شوند و هرگاه چیزی مطابق میل آن ها نباشد و یا احساس کنند براوضاع و امور کنترل کافی ندارند ، می رنجند و یا عصبانی می شوند .
ـ معتادان به کنترل می توانند نسبت به عادات زندگی ، امور روزمره ، کار و …وسواسی باشند .بنابراین زندگی با آن ها می تواند بسیار مشکل و دشوار باشد .
ـ معتادان به کنترل سعی درکنترل انتخاب ها و عادت های اطرافیان خود دارند .همکاران ،دوستان ، بچه ها و شما .
ـ معتادان به کنترل از اینکه کسی به آن ها بگوید چه کار کنند ، اصلاً خوششان نمی آید ؛چرا که احساس می کنند دیگر کنترل در دست آن ها نیست .
ـ معتادان به کنترل ممکن است مشکلات جنسی داشته باشند :معذب بودن در رختخواب ، جانبداری مفرط از بعضی گرایش ها و سلیقه ها در رابطه با مسائل جنسی ، نیاز به کنترل شما اما مقاومت در برابر از دست دادن کنترل خودشان. ـ معتادان به کنترل به سختی می توانند بعد از کار و یا آخر هفته ها و در تعطیلات استراحت کنند و کمی بیاسایند .این امکان وجود دارد که معتاد به کارشان باشند .
ـ معتادان به کنترل ممکن است بسیار بی صبر ،عجول و کم طاقت بوده در نتیجه بسیار تحریک پذیر باشند .
ـ معتادان به کنترل امکان دارد والدینی بسیار سلطه جو و انتقادگر شوند ؛ از آنجا که برطبق تعریف ، نوزادان و کودکان اصولاً «کنترل ناپذیر» هستند .
افرادی که درکودکی توسط بزرگترها و یا اوضاع شرایط کنترل می شده اند و این کنترل موجبات ضعف آن ها را سبب شده است ، ممکن است این تصمیم ناخودآگاه را گرفته باشند که هرگز در بزرگی اجازه ندهند کنترل چیزی از دست شان خارج شود .
چگونه ممکن است به معتاد به کنترل جذب شوید؟
در زیر برخی از دلایلی آورده شده است که چرا ممکن است یک «معتاد به کنترل »را به زندگی خود جذب کنید :
ـ در کودکی مادر و یا پدری فوق العاده «کنترل گر»داشته اید و در نتیجه بین «عشق »و «کنترل »تداعی معانی دارید .
ـ شما خود مقادیری احساس ضعف دارید و این اعتیاد نامزد /همسرتان به کنترل شما و دیگران را با «قدرت »و «هدفمندی »او اشتباه می گیرید .
ـ شما یک قربانی هستید و به دنبال کسی می گردید که به شما بگوید چه کار بکنید و مسئولیت زندگی تان را برایتان به عهده بگیرد .
ـ نامزد /همسر قبلی تان منفعل ، ضعیف و بی مصرف بود و شما اشتباهی را که قبلاً در آن باره صحبت کردیم ، مرتکب شده اید :
«انتخاب همسر به عنوان عکس العملی در برابر همسر قبلی »
ـ در کودکی از لحاظ جسمانی ، جنسی و یا کلامی مورد اذیت و آزار قرار گرفته اید و تنها راه میسر برای ارتباط با دیگران را در این می بینید که دیگران شما را کنترل کنند و شما از آن ها بهراسید ، چرا که این همان وضعیتی است که کودکی خود را در آن سپری کردید و اصولاً راه دیگری سراغ ندارید .
ـ شما خود یک معتاد به کنترل هستید و آیینه ی تمام نمایی از خود را به سمت خود جذب کرده اید .
درمان و کنترل این ضعف مهلک یکی از مشکل ترین هاست .زیرا بنا بر تعریف ، معتاد به کنترل اصولاً از کنترل شدن بیزار است و این موضوع شامل اعتراف به مشکل او نیز می شود .مخصوصاً هنگامی که از طرف نامزد / همسرش به او اولتیماتوم داده شود .
اگر درگیر رابطه با یک معتاد به کنترل هستید ، خود را فریب ندهید .چنان چه این ضعف ،درمان نشده رها شود ، اوضاع فقط با گذشت زمان بدتر و بدتر خواهد شد .نامزد /همسرتان باید بر مشکل خود صحه بگذارد و در جهت اصلاح و بهبود آن اقدامی صورت دهد .درغیر این صورت این شمایید که باید در رابطه تان با او تجدید نظر کنید .
ضعف مهلک (۵)
اختلالات جنسی
ـ «شوهرم معتاد به مجله ها و فیلم های پورونوگرافی است و این رابطه مان را در معرض نابودی قرار داده است .چه کار باید بکنم ؟ »
ـ «سرد مزاج تر از همسرم وجود ندارد .عملاً باید از او خواهش کنم . احساس می کنم که به انحراف کشیده می شوم .چگونه می توانم زندگی ام را نجات دهم ؟ »
ـ «نامزدم یک«لاس زن »وحشتناک است .مدام درباره ی بدن زن های دیگر اظهارنظر می کند و به دوستانم «چراغ سبز »نشان می دهد . اخیراً نیز فهمیده ام که با دختری از محل کارش روابط نامشروع دارد .آیا امیدی به رابطه ی ما وجود دارد ؟ ».
همه روزه در مصاحبه های رادیویی ام سؤالاتی از این قبیل را از افرادی که درگیر با مردها یا زن هایی با ضعف مهلک (۵):«اختلالات جنسی » هستند ،می شنوم .به رغم تصور شما اختلالات جنسی فقط محدود به « مشکل با اجرای عمل جنسی »نظیر ناتوانی جنسی و عدم انزال نمی شوند . به منظور سهولت مطالعه ی ضعف های مهلک که موضوع این مقاله است ، اختلالات جنسی را به سه گروه طبقه بندی کرده ام :
1 ـ اعتیاد و اشتغال ذهنی مدام به روابط جنسی
2 ـ عدم عزت نفس و نجابت جنسی
3ـ مشکل اجرای عمل جنسی
اعتیاد و اشتغال ذهنی مدام به روابط جنسی
در زیر برخی از نشانه های هشدارآورده شده است که حاکی از مشکل اعتیاد جنسی همسرشما و اشتغال ذهنی او به روابط جنسی است و باید مراقب شان باشید :
ـ هنگامی که با همسرتان رابطه جنسی برقرار می کنید ، تقریباً همیشه به نوعی آن را فانتزی می کند (مواد پورونوگرافی ، تظاهرات و اداهای کلامی ، فیلمهای مستهجن و … )
ـ همسرتان تشنه ی مجله های پورونوگرافی است .
ـ همسرتان فیلم های ویدئویی پرونوگرافی کرایه می کند و آن ها را به تنهایی تماشا می کند .
ـ همسرتان از شما می خواهد مداوماً لباس های سکسی بپوشید تا بتواند تحریک شود .
هنگامی که فردی را با این ضعف مهلک شناسایی می کنید و می خواهید در برابر او بایستید ، با مشکلات احتمالی زیر رو به رو خواهید شد :
1 ـ اعتیاد جنسی همسر خود را با حقیقت اشتباه می گیرید که او به رابطه ی جنسی با «شما »علاقه مند است .این اشتباه به خصوص در اوایل ازدواج بسیار ساده اتفاق می افتد .به این معنا که به وسیله ی علاقه ی جنسی زیاده از حد همسر خود اغواء می شوید و از خوشحالی سر از پا نمی شناسید .به عوض آن که حقیقت و ماهیت واقعی آن را ببینید :اشتغال ذهنی غیرطبیعی به روابط جنسی .
سیندی ، بیست و هشت ساله مورد همسرش را این گونه توصیف کرد :
«چارلی می خواست که هرروز رابطه ی جنسی داشته باشد .این موضوع در ابتدا به نظرم فوق العاده می آمد .فکر می کردم که این امر ازاینجا ناشی می شود که برای او خیلی جذاب و تحریک کننده هستم .بنابراین و هنگامی که از من می خواست فیلم تماشا کنیم ، ناراحت نمی شدم .اما پس از گذشت حدود سه ماه ، دیگراحساس خوبی نداشتم .چرا که فهمیدم چیزی که چارلی بدون آن نمی توانست زندگی کند «من »نبودم ؛ بلکه روابط جنسی بود .آن هم از نوع عجیب و غریب و کثیف آن .
۲ ـ همسرتان باعث می شود احساس کنید ناراحتی شما از عادات جنسی او مشکل شماست و اینکه این شمایید که از لحاظ جنسی او مشکل شماست و اینکه این شمایید که از لحاظ جنسی «مسئله »دارید .زن های بسیاری از من پرسیده اند که آیا واقعاً این مسئله ی آن ها بوده است یا نه .این زنان از اینکه همسرشان روزی سه بار با آن ها همبستر می شده اند و هرگاه نیزکه خانه را ترک می کردند ، کارهای غیراخلاقی انجام می دادند ، ناراحت بودند .در
هرمورد من به آنان اطمینان خاطر می دادم که آن ها طبیعی اند و هیچ گونه اختلال جنسی ندارند و این شوهران آن ها هستند که غیر طبیعی هستند .برایم باور نکردنی بود که چگونه پس از این که خیال شان از این بابت راحت می شد ، آه می کشیدند.شوهران تک تک این خانم ها آن ها را متهم کرده بودند که بسیار امل ، سرد مزاج و از نظر جنسی بسیار کسل کننده بوده و اینکه ناراحتی شان بی اساس است .زنان قربانی که از موضع ضعف برخورد می کنند ، اغلب اینگونه احساسات خود را که حاکی از مشکل شوهرشان است توجیه و بدین وسیله خود را ساکت می کنند .
چنانچه با این واقعیت که همسرتان اعتیاد جنسی دارد رو به رو نشوید ،رابطه ی خود را به نابودی خواهید کشاند.
موضوع این نیست که دارندگان اعتیاد جنسی ،گناهکار و یا بد هستند .
اما حقیقتی که وجود دارد ، این است که رفتار آن ها برای صمیمیت و امنیت رابطه ی شما مخرب خواهد بود و شما :
ـ احساس خواهید کرد که همسرتان به شما خیانت می کند ؛ زیرا برای تحریک شدن ، به چیزی غیرازشما احتیاج دارد .
ـ اعتماد به نفس خود را در رابطه با بدن ، تمایلات جنسی و توانایی تان در ارضاء کردن همسر خود از دست خواهید داد .
ـ در حین رابطه ی جنسی از لحاظ عاطفی و روحی از همسر خود دور خواهید شد و احساس خواهید کرد که در آن لحظات او با شما در آن جا نیست ؛ بلکه جای دیگری است .
ـ احساس خواهید کرد که با شما بازی شده است و از لحاظ جنسی از شما سوء استفاده کرده اند.به جای آنکه احساس احترام و عشق کنید .
ـ از همسرخود به دلیل آنکه برای احساسات تان ارزش و احترام قائل نشده است ،عصبانی و منزجرخواهید شد .
ـ درنهایت هرگونه علاقه و جاذبه ی خود را نسبت به روابط جنسی از دست خواهید داد ؛چرا که در ذهن تان با تحقیر ،کنترل شدن و احساس بی کفایتی تداعی معانی پیدا خواهد کرد .
چرا پورونوگرافی صمیمیت را از بین می برد ؟
چندی پیش از من دعوت شد که در یک برنامه ی تلویزیونی که در سرتا سر کشور پخش می شد ،شرکت کنم .وقتی تهیه کننده از من خواست تا نظرم را درباره ی برنامه بگویم ، به او گفتم که قویاً با پورونوگرافی و خیال پردازی های جنسی مخالف هستم .او گفت مایلند نظرات مرا را به عنوان یک متخصص بشنوند .روز ضبط برنامه فرا رسید و من ، میهمان دیگر برنامه را ملاقات کردم :مردی که باورداشت تصورات و تخیل های جنسی بی ضرر است و همه باید از آن لذت ببرند .نشستم و به صحبت های او و مجری برنامه گوش دادم .آن ها می گفتند کاملاً طبیعی است که با همسر خود در بستر باشید و درعین حال تخیل کنید که با شخص دیگری هستید، تفریح به حساب می آید ، بی آنکه مرتکب گناهی شده باشید .
همین طور که به چهره های شنوندگان حاضر نگاه می کردم ، متوجه چیز جالبی شدم .وقتی که مجری از آن ها می پرسید :«یالا ، بگویید ببینم ، آیا همه ی شما وقتی که با همسر خود همبستر می شوید ، فرد دیگری را در ذهن خود مجسم نمی کنید ؟ پس از این سؤال ، صدای کف زدن و خنده های نگران از میان جمعیت به گوش می رسید .دراین میان بالاخص زنان ناراحت تر و معذب تر از بقیه به نظر می رسیدند .من می دانستم که به چه چیزی فکر می کند .آن ها بالاجبار وانمود می کردند که از لحاظ جنسی آزاد ، بی پرده و « آلامد »هستند و این حقیقت که شوهرشان به خیال پردازی ها و تخیل های جنسی و فیلم های پورونوگرافی علاقه مند است ، ناراحت شان نمی کند ،در حالی که واقعیت این بود که آن ها را از درون رنج می داد .
دست آخر مجری رو به من کرد و نظر من را جویا شد .من نیز بدون هیچ گونه تعارفی پاسخ دادم :«اگر درحین همبستر شدن با همسر خود شخص دیگری را در ذهن خود تجسم می کنید ، پس به او خیانت کرده اید ». هنگامی که تمامی زن های حاضر شدیداً و از روی هیجان با صدای بلند کف زدند ،تعجبی نکردم .سپس ادامه دادم :«خیال پردازی درباره ی همبسترشدن با دیگران چه از طریق خواندن مجله های پورونوگرافی و چه تماشای فیلم های مستهجن ،صورتی از خیانت در زناشویی است .شما به همسر خود متعهد شده اید که تا پایان از لحاظ جنسی به «او »وفادار بمانید و با تمرکز توجه جنسی خود بر شخص دیگر ، عامدانه این پیمان را می شکنید ».
یکی از میهمانان که در کنار من نشسته بود با پوزخندی گفت :«چگونه می توانید تا این حد «کلی »جواب بدهید ؟ خیال پردازی و تماشای زن های برهنه مادامی که به اقدامی در این رابطه مبادرت نکرده باشید ، بی ضرر است ».
پاسخ دادم :«بی ضرر ؟ این را به هزاران زنی بگویید که درحالی که اشک در چشمان شان حلقه زده است ،به من تلفن می زنند و می گویند شوهرشان هر شب پیش از خواب به تنهایی فیلم های پورونوگرافی تماشا می کند .این را به زنی بگویید که با شوهر خود همبستر شده ، غافل از اینکه شوهرش منشی خود را در ذهن خود مجسم کرده است .بله ، به او بگویید که این موضوع نباید او را ناراحت کند .این را به مردی بگویید که فکر می کند ناتوانی جنسی دارد ،تنها به این دلیل که همسرش فقط موقعی که نامزد /همسر قبلی اش را تجسم می کند ، تحریک می شود و درهمین حال سعی کنید زنی را که شوهرش کنار او در بستر دراز کشیده است ، ولی با این حال هنوز مجله های مستهجن را نگاه می کند ، قانع کنید که باید از این موضوع ناراحت باشید ، زیرا که «بی ضرر»است .
آن مرد ،دیگر تا انتهای برنامه چیزی نگفت .دلیل اینکه با او قوی برخورد کردم این نبود که حق به جانب جلوه کرده باشم ؛ بلکه تنها به این دلیل بود که حقیقتاً نسبت به این موضوع حساس هستم . به عنوان کسی که با زوج های درگیر بحران سر و کار دارد ،داستان های بی شماری ، آن هم بیشتر از جانب زنان ، شنیده ام که چگونه اشتغال ذهنی شوهرشان به پورونوگرافی و روابط جنسی ، رابطه شان را به نابودی کشانده است .شاهد آن بوده ام که چگونه بسیاری از زنان در سمینارهایم در پی آنکه برای خود این حق و اجازه را قائل شدند که احساسات خشم و تحقیر خود را ابراز کنند ، گریه سر داده اند . خشم و تحقیری که به واسطه ی اعتیاد جنسی شوهرشان متحمل شده بودند . اغلب این مشکل در جامعه ما نادیده گرفته شده و کم اهمیت جلوه داده می شود. جامعه ای که در آن به دلیل نگرش «جنسیت گرایی »اشکال معتدل تری از پورونوگرافی رواج داده می شود .
صمیمیت تجربه ی مشترکی است از نزدیکی و ارتباط بین دو انسان . وسواس و اعتیاد جنسی صمیمیت را به نابودی می کشاند ؛ چرا که بر طبق تعریف ، عنصرسومی را به رابطه شما معرفی می کند که عبارت است از : هر گونه فکر ،تخیل ، عکس و یا فیلم از یک شخص و موقعیت (جنسی ) دیگر .گرچه برخی از زن ها و شوهرها ادعا می کنند که هر دو از تماشای فیلم های پورونوگرافی لذت می برند؛ اما من هرگز فکر نمی کنم که اینگونه فیلم ها بتوانند صمیمیت بیشتری بیافرینند .تنها چیزی که اینگونه فیلم ها خلق می کنند، فقط «شهوانیت »بیشتر است که ممکن است بسیاری از زوج ها آن را با صمیمت اشتباه بگیرند .
چگونه از خود محافظت کنید ؟ شناسایی این ضعف مهلک در همان چند دیدار اول ،به سادگی شناسایی دیگر ضعف های مهلک نیست که موضوع بحث ما در این مقاله اند .اما ضروری است که تا حد امکان در روابط با سوابق جنسی نامزد /همسرتان ، عادات و سلایق جنسی او اطلاعات کسب کنید ؛ تا اطمینان حاصل کنید از وارد شدن به چیزی که پشیمانی و تأسف تان رادر پی خواهد داشت ، برحذر خواهید بود .پرواضح است که هرکسی می بایستی برای خود چیزهایی را که از لحاظ جنسی با آن ها راحت است،تعریف و نیزدقت کند که چه چیزهایی را دراین رابطه نمی پذیرد و غیرقابل قبول می داند .توصیه ی من در اینجا به شما این است که به حس ها و احساسات غریزی خود اعتماد کنید. اگر چیزی شما را آزار می دهد ، اجازه ندهید با منطق تراشی های مختلف شما را توجیه کرده ، ساکت تان کنند .موضوع این است که چه چیزی برای رابطه ی شما سالم است و چه چیزی سلامت و بقای آن را تهدید می کند .
اگر نامزد /همسرتان مشکل اعتیاد جنسی دارد او را تشویق کنید تا برای مشاوره نزد روانکاو برود و کمک حرفه ای دریافت کند .«معتادان جنسی گمنام »، نام مؤسسه ای است که در سرتا سر کشور تشکیلات گروه درمانی متعددی دارند و می تواند مفید واقع شود .برای کسی که اعتیاد جنسی جدی دارد و مشاوره و روانکاوی جهت درک و رهایی از آن ، از ضروریات محسوب می شود .چنانچه نامزد /همسرتان مایل است بر روی مشکل خود کار کند ، می توانید به رابطه ی خود امیدوار باشید .درغیر این صورت تا تمامی اعتماد به نفس خود را از دست نداده اید ، از رابطه خارج شوید .
عدم عزت نفس و نجابت جنسی
این دومین شق از ضعف های مهلک جنسی بوده است و ارتباط نزدیکی با حالت اول دارد ،از آنجا که در اینجا نیز نامزد /همسر شما حریم شما را محترم نشمرده و به پیمان زناشویی ، با شما که همانا «تک همسری »و وفاداری به شما است ،بی اعتنا بوده به آن پایبند نیست ،و در این باره این کار را با هرز دادن انرژی جنسی خود به سمت شخص دیگر انجام می دهد.عدم عزت نفس و نجابت جنسی موارد زیر را شامل می شود :
ـ لاس زدن با دیگران
ـ چشم چرانی مدام و خیره شدن به بدن دیگران
ـ اظهار نظرهای جنسی به شما درباره ی بدن دوستان تان ، غریبه ها و …
ـ اظهار نظرهای جنسی به دوستان شما ، غریبه ها و …
لمس کردن و تماس های بدنی بی جا ، نامناسب و ناشایست با دیگران
ـ خیانت عملی
درزیر برخی از اشکال انکار این ضعف مهلک از جانب شما آورده شده است :
1 ـ شما با گفتن این جمله به خودتان که :«کمی زیادی خیالاتی و بدگمان شده ام »واکنش ها و عکس العمل های خود را در برابر چیزهایی که به درستی نیز مشاهده کرده اید و دال برعدم عزت نفس جنسی نامزد /همسر شما هستند ، «وارد »نمی دانید و آن ها را نادیده می گیرید .واضح است که هیچ یک از ما مایل نیستیم زیاده از حد حس مالکیت داشته باشیم و بنابراین حسود جلوه کنیم .از این رو بیشتر هنگامی که رفتاری از نامزد / همسرتان مشاهده می کنید که برایتان خوشایند نیست ، ممکن است آن را نادیده بگیرید ؛ به جای آنکه دربرابر او بایستید و با او برخورد کنید .این موضوع بالاخص هنگامی حقیقت دارد که بر طبق برنامه ریزی احساسی تان اعتماد چندانی به احساسات، دریافت ها و ادراک های خود نداشته باشید .دراین گونه موارد نامزد /همسر شما نیز حتی ممکن است با «حسود »و « متزلزل»نامیدن شما ، سعی در کم اهمیت جلوه دادن و تخریب احساسات شما داشته باشد .
۲ ـ شما احساسات خود را با گفتن این جمله به خودتان توجیه می کنید که : «رفتار او واقعاً آنقدرها هم که من فکر می کنم ، بد نیست »جملاتی نظیر :«او فقط به جز نگاه کردن کار دیگری نمی کند »یا «زنم هرگز اهل خیانت کردن نیست ، فقط کمی با مردها لاس می زند »جملاتی هستند از کسانی که سعی در
دلخوش کردن خود دارند .چنانچه از این واهمه دارید که در برابر نامزد / همسرتان به دلیل عدم عزت نفس و نجابت جنسی او بایستید ،ممکن است بخواهید خود را متقاعد سازید کاری که او انجام می دهد ، آنقدرها هم شما را ناراحت نمی کند .اگر از درگیری و اختلاف با نامزد /همسرتان می ترسید و به راحتی نمی توانید خشم و عصبانیت خود را نشان دهید این موضوع بالاخص حقیقت دارد .
۳ ـ شما به خود می گویید که نامزد /همسرتان با گذشت زمان ، این رفتار خود را کنار خواهد گذاشت :«احتمالاً فقط به این دلیل چنین رفتاری از خود نشان می دهد که از آشنایی ما چندی بیش نگذشته است .مطمئنم هنگامی که ازدواج کنیم و «زن و شوهر »بشویم ، او عوض خواهد شد »خود را فریب ندهید .اگر نامزد /همسر شما در شروع رابطه به احترام با شما رفتار نکند ،هرگز به طورناگهانی «احترام »را نخواهد آموخت .
تمامی طرز برخوردهای فوق در مواجهه با عدم عزت نفس جنسی خطرناک اند ، زیرا :
رابطه ای که شروع اش لاس زدن ، چشم چرانی و نگاه های شهوانی نامزد / همسرتان باشد ،می تواند به راحتی به خیانت های او نیز بیانجامد .
می توان گفت کسی که رفتارش نشانگر عدم عزت نفس جنسی او است، هرگز در کودکی احساس دوست داشته شدن نکرده و هیچگاه مورد مهر و محبت واقعی قرار نگرفته است .چنین شخصی اشتهای سیری ناپذیری برای توجه از جانب جنس مخالف دارد این نیاز او بی شباهت به هرگونه اعتیاد نیست . البته با مشاوره و روانکاوی جدی ،می توان این ضعف مهلک را التیام داد . اما تنها هنگامی که شما آن را شناسایی و با آن به طرز مناسبی برخورد کنید . چنانچه آن را نادیده بگیرید ،به خودی خود از میان نخواهد رفت .
مشکل اجرای عمل جنسی
این حالت از ضعف مهلک (۵)را در پایان گنجانده ام ، از آنجا که بیشتر چندان مهلک نیست ،مشکل اجرای عمل جنسی ، به خوبی با گفتگو و ارتباط صادقانه و کوشش و تلاش دو طرفه از جانب شما و نامزد /همسرتان قابل حل است .اما اولین قدم در حل آن این است که مشکل خود را بپذیرد و به آن صحه بگذارید .گرچه زندگی جنسی هیچ یک از ما مطلوب و خالی از مشکل نیست ، اماپاره ای از مشکلات به حدی جدی هستند که تنش و ناکامی قابل توجهی را در رابطه ی شما سبب می شوند .مشکلاتی از این دست :
1 ـ ناتوانی جنسی :بسیاری از مردان در طول برهه هایی خاص از زندگی شان ، از احساس توان جنسی کمتری برخوردارند .ولی چنانچه به تازگی ازدواج کرده اید و همان اول با این مشکل رو به رو هستید ، آن را نادیده نگیرید.صرف نظر از اینکه تا چه حد صحبت کردن در آن باره با همسرتان برای او ناخوشایند باشد ، ولی هرطور که شده حتماً با او صحبت کنید . ناتوانی جنسی یا عدم توانایی در حصول نعوظ یا ادامه ی آن می تواند ناشی از موارد زیرباشد :
ـ خشم سرکوب شده و انزجار:اگر همسرتان خشم ابراز نشده ی زیادی نسبت به زن ها ، مادر و یا معشوق قبلی اش در خود دارد ، شاید این امکان وجود داشته باشد که با اجرای عمل جنسی مشکل پیدا کند .می توان این طور درنظرگرفت که آلت تناسلی او در اعتصاب به سر می برد .گویی به همسرش می گوید :«از اینکه هیجان زده شوم و در پی آن تو را ارضاء کنم ، خودداری خواهم کرد »ممکن است همسرتان از این خشم و عصبانیت ناخودآگاه و پنهان خود ، عملاً بی خبر باشد .اما اعتقاد من بر این است که دلیل ناتوانی جنسی بیشتر مردها خشم سرکوب شده و ناخودآگاه آنان است . ناتوانی جنسی در صورتی که همسرتان از شما رنجیده باشد ، می تواند یکی از اشکال «تلافی »و «تسویه حساب »با شما باشد .
(مثلاً اگرخدای نکرده شما به او خیانت کرده باشید و …)
ـ احساس «کنترل شدن »و مورد مراقبت مادرانه زیاده از حد قرار گرفتن :چنانچه همسرتان در گذشته و یا در رابطه ی فعلی اش با شما از لحاظ روحی و عاطفی احساس ضعف داشته است و یا دارد ، بدن او این ضعف را به صورت عدم توانایی درحصول نعوظ بروز خواهد داد .به علاوه ، این حالت هنگامی که او به شما همچون مادرش نگاه کند و یا شما با او همچون بچه رفتار کنید ، نیز پیش خواهد آمد.پرواضح است که هیچ مردی قادر نیست با مادر خود همبستر شود ، بنابراین بدن او هنگامی که ضمیر ناخودآگاه اش شما را به جای مادرش اشتباه بگیرد (۱۵)از اجرای عمل جنسی سرباز خواهد زد .
ـ ترس از صمیمت حاد :بیشتر ما در زندگی با ترس از صمیمیت دست و پنجه نرم می کنیم .اما در اشکال حاد آن ممکن است سبب شود که یک مرد در اجرای عمل جنسی ناتوان بماند .گویی آلت تناسلی او می گوید :« هرگز نمی خواهم او بر من چیره شود .نزدیک شدن به کسی دیگر ، آن هم به این اندازه ، بسیار وحشتناک است ».
ـ دلایل جسمانی :مردانی که ناتوانی جنسی به صورت مشکل همیشگی آن ها درآمده است ، باید فوراً به پزشک مراجعه کنند .دلایل جسمانی متعددی را می توان در رابطه با ناتوانی جنسی برشمرد :عوارض دارویی ، رژیم غذایی پر چربی و …چنانچه ناتوانی جنسی منشأ جسمانی نداشته باشد ، بنابراین باید به جستجوی دلایل روحی و روانی که در فوق ذکر شد ، پرداخت.
۲ ـ سرعت انزال :همانگونه که در کتاب «رازهایی درباره ی عشق » ذکر کرده ام ، بیشتر مردان در مقاطعی از زندگی شان به نوعی با مشکل « سرعت انزال »رو به رو بوده اند .چنانچه این مشکل مزمن شود ، می تواند موجب سرخوردگی و دلسردی زن و شوهر شود .در زیر پاره ای از دلایل عمده ی سرعت انزال آورده شده است :
ـ روشهای غلط و نامناسب نزدیکی :سرعت انزال وقتی اتفاق می افتد که مرد از نظرجسمانی ، فکری و یا روحی ناراحت و عصبی باشد و این به نوبه ی خود می تواند به وسیله ی عادت ها و روش های نزدیکی ضعیف و غلط تشدید گردد ..کتاب های فوق العاده ای در این زمینه نوشته شده اند که راهکارها و روش های مفیدی را برای کنترل قوای جنسی در حین نزدیکی ارائه می دهند؛ به طوری که از آزاد شدن ناگهانی و زود هنگام آن جلوگیری شود .دراینجا همچنین مطالعه ی کتاب «رازهایی درباره ی عشق»را توصیه می کنم تا درباره ی پختگی و خبرگی جنسی و فرق آن با حرص شهوانی را بیاموزید و بدین وسیله از وقوع بسیاری از ناکامی ها ، سرخوردگی ها و در نتیجه تنش ها و نزاع ها در زندگی زناشویی خود و کانون خانواده تان جلوگیری کنید و بتوانید از تجربه ی جنسی با همسرتان به مراتب لذت بیشتری ببرید .
ـ نگه داشتن احساسات و عواطف :چنانچه همسرتان احساسات منفی ای نظیر :خشم ،احساس گناه و یا ترس را در خود تجربه کند (ممکن است این احساسات را خود نگه دارد و آن ها را به شما بروز ندهد )و یا رازی دارد که به شما نمی گوید درآن صورت آماده سرعت انزال خواهد بود .نگه داشتن احساسات در خود ،تولید تنش می کند که این نیز به نوبه ی خود طول مدت نزدیکی را کاهش خواهد داد .مردانی که به سختی می توانند درباره ی احساسات شان گفتگو کنند و عواطف خود رابا شما سهیم شوند ، بیشتر با مشکل انزال نارس و زود هنگام رو به رو هستند .
ـ ترس از صمیمیت :همان گونه که قبلاً نیز در دلایل «ناتوانی جنسی » برشمردیم ، این امکان هست که سرعت انزال نیز به طرز مشابهی ، واکنشی باشد که در بدن همسرتان در پاسخ به «ترس از صمیمیت »یا به عبارتی هراس از نزدیک شدن بیش از حد در حین عمل جنسی ،از خود نشان می دهد .درواقع سرعت انزال ، عدم «عشق ورزیدن »را به مدتی طولانی برای همسرتان تضمین می کند .
3ـ اختلال در رسیدن به اوج لذت جنسی در زن ها :در سمینارهای زنانم ، این موضوع همیشه مطرح می شود .آمار نشان می دهد بیش از نیمی از تمامی زن ها در رسیدن به اوج لذت جنسی با مشکل مواجه اند و درصد کمتری از آن ها نیزهرگز اوج لذت جنسی را تجربه نکرده اند .صرف نظر از مواردی که در آن عدم رسیدن به اوج لذت جنسی به واسطه ی بی تجربگی همسرتان در نزدیکی با شما است،دلایلی که موجب ناتوانی جنسی در زن ها می شود ، همان دلایلی هستند که اختلالات جنسی مردانه (عدم توانایی در حصول و یا ادامه ی نعوظ و سرعت انزال )را سبب می شوند و قبلاً نیز درباره شان صحبت شد. ـ خشم :به اعتقاد من خشم سرکوب شده و غضب ، عامل اصلی عدم توانایی در رسیدن به اوج لذت جنسی در زن ها است .خشم ، ما را از اینکه «لذت »را تجربه کنیم ، باز می دارد .زن هایی که مورد مزاحمت و آزار جنسی و یا تجاوز قرار گرفته اند یا ترک شده اند و کسی آن ها را دوست نداشته و یا به آن ها خیانت شده است ، احتمالاً در خود خشمی پنهان دارند که آن ها را از تجربه ی شادی ، اشتیاق و شور و حرارت محروم می کند .
ـ بیم از کنترل شدن و یا کنترل خود را از دست دادن :کنترل خود را در دست داشتن ، اساساً هیچگونه مناسبتی با تجربه ی اوج لذت جنسی ندارد . چرا که اوج لذت جنسی اصولاً از سنخ و جنس «رها کردن »و «ول کردن »، آن هم به طور کامل است .چنانچه زنی در رابطه با «کنترل »مسئله دارد یا به عبارتی کنترل گر است و یا همسری کنترل گر دارد و یا به وسیله ی مردهای زندگی اش قربانی شده است ، از اینکه خود را واگذارد تا بتواند به اوج لذت جنسی برسد ، مشکل پیدا می کند .همانند این است که همسرتان ناخودآگاه بگوید:«ببین !تو حتی نمی توانی من را تحریک کنی .تو هیچگونه کنترل و نفوذی بر من نداری ».
ـ منشا غذایی :رابطه ای که بین رژیم غذایی پرچربی و ناتوانی جنسی در مردها وجود دارد عیناً درباره ی زن هایی که نمی توانند به اوج لذت جنسی برسند نیزصدق می کند .شور و هیجان جنسی به وسیله ی جریان خون تولید می شود و
چنانچه رژیم غذایی شما حاوی مقدار زیادی چربی است ، این امکان وجود دارد که سیستم جریان خون شما کند و کم کار شود که این نیز به نوبه ی خود شما را از تحریک شدن و رسیدن به اوج لذت جنسی باز خواهد داشت .
۴ ـ بی علاقگی نسبت به روابط جنسی :چهارمین نوع از اختلالات جنسی ، سرباز زدن از انجام آن به طور کلی است .اگرکسی را ملاقات کردید که ظاهراً تمایل جنسی ناچیزی از خود نشان می دهد و این راحتی نیز عنوان می کند که هیچگونه نیاز جنسی ندارد و به راحتی می تواند سال ها بدون هیچگونه رابطه ی جنسی زندگی کند ، سعی نکنید فرد را متقاعد سازید که این موضوع در زندگی شما هیچگونه تنش و مشکلی ایجاد نخواهد کرد .فقدان میل جنسی معمولاً پیچیده تر و مشکل آفرین تر از آن است که به نظر می آید .معمولاً این طور به نظر می آید که این اختلال صرفاً یک «بی تفاوتی »و «بی اعتنایی »نسبت به روابط جنسی است ؛ ولی واقعیتی که در پایان رابطه وجود دارد ،این است که این بی تفاوتی ، یک «بیزاری »را در زیر خود پنهان کرده است و از این رو یک اختلال محسوب می شود .داستان های غم انگیز بی شماری را از مردها و زن هایی شنیده ام که از اینکه همسرشان هیچگونه لذتی از روابط جنسی نمی برد ، گله داشته اند .این مردها و زن ها در پی ازدواج نیزچنان تمایل خود را نسبت به روابط جنسی از دست می دهند که موجبات نگرانی ویأس همسر خود را فراهم می سازند و در نهایت نیز مجبور به جدایی و طلاق می گردند .بی اعتنایی نسبت به روابط جنسی بین شما و همسرتان می تواند نشأت گرفته از اختلالاتی باشد که در قبل بر شمردیم .ترس از صمیمیت ، خشم و …اما در بیشتر موارد برخاسته از آسیب های روحی و ضربات عاطفی گذشته است .لطماتی نظیر مزاحمت های جنسی ، زنای با محارم ، تجاوز و یا اشکال خشونت آمیزی از آزار و اذیت نیز از این جمله اند .
صرف نظر از اینکه همسر شما معتاد به پورونوگرافی بوده ، زیاد لاس می زند ، ناتوانی جنسی دارد و یا به روابط جنسی بی تفاوت و بی اعتناء است ، هرگز این ضعف های مهلک جنسی را نادیده نگیرید .می دانم که صحبت کردن درباره ی آن و یا سر و کله زدن با آن خوشایند نیست ، اما نادیده گرفتن شان نیز به حل آن ها کمکی نمی کند .همانگونه که در ابتدای این بخش ذکر کردم ، اختلالات جنسی به وسیله ی مقداری مشاوره و روانکاوی و نیزگفت وگو و ارتباط مؤثر با همسرتان به سادگی قابل درمان خواهند بود .
اختلالات جنسی برای بقای رابطه ی شما لزوماً تهدید آمیز نیستند و تنها هنگامی رابطه شما را تهدید خواهند کرد که از رویارویی با آن ها و حل آن ها سرباز بزنید.
ضعف مهلک (۷)
نامزد /همسرتان از لحاظ روحی «غیر قابل دسترس »است
درباره ی این ضعف مهلک ،تعریف آن ، طرز شناسایی و دلایل آن ، می توان یک کتاب نوشت .ولی تمامی آنچه واقعاً باید بدانید ، تنها همین است .
از کسانی که احساسات و عواطف شان کرخت است ، دوری کنید . انسان های زیادی در این دنیا وجود دارند که مشتاق آنند به شما عشق بورزند و عشق شما را نیز به نوبه ی خود دریافت کنند .چرا کسی را انتخاب کنیم که به سادگی نمی تواند عواطف خود را بروز دهد و چرا وقت مان را بر روی کسی تلف کنیم که مدام مجبور باشیم به زور قلب او را باز کنیم و احساسات و عواطف شان را به زور از زیر زبانش بیرون بکشیم ؟
طبیعتاً غیر قابل دسترس بودن از لحاظ روحی ،درجات متفاوتی دارد .همگی ما دیوارهایی پیرامون خود بنا کرده ایم که قسمت هایی از وجودمان را که از نشان دادن شان به دیگران واهمه داریم ، می پوشانند و بخشی ازمأموریت و هدف یک رابطه ی سالم نیزاین است که بیاموزیم چگونه هرچه بیشتر از نظر روحی و احساسی باز و گشاده باشیم و بیشتر نیزاعتماد کنیم .اما واقعیتی که وجود دارد ، این است که برخی از مردم آمادگی این را ندارند با کسی ارتباط داشته باشند ؛ زیرا از لحاظ روحی بیش از حد وابسته اند .این دسته از مردم باید به طور جدی التیام یابند ؛ پیش از آنکه توانایی و قابلیت آن را داشته باشند که عشق بورزند و عشق نیز دریافت کنند .
در این مقاله درباره ی علائم و صدمات و لطمات روحی زیاد صحبت کردیم و در اینجا از شما اجازه می خواهم که با ارائه ی فهرستی از برخی نشانه های هشدار ،این بخش را به شکلی خلاصه تر جمع بندی کنم .لازم است این نشانه های هشدار را درشناسایی فردی که از لحاظ روحی غیرقابل دسترس است ، در نظر داشته باشید .
1 ـ نامزد /همسرتان نمی تواند احساسات و عواطف خود را نشان دهد .
«می دانم که یوهان قلبی حساس و عاطفی دارد ؛اما برای او سخت است که احساسات خود را نشان دهد زیرا درگذشته به این دلیل بارها صدمه دیده است ».فایده ی رابطه با کسی که اصولاً نمی تواند احساسات خود را نشان دهد ، چیست ؟
چرا اصلاً آدم تنها نماند ؟ اصولاً طبق تعریف ،رابطه به معنای تأثیر و رفتار متقابلی است که میان دو انسان وجود دارد نه سعی و تلاش از جانب یک فرد به منظور کنش متقابل با دیگری و کم کاری و یا بی تفاوتی و عدم همکاری از جانب فرد دیگر .چنانچه نامزد /همسرتان نمی تواند احساسات اش را با شما در میان بگذارد ،رابطه تان سطحی و در نهایت مأیوس کننده خواهد بود و شما ناگزیر یک «کنسرو باز کن انسان »خواهید شد که همواره سعی در باز کردن احساسات نامزد /همسر خود دارید !این کار وظیفه ی شما نیست بلکه وظیفه ی خود اوست .این حق مسلم شماست که از نامزد /همسر خود توقع داشته باشید بتواند احساسات و عواطف پایه ای و زیربنایی نظیر: خوشحالی ، غم ،یأس ، هیجان و عشق را بروز دهد .چنانچه او این قابلیت را نداشته باشد ، بنابراین آمادگی و صلاحیت در رابطه بودن با هیچ کسی را ندارد .
به یاد داشته باشید که :چیزی به نام فرد «غیراحساسی »وجود ندارد . همگی ما روزی «کودکانی احساسی »بودیم .آیا تا به حال کودکی را دیده اید که نتواند احساسات خود را بروز دهد ؟ این امکان وجود دارد که فردی در کودکی از لحاظ احساسی تخریب شده باشند و قابلیت حس کردن و بروز عواطف اش را از دست داده باشد ؛ اما فرد «غیرعاطفی »اصولاً وجود ندارد .
۲ ـ نامزد /همسرتان نمی تواند و یا نمی خواهد درباره ی احساسات اش صحبت کند .
«می دانم لارنس مرا دوست دارد .موضوع این است که او آدمی نیست که بتواند درباره ی احساسات و این جور حرف ها صحبت کند ».
بار دیگر یادآور می شوم که منظور از یک رابطه ، فقط مجاورت با یک فرد نیست ،بلکه مصاحبت و برقراری ارتباط نیز هست و این به معنای در میان گذاشتن احساسات ،نظرات و نگرش های مختلف با نامزد /همسرتان می باشد و برای این مهم لازم است بتوانید با یکدیگر صحبت کنید .هیچ چیز برایم غم انگیزتر از این نیست که از کسی بشنوم :«شوهرم نمی تواند احساسات خود را بیان کند »معمولاً دوست دارم در پاسخ به چنین افرادی بگویم :«پس چرا وانمود می کنی که «رابطه ای »درکار است .تنها واقعیتی که وجود دارد ، این است که شما در یک خانه ی مشترک زندگی می کنید ،اما هیچگونه ارتباطی با یکدیگر ندارید ».
وقتی نامزد /همسرتان از احساسات اش با شما گفتگو نمی کند ، به این معناست که هیچ رابطه ای بین شما وجود ندارد .تنها واقعیتی که وجود دارد ، این است که شما فقط یک «قرار داد زندگی مشترک »دارید نه یک ارتباط .
همگی بارها شاهد بوده ایم که برای بسیاری از مردم احساسات ، امری مشکل است .به خصوص اگر در کودکی به آنان آموزش داده شده باشد که احساسات را بروز ندهند .اما چنانچه نامزد /همسرتان از اینکه حتی بیاموزد چگونه احساسات خود را بیان کند ،امتناع می ورزد و یا اصولاً بسته است ، رابطه تان دردناک خواهد بود .تنها با گفتگو و ارتباط است که زن و شوهر می توانند رابطه ی خود را به راستی متحول کنند ؛ تنها فقط اگر بخواهند بیاموزند که چگونه . کتاب خواندن ، کلاس رفتن ، دوره دیدن و مشاوره ی ازدواج همه و همه روشهای مؤثری هستند جهت آموختن اینکه چگونه با یکدیگر گفت وگو کنیم نکته ای که در اینجا اهمیت دارد ، این است که باید زن و شوهر هر دو بر روی این مشکل کار کنند .
۳ ـ نامزد /همسرتان نمی تواند خود را رها کند و به راحتی اعتماد نماید .
«اندی می گوید هیچگاه نمی خواهد مرا از دست دهد ؛ اما با اینکه مرا محرم احساسات خود بداند نیز مشکل دارد ».
همانگونه که قبلاً نیزگفتم ، برخی از مردم آمادگی و قابلیت داشتن یک رابطه ی سالم را ندارند ؛زیرا احساسات و عواطف شان کرخت است .این دسته از افراد ممکن است حتی سعی کنند تا این حالت شان را کنار بگذارند ، اما ندانند که چگونه ممکن است .این قبیل افراد پیش از آنکه بتوانند سیرهای روحی خود را رها کنند و شما را به درونشان راه دهند ، لازم باشد عمیقاً التیام یابند . هنگامی که صحبت از برنامه ای پر دوام می شود ، حس و نیت به تنهایی کاری از پیش نخواهد برد .بدین معنا که شما باید کسی را پیدا کنید که آمادگی و از همه مهمتر ،«تمایل »همکاری جهت فرو ریختن دیوارها و حصارهای دفاعی خود را داشته باشد .درغیر این صورت ، به یک مسابقه ی «طناب کشی روحی »کشیده خواهید شد که در آن همواره نامزد /همسرتان را هل می دهید تا بلکه کمی از کرخت بودنش بکاهد و او نیز شما را مدام پس می زند .
چنانچه هر یک از توضیحات فوق برایتان آشنا است ، به ابتدای فصل پنجم مراجعه کنید و این مبحث را که «چرا ممکن است کسی را انتخاب کنید که به شما کمتر از آنچه به او عشق می ورزید ، عشق بورزد »را دوباره بخوانید . باید الگوی احساسی خود را که موجب جذب شدن شما به کسی است که از لحاظ روحی «غیرقابل دسترس »است ، درک کنید تا بتوانید از آن رهایی یابید .
ضعف مهلک (۸)
نامزد /همسرتان از رابطه (روابط )گذشته ی خود هنوز التیام نیافته است
همگی ما از روابط گذشته ی خود کوله باری از احساسات حل و فصل نشده داریم که به همراه خود آن را به رابطه ی جدیدمان حمل می کنیم. اما گاهی اوقات این احساسات حل و فصل نشده ، آنچنان توان فرسا و کوبنده اند که برای رابطه ی احساسی ما مهلک و خطرناک خواهند بود. اگر جذب کسی شدید که هنوز از رابطه یا روابط قبلی خود التیام نیافته است ،مطمئن باشید که دچاریأس و دلشکستگی خواهید شد.درزیر برخی موارد خاص که لازم است مراقب شان باشید . آورده شده است :
1 ـ نامزد /همسرتان هنوز خشم و انزجار فوق العاده ای نسبت به همسر قبلی اش در دل دارد .
یکی از سؤالاتی که همواره به مجردها توصیه می کنم تا در اولین ملاقات با همسر آینده ی خود از او بپرسند ، این است که :«نسبت به همسر (نامزد / همسر )قبلی خود چه احساسی دارید ؟ »چنانچه این ملاقات به یکباره به ایراد نطقی آتشین درباره ی اینکه نامزد /همسر قبلی او چه «فلان فلان شده ای » بوده است ، تبدیل شود و یا از نامزد /همسر قبلی خود به عنوان زنی هرزه که به او خیانت کرده بوده یاد کند ، پیش از آنکه ملاقات دوباره ای با او داشته باشم ، خوب فکر خواهم کرد .همان طور که قبلاً دیدیم ، خشم حل و فضل نشده و مقصر دانستن دیگران ،دست آخر روی شما فرافکن خواهد شد .این امکان وجود دارد که نامزد /همسرمان هنوز به میزان کافی از رابطه ی قبلی خود التیام نیافته باشد تا بتواند رابطه ی سالمی با شما داشته باشد .ممکن است او به وقت بیشتری نیاز داشته باشد تا بتواند حوادث و وقایع گذشته ی خود را ارزیابی کند و مسئولیت سهم خود را در وقوع اتفاقات گذشته بپذیرد .
هر چه خشم و عصبانیت بیشتری از گذشته در دل داشته باشید ، به همان میزان قابلیت و توانایی شما در عشق ورزیدن در روابط فعلی تان کاهش خواهد یافت.
این ضعف برای همیشه مهلک نخواهد بود.گذشت زمان به موازات مشاوره و رونکاوی می تواند این مشکل را ریشه کن کند .توجه :این امکان وجود دارد که در خلال یک ارتباط جدید نیز ،روی این مشکل کار کنید .اما به مراتب مشکل تر خواهد بود و چنانچه التیام نامزد /همسرتان بیشتر از آنچه شما فکر می کردید طول بکشد ، می تواند با ایجاد خشم و عصبانیت در شما نتیجه عکس داشته باشد.
۲ ـ نامزد /همسرتان هنوز به جهت نامزد /همسر قبلی خود احساس گناه می کند و خود را مسئول می داند .
ـ آیا نامزد /همسرتان هنوز به نامزد یا همسر قبلی خود تلفن می کند و یا به تلفن اوپاسخ می دهد و ادعا می کند که فقط به این دلیل بوده است که مدتی است نگران اوست ؟
ـ آیا نامزد /همسرتان به طور مداوم از نامزد /همسر قبلی خود صحبت می کند اجازه می دهد که نگرانی اش برای او ، خوشحالی و خوشبختی شما را در ارتباط جدیدتان تحت الشعاع قرار دهد ؟
ـ آیا احساس می کنید که نامزد /همسرتان در رابطه با نامزد /همسر قبلی اش هنوز برای خود حدود و ثغور معقول و شایسته ای قرار نداده است و مرز بین رفتار «درست »را از رفتار «غلط »و «ناشایست »دراین رابطه هنوز به درستی نمی شناسد ؟
ـ آیا احساس می کنید که نامزد /همسرتان رابطه با نامزد /همسر قبلی خود را همچنان پنهانی به پیش می راند و هرگز به وضوح و با قطعیت اعلام نمی کند که از آشتی و سازش با او قطع امید کرده است ؟
ـ آیا نامزد /همسرتان سعی می کند که با دروغ گفتن درباره ی ارتباط اش با شما ، نامزد /همسر قبلی خود را نرنجاند ؟ آیا او نامزدی /ازدواج اش را با شما از همسر قبلی خود و بچه هایش مخفی نگه می دارد و با نگفتن حقیقت به او ، مدام این دست و آن دست می کند ؟
چنانچه به هر کدام از سؤالات فوق پاسخ مثبت دادید ، پس درگیر رابطه با کسی هستید که هنوز گذشته ی خود را کاملاً رها نکرده است .این رفتار فقط هنگامی پذیرفتنی است که شما و نامزد /همسرتان مصادف با به هم خوردن رابطه ی قبلی او با یکدیگر آشنا شده باشید و یا اینکه چند هفته و یا چند ماهی بیش نگذشته باشد و نامزد /همسرتان هنوز مشغول تطبیق خود با این تغییر ناگهانی در زندگی اش باشد .حتی در این شرایط «غیرعادی »نیز این رفتار نباید حداکثر بیش از یک یا دو ماه ادامه پیدا کند .اما در صورتی که مدتی است نامزد /همسرتان به رابطه ی قبلی خود خاتمه داده است و هنوز یک یا تعداد بیشتری از نشانه های هشدار فوق را مشاهده می کنید ، با مشکل مواجه خواهید شد .
چنانچه نامزد /همسرتان احساس گناه می کند و نسبت به نامزد /همسر قبلی خود احساس تأسف دارد ، این احساس او حتماً با قابلیت و توانایی او در وا دادن و تسلیم شدن به رابطه ی جدیدش تداخل خواهد کرد .این حالت همچنین «مثلثی »ایجاد خواهد کرد که شما تنها یک رأس آن خواهید بود .حتی اگر نامزد /همسرتان هیچگونه تماس مستقیمی نیز با نامزد /همسر قبلی خود نداشته باشد ، همواره سه نفر در این رابطه وجود خواهند داشت نه دو نفر . چنانچه اگر با کسی آشنا شدید که این توصیف درباره ی او صدق می کند ، تنها هنگامی با او درگیر شوید که به رابطه (روابط )قبلی خودپایان داده باشد .
در ضمن به او بگویید که هرگاه احساسات خود را در ارتباط با فرد قبلی زندگی خود حل و فصل کرد ، به شما فکر کند .درغیر این صورت با نامزد / همسر قبلی او در یک رقابت خواهید بود و این محال است که با یک خاطره رقابت کنید و برنده باشید .خصوصاً اگر این خاطره ، خاطره ای خوشایند ، همدلانه و همفکرانه بوده باشد .
۳ ـ نامزد /همسرتان هنوز رنجش خاطر و آزار و اذیتی را که از رابطه ی قبلی خود دیده است ، فراموش نکرده است و یا از ضربه ی عاطفی که خورده است ، در شوک روحی به سر می برد .
ـ آیا نامزد /همسرتان ا لحاظ روحی و عاطفی شکننده به نظر می آید ؟
ـ آیا نامزد /همسرتان از اینکه به شما اعتماد کند ، می ترسد ؟
ـ آیا نامزد /همسرتان مکرراً از اینکه نامزد /همسر قبلی اش به طرزی وحشتناک او را رنجانده و قلبش را شکسته است گریه و زاری می کند ؟
ـ ایا این طور به نظر می آید که هرچه می کنید و یا هرچه می گویید ، نمی توانید نامزد /همسرتان را خوشحال کنید ؟
اگر موارد فوق برایتان آشنا است ، مراقب باشید .این امکان وجود دارد که قلب نامزد /همسرتان هنوز به میزان کافی التیام نیافته باشد تا بتواند شما را دوست بدارد .
هشدار به «ناجی »!وسوسه خواهد شد درگیر افرادی شوید که به تازگی از رابطه ی دردناک و خالی از مهر بیرون آمده اند و بخواهید نقش شفادهنده ای را بازی کنید که قلب های شکسته را تعمیر می کند .باز گردید وآن بخش از فصل پنجم را که در آن درباره ی «مأموریت نجات »به عنوان یکی از دلایل نادرست درگیر شدن در یک رابطه صحبت کردیم ، دوباره بخوانید .اگر کسی تا بدین حد آسیب دیده است به او وقت بدهید تا خود را التیام دهد .چرا که اگر زود هنگام در چنین رابطه ای قدم بگذارید ، الگو و انگاره ای منفی را از همان ابتدا در رابطه ی خود کار گذاشته اید .
آنچه را که در مقاله پنجم درباره ی درگیر شدن با کسانی که از لحاظ روحی و عاطفی در دسترس نیستند گفتیم ، به یاد داشته باشید:درگیر شدن با چنین افرادی می تواند راهی باشد برای «فرار از صمیمیت »و انتخاب کسی که نمی تواند شما را دوست داشته باشد، روشی است برای محروم کردن خودتان از عشق .اگراین طور به نظر می آید که همیشه کسانی راپیدا می کنید که گذشته ی خود را پشت سر نگذاشته اند ،به مشاوره و روانکاوی احتیاج دارید تا اینکه برای درک و رویارویی با ترس خود از تعهد کمک بگیرید .
ضعف مهلک (۹)
تخریب روحی از دوران کودکی (کودک آزرده )
همه ی ما احساسات حل و فصل نشده ای را از دوران کودکی به روابط حال خود می آوریم .می توان گفت گذشته مان ، ما را تا حد زیادی شکل داده است.اگربه دنبال کسی هستید که هیچگونه آسیب روحی از دوران کودکی خود ندیده باشد ، برایتان آرزوی موفقیت دارم !همگی ما چنین آسیب هایی دیده ایم .با این حال هنگامی که در جستجوی خود به دنبال همسر مطلوب ، وجود و یا عدم وجود ضعف های مهلک را در او بررسی می کنیم ، لازم است از خود سه سؤال بپرسیم :
1 ـ ضربه ای روحی وارد شده به همسر آینده ی من در کودکی، تا چه حد شدید بوده است ؟
2-آیا او به لطمات روحی وارد شده به خود و اینکه تا چه میزان توانایی او را در ایفای نقش مطلوب در رابطه اش با من از خود متأثر ساخته است نیز واقف است ؟
3 ـ آیا به طور فعال بر روی خود کار می کند تا این لطمات روحی را التیام دهد .(مطالعه ، روانکاوی ، سمینار و … )
پاسخ به سؤال های فوق می تواند این پرسش را که آیا گذشته ی نامزد / همسرتان می تواند برای رابطه ی شما مهلک باشد یا خیر ، پاسخ دهد . حقیقت این است ، پیدا کردن کسی که کودکی نسبتاً شاد و سالمی را پشت سر گذاشته باشد ، غیرممکن نیست ؛ اما این امکان نیز وجود دارد که مثلاً مادرش او را بسیارلوس بار آورده باشد و چون خودش نیز این الگو بی خبراست ، بخواهد همیشه همه چیزمطابق میل او باشد ؛ طوری که به هیچ وجه توانایی و صلاحیت رابطه ای خوب و سالم را نداشته باشد .درمقابل ، این امکان نیز وجود دارد که شخصی در کودکی از لحاظ جنسی مورد مزاحمت قرار گرفته و بسیار نیز کتک خورده باشد ،اما خود از لطمه ی روحی که بر او وارد آمده است کاملاً مطلع باشد و درجهت التیام آن فعالانه نیزتلاش کند و بنابراین قابلیت و صلاحیت داشتن رابطه ای فوق العاده را کاملاً دارا باشد .
تمایل نامزد /همسرتان به رویارویی با برنامه ریزی احساسی خود و اقدام به التیام آن، به طرز فوق العاده ای آثار مخرب هرگونه ضعف مهلک را بر روی رابطه ی شما کاهش می دهد .
ضعف های مهلکی که در این مقاله بررسی شدند ، همگی نشانه ها و علایم حوادث دردناک کودکی هستند .اما حائز کمال اهمیت است که علاوه برآن ها ، سابقه ی برخی ضربه های عاطفی و لطمات روحی جدی تر را نیز از کودکی همسر آینده تان جویا شوید ؛ تا بتوانید او را بهتر درک کنید یا چنانچه این ضربات روحی بسیار شدید بوده اند و به حد کافی التیام نیافته اند ، بتوانید از درگیر شدن در رابطه ای بسیار دردناک و مأیوس کننده جلوگیری کنید . لطمات روحی از دوران کودکی را می توان به اقسام زیر تقسیم بندی کرد :
1 ـ آزار جنسی و ضربه ی عاطفی ناشی از آن
2 ـ آزار جسمانی و یا کلامی (گفتاری )
3 ـ ترک شدن به وسیله ی یک یا هر دوی والدین :طلاق ، مرگ ، فرزند خواندگی ، خودکشی ، دوری عاطفی
4 ـ اختلالات تغذیه ای
5 ـ اعتیاد یک یا هر دوی والدین به الکل ، مواد مخدر ، دارو و …
6-تعصب مذهبی
از آنجا که موضوع مورد بحث ما در اینجا وقایعی هستند که در گذشته اتفاق افتاده اند ، بنابراین شناسایی لطمات روحی کودکی از شناسایی یک مشکل فعلی نظیر اعتیاد و یا انواع دیگر ضعف های مهلک که در این فصل آن ها را بررسی کردیم ، مشکل تر است .برای هریک از اقسام ضربات روحی فوق پرسش هایی را طراحی کرده و در ذیل گنجانده ام .کاملاً مهم است که پاسخ این پرسش ها را از طرف همسر آینده تان بدانید .از آنجا که در تشخیص اینکه آیا به او لطمات روحی شدیدی وارد آمده است یا خیر ، تعیین کننده هستند.پر واضح است که هرگز به شما توصیه نمی کنم که پاسخ به کلیه ی این پرسش ها را ظرف همان چند ماه اول از نامزدتان جویا شوید و هرگز نیز درست نیست او را تحت معاینه دقیق و تشخیص «روانکاوی بالینی »قرار دهید .چرا که احتمالاً متخصص نیستند و صلاحیت علمی این کار را ندارید .اما بسیار اهمیت دارد که ظرف همان چند هفته ی اول پیش از آنکه با نامزد / همسرتان رابطه ی جنسی برقرار کنید ، تا حدی بدانید که با چه کسی سر و کار دارید .
مهم :به یاد داشته باشید که به این پرسش ها درباره ی خودتان نیز پاسخ دهید تا درباره ی شخصیت خود نیز شناخت و بینش بیشتری به دست آورید .
آزار جنسی و ضربه ی عاطفی ناشی از آن
1 ـ آیا نامزد /همسرتان به یاد می آورد که در کودکی مورد مزاحمت جنسی قرار گرفته باشد ؟ آیا مزاحمت توسط یکی از اعضای خانواده ، یک دوست و یا یک مقام مسئول نظیر کشیش ، معلم و یا یک غریبه بوده است ؟ آیا نامزد / همسرتان در پی آن هرگز تحت معالجه و یا درمان قرار گرفته است ؟ آیا نامزد /همسرتان موضوع را با خانواده ی خود در میان گذاشته است ؟ آیا با فرد خاصی برخورد مقتضی صورت گرفته است ؟
2 ـ آیا نامزد /همسرتان از دیگر اعضای خانواده ی خود که مورد مزاحمت جنسی بوده اند خبر داشته است ؟ آیا آنان تحت معالجه و درمان بوده اند ؟
3 ـ آیا نامزد /همسرتان هرگز در گذشته درحین استمناء یا مقاربت ، گیر افتاده است ؟ آیا به دلیل آن تنبیه نیز شده است ؟
4 ـ چه ارزش ها و باورهایی در رابطه با مسائل جنسی به او آموزش داده شده است ؟
5 ـ آیا نامزد /همسرتان از روابط نامشروع یکی از والدین خود خبر داشته است
(روابط عشقی نامشروع ، چند همسری ، فاحشگی )؟
6 ـ آیا در گذشته هرگز به نامزد /همسرتان تجاوز شده است ؟ آیا او جهت التیام این ضربه ی عاطفی با مراکز «مبارزه با تجاوز »یا در گروه درمانی ها فعالیت داشته و یا مشاوره ی فردی دریافت داشته است ؟
مشکلات احتمالی :
ـ اعتیاد جنسی یا ناتوانی جنسی :قربانیان آزار و اذیت جنسی غالباً یا نسبت به روابط جنسی یک اشتغال ذهنی بیش از حد پیدا می کنند که در این باره بعداً صحبت خواهیم کرد و یا به کلی از آن بیزار می گردند ؛ به طوری که تمایل جنسی خود را کاملاً از دست می دهند و دچارناتوانی جنسی می گردند .طی سال ها ، تلفن های بی شماری از شوهرهای مأیوسی دریافت کرده ام که به تازگی متوجه شده بودند که همسرشان «سرد مزاج »است و در کودکی مورد مزاحمت و آزار جنسی قرار گرفته بوده است و هرگز نیز در این باره کمکی (مشاوره ،روانکاوی )دریافت نکرده است .بسیار مشکل است که بتوانید ازدواجی موفق داشته باشید و از روابط جنسی با همسرتان به طرز طبیعی لذت ببرید ، چنانچه در کودکی مورد مزاحمت جنسی قرار گرفته باشید و هرگز نیز به منظور رویارویی با احساس ضعف و خشمی که برایتان به ارمغان آورده است ، مشاوره و روانکاوی دریافت نکرده باشید .چرا که درمان در اینگونه موارد از ضروریات محسوب می شود .
حتی چنانچه نامزد /همسرتان هرگز مورد مزاحمت جسمانی قرار نگرفته باشد ، اما در کودکی شاهد رفتارهای جنسی غیرطبیعی بوده و با آن ها بار آمده باشد ، احتمال اینکه مشکلات فوق پدید بیایند وجود خواهد داشت .
ـ ترس از صمیمت :این امکان وجود دارد که قربانیان آزار و اذیت جنسی ، با حد و مرزهای عاطفی و احساسی دچار مشکل شوند ؛ بدین معنا که از لحاظ احساسی یا زیاده از حد منفعل باشند و هیچگونه حد و مرزی در این باره نشناسند و یا اینکه در را به یکباره بر روی هرگونه احساسات و عواطف ببندند و با برافراشتن انواع موانع سخت ،هرگز به کسی اجازه ی ورود ندهند .بیشتر کسانی که مورد تعارض جنسی قرار گرفته اند ، اجازه نمی دهند از لحاظ عاطفی به آنان نزدیک شوید .
این امکان وجود دارد که بزرگسالانی که در کودکی به هر دلیل به آنان این آموزش داده شده است که در رابطه با مسائل جنسی احساس شرمندگی و خجالت داشته باشند حال یا از طریق تعالیم مذهبی ، نظم و انضباط سفت و سخت «والدین »و یا دستگیر شدن در حین اجرای هرگونه عمل جنسی و تنبیه شدن برای آن ، همچنین از اینکه از لحاظ روحی و یا جنسی با کسی صمیمی بشوند ، مشکل پیدا کنند .
ـ مشکل اضافه وزن :اولین سؤالی که از مراجعانی که مشکل اضافه وزن دارند و برای مشاوره نزد من می آیند می کنم این است که آیا در کودکی مورد تعارض جنسی قرار گرفته اند یا خیر .بیش از دو سوم تمامی آن ها به این پرسش پاسخ مثبت می دهند .کسانی که در کودکی مورد تعارض و خشونت جنسی قرار گرفته اند، با ساختن یک پوشش دفاعی جسمانی به دور «کودک »آسیب دیده ی درون شان ، خود را ناخودآگاه از هرگونه درد احتمالی دور نگاه می دارند .
ـ انحراف و انحطاط جنسی:درباره ی این موضع در همین مقاله بیشتر صحبت خواهیم کرد .اما چیزی که در اینجا یادآوری آن مهم است ، این است که بازماندگان آزار و اذیت جنسی در کودکی ، غالباً ممکن است در بزرگسالی به رویاپردازی درباره ی مسائل جنسی ، پورونوگرافی و یا بی بند و باری جنسی رو بیاورند که این در واقع سردرگمی آنان را در قبال مسائل جنسی به طرزی آشکار نمایش می دهد .
آزار و بدرفتاری جسمانی یا کلامی (گفتاری )
1 ـ آیا نامزد /همسرتان و یا یکی از اعضای خانواده ی او هرگز در کودکی کتک خورده است ؟ دفعات و شدت این آزار جسمانی تا چه حد بوده است ؟
2 ـ آیا نامزد /همسرتان را به روش های فیزیکی دیگر ترسانده اند (زندانی شدن در زیرزمین ، گرسنگی کشیدن به مدت یک روز تمام ، قرار دادن دست ها در آب داغ و … )؟
3 ـ آیا نامزد /همسرتان در خانه ای بزرگ شده است که دائماً در آن اشکال گوناگونی از خشم نظیر جنگ و دعواهای مداوم ،داد و فریاد ، ناسزا گفتن و دیگران را به اسم های ناخوشایند صدا زدن و …به نوعی رواج داشته است ؟
4 ـ آیا نامزد /همسرتان از یکی از والدین خود می ترسیده و یا از او متنفر بوده است ؟
5 ـ آیا نامزد /همسرتان هرگز در کودکی مورد بددهنی و آزار کلامی قرار گرفته است (به او گفته می شد که«خوب »نیست ، بر سر او داد می زده اند ، مدام از او انتقاد می کرده اند ، تحقیرش می کرده اند و یا اینکه به راحتی کاری می کرده اند تا احساس کند هیچ یک از کارهایی که می کند به اندازه ی کافی خوب نیست )؟
6 ـ آیا کودکی نامزد /همسرتان مملو از قوانین رفتاری غیر عادی و غیر منطقی بی شمار ، اعم از اظهار شده یا نشده ، بوده است ؟ آیا چنانچه نامزد / همسرتان هر یک از آن قوانین را زیر پا می گذاشته ، شدیداً از او انتقاد می شده است ، طردش می کرده اند ویا او را مورد تنبیه قرار می داده اند ؟
7 ـ آیا نامزد /همسرتان هرگز شاهد بدرفتاری کلامی یکی از والدین خود با دیگری بوده است ؟
8 ـ آیا نامزد /همسرتان هرگز هیچ یک از کسانی را که در بزرگسالی با آن ها رابطه داشته است ، کتک زده است ؟
مشکلات احتمالی :
ـ تخلیه خشونت و نفرت سرکوب شده :کودکانی که با آزار و اذیت جسمانی و کلامی بزرگ می شوند، معمولاً خشم و غضب فوق العاده ای در درون خود دارند .بدون دریافت کمک حرفه ای (مشاوره ، روانکاوی )این خشم سرکوب شده را به صورت تندخوگری و پرخاشگری نشان خواهد داد ؛ درست مانند والدین خود و در این فرایند به شما نیز آزار خواهد رساند .این برون ریزی و تخلیه ی خشم ، می تواند به یکی از اشکال :فوق العاده انتقادگر بودن ، سختگیری ، بد عنق بودن ، دمدمی مزاج بودن و آزار شما یا بچه هایتان به طرزی عملی نشان داده شود .
ـ اعتیاد (سود مصرف مواد ):چنانچه دو نفر که مورد آزار و اذیت جسمانی قرار گرفته اند ، بخواهند خشمی را که در درون خود دارند سرکوب کنند ، این امکان وجود دارد که مستعد نوعی اعتیاد شوند ؛ تا به آن ها در کرخت کردن احساسات سرکوب شده شان کمک کند ؛ به طوری که احساسات منفی خود را دیگر حس نکنند .
ـ رفتار کنترل گرایانه :چنانچه شخصی در کودکی کنترل می شده است ، این امکان وجود دارد که در روابط دوران بزرگسالی خود ، بخواهد دیگران را کنترل کند .
ـ عدم توانایی در رویارویی با مسائل و حل مشکلات :کودکان خانواده هایی که در آن خشم و اغتشاش زیادی وجود داشته است ، در بزرگسالی نسبت به هر گونه درگیری و برخورد احتمالی شدیداً بیزار خواهند شد .چنین کودکانی در روابط بزرگسالی خود از هرگونه مذاکره برای حل مشکلات متنفر خواهند بود و سعی دارند به هرقیمت از درگیری و برخورد بر حذر باشند و از اینکه به شما بگویند از چیزی ناراحت هستند خودداری خواهند کرد .
ـ اعتیاد به ماجراجویی :چنانچه کودکی در خانواده ای بزرگ شده باشد که در آن مدام به نوعی ماجراجویی وجود داشته باشد ، در بزرگسالی «عشق » و «ماجراجویی »درذهن او تداعی معنای خواهد داشت .چنانچه نامزد /همسرتان در محیطی گیج کننده و غیرقابل پیش بینی شده باشد ، این امکان وجود دارد که ناخودآگاه در زندگی خود «ماجرا »بیافریند ؛ چرا که این همان احساس آشنایی است که قاعدتاً ، باید خانه برایش تولید کند !
ترک شدن به وسیله ی یک یا هر دوی والدین :طلاق ، مرگ ، فرزند خواندگی ، خودکشی ، دوری عاطفی
1 ـ آیا والدین نامزد /همسر شما از هم جدا شده بودند ؟ آیا نامزد / همسرتان پس از طلاق با هردوی آن ها تماس داشته است ؟ آیا طلاق آن ها توافقی و دوستانه و یا طلاقی بد و زشت بوده است ؟
2 ـ آیا والدین نامزد /همسرتان بر سر«حضانت »(سرپرستی ) بچه ها دعوی قانونی داشته اند ؟
3 ـ آیا والدین نامزد/همسرتان در پی طلاق ، با یکدیگر بد دهنی می کرده اند یا از نامزد /همسرتان به عنوان یک میانجی و وسیله ای برای بازی دادن یا فریب دادن یکدیگر استفاده می کرده اند ؟
4 ـ آیا والدین نامزد /همسرتان در پی جدایی از یکدیگر ، ازدواج مجدد کرده اند ؟ چنان چه چنین بوده است ، روابط نامزد /همسرتان با نامادری / ناپدری خود چگونه بوده است ؟
5 ـ آیا نامزد /همسرتان یک یا هر دوی والدین خود را در کودکی از دست داده است ؟ علل آن چه بوده اند (بیماری ، مرگ ناگهانی ، خودکشی و … )؟
6 ـ آیا نامزد /همسرتان را کسی به فرزند خواندگی گرفته است ؟ آیا نامزد /همسرتان از والدین اصلی خود خبر دارد ؟
7 ـ آیا والدین نامزد /همسرتان از نظر عاطفی سرد بوده و خود را از او دور می گرفته اند ؟ آیا نامزد /همسرتان به سختی به یاد می آورد که در کودکی به او گفته باشند «دوستت دارم »؟ آیا والدین نامزد /همسرتان به سختی عشق و محبت شان را ابراز کرده اند ؟
مشکلات احتمالی
ـ ترس از تعهد :چنانچه نامزد /همسرتان در کودکی به عللی چون طلاق ، مرگ یک یا هر دوی والدین و یا بی محبتی و کمبود عشق ، احساس ترک شدگی می کرده است ،این امکان وجود دارد که به راحتی نتواند به کسی از نظر عاطفی تعهد بدهد .«تعهد ندادن »روشی است ناخودآگاه به منظور پیشگیری از هرگونه احتمال ترک شدن مجدد .(برای اطلاعات بیشتر درباره ی «تعهد »رجوع کنید به فصل یازدهم ).
ـ تعهد بی موقع و زود هنگام :درباره ی این موضوع قبلاً در فصل چهارم این کتاب صحبت کردیم .بیشتر کسانی که در کودکی از داشتن خانواده ای طبیعی محروم شده اند ، ممکن است عجولانه خود را در روابط درگیر کنند و زود هنگام تعهد بدهند ؛ به این امید که آنچه هرگز نداشتند ، به دست آورند . چنین افرادی بیشتر عاشق «تصور »متعهد بودن هستند تا اینکه اساساً آمادگی قول دادن و پایبند ماندن را داشته باشند .
ـ ناامنی ، احساس مالکیت ، حسادت و بی اعتمادی :هرچه نامزد / همسرتان در کودکی احساس ترک شدگی و طرد شدگی بیشتری کرده باشد به همان میزان نیز احتمال اینکه مشکل ناامنی ، احساس مالکیت ، حسادت و بی اعتمادی داشته باشد ، بیشتر خواهد بود .ممکن است به راحتی نتواند خود را متقاعد سازد و باورکند که شما او را دوست دارید و هرگز به هیچ وجه او را فریب نخواهید داد و به او خیانت نخواهید کرد .
ـ فقدان هرگونه تصویر ذهنی از یک رابطه ی سالم :چنانچه کودکی در خانواده ای بزرگ شود که در آن ازدواج پدر و مادرش سالم و پا برجا نمانده و دستخوش اغتشاش شده باشد ، تصویر ذهنی سالم یا به عبارتی الگوی صحیحی از یک ازدواج و رابطه پردوام و همیشگی نخواهد داشت .این امکان نیز وجود دارد که چنین کودکی بعدها در رابطه با عشق دچارمشکل شود ، چرا که هرگز شاهد آن نبوده است که پدر و مادرش به او و یکدیگر عشق و محبتی ابراز کرده باشند .
اختلالات تغذیه ای :
1 ـ آیا نامزد /همسرتان در کودکی مشکل اضافه وزن داشته است ؟ آیا زیاده از حد لاغر یا بسیار چاق بوده است ؟ آیا به این دلیل که اضافه وزن داشته و به اصطلاح «چاق »بوده است مسخره و یا اذیت اش می کرده اند ؟ آیا از غذا دادن به عنوان یک پاداش و از غذا ندادن به عنوان وسیله ای برای تنبیه او استفاده می شده است ؟
2 ـ آیا نامزد /همسرتان هرگز اختلالات تغذیه ای نظیر :«آنورکسیا »(۱)و «بولیمیا »(۲)داشته است ؟ آیا جهت معالجه به متخصص مراجعه کرده است ؟
3 ـ آیا نامزد /همسرتان از غذا به عنوان وسیله ای برای سرپوش گذاشتن و سرکوب کردن احساسات خود استفاده می کند ؟ آیا نامزد /همسرتان اعتیادات غذایی خاص نظیر علاقه ی وافر نسبت به مواد غذایی شیرین و یا بیش از حد شور (غذاهای پرنمک )دارد که نمی تواند آن ها را کنترل کند؟
مشکلات احتمالی :
ـ خشم سرکوب شده :اختلالات تغذیه ای بیشتر خشم و انزجاری را که فرد به دلیل احساس عدم امنیت یا ناامنی ، از ابراز آن ناتوان است ، می پوشاند . چنین شخصی بی شباهت به یک بمب ساعتی ایست که منتظر انفجار است .
ـ اعتماد به نفس پایین :افرادی که مشکل غذایی دارند ، به دلیل وقایع و حوادث دوران کودکی خود اغلب از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند . شایان توجه است که مشکلات غذایی از آنجا که یک «چرخه ی معیوب » را سبب می شوند ، می توانند اعتماد به نفس ضعیف شخص را از آنچه هست ، به مراتب پایین تر بیاورند .
ـ کنترل دیگران (رفتار کنترل گرانه ):این احتمال وجود دارد که نامزد /همسرتان «معتاد به کنترل دیگران »باشد .چرا که « خوردن »چندان هم با «کنترل »و «قدرت »بی ارتباط نیست و به طوری که قبلاً نیز دیدیم ، بالاخص
افرادی که از «آنورکسیا »و «بولیمیا »دررنج هستند ، به طرزی اعتیادگونه شدیداً «کنترل گر »هستند .
ـ سوء استفاده ی جنسی پنهان از دوران کودکی :همانگونه که قبلاً نیز ذکر کردم ، این امکان وجود دارد که مشکلات تغذیه ای به این دلیل حادث شده باشند تا این واقعیت را لاپوشانی کنند که در کودکی از شخص سوء استفاده ی جنسی می شده است .
اعتیاد یک یا هر دوی والدین به الکل ، مواد مخدر ، دارو و …
1 ـ آیا یک یا هر دوی والدین نامزد /همسرتان زیاده از حد مشروب می خورده و یا مواد مخدر مصرف می کرده اند ؟ آیا نامزد /همسرتان در کودکی ، والدین خود را در حال «مستی »و یا «نئشگی »دیده است ؟ آیا آن ها پس از مصرف یا در حالی که هنوز تحت تأثیر آن مواد بوده اند ، با نامزد /همسرتان بدرفتاری و یا بددهنی نیز می کرده اند ؟ آیا هرگز اتفاق افتاده بود که آن ها مشروب خواری و یا مصرف مواد مخدر را ترک کنند و عاری از اعتیاد باشند ؟
2 ـ آیا اعتیاد والدین نامزد /همسرتان برایشان مشکلات اقتصادی ، خانوادگی و یا قانونی (تعریزی )در پی داشته است ؟
3 ـ آیا در قبال مسئله ی اعتیاد والدین خود در «انکار »به سر می برد ؟ آیا در کودکی نسبت به آن در «انکار »بوده است ؟
4 ـ آیا نامزد /همسرتان احساس می کرده است که وظیفه دارد و مسئول است که از والدین و یا خانواده اش به دلیل مسئله ی اعتیاد آن ها مواظبت کند ؟
5 ـ آیا نامزد /همسرتان به واسطه ی عدم حضور والدین خود (خوابیدن ، سر درد و گیجی ناگهانی ناشی از مشروب خواری ، فراموش کاری و … )که این نیزخود به دلیل اعتیادشان بوده ، احساس محرومیت می کرده است ؟
مشکلات احتمالی
ـ وابستگی و اتکای بیش از حد به دیگران :بزرگترین مشکل و اختلالی که فرزندان والدین معتاد خواهند داشت این است که بیش از حد به دیگران متکی خواهند بود .کتاب ها و مقالات بی شماری درباره ی این محبت نگاشته شده است .اما فردی را که بیش از حد به دیگران وابسته است به زبان ساده می توان چنین توصیف کرد :فرد «متکی و وابسته به دیگران »فردی است که به واسطه ی وقایع و حوادث تلخ و اسفباری که در کودکی او اتفاق افتاده اند ، آموخته است تا واقعیت وجودی دیگران را از واقعیت وجودی یا به عبارتی موجودیت خویش مهم تر ، برتر و ارجح تر بداند .این امکان که نامزد / همسرتان مشکل وابستگی و اتکاء بیش از حد به دیگران داشته باشد وجود دارد ، چنانچه :
1 ـ به راحتی نمی تواند حد و مرز و حدود شما و یا دیگران را مشخص کند ( به راحتی نمی تواند «نه »بگوید و … )
2 ـ به راحتی نمی تواند خواسته های خود را بفهمد و آن ها را مطالبه کنند و بیشتر در صدد برآورده کردن نیازها و احتیاجات شماست تا نیازها و احتیاجات خودش .
3 ـ به احساسات ، غرایز ، دریافت ها و ادراک های خود اعتماد چندانی ندارد و غالباً به نفع دیگران از موضع خود عقب نشینی می کند و به راحتی تسلیم می شود .
4 ـ چشم دوخته است تا دیگران احساس «غیرخوب »را در او از بین ببرند و به او احساس «خوب »بدهند و در این زمینه کاملاً به دیگران وابسته است و نمی داند چگونه احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد .
ـ گرایش به اعتیاد :فرزندان معتاد از آنجا که همواره شاهد آن بوده اند که چگونه پدر و مادرشان ، خود و احساسات خود را با توسل به مواد مخدر ، الکل ، غذا و …بی حس و کرخت کرده اند ، لذا چگونگی «کنار نیامدن » و «نپذیرفتن »احساسات منفی خود را به خوبی آموخته اند .ممکن است نامزد /همسرتان
مستعد این باشد که به راحتی معتاد شود تا خود را در مواجهه با احساسات و عواطف ناخوشایند بی حس و کرخت کند .
ـ مشکل در بیان افکار و احساسات و گفتگو درباره ی آن ها با دیگران :از آنجا که فرزندان معتاد ، هیچ گاه این اجازه را نداشته اند تا افکار و احساسات خود را بیان کنند و درباره ی آن ها در خانه با دیگران گفتگو کنند ، در بزرگسالی با بیان افکار و احساسات خود و گفتگو درباره ی مشکلات ، مسئله خواهند داشت .
ـ بی اعتمادی به دیگران :چنانچه یک یا هر دوی والدین نامزد /همسرتان معتاد بودند، پس به احتمال قوی نامزد /همسرتان محیط ثابت و امنی برای رشد خود نداشته است .بنابراین این امکان وجود دارد که به راحتی بتواند به شما و عشق تان اعتماد کند و شما را از نظرعاطفی به درون خود راه بدهد .
تعصب مذهبی : ۱ ـ آیا نامزد /همسرتان در خانواده ای بزرگ شده است که مملو از ارزش ها و باورهای مذهبی سفت و سخت و متعصبانه بوده و در ضمن هیچگونه فضایی جهت زیر سؤال بردن آن تعصب ها و ارزش های افراطی وجود نداشته است ؟
2 ـ آیا در کودکی به نامزد /همسرتان گفته شده بود که او «شوم »،« بد »و «گناهکار »است و چنانچه مطیع نباشد و از احکام و فرمان ها پیروی نکند ، به «جهنم »خواهد رفت ؟ آیا نامزد /همسرتان را در کودکی از خدا ترسانده اند ؟
3 ـ آیا والدین نامزد /همسرتان ادعا می کرده اند که انسان هایی نیک و خداشناس هستند ، اما با وجود این از نظر احساسی سرد ، بی عاطفه و بی محبت بوده و با دیگران بدرفتاری و بددهنی می کرده اند ؟
4 ـ آیا به نامزد /همسرتان چنین آموزش داده بودند که روابط جنسی « کثیف »و آلوده به گناه است ؟
5 ـ آیا بیان هرگونه افکار و احساسات «غیر پرهیزکارانه »نظیر خشم ، رنجش ویأس در خانواده نامزد /همسرتان ممنوع بوده است ؟
مشکلات احتمالی
ـ ناتوانی جنسی و اشتغال ذهنی مدام به روابط جنسی :چنانچه کودک در اول زندگی چنین نتیجه گیری کند که روابط جنسی شوم ، بد ،کثیف و آلوده به گناه است ، در بزرگسالی یا به دنبال روابط جنسی بد و کثیف خواهد بود و یا به طور کلی نسبت به هرگونه تماس جنسی شدیداً بیزار خواهد بود .
ـ عدم توانایی بیان احساسات و عواطف :چنانچه نامزد /همسرتان در کودکی هرگز مجاز نبوده است هیچگونه احساسات «غیر پرهیزکارانه ای » را تجربه کند و یا احساساتی از این نوع را بروز دهد ، در بزرگسالی اساساً از تشخیص و درک زیباترین و والاترین احساسات انسانی عاجز خواهد ماند ، چه برسد که بتواند آن ها را به زبان براند .
ـ اعتماد به نفس پایین :به کودک گفته شود «خدا او را دوست ندارد »و «او بچه ی بدی است »، در بزرگسالی نخواهد توانست به راحتی خود را همان طوری که هست ، بپذیرد و دوست داشته باشد .
چه چیزی طبیعی است و چه چیزی طبیعی نیست ؟
امیدوارم چیزهای زیادی از این لیست ها آموخته باشید .مقصود و هدفم از در میان گذاشتن این الگوها با شما این نیست که شما را آنچنان بترسانم که هرگز جرأت نکنید با کسی که حتی یک نقطه ضعف دارد ، رابطه ای داشته باشید .همگی ما کوله باری از احساسات و عواطف حل و فصل نشده ای را با خود همراه داریم .تنها هدف و منظورم این است که شما را از این حقیقت آگاه کنم که دانستن سوابق روحی و عاطفی نامزد /همسرتان و داشتن اطلاعاتی درباره ی سوابق روحی و عاطفی خودتان نیز تا چه حد اهمیت دارد.به طوری که بدانید چه چیزهایی در رابطه تان پیش رو دارید و اینکه بتوانید توقعات واقع بینانه تری از روابط خود داشته باشید .
پس اگر با کسی آشنا شدید که پدر و مادرش از هم جدا شده بودند ، درست نیست به او بگویید :«متأسفم ، شما واجد ضعفی مهلک هستید ، بنابراین نمی توانم با شما صحبت کنم »با این همه ، از الزامات است که زندگی نامزد /همسرتان را با او بررسی کنید و چنانچه پس از یک یا دو ماه متوجه شدید که مثلاً نامزد /همسرتان نمی تواند به راحتی احساسات خود را بیان کند و یا از اینکه به شما تعهد بدهد ، مشکل دارد ، باید پیش از آنکه به طرز عمیق تری درگیر شوید ، دو چندان محتاط باشید .
سه سؤالی را که قبلاً درباره ی آن صحبت کردیم ، هنوز به یاد دارید ؟
1 ـ ضربه ی روحی وارد شده به همسر آینده ام در کودکی ، تا چه حد شدید بوده است ؟
2 ـ آیا او به لطمات روحی وارد شده به خود و اینکه تا چه میزان توانایی او را در ایفای نقش مطلوب در رابطه اش با من از خود متأثر ساخته است نیز واقف است ؟
3 ـ آیا نامزد /همسرم به طور فعال بر روی خود ،کار می کند تا این لطمات روحی را التیام دهد (مطالعه ، روانکاوی ، سمینار و …)؟
جان کلام اینکه چیزی به نام «فرد طبیعی »و یا «مشکلات طبیعی » وجود خارجی ندارند .هیچ یک از ما«طبیعی »نیستیم .همگی ما «منحصر به فرد »هستیم و درک یگانه بودن و منحصر به فرد بودن ما در تاریخچه و شرح حال آن ، کلید رهایی و آزادی روحی و عاطفی ماست .از بزرگترین دردهای ما انسان ها است که می توان بزرگترین و آموزنده ترین درسها را آموخت و با مقداری کار سخت ، شما و همسرتان خواهید توانست کوله بار احساسات حل و فصل نشده ی خود را به درس های سازنده ای بدل کنید که شما را در خلق بنیان و اساس رابطه ای سرشار از مهر و التیام گر یاری دهد .
نکته ی مهم :اگریکی از ویژگی ها و یا خصلت ها را در نامزد /همسر خود یافتید ، لزوماً به این معنا نیست که او ظرفیت و قابلیت رابطه با شما را ندارد .بلکه یقیناً به این معنا است که آن نقطه ضعف های شخصیتی ، مشکلاتی را در رابطه ی شما ایجاد خواهند کرد که می تواند بقا و دوام آن را تهدید کند .
انسان ها این قابلیت و توانایی را دارند که تحولات شخصیتی عظیم و شگرفی را در خود سبب شوند و ضعف های ما تنها هنگامی مهلک هستند که از رو به رو شدن با آن ها سرباز زنیم و از چالش مهیجی که فرآیند التیام در اختیارمان قرار می دهد ،رویگردان باشیم .
پی نوشت ها :
1-Anorexia :یک بیماری مهلک که در آن فرد بیمار (به خصوص دختران و زنان جوان)هر گونه تمایل نسبت به غذا و «بلع»را از دست می دهد.م
2-Bulimia:یک بیماری که در آن فرد اشتهایی فوق العاده و غیر قابل کنترل دارد.م
نویسنده:باربارادی آنجلس
مترجم:هادی ابراهیمی