نکاتی از عشق:

نکاتي از عشق:

همه مردم عشق را مهم می‌انگارند و تشنه عشق هستند فیلم‌ها و ترانه‌هایی با مضمون شاد یا غم‌انگیز را می‌شنوند یا می‌بینند. ولی به‌ندرت به این موضوع می‌اندیشند که در عشق نیاز به آموختن نکته‌ها و چیزها می‌باشد. مشکل بسیاری از مردم در وهله اول این است که دوستشان بدارند نه اینکه خود دوست بدارند یا استعداد مهر ورزیدن داشته باشند. مردان بیشتر می‌کوشند به اقتضای موقعیت اجتماعی‌شان صاحب قدرت و ثروت گردند. زنان با پرورش تن جامعه برازنده و . . . خود را آراسته و جالب می‌نمایند و در دسته می‌کوشند با سخنان و رفتار دلنشین در دل مردم جای باز کنند. آنچه اغلب مردم در فرهنگ امروزی ما از محبوب بودن می‌فهمند، اساسا معجونی است از مردم‌ پسند بودن و جاذبه جنسی.
کسی که جویای عشق است صرفا به یکتا بودن خود و شکوفایی آن راضی نیست. بلکه می‌کوشد هر چه سریع‌تر خود را به درجات پیشرفته برساند. زیرا می‌داند آنچه آموخته می‌تواند در اختیار دیگران قرار دهد. آقای آر دی لنگ در کتاب (سیاست‌های تجریه) از استعدادهای نهانی انسان و راه شکوفایی آن صحبت می‌کند و می‌نویسد: ما کم‌تر از آن چه می‌دانیم، روی مسایل می‌اندیشیم. کمتر از آنچه به دیگران عشق می‌ورزیم نسبت به عشق خود شناخت داریم. کمتر از آنچه احساس می‌کنیم عشق می‌ورزیم و به‌همین نسبت خود را خیلی کم‌تر از آنچه هستیم می‌پنداریم.
عشق را نباید در برون خود پیدا کرد. محبت را باید در درون خود کشف کرد و از طریق اندیشه و کلام و اعمال و دعاهای تاکیدی خویش به بیرون افکند و اگر این کار ادامه یابد به قدرت کامیابی‌بخش محبت می‌رسیم و با کمک عشق در رابطه خود با دیگران پیروز و برهمه اوضاع و شرایط مسلط می‌شویم. یکی از جامعه‌شناسان مشهور جهان در دانشگاه هاوارد قدرت محبت را مورد بررسی و پژوهش قرار داده و به این نتیجه ‌رسید که: عشق را نیز مانند هر فضیلت دیگر، انسان می‌تواند آگاهانه ایجاد کند و بپروراند. پژوهشگران به‌اتفاق به این نتیجه رسیدند که همان‌طور که سایر نیروهای طبیعی را ایجاد می‌کنیم، می‌توانیم عشق را نیز بیافرینیم.
عشق در ارتباط با تجربه در می‌آید. بدون کسی که شما را دوست بدارد، احساس عشق گرمی قلب مادر، خوشحالی دوستی و هیجان صمیمیت هیچ محرکی ندارد. به‌همین دلیل است که معمولی‌ترین تصور دوست داشته نشدن نهایی است. وقتی تنها هستی، به‌نظر می‌رسد هیچ ارتباطی وجود ندارد. آدم‌هایی که خودشان را تنها می‌بینند هیچ محرکی برای مکاشفه عشق ندارند. افراد منتظر ارتباط با دیگری هستند ما به جستجوی آن می‌روند. به این ترتیب برای اینکه کاملاً و به‌شکل دایمی احساس کنیم دوستمان دارند وابسته به دیگران هستند.
عشق مثل یک دوربین قوی است که از ورای تمام دیوارهای عاطفی، تمام هیجاهایی که در درون فرد به کمین نشسته و نیاز به بیان و رها شدن دارند را به وقت رویت می‌کنند. مورد عشق کسی واقع شدن به فرد احساس امنیت و اطمینان می‌دهد. به اتکا این امنیت، شما می‌توانید جرأت بیرون آمدن از درون خود و ارتباط با عاشق را داشته باشید در مرکز تمام سطح‌های اساسی عاطفه‌های انسانی عشق و نیاز به ارتباط و صمیمیت قرار دارد. خشم، ملامت و رنجش اولین سطح دفاعی برای حفظ خود می‌باشد که از طریق ترساندن محله کنندگان صورت می‌پذیرد. در سطح زیرین، رنج، اندوه و ناامیدی بیشترین هیجان‌های آسیب‌پذیر قرار دارد. نزدیک‌ترین لایه به هسته عشق، رنجش تأسف و مسئولیت است که احساس‌های دردناک ناشی از شکست در عشق را شامل می‌شود. سایر احساس‌ها واکنش‌های ساده‌ای هستند که وقتی چیزی در تعارض با توانایی ما برای عشق‌ورزی قرار می‌گیرد تجربه می‌کنیم. چهار مرحله مشخص در عشق وجود دارد. با وجود این که همه کس نمی‌تواند انتظار داشته باشد آن‌ها را به همان صورت تجربه کند. به محض اینکه احساس‌های شخصی نسبت به فرد دیگر فراتر دوستی به وابستگی شدید تبدیل شود تمام آن چهار حالت طبیعتاً بروز می‌کنند. وابستگی، شیفتگی، اظهار عشق و صمیمیت. جذابیت وقتی شروع می‌شود که یک نفر از طریق وسایلی که معمولاً به‌طور کلی ناشناخته و ناخودآگاه است به شخص دیگر طوری نگاه کند که او را از شدت شعف و جذبه از پای درآورد و در آن صورت معشوق به‌صورت تنها آرزو در می‌آید. در عمق این شیفتگی، زندگی خیالی عاشقان می‌تواند بیش از حد باشد. اگر هیچ مرز غیر قابل عبوری وجود نداشته باشد، مرحله اظهار عشق فراتر می‌رود. اگر اظهار عشق با موفقیت توام شود، صمیمیت پس از آن می‌آید.
یکی از فواید صمیمیت این است که با برقراری آن انسان دنیای بزرگ‌تری برای خود می‌سازد. هر کس برای خود «من» است این دو من با من دیگری برخورد می‌کند. ما به طرف‌های جذب می‌شویم و در وجود مشترکی که داریم به هم سهیم می‌شویم. این وجوه مشترک از من و شما «ما» می‌سازد و ما هر روز در کنار هم بیش از روز دیگر رشد می‌کنیم و شکوفا می‌شویم. ما هرگز در هم مستهلک نمی‌شویم. برعکس مایی که از این دوستی مشترک پدید آمده، بیش از پیش تقویت می‌کنیم و این هدف و میثاق مشترک ما است. از طریق صمیمیت، یگانگی در انسان شروع می‌کند به‌ظهور و دنیای واقعی به حفظ در یک روح جدا مانده. وقتی تصورهای زیبایی در فرد عاشق در یک شخص واقعی به امتحان در آید، واقعیت طلوع می‌کند. چه خوب و چه بد.، این تفاوت نقاب برداشتن از چهره خیال است و راه رسیدن به برقراری ارتباط را اضافه می‌کند. عاشق شدن با وجود اینکه ناگهانی اتفاق می‌افتد تصادفی نیست. چون در زندگی هیچ چیز تصادفی نیست. فقط الگوهایی است که هنوز آن‌ها را نیافته‌ایم. در عشق موضوع در انسان است که روح را در یکدیگر می‌بیند.
عشق در نگاه اول (عشق رمانتیک)
عاملی که باعث ایجاد یک احساس در فرد نسبت به فرد دیگر می‌شود جاذبه است. جاذبه بستگی دارد به یافتن کسی برای عاشق شدن و یا کسی را به جستجوی خود ترغیب کردن. عشق طبق نظر هیوم از سه عنصر مجزا تشکیل می‌شود: درک زیبایی، لذت بردن از آن و میل جنسی، و دوستی و عشق را حاصل گسترش هر یک از این سه عنصر منفی می‌داند. اغلب وقت‌ها عشق از جاذبه جنسی ناشی می‌شود. معمولی‌ترین نوع عشق، عشقی است که ابتدا بر اثر زیبایی شکل می‌گیرد. بعد از آن خود را به‌صورت مهربانی و تمایل جنسی گسترش می‌دهد. پژوهش‌های علمی نظریه هیوم را تائید می‌کنند. عجیب‌ترین و گیج کننده‌ترین نمونه الگوی هیوم که در دنیای واقعی اتفاق می‌افتد «عشق» در اولین نگاه است. و زمانی که این اتفاق رخ می‌دهد که جاذبه جسمانی ظاهراً (میل جسمانی) و (محبت سخاوتمندانه) را تقریباً به‌طور همزمان برانگیزد. این پدیده نشان دهنده مفهوم یونانی شیدایی است که در آن عشق مثل نور از طرف خدایان اعطا می‌شود. وقتی با افرادی که ادعا می‌کنند که با اولین نگاه عاشق شده‌اند مصاحبه می‌شود بارها می‌گویند که تنها آن‌ها می‌دانند شخصی که بر او وابسته‌اند (یگانه و بی‌همتا) به‌علاوه اغلب این نتیجه‌گیری‌ها فقط بر اساس ظاهر و بدون مبادله حتی یک کلمه گرفته شده است. بیشتر از ۶۰ درصد زنان و مردان در مغرب زمین به وجود عشق در اولین نگاه معتقدند و بسیاری ادعا می‌کنند که این امر را تجربه کرده‌اند. عشق در نخستین نگاه احتمالاً نمونه‌ای از آن‌چیزی است که روان‌شناسان اجتماعی به آن اثر هاله‌ای می‌گویند. زیبایی قویاً با خصلت‌ها و برداشت‌های مثبت همراه می‌شود. به‌عنوان نمونه در تحقیقات تجربی وقتی از کسانی خواسته می‌شود تا با دیدن عکس‌ها برداشت خود را در مورد خصوصیات افراد بیان کنند همیشه افراد جذاب دوست داشتنی‌تر در نظر گرفته می‌شوند از این رو آسان‌تری عشق افراد می‌شویم.
همچنین عشق در اولین نگاه را می‌توان با پدیده زیست‌شناختی عمیقی به‌نام (نقش‌گذاری) تبیین کرد. این واژه که توسط (کنداولورنز) عجین شده است در رفتارشناسی که اثبات کرد اگر جوجه غازها بعد از سر از تخم بیرون آوردن به‌دنبال اولین کسی که ببینند راه می‌افتند. و او را مادر خوبی می‌پندارند. بنابراین احتمال دارد عشق در اولین نگاه بازمانده اثر حاصل از نخستین تجربه‌های کسب شده در زندگی باشد. یونگ به امکان این مسأله باور داشت و در این‌باره گفت: این قدرت پیوند با والدین است که به گونه‌ای ناخودآگاه، بر انتخاب همسر تاثیر می‌گذارد و این امر می‌تواند هم جنبه مثبت داشته باشد و هم منفی.
بیشتر شواهد جمع‌آوری شده به همت گروهی از دانشمندان دانشگاه شیکاگو ثابت کرد که زنان عطر بدن مردانی را ترجیح می‌دهند که ژن‌هایشان با ژن پدرانشان سازگار باشد. این امر بدان معناست که ساز و کار به‌کار رفته عشق در نگاه نخست. احتمالاً بویایی است «عشق در اولین بویش» در نتیجه می‌توان نتیجه گرفت که رایحه‌های بدنی والدین قادر است فرزند بالغ را از نظر جنسی به همسری متمایل کند که ترکیب ژن‌هایش در حد میانه است. البته و با توجه به جاذبه جنسی و صرف نظر از نظریه‌های ادیپی عامل مهمی است. جرج پرنس و همکارانش با انتشار تحقیق آگاهی بخشی با دلیل ثابت کرد که زنانی که در معرض عطر به‌دست آمده از عرق زیر بغل مردان قرار می‌گیرند تنش کم‌تر و آرامش بیشتری احساس می‌کنند. احتمال دارد که عشق در نگاه اول نشان دهنده تاثیری باشد که از دوره حساس کودکی برجای مانده باشد. علاوه براین امکان دارد انعکاس رویداری از دوره حساس دوم یعنی نوجوانی باشد. اکثر افراد عاشق شدن با اولین نگاه را بین سنین ۱۶ تا ۲۰ تجربه می‌کنند. بنابراین احتمال آن می‌رود بلوغ جنسی با دوره حساسی همزمان شود که در ضمن آن افراد به‌ویژه مردان جوان متمایل به شکل‌دهی یک دلبستگی شدید عاطفی هستند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که مردان اغلب بیشتر از زنان عاشق می‌شوند و با شدت و حدت بیشتری آن‌را تجربه می‌کنند. ارل نیومن در بررسی بسیار گسترده‌ای که در آمریکا انجام داد به این نکته پی برد که از میان کسانی که به عشق در نگاه اول باور داشتند حدود ۳/۶۳ درصد مرد و ۷/۵۵ درصد زن بودند، که آن را تجربه کرده‌اند. به همین ترتیب مردها به‌شکل معنی‌داری مایل‌اند عشق در نگاه اول را بیش از یک‌بار تجربه کنند و همچنین مردان خیلی بیشتر از زنان مشتاقند که مجدداً ازدواج کنند. از طرف دیگر زن‌ها اگر چه قادرند عشق را تجربه کنند، اما تمایلشان به عشق پرشور کم‌تر و به عشق عملی بیش‌تر است. دیوید باس در تحقیق گسترده‌ای که در مورد تفاوت‌های جنسی انجام داد با بررسی ۳۷ نمونه گرفته شده از ۳۳ کشور واقع در شش قاره به این نتیجه رسید که زن‌ها بسیار بیشتر از مردان میل دارند که همسرانشان را بر اساس آینده‌نگری مالی انتخاب کنند.رابطه عاشقانه
ابراز عشق، چیزی بیش از زمانی برای به‌دست آوردن عشق دیگری است. این مرحله در سطحی لطیف، درک دو نفر را به هم پیوند می‌دهد. رابطه عاشقانه تنها به این موضوع بستگی ندارد که یک زن یا مرد تا چه حد احساس تعالی و تحول می‌کنند. بلکه نوعی محمل بازگویی یا ترجمه هم باید اتفاق بیفتد که در آن برای توضیح تجربه مشترک کلمات درستی یافته شود. این مرحله، یک مرحله لطیف و تجربی است که در آن دو عاشق تصمیم می‌گیرند که آیا حقیقت تازه را دنبال کنند یا به همان قدیمی بازگردند. این اولین حالتی است که آینده دو نفر در کار است نه تنها یک نفر. ابراز عشق یک تولد مشترک است یک موقعیت نایاب برای تبادل معصومانه‌ترین احساس‌های هرکدام از دو نفر. صمیمیت به مرد اجازه می‌دهد چیزهایی به زن بگوید که خودش نمی‌دانست در درون خویش وجود دارد همین حالت برای زن هم هست. دو عاشق تا مرحله‌ای که در هم محو می‌شوند راه‌های جداگانه‌ای را می‌پیمایند. اما با هم راه تازه‌ای را خلق می‌کنند که هیچ گذشته‌ای ندارد و در آن هر قدم به طرف نادانسته پیش می‌رود و هیچ مقداری از تجربه نمی‌تواند راه را روشن کند. وقتی دو نفر با هم ملاقات می‌کنند می‌توانند تمامیت و کمال خود برتر را ارتباط بیاورند. در عین حال چیزی که بیشتر افراد در ارتباط عاشقانه می‌آورند تمامیت و کمال نیست، بلکه نیازهایشان است. عموماً از زن‌ها خواسته می‌شود که کمبود و نرمش، پرورش دهندگی راحتی، زیبایی و محبتی را که مردان بدون آن‌ها نمی‌توانند در درون خودشان پیدا کنند، جبران نمایند و زن‌ها از مردان انتظار دارند که قدرت، حمایت، نیرومندی و اراده‌ای را که زنان بدون آن‌ها نمی‌توانند داشته باشند به آن‌ها بدهند. هر دو فکر می‌کنند که دیگری آن‌ها را کامل می‌کند. به‌صورت معمول پایان دوره رابطه عاشقانه زمانی است که بیشتر عاشقان شروع می‌کنند به شک کردن. موضوع تعهدپذیری مطرح می‌شود و اولین علایم ناسازگاری ظهور ناخوشایند خود را اعلام می‌دارد. به‌طور معمول رابطه عاشقانه وقتی شکسته می‌شود که یکی احساس می‌کند با دیگری نیازهای او برآورده نمی‌شود. مرد ممکن است احساس کند که زن به اندازه کافی با زن ایده‌آلش تطبیق نمی‌کند و زن احساس می‌کند که مرد به اندازه کافی حساسیت ندارد و مواظب احساس‌های او نیست.چگونه عشق و محبت سالم به محبت ناسالم تغییر شکل می‌یابد:
احساس عشق آن قدر شدید است که ظاهراً تصور ناپذیر است بدون جواب و پاسخ بماند. عشق دو صدایی است، کلمه «تو را دوست دارم» در بردارنده خواستی تردید ناپذیرند. آن‌ها بدون جواب من هم تو را دوست دارم. ناکامل‌اند. عشق از قانون‌های فیزیکی تبعیت نمی‌کند. گاهی عشقمان را ابراز می‌کنیم اما جوابی دریافت نمی‌کنیم. زبان عشق یک طرفه به زبانی فاجعه‌آور و مصیبت‌زده گرایش پیدا می‌کند. عشق حتی در بهترین شکل خود تجربه‌ای دشوار و دردناک است. اما وقتی بدون پاسخ بماند مسموم کننده می‌شود. فکر عاشق شیدا به‌شکل وسواس گونه‌ای متوجه معشوق است، به‌شدت حسود است نسبت به او احساس مالکیت می‌کند و بارها نیاز دارد تا از عشق معشوق خود اطمینان حاصل کند. همزمان پا پس می‌کشد و از این می‌ترسد که نکند معشوق یا معشوقه‌اش را بیش از اندازه و قبل از دریافت تصمیمی از جانب عشق او دوست داشته است در بسیار موارد عاشق حتی به معشوق علاقه‌ای ندارد و نمی‌خواهد او را به‌عنوان دوست همیشگی‌اش انتخاب کند. طبق نظر لی عاشقان شیدایی اغلب به‌ظاهر عقل‌شان را از دست داده‌اند. چنین افرادی برای اثبات عشق‌شان کارهای افراطی عجیب و غریبی می‌کنند و این آمادگی را دارند تا احساس‌های حسادت‌آمیز خود را به‌شکلی افراطی نمایش دهند.
عشق پرشور عموماً به‌صورت خواست شدید معشوق توصیف می‌شود. این عشق با شادی، سرخودگی و جذبه همراه است. با این حال این احساس‌ها تقریباً به‌صورت تغییرناپذیری متأثر از عاطفه‌های پنهان‌تری نظیر اضطراب، حسادت و غم هستند. هنگام طرد شدن عشق پرشور مطمئناً احساسی از سرخوردگی و ناامیدی را موجب می‌شود. عشق پرشور تمام توان آدم را می‌گیرد و تمایل دارد تا بر تمام جنبه‌های زندگی فرد سیطره داشته باشد. با این حال عمر شور و هیجان آن کوتاه است، ظاهراً این عشق یا خودش از پا در می‌آید که در آن صورت فرد عاشق را رها می‌کند یا شور و هیجان آن کاهش می‌یابد تا این که به‌صورت عشق دوستانه تغییر ماهیت دهد. وقتی دوستی و عشق رنگ می‌بازد و شکل وحشتاک زجر سختی کشی به خود می‌گیرد و لحظه‌های شیرین به کسی فکر کردن جای خود را به لحظه‌های اشک حقارت ریختن می‌دهند، دیوارها به دیوارهای پر دلهره و غبار آکنده از فرو ریزش درونی تبدیل می‌شود باید دانست که با عشق بی‌تناسب رویاروی هستیم. وقتی از دمدمی مزاجی‌ها، بدخلقی‌ها، بی‌تفاوتی‌ها و تحقیر کردن‌ها بی‌تفاوت می‌گذریم، بیش از اندازه عشق می‌ورزیم. وقتی بسیاری از خصوصیات ارزش‌ها و رفتارها را نمی‌پسندیم ولی با این حال با آن‌ها کنار می‌آییم و خوشدلانه مبنا را بر آن می‌گذاریم که با محبت بیشتر کردن و علاقه بیشتر نشان دادن، می‌توانیم در رفتارهای طرف مقابل تغییری ایجاد کنیم شیفته بی‌جهت هستیم و عشق بی‌تناسب داریم.
متاسفانه عشق و محبت بی‌تناسب به‌طور نسبی در بین زنان بیشتر از مردان شایع است. آنان اسیر در پنجه عشق‌های بی‌تناسب، با شیفتگی خاص، سعادت و خوشبختی را در بیرون از هستی خویشتن خود می‌جویند. آن‌ها از زندگی پرشور روزمره باز می‌ماند. اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند و بیش از پیش محتاج محبت و مهرورزی طرف مقابل می‌شوند. در حالی که آن سوی رابطه نیز فردی است آسیب دیده، سرد و بی‌اعتنا این نوع برخورد یعنی تقاضای محبت از سوی زنان و بی‌پاسخ ماندن از سوی مردان یا بالعکس، رفته رفته به‌نوعی بازی روانی تبدیل می‌شود. ناگفته نماند که به مرور زمان دایماً این بازی گسترش می‌یابد.
خواستگاه عشق بی‌تناسب:
خواستگاه عشق بی‌تناسب معمولا فکرها و احساس‌ها و رفتارهای بیمارگونه است (عشق بی‌تناسب) در بین زنان به‌طور عمده ریشه در کژرفتاری‌های دوران کودکی و زندگی زیان‌بار و پرفشار روحی گذشته دارد در این رابطه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
– خشونت از سوی پدر، همسر یا فرزند.        
– سوء استفاده جنسی از سوی پدر، مادر یا یکی از بستگان نزدیک.
– قهر دراز مدت والدین با هم.
– ناهماهنگی در نگرش و رفتار پدر، مادر با فرزندان از جمله برای جلب حمایت و دوستی یک جانبه آن‌ها.
– سخت‌گیری بیش از اندازه والدین.
– سختی‌های مهاجرت و زندگی در خارج. بسیاری از مردان با چنین آسیب‌های روحی و رفتاری روبه رو هستند. اما با این تفاوت شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه از یک سو و شرایط بیولوژیک از سوی دیگر برای مردان گریز راهی به‌وجود می‌آورد با برقراری رابطه با زنان متعدد می‌توانند به‌سرعت خلأ اساسی ایجاد شده را پرکنند و از بروز عشق بی‌تناسب و شیفته‌وار جلوگیری کنند. به‌عبارت دیگر مردان تلاش می‌کنند با پرداختن به جنبه‌های بیرونی و نه جنبه‌های درونی یک سپر حفاظتی برای خود به‌وجود آورند.پایان رابطه‌ عاشقانه
شرهایت در تحقیق خود در سال ۱۹۸۷ تحت عنوان «زنان و عشق» اعلام کرد که ۶۹ درصد از زنان متاهل و ۴۸ درصد از زنان مجرد این تصمیم را گرفته بودند که نه هرگز عاشق شوند و نه دیگر به آن اطمینان کنند. پاسخ‌های این شرکت کنندگان در تحقیق نشان می‌داد که تجربه آنان از عشق ناراحت کننده، زودگذر و خطرناک بوده است: «عاشق بودن لذت‌بخش و حتی شادی‌آور است، اما در اکثر وقت‌ها دردآور، غیرواقعی و نامطمئن است». یکی از جالب‌ترین مشخصه این تحقیق آن است که علی‌رغم تمام دردها و سردردهای مرتبط با عشق، تعداد کمی قادرند که رهایش کنند. عشق آسیب می‌رساند اما این مسأله باعث نمی‌شود کسی جستجوی آن را رها کند. یکی از مهم‌ترین مواد شیمیایی که هنگام ملاقات عاشقان احتمالی در بدن آزاد می‌شود، فنیل‌اتیل‌آمین است ترکیبی نظیر آمفی‌تامین که سطوح انرژی و روحیه را بالا می‌برد وقتی عاشقان طرد می‌شود، سطح فنیل‌اتیل‌آمین ناگهان کاهش پیدا می‌کند و آن‌ها مثل معتادها بلافاصله افسرده و مضطرب می‌شوند. زندگی ناگهان تهی، تیره و تار و بی‌هدف می‌شود. ویژگی‌های جدایی دردناک:
احساس شکست و تنهایی در فرد ایجاد می‌شود.
فرد اشتهایش را از دست می‌دهد.
خیلی زیاد گریه می‌کند.
احساس ناامیدی می‌کند.
احساس درد و رنج مداومی در قلب فرد ایجاد می‌شود.
غرق در خاطرات اندوهناک و احساس دلتنگی فراوان.
سخت بودن تصور یک آینده شاد برای فرد.
وسوسه به بازگشتن به پیش معشوق قبلی.
سپری کردن روزها برای فرد دشوار می‌شود.
جدایی دردناک مشکل‌ترین بخش قطع رابطه است فرد احساس می‌کند هرگز تمام نخواهد شد. اما آن به پایان خواهد رسید.چهار مرحله بهبودی بعد از جدایی
مرحله اول:جدایی دردناک که دوهفته تا دو ماه طول می‌کشد هرچه مدت آشنایی بیشتر باشد این مرحله طولانی‌ترخواهد بود و علایم آن در ویژگی‌های جدایی دردناک ذکر شده است.
مرحله دوم: سازگاری که دو تا شش ماه طول می‌کشد. در این مرحله شدت رنج جدایی دردناک به پایان رسیده و فرد شروع به شکل‌دهی دوباره شخصیت و هویت به‌عنوان یک فرد تنها می‌شود. فرد شروع به نگاه کردن به سوی آینده می‌کند.
مرحله سوم: التیام که ۶ ماه تا یک سال به‌طول می‌انجامد. در این دوره زندگی طبیعی می‌شود. دراین مرحله فرد ممکن است درگیر یا علاقه‌مند به شروع یک رابطه جدید شود.
مرحله چهارم: بهبودی که یک تا دو سال مدت آن می‌باشد. در این مرحله فرد تمام درد و رنج باقی‌مانده را بیرون می‌ریزد در این مرحله فرد یک ساختار اجتماعی جدید در اطراف خود دارد: دوستان جدید، علاقه‌های عشقی جدید و جهت‌های جدید در زندگی.
مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه تبدل شود!
عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست! پیوسته نوکردن
خواستنی است که خود پیوسته خواهان خواهان نوشدن است و دگرگون شدن.
تازگی ذات عشق است و طراوات بافت عشق. چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان باقی بماند؟
عشق تن به فراموشی نمی‌سپارد مگر یکبار برای همیشه.
جام بلور تنها یکبار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را، تکیه‌هایش را، نگهداشت، اما شکسته‌های جام، آن تکه‌های تیز برنده. دیگر جام نیست.
احتیاط بایدکرد. همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند . . .

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
اسکرول به بالا